التغابن
يُسَبِّحُ لِلَّهِ مَا فىِ السَّمَاوَاتِ وَ مَا فىِ الْأَرْضِ لَهُ الْمُلْكُ وَ لَهُ الْحَمْدُ وَ هُوَ عَلىَ كلُِّ شىَْءٍ قَدِيرٌ(1)
در كافى ذيل آيه از حسين بن نعيم صحاف روايت كرده گفت از حضرت صادق عليه السّلام معناى آن را سؤال نمودم فرمود خداوند شناسانيده ايمان مردم را بواسطه ولايت ما ائمه و كفر آنها را بانكار ولايت ما در عالم ذر همان روز كه عهد و پيمان گرفت از ايشان در آنوقتيكه پشت آدم بودند.
فََامِنُواْ بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ النُّورِ الَّذِى أَنزَلْنَا وَ اللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيرٌ(8)
در كافى از ابى خالد كابلى روايت كرده كه معناى آيه را از حضرت باقر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم سؤال نمودم فرمود اى ابا خالد بخدا قسم نور در اينجا ائمه از آل محمّد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ميباشد تا روز قيامت سوگند بخدا ائمه همان نورى هستند كه خداوند نازل فرمود و آنها نور آسمان و زمين باشند اى ابا خالد نور امام در دلهاى مؤمنين از نور آفتاب كه مىتابد روشنتر است سوگند بخدا امامان نور افشانى ميكنند قلوب مؤمنين را و خداوند ميپوشاند نور امامان را از هر كس كه بخواهد پس تاريك و ظلمانى شود دل آنها بخدا قسم اى ابا خالد دوست نميدارد ما را كسى مگر آنكه پاكيزه گرداند خداوند قلب او را و پاكيزه نگرداند خداوند دل كسى را تا آنكه تسليم ما ائمه شود و چون سلم و تسليم ما شد خداوند او را سالم گرداند از سختى حساب و ايمن باشد از ترس و هول روز قيامت و عذاب جهنم
وَ أَطِيعُواْ اللَّهَ وَ أَطِيعُواْ الرَّسُولَ فَإِن تَوَلَّيْتُمْ فَإِنَّمَا عَلىَ رَسُولِنَا الْبَلَاغُ الْمُبِينُ(12)
در كافى از حسين بن نعيم صحاف روايت كرده كه معناى آيه را از حضرت صادق عليه السّلام سؤال نمودم فرمود بخدا قسم هلاك نشدند پيشينيان و هلاك شدگان تا زمان قائم ما آل محمّد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم مگر در اثر ترك كردن ولايت ما و انكار نمودن حق ما ائمه رحلت ننمود پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم از دنيا تا آنكه عهد و پيمان گرفت از اين مردم بر حق ما و خداوند هر كس را بخواهد براه راست هدايت ميفرمايد
إِنَّمَا أَمْوَالُكُمْ وَ أَوْلَادُكمُْ فِتْنَةٌ وَ اللَّهُ عِندَهُ أَجْرٌ عَظِيمٌ(15)
طبرسى از بريده اسلمى روايت كرده كه روزى پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بالاى منبر مشغول موعظه بود حضرت امام حسن و امام حسين وارد شدند پيراهن سرخى پوشيده بودند پاى مبارك آنها به پيراهن مىگرفت رسولخدا از منبر فرود آمد و ايشانرا گرفت بالاى منبر برد بدامن مبارك نشانيد فرمود راست فرموده خداوند كه مال و فرزند اسباب فتنه هستند دلم آرام نگرفت اين فرزندانم را رها كنم بدانيد كه نزد خدا اجر بزرگ خواهد داشت.
حضرت امام زين العابدين عليه السّلام روايت كرده فرمود پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرموده بخيل كسى است كه نام مرا نزد او به برند بر من صلوات نفرستد.
سوره طلاق
أَعَدَّ اللَّهُ لهَُمْ عَذَابًا شَدِيدًا فَاتَّقُواْ اللَّهَ يَأُوْلىِ الْأَلْبَابِ الَّذِينَ ءَامَنُواْ قَدْ أَنزَلَ اللَّهُ إِلَيْكمُْ ذِكْرًا(10)
رَّسُولًا يَتْلُواْ عَلَيْكمُْ ءَايَاتِ اللَّهِ مُبَيِّنَاتٍ لِّيُخْرِجَ الَّذِينَ ءَامَنُواْ وَ عَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلىَ النُّورِ وَ مَن يُؤْمِن بِاللَّهِ وَ يَعْمَلْ صَالِحًا يُدْخِلْهُ جَنَّاتٍ تجَْرِى مِن تحَْتِهَا الْأَنهَْارُ خَالِدِينَ فِيهَا أَبَدًا قَدْ أَحْسَنَ اللَّهُ لَهُ رِزْقًا(11)
ابن بابويه ذيل آيه فوق از حضرت رضا عليه السّلام روايت كرده فرمود ذكر در آيه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم است و ما اهل ذكر هستيم كه خداوند امر فرموده مردم از ما سؤال كنند چيزيرا كه نميدانند و اين معنا را پروردگار در سوره طلاق بيان فرموده و آيه را تلاوت نمودند.
اللَّهُ الَّذِى خَلَقَ سَبْعَ سمََاوَاتٍ وَ مِنَ الْأَرْضِ مِثْلَهُنَّ يَتَنزََّلُ الْأَمْرُ بَيْنهَُنَّ لِتَعْلَمُواْ أَنَّ اللَّهَ عَلىَ كلُِّ شىَْءٍ قَدِيرٌ وَ أَنَّ اللَّهَ قَدْ أَحَاطَ بِكلُِّ شىَْءٍ عِلْمَا(12)
ابن بابويه ذيل آيه فوق از حضرت موسى بن جعفر عليه السّلام روايت كرده فرمود امير المؤمنين عليه السّلام در مسجد جامع كوفه تشريف داشت مرد شامى از جاى خود بلند شد عرض كرد يا امير المؤمنين عليه السّلام مسائلى دارم فرمود سؤال كن از روى دانائى نه از راه تكبر و سركشى مردم همه متوجه شدند بآن مرد سؤال نمود از آنحضرت خبر دهيد مرا از اول چيزى كه خداوند آفريد فرمود آفرينش نخست نور بود عرض كرد آسمان را از چه خلق نمود فرمود از بخار آب زمين را از چه آفريد فرمود از كف آب عرض كرد كوه از چيست؟ فرمود از موجهاى آب سؤال نمود بچه سبب مكه را ام القرى مينامند فرمود بواسطه آنكه زمين از آن نقطه گشوده شده گفت آسمان از چيست؟ فرمود از موج بسته عرض كرد رنگ آسمانهاى هفتگانه و نام آنها چيست؟ فرمود اسم آسمان اول كه آسمان دنيا است رفيع است و آن از آب و بخار است و آسمان دوم فيدوم و برنگ مس است سوم نامش ماروم و برنگ برنج است چهارم نامش او فلون و برنگ نقره است پنجم بنام هيعون و رنگ آن طلائى است ششم نامش عروس و رنگ آن ياقوتى است هفتم نامش عجما و مانند در سفيد است و اين حديث مفصل است مورد حاجت را بيان نموديم.
سوره تحريم
* يَأَيهَُّا النَّبىُِّ لِمَ تحَُرِّمُ مَا أَحَلَّ اللَّهُ لَكَ تَبْتَغِى مَرْضَاتَ أَزْوَاجِكَ وَ اللَّهُ غَفُورٌ رَّحِيمٌ(1)
قَدْ فَرَضَ اللَّهُ لَكمُْ تحَِلَّةَ أَيْمَانِكُمْ وَ اللَّهُ مَوْلَئكمُْ وَ هُوَ الْعَلِيمُ الحَْكِيمُ(2)
وَ إِذْ أَسَرَّ النَّبىُِّ إِلىَ بَعْضِ أَزْوَاجِهِ حَدِيثًا فَلَمَّا نَبَّأَتْ بِهِ وَ أَظْهَرَهُ اللَّهُ عَلَيْهِ عَرَّفَ بَعْضَهُ وَ أَعْرَضَ عَن بَعْضٍ فَلَمَّا نَبَّأَهَا بِهِ قَالَتْ مَنْ أَنبَأَكَ هَاذَا قَالَ نَبَّأَنىَِ الْعَلِيمُ الْخَبِيرُ(3)
ُ
سبب نزول اين آيات آن بود چون پيغمبر در خانه هر يك از زنان تشريف مىبرد ماريه قبطيه كنيز آنحضرت خدمتش را مينمود روزى در خانه حفصه دختر عمر تشريف داشت حفصه براى حاجتى از منزل بيرون رفته بود پيغمبر ميل نمود بماريه وقتى حفصه بازگشت مشاهده كرد در بسته است آگاه شد بحال غضب به پيغمبر عرض كرد امروز نوبت من است و اينخانه و فراش بمن تعلق دارد چرا در خانه و فراش من با ماريه نزديكى نمودهايد رسول خدا حيا كرد و فرمود بس است بيش از اين مرا آزرده نكن من ديگر با ماريه نزديك نميشوم و او را بر خود حرام كردم سرّى بتو ميگويم آن را بكسى اظهار نكن و اگر اين سرّ را اظهار و افشا نمودى لعنت خداوند و فرشتگان و مردم بر تو باد عرض كرد البته آن را اظهار نخواهم كرد فرمود بدان ابو بكر بعد از من بجور و ستم متصدى خلافت ميشود و بعد از او تفسير جامع، ج7، ص: 190
پدرت عمر بظلم و جور خلافت را غصب ميكند حفصه سؤال كرد اين خبر را از كجا ميفرمائيد فرمود خداوند مرا آگاه فرموده حفصه همانروز اين خبر و داستان حرمت و نزديك نشدن پيغمبر بماريه را بعايشه دختر ابو بكر خبر داد عايشه فورا به پدرش ابو بكر گفت ابو بكر نزد عمر رفت گفت عايشه از قول حفصه چنين خبرى بمن داده ولى من بقول عايشه اطمينان ندارم ايعمر برو از دخترت اين خبر را سؤال كن چنانكه راست است مقدمات آن را از حال فراهم كنيم عمر از حفصه دخترش سؤال نمود حفصه اول انكار كرد پس از اصرار گفت بلى پيغمبر اين سخن را فرمود ابو بكر و عمر با هم شور و مشورت كردند و تصميم گرفتند كه پيغمبر را مسموم كنند تا زودتر بخلافت برسند جبرئيل نازل شد و خبر داد از تصميم ابو بكر و عمر و آيات را آورد پيغمبر اكرم به حفصه فرمود مگر من نگفتم اين سرّ را بكسى اظهار نكن چرا افشا كردى حفصه عرض كرد كه خبر داد شما را كه من اين سر را افشا نمودم فرمود پروردگار دانا و توانا ابن عباس ميگويد من از عمر سؤال نمودم كدام يك از زنان پيغمبر بود كه سرّ آنحضرت را افشا نمود اين آيات در حقش نازل شد عمر جواب داد افشا كنندگان حفصه و عايشه بودند و اينحديث تفسير جامع، ج7، ص: 191
را بسيارى از محدثين باز گو كردهاند و نيز امالى و على بن ابراهيم و طبرسى روايت كردهاند و چون اين داستان و افشاء سر از حفصه بروز نمود رسول خدا حفصه را طلاق داد و بخانه پدرش عمر فرستاد عمر بر دختر خود خشم نموده و باو گفت اگر در آل خطاب خير بود رسول خدا تو را طلاق نميداد إِنْ تَتُوبا إِلَى اللَّهِ فَقَدْ صَغَتْ قُلُوبُكُما وَ إِنْ تَظاهَرا عَلَيْهِ فَإِنَّ اللَّهَ هُوَ مَوْلاهُ وَ جِبْرِيلُ وَ صالِحُ الْمُؤْمِنِينَ وَ الْمَلائِكَةُ بَعْدَ ذلِكَ ظَهِيرٌ و اگر توبه كنيد اى حفصه رواست چه دلهاى شما بر خلاف رضاى پيغمبر ميل كرده و اگر با هم اتفاق كنيد بر اذيت و آزار پيغمبر هرگز بر او غلبه نكنيد چه خداوند يار و نگهبان او است و جبرئيل و مرد نيكوكارى از مؤمنين مدد كار او هستند و فرشتگان بعد از اين هم پشتيبان و يار او خواهند بود-.
إِن تَتُوبَا إِلىَ اللَّهِ فَقَدْ صَغَتْ قُلُوبُكُمَا وَ إِن تَظَاهَرَا عَلَيْهِ فَإِنَّ اللَّهَ هُوَ مَوْلَئهُ وَ جِبرِْيلُ وَ صَالِحُ الْمُؤْمِنِينَ وَ الْمَلَئكَةُ بَعْدَ ذَالِكَ ظَهِيرٌ(4)
محمّد بن عباس ذيل آيه فوق از عبد اللّه بن ابى رافع روايت كرده گفت در آنروزى كه پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم وفات نمود حضورش بودم گاهى بيهوش ميشد و زمانى بهوش ميآمد من گريه ميكردم و دستهاى مباركش را ميبوسيدم ميگفتم كيست مولاى من و فرزندانم بعد از شما ايرسول خدا؟ فرمود وصى من صالح مؤمنين على بن أبي طالب عليه السّلام مولاى تو است و پنجاه و دو حديث محمّد بن عباس از طرق عامه تفسير جامع، ج7، ص: 192
و خاصه نقل نموده است كه صالح مؤمنين امير المؤمنين على بن ابى طالب عليهما السّلام است-
يَأَيهَُّا الَّذِينَ ءَامَنُواْ تُوبُواْ إِلىَ اللَّهِ تَوْبَةً نَّصُوحًا عَسىَ رَبُّكُمْ أَن يُكَفِّرَ عَنكُمْ سَيَِّاتِكُمْ وَ يُدْخِلَكُمْ جَنَّاتٍ تجَْرِى مِن تحَْتِهَا الْأَنْهَارُ يَوْمَ لَا يخُْزِى اللَّهُ النَّبىَِّ وَ الَّذِينَ ءَامَنُواْ مَعَهُ نُورُهُمْ يَسْعَى بَينَْ أَيْدِيهِمْ وَ بِأَيْمَانهِِمْ يَقُولُونَ رَبَّنَا أَتْمِمْ لَنَا نُورَنَا وَ اغْفِرْ لَنَا إِنَّكَ عَلىَ كُلِّ شىَْءٍ قَدِيرٌ(8)
در كافى از ابى صباح كنانى روايت كرده گفت معناى آيه را از حضرت صادق عليه السّلام سؤال نمودم فرمود توبه نصوح آنستكه بنده از گناه خود توبه كند و ديگر آنگناه را مرتكب نشود و بر نگردد بسوى آن و تكرار ننمايد و باطن او بهتر از ظاهرش باشد و از حضرت باقر عليه السّلام روايت كرده فرمود هر كسى براى او نورى باشد روز قيامت نجات خواهد يافت و از براى هر مؤمن نوريست و حضرت صادق عليه السّلام فرمود ائمه معصومين و نور ايشان در پيش رو و سمت راست مؤمنين ميرود تا آنها را وارد منزلهايشان در بهشت نمايند.
يَأَيهَُّا النَّبىُِّ جَاهِدِ الْكُفَّارَ وَ الْمُنَافِقِينَ وَ اغْلُظْ عَلَيهِْمْ وَ مَأْوَئهُمْ جَهَنَّمُ وَ بِئْسَ الْمَصِيرُ(9)
طبرسى از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده آنحضرت آيه را بطريق ذيل قرائت نمودند
جاهد الكفار بالمنافقين
و فرمود پيغمبر اكرم با منافقين جهاد نكرد آن حضرت با كفار جهاد نمود و امير المؤمنين عليه السّلام با منافقين پس جهاد على عليه السّلام نيز جهاد پيغمبر است-.
و در امالى از ابن عباس روايت كرده وقتى آيه فوق نازل شد رسول خدا فرمود البته جهاد خواهم كرد با عمالقه يعنى كفار و منافقين جبرئيل گفت ايرسول خدا شما و على با كفار و منافقين جهاد ميكنيد پيغمبر اكرم با كفار و امير المؤمنين بعد از رسول خدا با منافقين جهاد كردند.
ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا لِّلَّذِينَ كَفَرُواْ امْرَأَتَ نُوحٍ وَ امْرَأَتَ لُوطٍ كَانَتَا تحَْتَ عَبْدَيْنِ مِنْ عِبَادِنَا صَلِحَينِْ فَخَانَتَاهُمَا فَلَمْ يُغْنِيَا عَنهُْمَا مِنَ اللَّهِ شَيًْا وَ قِيلَ ادْخُلَا النَّارَ مَعَ الدَّاخِلِينَ(10)
پروردگار در اين آيه مثل آورده براى زنان پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و مىفرمايد خداوند براى كافران عيال نوح و لوط را مثل آورده كه زير نظر بنده صالح ما بودند و بآنها نفاق و خيانت كردند و آن دو شخص با وجود رتبه و مقام پيغمبرى نتوانستند عيال خود را از قهر خدا برهانند و گفته شد آن دو زن را با دوزخيان در آتش افكنيد-.
شرف الدين نجفى از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده فرمود خداوند آيه را مثل آورده براى عايشه و حفصه كه خيانت كردند برسول خدا و سر او را افشا كرده و تظاهر نمودند چنانچه زنان نوح و لوط بآن دو پيغمبر خيانت كردند و كافر شدند هنگام مرگ بعايشه و حفصه گويند داخل آتش جهنم شويد كه هيچگونه اتصالى ميان شما و پيغمبر نيست و عايشه بر خلاف دستور خداوند و قرآن از منزل خارج شد و بر امير المؤمنين عليه السّلام و مسلمين خروج كرد و تشكيل جنگ جمل داد و بسيارى از اصحاب پيغمبر اكرم را در بصره شهيد كرد و بماريه قبطيه مادر ابراهيم فرزند رسول خدا تهمت زد حضرت صادق عليه السّلام فرمود قائم ما كه ظهور نمود بر عايشه حد جارى خواهد كرد.
وَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا لِّلَّذِينَ ءَامَنُواْ امْرَأَتَ فِرْعَوْنَ إِذْ قَالَتْ رَبِّ ابْنِ لىِ عِندَكَ بَيْتًا فىِ الْجَنَّةِ وَ نجَِّنىِ مِن فِرْعَوْنَ وَ عَمَلِهِ وَ نجَِّنىِ مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ(11)
محمّد بن عباس از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده فرمود آيه مزبور مثلى است كه خداوند آورده براى رقيه دختر پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم كه عيال عثمان و مقصود از قوم ظالمين بنى اميه مىباشد و نيز فرمود آنحضرت پروردگار مريم را مثل آورده از براى حضرت فاطمه عليه السّلام كه حفظ نمود خود را خداوند هم ذريه آن سيده دنيا و آخرت را بر آتش جهنم حرام فرمود-.
سورة الملك
[سوره القلم
دانشمندان ميگويند قوام دين و دنيا بدو چيز است يكى قلم و ديگرى شمشير و قلم از شمشير تيزتر و زبردستتر است پس رواست كه خداوند بآن سوگند ياد نمايد و مراد از نعمت ولايت امير المؤمنين عليه السّلام است
محمّد بن عباس از ضحاك بن مزاحم روايت كردهاند گفت چون قريش مشاهده كردند كه پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم امير المؤمنين عليه السّلام را مقدم داشته و بزرگ ميشمارد فرياد كردند و گفتند پيغمبر فريفته على عليه السّلام شده طولى نكشيد جبرئيل فرود آمد و آيات سوره ن وَ الْقَلَمِ را آورد سوگند ياد نمود پروردگار بقلم تفسير جامع، ج7، ص: 217
و آنچه فرشتگان مينويسند كه محمّد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فريفته على نشده و او بر خوى نيكو آراسته است بزودى منافقين و مخالفين مىبينند كه مفتون و ديوانه كيست البته خداوند داناتر است بآن كسى كه از راه او گمراه شده است و سبيل در اينجا وجود مقدس امير المؤمنين عليه السّلام است و از ابى ايوب انصارى روايت كرده گفت در آنوقتيكه پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم دست امير المؤمنين عليه السّلام را گرفت و بلند نمود و فرمود هر كس من مولاى او هستم على نيز مولاى او است منافقين گفتند پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم مفتون و فريفته على شده پروردگار آيات فوق را نازل فرمود-. ابن بابويه از ابى جارود روايت كرده گفت از حضرت باقر عليه السّلام سؤال كردم معناى خلق عظيم را فرمود مراد دين بزرگ اسلام است-.
فَلَا تُطِعِ الْمُكَذِّبِينَ(8)
در كافى ذيل آيه بِأَيِّكُمُ الْمَفْتُونُ از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده فرمود روزى عمر ملاقات نمود امير المؤمنين عليه السّلام را عرض كرد شما قرائت ميكنيد آيه را و كنايه آوريد از من و ابو بكر، آنحضرت فرمود ايعمر خبر بدهم تو را بآيهايكه خداوند در باره بنى اميه نازل كرده فَهَلْ عَسَيْتُمْ إِنْ تَوَلَّيْتُمْ أَنْ تُفْسِدُوا فِي الْأَرْضِ وَ تُقَطِّعُوا أَرْحامَكُمْ عمر گفت ايعلى تو تكذيب ميكنى بنى اميه و بنى تيم و بنى عدى را اينها از تو بهترند! فَلا تُطِعِ الْمُكَذِّبِينَ وَدُّوا لَوْ تُدْهِنُ فَيُدْهِنُونَ وَ لا تُطِعْ كُلَّ حَلَّافٍ تفسير جامع، ج7، ص: 219
مَهِينٍ هَمَّازٍ مَشَّاءٍ بِنَمِيمٍ مَنَّاعٍ لِلْخَيْرِ مُعْتَدٍ أَثِيمٍ عُتُلٍّ بَعْدَ ذلِكَ زَنِيمٍ
ايرسول ما پيروى نكن اين كافران و منافقين را كه تكذيب ميكنند على بن أبي طالب عليه السّلام را دوست دارند اين منافقين كه تو با آنها مداهنه و مدارا كنى تا ايشان غش كنند در باره امير المؤمنين عليه السّلام و بنفاق و پرده پوشى با تو مدارا كنند و اطاعت مكن كسى از منافقين را كه دايم بدروغ سوگند ياد ميكنند حضرت باقر عليه السّلام فرمود حلاف عمر است كه قسم ياد نمود از براى رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم عهد و پيمانى كه از او گرفته در باره ولايت امير المؤمنين عليه السّلام نقص نكند و پيروى نكن از منافقينى كه دايم عيب جوئى و سخن چينى ميكنند و مردمان را از خير و سعادت ايمان باز ميدارند و بستم و بدكارى ميكوشند خير در اين آيه وجود مقدس امير المؤمنين است كه بحضرتش ستم نمودند و حق او را غصب كردند با اين همه عيب منافقين خشن و متكبر و حرامزاده و بى اصل و نسبند و زنيم حرام زاده را گويند چنانكه شاعر ميگويد-
زنيم تداعاه الرجال تداعيا كما زيد فى عرض الاديم الاكارع
حرام زادهايست كه مردان بسيارى ادعاى فرزندى او را ميكنند و زيادى مدعيان باندازه طول بيابان كراع است تا مدينه يعنى بمقدار آنزمين مردان بسيارى ادعاى فرزندى او را مينمايند-
وَ إِن يَكاَدُ الَّذِينَ كَفَرُواْ لَيزُْلِقُونَكَ بِأَبْصَارِهِمْ لَمَّا سمَِعُواْ الذِّكْرَ وَ يَقُولُونَ إِنَّهُ لمََجْنُونٌ(51)
وَ مَا هُوَ إِلَّا ذِكْرٌ لِّلْعَالَمِينَ(52)
در تهذيب ذيل آيه فوق از حسان جمال روايت كرده گفت حضرت صادق عليه السّلام را از مدينه بمكه ميبردم وقتى بمسجد غدير خم رسيديم آنحضرت نظرى بطرف چپ كوه انداخت و فرمود اينجا محل قدم مبارك پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم است كه امير المؤمنين عليه السّلام را بروى دست بلند نمود و فرمود هر كس كه من مولاى او هستم على نيز مولاى او است پروردگارا دوست بدار كسى را كه على را دوست ميدارد و دشمن بدار آنكه على را دشمن ميدارد بعد از آن نظرى نمود بطرف ديگر و فرمود اينجا محل خيمه فلان و فلان و سالم مولا ابى حذيفه و ابى عبيده جراح ميباشد وقتى مشاهده تفسير جامع، ج7، ص: 227
كردند پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را كه امير المؤمنين عليه السّلام را بر وى دست مبارك بلند نمود بيكديگر گفتند نظر كنيد بچشمان محمّد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم كه چگونه دور ميزند گويا مانند چشم شخص ديوانه است و خواستند حضرتش را چشم بزنند جبرئيل نازل شد و آيه وَ إِنْ يَكادُ را آورد و مقصود از ذكر وجود مقدس امير المؤمنين عليه السّلام است حسان ميگويد عرض كردم سپاس و ستايش ميكنم پروردگار را كه اينحديث را از دو لب شما بزرگوار بگوش خود شنيدم فرمود اى حسان اگر نبودى شتربان ما اين حديث را براى تو ذكر نميكردم زيرا تصديق نميكنند اين مردم تو را در باره اينحديث
سوره الحاقه
اين سوره نازل شده در حق امير المؤمنين عليه السّلام و معاويه ملعون، و دين قارى آن زايل نشود تا خدا را ملاقات كند، و در خواص قرآن از پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم روايت كرده فرمود هر كس اينسوره را قرائت كند خداوند حساب او را سبك گرداند و هر كه او را بنويسد و بر زن حامله به بندد حمل او محفوظ بماند و اگر بنويسد و بآب بشويد و آن آب را بطفل شير خوار بدهد آن طفل با حافظه و ذكاوت شود و نيكو به بار آيد.
وَ جَاءَ فِرْعَوْنُ وَ مَن قَبْلَهُ وَ الْمُؤْتَفِكَاتُ بِالخَْاطِئَةِ(9)
فَعَصَوْاْ رَسُولَ رَبهِِّمْ فَأَخَذَهُمْ أَخْذَةً رَّابِيَةً(10)
شرف الدين نجفى ذيل آيه فوق از حمران روايت كرده گفت از حضرت باقر عليه السّلام شنيدم كه ميفرمود مراد بفرعون در اين آيه سومى است و مقصود از من قبله اولى و دومى است و مؤتفكات اهل بصره هستند و خاطئه عايشه است امير المؤمنين عليه السّلام در خطبه معروفه كه در ذم و توبيخ اهل بصره است خطاب نمود بآنها و فرمود
يا اهل المؤتفكه
و معناى ائتفكت خسف و گرفتن است چه بصره را سه مرتبه آب فرا گرفت و مرتبه ديگر هم فرا خواهد گرفت چنانچه حضرتش خبر داد و فرمود
كانى بمسجدكم كجئوجئى سفينه فى لجه بحر
گويا مىبينم آب بصره را گرفته و مسجد آن مانند كشتى بر روى آب قرار دارد-.
لِنَجْعَلَهَا لَكمُْ تَذْكِرَةً وَ تَعِيهََا أُذُنٌ وَاعِيَةٌ(12)
در كافى ذيل آيه فوق از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده فرمود وقتى آيه مزبور بر پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم نازل شد بامير المؤمنين عليه السّلام فرمود يا على آنگوش تفسير جامع، ج7، ص: 231
شنوا تو هستى-.
طبرسى از بريده اسلمى روايت كرده كه روزى پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بامير المؤمنين عليه السّلام فرمود يا على خداوند مرا امر فرموده تا ترا نزديك كنم و دور نگردانم و تو را بياموزم و تو ياد گيرى و بر خدا واجب است كه تو ياد گيرى يعنى توفيق عطا كند بتو تا حفظ كنى امير المؤمنين عليه السّلام فرمود پس از آن چيزى را فراموش نكردم بريده ميگويد پس از فرمايش پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم طولى نكشيد كه جبرئيل نازل شد و آيه مزبور را آورد ابن بابويه از حضرت باقر عليه السّلام روايت كرده كه امير المؤمنين عليه السّلام فرمود اذن واعيه كه خداوند در قرآن سوره الحاقة نازل نموده من هستم و اين حديث را عياشى و سعد بن عبد اللّه و ابن شهر آشوب روايت كردهاند-.
محمد بن عباس بسى سند از طرف عامه و خاصه روايت كرده كه پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بامير المؤمنين عليه السّلام فرمود يا على از خداوند درخواست نمودم كه اذن واعيه گوش تو باشد و اين حديث را ثعلبى كه از علماء عامه است در تفسير خود بيان كرده است.
وَ الْمَلَكُ عَلىَ أَرْجَائهَا وَ يحَْمِلُ عَرْشَ رَبِّكَ فَوْقَهُمْ يَوْمَئذٍ ثمََانِيَةٌ(17)
در كافى ذيل آيه وَ يَحْمِلُ عَرْشَ رَبِّكَ فَوْقَهُمْ يَوْمَئِذٍ ثَمانِيَةٌ از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده فرمود عرش عبارت از علم است چهار نفر از ما و چهار نفر از ساير مردم آنهائى كه خداوند ميخواهد حاملين عرشند و محمّد بن آس از حضرت باقر عليه السّلام روايت كرده فرمود حاملين عرش چهار نفر از سابقين هستند و آنها نوح و ابراهيم موسى و عيسى ميباشند و چهار نفر از متأخرين محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و على عليه السّلام و امام حسن عليه السّلام و امام حسين عليه السّلام ميباشند و معناى آنكه حمل ميكنند عرش را يعنى علم را بر ميدارند-.
فَأَمَّا مَنْ أُوتىَِ كِتَابَهُ بِيَمِينِهِ فَيَقُولُ هَاؤُمُ اقْرَءُواْ كِتَابِيَهْ(19)
إِنىِّ ظَنَنتُ أَنىِّ مُلَاقٍ حِسَابِيَهْ(20)
محمد بن عباس ذيل آيه فوق از حضرت باقر عليه السّلام روايت كرده فرمود آيه مزبور در شأن امير المؤمنين عليه السّلام نازل شده و جاريست در حق مؤمنين و اينحديثرا ابن شهر آشوب و بعضى از مخالفين نيز روايت كردهاند-.
ابن بابويه از عمار ياسر روايت كرده كه پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرمود فرشتگان حافظين على عليه السّلام، افتخار ميكنند بر تمام حفظه زيرا بالا نميبرند بسوى پروردگار چيزيرا كه بغضب آورد او را و اين حديث را اخطب خوارزم و موفق بن احمد و ابن مغازلى شافعى كه از مخالفين هستند روايت كردهاند-.
عياشى از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده فرمود روز قيامت هر طايفهاى را بخوانند و حاضر كنند با اماميكه در عصر آن امام از دنيا رفتهاند اگر اقرار و اعتراف نمودند بامام و اعتقاد بامامت او داشته نامه اعمالش را بدست راستش دهند
ثُمَّ فىِ سِلْسِلَةٍ ذَرْعُهَا سَبْعُونَ ذِرَاعًا فَاسْلُكُوهُ(32)
در كافى ذيل آيه ثُمَّ فِي سِلْسِلَةٍ ذَرْعُها سَبْعُونَ ذِراعاً از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده فرمود معاويه صاحب سلسله است و او فرعون اين امت ميباشد-.
ابن بابويه از پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم روايت كرده فرمود اگر يك حلقه از آن زنجير را بر تمام كوهها نهند از شدت حرارت آن گداخته شوند.
وَ إِنَّهُ لَتَذْكِرَةٌ لِّلْمُتَّقِينَ(48)
وَ إِنَّهُ لَتَذْكِرَةٌ لِلْمُتَّقِينَ يعنى ولايت امير المؤمنين عليه السّلام پند و تذكريست بحقيقت براى پرهيزكاران جهان.
وَ إِنَّا لَنَعْلَمُ أَنَّ مِنْكُمْ مُكَذِّبِينَ و البته ما ميدانيم كه بعضى از شما تكذيب ولايت امير المؤمنين عليه السّلام را مينمائيد.
وَ إِنَّهُ لَحَسْرَةٌ عَلَى الْكافِرِينَ و وجود مقدس امير المؤمنين عليه السّلام مايه حسرت و پشيمانى كفار و تكذيب كنندگان است.
وَ إِنَّهُ لَحَقُّ الْيَقِينِ ولايت امير المؤمنين عليه السّلام و وجود مقدسش بر حق و حقيقت و يقين خالص است.
فَسَبِّحْ بِاسْمِ رَبِّكَ الْعَظِيمِ پس اى رسول گرامى نام خداى بزرگوار را بر اين نعمت بزرگ و فضيلتى كه بتو و على عطا فرموده بستايش ياد كن و سپاسگزار باش
سوره معارج
سَأَلَ سَائلُ بِعَذَابٍ وَاقِعٍ(1)
حضرت صادق عليه السّلام از پدرانش چون رسول خدا روز غدير خم دست امير المؤمنين عليه السّلام را گرفت و بلند كرد در حضور مردم و فرمود هر كس من مولاى او هستم على نيز مولاى او است و منصوب نمود آنحضرت را بامامت آشكارا و در قبايل عرب منتشر شد حارث بن نعمان فهرى حضور پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم آمد عرض كرد اى محمّد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم امر نمودى ما را بگفتن
اشهد ان لا اله الا اللّه و ان محمدا رسول اللّه
قبول كرديم و گردن نهاديم ديگر امر كردى در پنج وقت نماز بجا آوريم پذيرفتيم امر بزكوة و روزه و حج و ساير واجبات فرمودى اطاعت نموديم، بتمام اينها راضى نشدى، تا بازوى پسر عمت على را گرفتى و بالاى منبر بلند كردى و او را بامامت و وصايت منصوب نمودى اين كار را از طرف خود انجام دادى يا خداى تعالى تو را بآن امر نمود؟ رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرمود بآنخدائى كه تفسير جامع، ج7، ص: 240
جز او خدائى نيست من بامر و فرمان پروردگار على را منصوب نمودم حارث روى بر گردانيد و گفت اللَّهُمَّ إِنْ كانَ هذا هُوَ الْحَقَّ مِنْ عِنْدِكَ فَأَمْطِرْ عَلَيْنا حِجارَةً مِنَ السَّماءِ أَوِ ائْتِنا بِعَذابٍ أَلِيمٍ پروردگارا اگر آنچه محمّد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ميگويد در باره على از جانب تو و بر حق است پس از آسمان بر سر ما سنگى ببار يا بعذاب دردناكى گرفتار كن ما را هنوز براحله خود نرسيده بود كه سنگى از آسمان فرود آمد و بر سر او اصابت كرد و آنا بهلاكت رسيد خداى تعالى آيه فوق را نازل نمود-.
الَّذِينَ هُمْ عَلىَ صَلَاتهِِمْ دَائمُونَ(23)
ابن بابويه در تفسير آيه الَّذِينَ هُمْ عَلى صَلاتِهِمْ دائِمُونَ از حضرت موسى بن جعفر تفسير جامع، ج7، ص: 244
عليه السّلام روايت كرده فرمود منظور از آيه شيعيان ما هستند كه در شبانه روز پنجاه ركعت نماز بجا مىآورند يعنى واجبات پنجگانه را با نوافل مرتّبه آنها ادا ميكنند-.
وَ الَّذِينَ فىِ أَمْوَالهِِمْ حَقٌّ مَّعْلُومٌ(24)
در كافى ذيل آيه وَ الَّذِينَ فِي أَمْوالِهِمْ حَقٌّ مَعْلُومٌ لِلسَّائِلِ وَ الْمَحْرُومِ از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده فرمود خداوند از براى فقرا در اموال اغنياء حقى واجب نموده كه بواسطه اداء آن ستايش كرده نميشود و آن حق زكوة است بدادن زكوة خون آنها محفوظ ميشود و مسلمان بآنها ميگويند و حق معلوم، غير زكوة است و آن چيزيست كه شخص بقدر وسع و استطاعت مالش بر خود واجب ميكند اگر بخواهد در هر روز و يا در هر جمعه و هفته و يا در هر ماه ادا ميكند آنرا-.
َ الَّذِينَ يُصَدِّقُونَ بِيَوْمِ الدِّينِ(26)
حضرت باقر عليه السّلام روايت كرده فرمود مراد از دين در اين آيه روز ظهور و خروج حضرت قائم حجة عليه السّلام است.
وَ الَّذِينَ هُمْ عَلىَ صَلَاتهِِمْ يحَُافِظُونَ(34)
ابن بابويه ذيل آيه وَ الَّذِينَ هُمْ عَلى صَلاتِهِمْ يُحافِظُونَ از حضرت موسى بن جعفر عليه السّلام روايت كرده فرمود كسانيكه از شيعيان ما نماز پنجگانه را در اوقاتشان بجا آورند و عارف بحق نماز باشند و كارى را بر نماز مقدم ندارند در نامه اعمال آنها بيزارى از آتش دوزخ را براى ايشان بنويسند و آنهائيكه نماز را بجاى ميآورند ولى كارهاى خود را بر آن مقدم ميدارند اگر بخواهد خداوند آنان را بيامرزد و اگر بخواهد نمىآمرزد.
فَلَا أُقْسِمُ بِرَبِّ المَْشَارِقِ وَ المَْغَارِبِ إِنَّا لَقَادِرُونَ(40)
شرف الدين نجفى ذيل آيه فوق از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده فرمود مشارق در اين آيه پيغمبران و مغارب اوصياء آنها ميباشند-.
َاشِعَةً أَبْصَارُهُمْ تَرْهَقُهُمْ ذِلَّةٌ ذَالِكَ الْيَوْمُ الَّذِى كاَنُواْ يُوعَدُونَ(44)
شرف الدين نجفى ذيل آيه ذلِكَ الْيَوْمُ الَّذِي كانُوا يُوعَدُونَ از حضرت باقر عليه السّلام روايت كرده فرمود روز موعود روز ظهور و خروج حضرت قائم حجت عجل اللّه تعالى فرجه الشريف ميباشد.
سوره نوح
نوح
وَ يُمْدِدْكمُ بِأَمْوَالٍ وَ بَنِينَ وَ يجَْعَل لَّكمُْ جَنَّاتٍ وَ يجَْعَل لَّكمُْ أَنهَْارًا(12)
استغفار كنيد تا خداوند شما را بمال بسيار و پسران متعدد كمك فرمايد و باغهاى خرم و نهرهاى جارى بشما عطا كند و ابرش كلبى نيز شكايت كرد از بى فرزندى بحضرت باقر عليه السّلام آنحضرت هم همين دستور را باو داد
قَالَ نُوحٌ رَّبِّ إِنهَُّمْ عَصَوْنىِ وَ اتَّبَعُواْ مَن لَّمْ يَزِدْهُ مَالُهُ وَ وَلَدُهُ إِلَّا خَسَارًا(21)
وَ مَكَرُواْ مَكْرًا كُبَّارًا(22)
وَ قَالُواْ لَا تَذَرُنَّ ءَالِهَتَكمُْ وَ لَا تَذَرُنَّ وَدًّا وَ لَا سُوَاعًا وَ لَا يَغُوثَ وَ يَعُوقَ وَ نَسْرًا(23)
ابن بابويه ذيل آيه فوق از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده فرمود پيش از نوح طائفهاى از مؤمنين بودند كه بسيار عبادت بجا ميآوردند وفات كردند برادران ايشان سخت بر آنها اندوهناك شدند شيطان نزد ايشان آمد گفت محزون نشويد من تمثال آنها را براى شما ميسازم تا انس بآن صورتها پيدا كنيد چند بت بصورت آنها ساخت و نام آن مؤمنين را بر آن بتها گذاشت مردم به آن صورتها انس پيدا كردند و مشغول عبادت پروردگار شدند چون زمستان شد آن صورتها را داخل خانه كردند قرنى گذشت و آن مردم وفات نمودند شيطان نزد فرزندان آنها آمد بايشان گفت اينان خدايانى هستند كه پدران شما آنها را پرستش مينمودند آنها آن صورتها را پرستش كردند و گمراه شدند و ابتداء بت پرستى از آن زمان شد خداى تعالى نوح را فرستاد تا آنها را بخدا پرستى دعوت كند
سوره جن
وَ أَنَّا لَمَّا سَمِعْنَا الهُْدَى ءَامَنَّا بِهِ فَمَن يُؤْمِن بِرَبِّهِ فَلَا يخََافُ بخَْسًا وَ لَا رَهَقًا(13)
در كافى ذيل آيه مزبور از محمّد بن فضل روايت كرده كه از حضرت موسى بن جعفر عليه السّلام معناى آيه را سؤال نمودم فرمود هدايت ولايت امير المؤمنين عليه السّلام تفسير جامع، ج7، ص: 263
است آنها ايمان آوردند بولايت مولاى ما و هر كس ايمان آورد بولايت ما آل محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم از عذاب و خسران نميترسد فضيل مىگويد بآنحضرت عرض كردم اين معنا كه فرموديد تنزيل آيه است فرمود خير تأويل آيه ميباشد عرض كردم حضورش معناى آيه لا أَمْلِكُ لَكُمْ ضَرًّا وَ لا رَشَداً چيست؟ فرمود پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم مردم را دعوت نمود بسوى ولايت امير المؤمنين عليه السّلام قريش اجتماع كردند حضورش و گفتند اى محمّد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ما را معاف بدار از ولايت على بن أبي طالب عليه السّلام فرمود بامر خداست بمن ربطى ندارد آنحضرت را متهم كردند و از حضورش بيرون رفتند و اتهام ايشان آن بود كه گفتند محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بر خدا دروغ بسته است در باره ولايت على عليه السّلام خداوند آيه ذيل را نازل فرمود قُلْ إِنِّي لَنْ يُجِيرَنِي مِنَ اللَّهِ أَحَدٌ وَ لَنْ أَجِدَ مِنْ دُونِهِ مُلْتَحَداً إِلَّا بَلاغاً مِنَ اللَّهِ وَ رِسالاتِهِ وَ مَنْ يَعْصِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ فَإِنَّ لَهُ نارَ جَهَنَّمَ خالِدِينَ فِيها أَبَداً- آيه 22- 23 همين سوره است،
وَ أَلَّوِ اسْتَقَامُواْ عَلىَ الطَّرِيقَةِ لَأَسْقَيْنَاهُم مَّاءً غَدَقًا(16)
لِّنَفْتِنَهُمْ فِيهِ وَ مَن يُعْرِضْ عَن ذِكْرِ رَبِّهِ يَسْلُكْهُ عَذَابًا صَعَدًا(17)
در كافى ذيل آيه مزبور از حضرت باقر عليه السّلام روايت كرده فرمود طريقه در اين آيه ولايت امير المؤمنين عليه السّلام و ائمه بعد از آنحضرت ميباشد اگر اين مردم با استقامت و پايدار باشند بر ولايت ما ائمه خداوند بياشامد دلهاى آنها را از ايمان-.
طبرسى از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده فرمود معناى آيه آنست اگر اين مردم بر ولايت امير المؤمنين عليه السّلام و ائمه بعد از آنحضرت باقى و بر قرار بمانند خداوند بآنها علم و دانش بسيارى نصيب گرداند و آنها را از ائمه معصومين ياد گيرند و خداوند ايشان را آزمايش فرمود بوجود مقدس امير المؤمنين عليه السّلام و فرزندان گرامش.
وَ أَنَّ الْمَسَاجِدَ لِلَّهِ فَلَا تَدْعُواْ مَعَ اللَّهِ أَحَدًا(18)
در كافى از حماد روايت كرده كه روزى حضرت صادق عليه السّلام بمن فرمود اى حماد آيا نماز نيكو ميتوانى بجا آورى عرض كردم كتاب حريز را در نماز حفظ نمودم فرمود باكى نيست بر تو ايحماد بلند شو نماز بخوان حماد ميگويد در حضور آنحضرت نماز بجا آوردم فرمود ايحماد نمازت نيكو نيست چه قدر قبيح است براى مردى مانند شما كه شصت يا هفتاد سال از عمرش بگذرد و نتواند نماز را با حدود و شرايط آن بجا آورد حماد ميگويد خجل و شرمنده شدم و عرض كردم فدايت گردم مرا ياد بدهيد آنحضرت ايستاد مقابل قبله و دستهاى مبارك را در حالتى كه انگشتانش منظم بود بيكديگر قرار داد بدو طرف خود و فاصله ميان قدمهايش پيش از سه انگشت باز نبود و تمام بدن مباركش مستقيما مقابل قبله قرار گرفت و با حالت خشوع و خضوع فرمود اللّه اكبر پس از آن حمد و قُلْ هُوَ اللَّهُ را با ترتيل قرائت نمود بعد بمقدار نفس كشيدن صبر كرد آنگاه دستها را محاذى صورت بلند كرد و
اللّه اكبر
گفت پس از آن بركوع رفت زانوهاى خود را بعقب برد و كفهاى دست را در حالتى كه انگشتانش باز بود روى زانو قرار داد و گردن را كشيد بطورى پشت خود را مستوى كرد كه اگر قطره آبى ريخته ميشد همانجا قرار ميگرفت و زايل نميشد سه مرتبه گفت با ترتيل
سبحان ربى العظيم و بحمده
پس از آن بلند شد و گفت
سمع اللّه لمن حمده
بعد دستها را براى تكبير محاذى صورت بلند كرد آنوقت بسجده رفت و كفهاى دست را در حاليكه انگشتان مباركش منضم بود بزمين گذاشت محاذى صورت سه مرتبه گفت
سبحان ربى الاعلى و بحمده
و سجده نمود بر هشت موضع جبهه و دو كف دست و دو سر زانو و دو انگشت ابهام پا و سر بينى و فرمود سجده نمودن بر هفت موضع واجب است چنانچه فرمود خداى تعالى وَ أَنَّ الْمَساجِدَ لِلَّهِ فَلا تَدْعُوا
مَعَ اللَّهِ أَحَداً
و نهادن بينى بر زمين مستحب است و بجز هشت موضع چيزى از بدن مباركش در حال سجده بزمين قرار نگرفت سر از سجده برداشت پس از آنكه قرار گرفت بزمين در حال جلوس فرمود اللّه اكبر و نشست بطرف ران چپ بطوريكه ظاهر قدم راست بر باطن قدم چپ قرار گرفت و گفت
استغفر اللّه ربى و اتوب اليه
تكبير ديگر گفت در حال جلوس و سجده دوم رفت مانند اول ذكر سجود را گفت و چيزى از ذراعين خود را بزمين قرار نداد باين طريق دو ركعت نماز بجا آورد چون از نماز فارغ شد فرمود ايحماد باين كيفيت نماز بجا آور-.
از حضرت رضا عليه السّلام روايت كرده فرمود مراد از مساجد ائمه و اوصياء يكى بعد از ديگرى ميباشد و نبايد بجز آنها كسى ديگر را امام و وصى دانست اگر كسى غير از ائمه را امام بداند مثل آنست كه براى خدا شريك قائل شده.
قُلْ إِنَّمَا أَدْعُواْ رَبىِّ وَ لَا أُشْرِكُ بِهِ أَحَدًا(20)
قُلْ إِنىِّ لَا أَمْلِكُ لَكمُْ ضَرًّا وَ لَا رَشَدًا(21)
قُلْ إِنىِّ لَن يجُِيرَنىِ مِنَ اللَّهِ أَحَدٌ وَ لَنْ أَجِدَ مِن دُونِهِ مُلْتَحَدًا(22)
إِلَّا بَلَاغًا مِّنَ اللَّهِ وَ رِسَالَاتِهِ وَ مَن يَعْصِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ فَإِنَّ لَهُ نَارَ جَهَنَّمَ خَلِدِينَ فِيهَا أَبَدًا(23)
در كافى ذيل آيه فوق از حضرت موسى بن جعفر عليه السّلام فرمود پس از آنكه قريش به پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم گفتند اى محمّد ما را معاف بدار از ولايت على عليه السّلام فرمود من ميرسانم بسوى شما آنچه را خداوند در باره ولايت على عليه السّلام بمن امر فرموده و هر كس نافرمانى خدا و مرا كند در باره ولايت على عليه السّلام در آتش دوزخ جاويد بماند و فرمود على عليه السّلام قسمت كننده بهشت و دوزخ است. بدوزخ ميگويد اين شخص از براى تو و آن ديگر براى من منافقين عرض كردند چه زمان على قسيم بهشت و دوزخ است و اين وعده چه وقت خواهد بود آيه ذيل نازل شد و فرمود ايرسول ما رها كن آنها را روز كه عذاب موعود خود را بچشم مشاهده كنند آنزمان ميدانند كه تو و آنها كدام يك يارانش ناتوانتر تفسير جامع، ج7، ص: 267
و سپاهش كمتر است-.
امير المؤمنين عليه السّلام هم بعمر فرمود اى پسر صهاك اگر عهد خدا و رسولش و كتاب پروردگار نبود كه بايد من مظلوم باشم همانا ميدانستى كدام يك از ما ناتوان و يارانش كمتر است.
لِّيَعْلَمَ أَن قَدْ أَبْلَغُواْ رِسَالَاتِ رَبهِِّمْ وَ أَحَاطَ بِمَا لَدَيهِْمْ وَ أَحْصىَ كلَُّ شىَْءٍ عَدَدَا(28)
رمود آنحضرت امير المؤمنين عليه السّلام احاطه دارد بعلم پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و خداوند بآنحضرت عطا فرموده دانش هر چيزيكه از زمان آدم بوده و تا قيامت خواهد بود از فتنهاى كه در عالم ايجاد ميشود. زلزله باشد يا گرفتن ماه و خورشيد و يا هلاكت امتهاى گذشته و آينده و عدد پيشوايان عادل و ظالم تمام آنها را باسم و رسم و نسب ميشناسد. و آنچه ميميرند يا كشته ميشوند و چه تعداد پيشوايانى هستند كه خوار و ذليل ميشوند زير دست مردم و كسى آنها را يارى نميكند
سورة المزمل
سورة المدثر
فَإِذَا نُقِرَ فىِ النَّاقُورِ(8)
شيخ مفيد در اختصاص ذيل آيه فَإِذا نُقِرَ فِي النَّاقُورِ از مفضل بن عمر روايت تفسير جامع، ج7، ص: 281
كرده گفت از حضرت صادق عليه السّلام معناى آيه را سؤال نمودم فرمود امامى از ما ائمه از نظر مردم غايب و پنهان ميشود هر وقت خداوند اراده فرمايد آن امام ظاهر گردد بقلب مباركش الهام شود و قيام نمايد.
و از جابر بن يزيد جعفى روايت كرده كه حضرت باقر عليه السّلام فرمود ناقور صدائى است كه از آسمان شنيده مىشود منادى ندا كند ايمردم آگاه باشيد كه ولى شما حجة بن الحسن عسكرى روحى و روح العالمين له الفداء قيام بحق ميكند و منادى جبرئيل امين است سه ساعت پيش از ظهور آنحضرت ندا كند و آنروز براى كفار و منافقين بسيار سخت است همانهائى كه بنعمت خداوند و ولايت امير المؤمنين كافر شدند.
ذَرْنىِ وَ مَنْ خَلَقْتُ وَحِيدًا(11)
عياشى از محمد بن مسلم روايت كرده حضور حضرت باقر عليه السّلام عرض كردند هشام در بعضى از گفتارش گفته من وليد وحيد هستم فرمود واى بر او اگر ميدانست معناى وحيد را افتخار نميكرد باو عرض كردند معناى وحيد چيست؟ فرمود ولد زنا و كسيكه پدرى براى او شناخته نشده و اين آيات جاريست در حق منافقين و كسانيكه منكر ولايت امير المؤمنين هستند.
وَ مَا جَعَلْنَا أَصحَْبَ النَّارِ إِلَّا مَلَئكَةً وَ مَا جَعَلْنَا عِدَّتهَُمْ إِلَّا فِتْنَةً لِّلَّذِينَ كَفَرُواْ لِيَسْتَيْقِنَ الَّذِينَ أُوتُواْ الْكِتَابَ وَ يَزْدَادَ الَّذِينَ ءَامَنُواْ إِيمَانًا وَ لَا يَرْتَابَ الَّذِينَ أُوتُواْ الْكِتَابَ وَ الْمُؤْمِنُونَ وَ لِيَقُولَ الَّذِينَ فىِ قُلُوبهِِم مَّرَضٌ وَ الْكَافِرُونَ مَا ذَا أَرَادَ اللَّهُ بهَِاذَا مَثَلًا كَذَالِكَ يُضِلُّ اللَّهُ مَن يَشَاءُ وَ يهَْدِى مَن يَشَاءُ وَ مَا يَعْلَمُ جُنُودَ رَبِّكَ إِلَّا هُوَ وَ مَا هِىَ إِلَّا ذِكْرَى لِلْبَشَرِ(31)
ما خازنان دوزخ را غير فرشتگان عذاب قرار نداديم و عدد آنها را جز براى فتنه و آزمايش و اختيار كفار نوزده نگردانيدم و كفار گمان ميكنند فرشتگان مانند مردان دنيا هستند و قوت آنها فوق قوت فرشتگان ميباشد و ميگويند اين عدد اندك با خلايق بسيار چگونه مقاومت ميتوانند نمود و نيز تا اهل كتاب يقين كنند كه رسول ما صادق است و آنچه ميگويد از طريق وحى ميگويد چه اين عدد مطابق تورات و انجيل است و پيغمبر كتاب تورات و انجيل نخوانده و نيز بر يقين مؤمنين بيفزايد چون بشنوند از اهل كتاب كه آنچه رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرمود مطابق حق است و ديگر در دل اهل كتاب و مؤمنين باسلام هيچ شكى نماند و نيز تا كافران آنهائيكه شاكند و دلهايشان مريض است بطعنه نگويند خدا باين مثل كه عده فرشتگان را نوزده شمرده چه منظور داشت- در كافى ذيل آيه مزبور از محمّد بن فضيل روايت كرده گفت از حضرت موسى بن جعفر عليه السّلام معناى آيه را سؤال نمودم فرمود اهل كتاب يقين نمودند كه خداوند و رسول و وصى او امير المؤمنين عليه السّلام بر حق است عرض كردم معناى وَ يَزْدادَ الَّذِينَ آمَنُوا يعنى چه فرمود ايمان مؤمنين بولايت على زياد ميگردد گفتم وَ لا يَرْتابَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتابَ يعنى چه فرمود آنها در ولايت امير المؤمنين عليه السّلام شك نمىكنند عرض كردم وَ ما هِيَ إِلَّا ذِكْرى لِلْبَشَرِ يعنى چه فرمود ولايت آن حضرت نيست مگر تذكرى از براى بشر گفتم إِنَّها لَإِحْدَى الْكُبَرِ فرمود يعنى وجود مقدس امير المؤمنين عليه السّلام و حضرت فاطمه زهرا عليهم السّلام يكى از بزرگترين آيات خدا است گفتم لِمَنْ شاءَ مِنْكُمْ أَنْ يَتَقَدَّمَ أَوْ يَتَأَخَّرَ فرمود هر كس مقدم بدارد ولايت ديگرى را بر ولايت ما آخر و عاقبت او جهنم است و آنكه ولايت ما را مؤخر بدارد او نيز از اهل دوزخ است گفتم إِلَّا أَصْحابَ الْيَمِينِ فرمود سوگند بخدا آنها شيعيان ما هستند عرض كردم معناى لَمْ نَكُ مِنَ الْمُصَلِّينَ يعنى چه فرمود صلاة در اين آيه ولايت تفسير جامع، ج7، ص: 287
امير المؤمنين عليه السّلام و فرزندان آنحضرت است يعنى ما دوست نداشتيم على عليه السّلام را و داراى اوصياء نبوديم و بر آنها صلوات نمىفرستاديم گفتم فَما لَهُمْ عَنِ التَّذْكِرَةِ مُعْرِضِينَ فرمود يعنى از ولايت على عليه السّلام دورى ميجويند عرض كردم كَلَّا إِنَّها تَذْكِرَةٌ فرمود ولايت آنحضرت تذكرهايست.
قَالُواْ لَمْ نَكُ مِنَ الْمُصَلِّينَ(43)
در كافى از ادريس بن عبد اللّه روايت كرده گفت از حضرت صادق عليه السّلام تفسير آيه لَمْ نَكُ مِنَ الْمُصَلِّينَ را سؤال نمودم فرمود يعنى نبوديم از پيروان ائمه و حقوق و خمس آل محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را نداديم.
مدثر
كلُُّ نَفْسِ بِمَا كَسَبَتْ رَهِينَةٌ(38)
إِلَّا أَصحَْابَ الْيَمِينِ(39)
فىِ جَنَّاتٍ يَتَسَاءَلُونَ(40)
عَنِ الْمُجْرِمِينَ(41)
مَا سَلَكَكمُْ فىِ سَقَرَ(42)
قَالُواْ لَمْ نَكُ مِنَ الْمُصَلِّينَ(43)
وَ لَمْ نَكُ نُطْعِمُ الْمِسْكِينَ(44)
وَ كُنَّا نخَُوضُ مَعَ الخَْائضِينَ(45)
وَ كُنَّا نُكَذِّبُ بِيَوْمِ الدِّينِ(46)
حَتىَّ أَتَئنَا الْيَقِينُ(47)
ابو حمزه ثمالى از حضرت باقر عليه السّلام روايت كرده فرمود اصحاب يمين ما ائمه و شيعيان ما ميباشند آنها از گناهكاران مىپرسند چه عملى شما را بدوزخ افكند جواب دهند ما از زمره نمازگزاران نبوديم بينوايان را طعام نميداديم و با اهل باطل در معاصى فرو رفتيم و يار و همكار بوديم روز قيامت و جزا را دروغ پنداشتيم تا آنكه بمرگ يقين بقيامت يافتيم-. تفسير جامع، ج7، ص: 288
در كافى از ادريس بن عبد اللّه روايت كرده گفت از حضرت صادق عليه السّلام تفسير آيه لَمْ نَكُ مِنَ الْمُصَلِّينَ را سؤال نمودم فرمود يعنى نبوديم از پيروان ائمه و حقوق و خمس آل محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را نداديم.
حضرت صادق عليه السّلام فرمود اگر تمام فرشتگان مقرب و پيغمبران مرسل شفاعت كنند در حق ناصبين آل محمّد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم شفاعت آنها قبول نشود.
سورة الدهر
سوره قيامت
كلاََّ إِذَا بَلَغَتِ الترََّاقىَِ(26)
وَ قِيلَ مَنْ رَاقٍ(27)
وَ ظَنَّ أَنَّهُ الْفِرَاقُ(28)
وَ الْتَفَّتِ السَّاقُ بِالسَّاقِ(29)
إِلىَ رَبِّكَ يَوْمَئذٍ الْمَسَاقُ(30)
فَلَا صَدَّقَ وَ لَا صَلىَ(31)
وَ لَكِن كَذَّبَ وَ تَوَلىَ(32)
ثمَُّ ذَهَبَ إِلىَ أَهْلِهِ يَتَمَطَّى(33)
أَوْلىَ لَكَ فَأَوْلىَ(34)
ثمَُّ أَوْلىَ لَكَ فَأَوْلىَ(35)
أَ يحَْسَبُ الْانسَانُ أَن يُترَْكَ سُدىً(36)
أَ لَمْ يَكُ نُطْفَةً مِّن مَّنىٍِّ يُمْنىَ(37)
ثمَُّ كاَنَ عَلَقَةً فَخَلَقَ فَسَوَّى(38)
فجََعَلَ مِنْهُ الزَّوْجَينِْ الذَّكَرَ وَ الْأُنثىَ(39)
أَ لَيْسَ ذَالِكَ بِقَادِرٍ عَلىَ أَن يحُِْىَ المَْوْتىَ(40)
طبرسى از پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم روايت كرده فرمود چون بنده در حال سكرات موت باشد اعضاء بدن او هر يك بر ديگرى سلام ميكنند و ميگويند اين مفارقتى است تا روز قيامت.
واى از آنروز براى كسانيكه حق را تصديق نكردند و ايمان نياوردند و نماز بجا نياوردند- سبب نزول آيات فوق آن بود كه پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم مردم را دعوت ميكرد روز غدير خم بسوى بيعت كردن با امير المؤمنين عليه السّلام چون رسانيد بمردم آنچه را مأمور بود از جانب پروردگار در باره آنحضرت و مردم از امر پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلم بر گشتند معاويه ملعون تكيه كرده بود بر مغيرة بن شعبه و ابى موسى اشعرى متوجه عشيره خود شد و گفت بخدا قسم من هرگز ايمان و اقرار بولايت على عليه السّلام نخواهم آورد و تصديق نميكنم گفتار محمّد صلّى اللّه عليه و آله را در باره على عليه السّلام خداوند آيات فوق را حكايت از گفتار او نازل نمود و فرمود واى بر او كه امر ما را تكذيب ميكند و از حكم ما بر ميگردد و بسوى اهلش با تكبر و نخوت روى آورد واى بر چنين شخصى كه بعذاب و مرگ سزاوارتر است و عرب كلمه اولى فاولى را بكسى اطلاق ميكند كه به بلا و عذاب نزديك است پس از مرگ هم واى از عذاب برزخ و روز محشر بر او و چون آيات نازل شد معاويه برگشت بخانه و اهل خود تنقيد و مسخره ميكرد پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را آنحضرت بالاى منبر تفسير جامع، ج7، ص: 298
تشريف برد خواست بيزارى بجويد از معاويه خداوند آيه لا تُحَرِّكْ بِهِ لِسانَكَ لِتَعْجَلَ بِهِ
را نازل نمود پيغمبر سكوت اختيار كرد بامر خداوند- طبرسى از صحابه روايت كرده روزى پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم گريبان ابو جهل را گرفت و فرمود أَوْلى لَكَ فَأَوْلى ابو جهل گفت اى محمّد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم مرا تهديد ميكنى به خداى خود تو و خدايت بمن هيچ زيان و ضررى نميتوانيد رسانيد من قوى و عزيز ترين اهل مكه هستم آيات ذيل را جبرئيل فرود آورد.
سورة الدهر
يُوفُونَ بِالنَّذْرِ وَ يخََافُونَ يَوْمًا كاَنَ شَرُّهُ مُسْتَطِيرًا(7)
وَ يُطْعِمُونَ الطَّعَامَ عَلىَ حُبِّهِ مِسْكِينًا وَ يَتِيمًا وَ أَسِيرًا(8)
إِنمََّا نُطْعِمُكمُْ لِوَجْهِ اللَّهِ لَا نُرِيدُ مِنكمُْ جَزَاءً وَ لَا شُكُورًا(9)
إِنَّا نخََافُ مِن رَّبِّنَا يَوْمًا عَبُوسًا قَمْطَرِيرًا(10)
فَوَقَئهُمُ اللَّهُ شَرَّ ذَالِكَ الْيَوْمِ وَ لَقَّئهُمْ نَضْرَةً وَ سُرُورًا(11)
وَ جَزَئهُم بِمَا صَبرَُواْ جَنَّةً وَ حَرِيرًا(12)
مفسرين عامه و خاصه اتفاق دارند در اينكه اين آيات در شأن امير المؤمنين و حضرت فاطمه و امام حسن و امام حسين عليهم السّلام و فضه كنيز آنها نازل شده و داستان آن بدينقرار است حسنين عليهما السّلام بيمار شدند جدشان پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم با جمعى از اصحاب بعيادت آنها تشريف بردند بامير المؤمنين عليه السّلام فرمودند اگر نذر كنى در حق حسنين روا باشد امير المؤمنين عليه السّلام و حضرت فاطمه (ع) و فضه كنيزشان و خود حسنين هر يك سه روز روز نذر كردند اگر خداوند آنها را عافيت دهد بشكرانه آن، روزه بگيرند چون خداى تعالى ايشان را شفا داد امير المؤمنين عليه السّلام بحضرت فاطمه (ع) فرمود وقت آن است كه ما بنذر خود وفا كنيم چيزى نداشتند امير المؤمنين تفسير جامع، ج7، ص: 304
عليه السّلام نزد يهودى بنام شمعون رفت تا مقدارى جو قرض كند يهودى گفت يا على اين پشم را بگير و بزنان بده تا براى من بريسند و اين سه صاع جو را مزد بگيرند آنحضرت آنها را گرفت و بخانه آورد حضرت فاطمه يكصاع آن را آسيا كرد و پنج قرص از آن نان پخت هر يكى را قرصى، همه روزه دار بودند چون نماز شام بجا آوردند و خواستند افطار كنند هنوز دست بطعام نبرده بودند سائلى بدر خانه آمد و گفت من مسكينى هستم از مسلمانان مرا طعام دهيد خداوند شما را از خوانهاى بهشت طعام دهد امير المؤمنين بحضرت فاطمه فرمود-
فاطمة ذات المجد و اليقين يا بنت غير الناس اجمعين
اما ترين البائس المسكين قد قام بالباب له حنين
يدعو الى اللّه و يستكين يشكو الينا جايع حزين
كل امرئى بكسبه رهين و فاعل الخيرات يستدين
موعده جنة عليين حرّمها اللّه على الضنين
و للبخيل معوفف مهين تهوى به النار الى السجين
شرابه الصديد و الغسلين يمكث فيه الدهر و السنين
تفسير جامع، ج7، ص: 305
فرمود ايفاطمهايكه بزرگوار و عزيز و بلند مرتبه و با يقينى- ايدختر بهترين مردمان عالم- مگر نمىبينى فقير بينوائى در خانه ايستاده ناله و فرياد ميكند- و خدا را ميخواند و اظهار گرسنگى بما ميكند بدانكه هر شخصى در گروى اعمال خود ميباشد و نيكو كاران عمل نيك خود را بقرض ميدهند و سر آمد مدت وام آنها بهشت عليين است. خداوند حرام كرده آن بهشت را بر هر خسيس و بخيلى.
و از براى بخيل جايگاه خوار و ذليلى است و آن دوزخ است و سجيل، و شراب او كثافات زنان زانيه است هميشه در آن دوزخ جاويد بمانند- حضرت فاطمه عليه السّلام در جواب آنحضرت گفت:
امرك سمع يابن عم و طاعة مالى من لوم و لا بضاعة عذبت بالبر ولى صناعة اطعمه و لا ابالى الساعة
و ادخل الخلد ولى شفاعة گفت اى پسر عموى عزيزم امر و فرمان شما را ميشنوم و اطاعت ميكنم و از هيچ ملامت كننده و بىچيزى باكى ندارم پيشه من كرم و احسان به بينوايان و بر و نيكوئى بآنها است و در اين دنيا از هيچ مشقت و سختى باكى ندارم زيرا ميدانم پاداش تمام اينها بهشت جاويد است كه در آن داخل ميشوم و شفاعت است كه خداوند ويژه من تفسير جامع، ج7، ص: 306
قرار داده است- امير المؤمنين عليه السّلام قرص نان خود را بآن فقير ايثار نمود حضرت فاطمه و حسنين عليه السّلام و فضه نيز بآن حضرت اقتدا نمودند و نان خود را بفقير دادند و آن شب بآب تنها افطار باز نمودند. روز ديگر صاع دوم را حضرت فاطمه آسياب كرد و پنج قرص نان پخت پس از اداء نماز، چون خواستند افطار كنند يتيمى در خانه آمد و گفت
السلام عليكم يا اهل بيت النبوة و معدن الرسالة و مختلف الملائكة.
يتيمى از فرزندان مهاجر هستم پدرم در ركاب رسولخدا شهيد شده است مرا عطائى بدهيد امير المؤمنين عليه السّلام چون صداى يتيم را شنيد فرمود قرص من را باو بدهيد حضرت فاطمه عليه السّلام و حسنين و كنيز آنها فضه بآنحضرت اقتدا نموده هر يك قرص نان خود را به يتيم دادند و آنشب نيز بآب افطار نمودند. شب سوم هنگام افطار سائلى بدر خانه آمد و گفت من اسيرى هستم مرا طعامى بدهيد امير المؤمنين عليه السّلام قرص خود را بآن اسير داد حضرت فاطمه عليه السّلام و حسنين و فضه نيز سهم خود را بآن اسير دادند آنشب هم بآب افطار كردند روز چهارم پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بمنزل دخترش حضرت فاطمه تشريف برد ديد حسنين از شدت ضعف ميلرزند از حال آنها سؤال نمود حضرت تفسير جامع، ج7، ص: 307
فاطمه داستان را بعرض مباركش رسانيد، رسولخدا گريست، در اين اثناء جبرئيل نازل شد و آيات: إِنَّ الْأَبْرارَ يَشْرَبُونَ مِنْ كَأْسٍ كانَ مِزاجُها كافُوراً تا آخر آيه و كان سعيكم مشكورا- را آورد پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم حمد و سپاس پروردگار را بجا آورد و تبسمى بصورت آنها نمود و فرمود بگيريد تهنيت و مبارك باد خدا را كه جبرئيل آورده و از جانب پروردگار بشما سلام ميرساند، و اين آيات را در شأن شما نازل نموده. خداوند نعمتى بشما عطا فرموده كه هرگز نابود شدنى نيست ايدختر محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم گوارا باد تو را قرب رحمن و جوار پروردگار، در خانه جلال و جمال، خداوند ميپوشاند شما را سندس و استبرق و ارجوان بهشتى، و سيراب ميشويد از شربت رحيق مختوم، و شما نزديكترين مخلوقات هستيد بخداوند رحمن و ايمن باشيد در آنوقتى كه همه مردم محزون و ترسان مىباشند. خوشا بحال دوستداران شما و كسانيكه شما را عزيز و محترم ميشمارند. در آن عصر و زمانى كه مردم خوار و ذليل مينمايند شما را و يارى ميكنند شما را در آنوقتيكه يار و ياورى نداريد. واى بر امت من واى بر امت از طرف خدا. پس از آن بوسيد حضرت فاطمه و امير المؤمنين عليه السّلام را و بسينه خود چسبانيد حسنين را و فرمود خداوند خليفه من است بر شما در حال حيات و ممات تفسير جامع، ج7، ص: 308
من باو مىسپارم شما را كه بهترين حافظ و نگهبان است، محفوظ بدارد خداوند هر كسيرا كه شما را حفظ مينمايد. و صله كند، با آنكه با شما صله مينمايد، يارى كند كسيرا كه شما را يارى مينمايد و خوار و ذليل گرداند آنكسيرا كه شما را خوار و ذليل ميكند، بزودى بمن ملحق خواهيد شد نزد خداوند و حساب و پاداش شما با خدا خواهد بود. و اين حديث را ابن بابويه و بسيارى از محدثين عامه و خاصه روايت كردهاند و در معناى: يُوفُونَ بِالنَّذْرِ وَ يَخافُونَ يَوْماً ... از حضرت موسى بن جعفر عليه السّلام روايت كرده فرمود شيعيان ما وفا كردند بآنعهدى كه خداوند گرفت از آنها بر ولايت ما آل محمّد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و ترسيدند از روز پيمان و عهد كه در عالم ذرّ از ايشان گرفته شد بر ولايت ما ائمه- در كافى ذيل آيه وَ يُطْعِمُونَ الطَّعامَ عَلى حُبِّهِ مِسْكِيناً وَ يَتِيماً وَ أَسِيراً- از حضرت موسى بن جعفر عليه السّلام روايت كرده فرمود عيال مرد، حكم اسير را دارد سزاوار است كه انسان در نعمت و ارزاق و البسه آنها در وسعت توسعه بدهد تا آرزوى مرگ او را نكنند-
إِنَّ هَاذِهِ تَذْكِرَةٌ فَمَن شَاءَ اتخََّذَ إِلىَ رَبِّهِ سَبِيلًا(29)
در كافى از محمد بن فضيل روايت كرده كه از حضرت موسى بن جعفر عليه السّلام سؤال نمودم معناى إِنَّ هذِهِ تَذْكِرَةٌ را فرمود اشاره است بولايت امير المؤمنين عليه السّلام عرض كردم يدخل فى رحمته يعنى چه فرمود رحمت، ولايت ما آل محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم است در بصاير الدرجات ذيل آيه إِلَّا أَنْ يَشاءَ اللَّهُ از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده فرمود تفسير جامع، ج7، ص: 310
خداوند دلهاى ائمه را محل اراده خود قرار داده است هر گاه بخواهد چيزيرا آنها نيز خواستهاند و معناى آيه همين است- در كافى ذيل آيه يُدْخِلُ مَنْ يَشاءُ فِي رَحْمَتِهِ وَ الظَّالِمِينَ أَعَدَّ لَهُمْ عَذاباً أَلِيماً از حضرت موسى بن جعفر عليه السّلام روايت كرده فرمود رحمت خدا ولايت ما ائمه است و خداوند اجلّ و اعز است از آنكه باو ظلم و ستم شود يا نسبت ظلم باو بدهند لكن پروردگار مخلوط نموده ما ائمه را به نفس خود و قرار داده ظلم بما را ظلم بخود و دوستى و ولايت ما را دوستى و ولايت خود سپس در اين مورد آيهاى نازل نموده و فرموده: ما ظَلَمْناهُمْ وَ لكِنْ كانُوا أَنْفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ. محمد بن فضيل راوى حديث مىگويد حضورش عرض كردم اين بيان تنزيل آيه است فرمود بلى- ابن شهر آشوب از حضرت باقر عليه السّلام روايت كرده فرمود رحمت، وجود مقدس امير المؤمنين (ع) و فرزندان گرامش هستند.
سورة المرسلات
إِنَّ الْمُتَّقِينَ فىِ ظِلَالٍ وَ عُيُونٍ(41)
وَ فَوَاكِهَ مِمَّا يَشْتهَُونَ(42)
كلُُواْ وَ اشْرَبُواْ هَنِيَا بِمَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ(43)
إِنَّا كَذَالِكَ نجَْزِى المُْحْسِنِينَ(44)
ابن شهر آشوب از تفسير ابى يوسف ابن يعقوب كه يكى از مخالفين است و او از مجاهد و ابن عباس روايت كرده گفت مقصود از متقين در اين آيه امير المؤمنين عليه السّلام و حسنين عليه السّلام است آنها در سايه درختهاى بهشت و خيمههائى از لؤلؤ كه طول هر خيمهاى يكفرسخ است سكونت دارند و مراد از: كَذلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنِينَ كسانى هستند كه صرفا مطيع امر خداوند بوده و ايشان اهل بيت محمّد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم باشند در بهشت و اينحديثرا ابى يوسف كه او نيز از علماء مخالفين است نقل نموده است.
در كافى از محمّد بن فضيل روايت كرده گفت از حضرت موسى بن جعفر عليه السّلام سؤال كردم متقين چه اشخاصى هستند فرمود سوگند بخدا ما و شيعيان هستيم و كسى جز ما بر ملت حضرت ابراهيم نيست و ساير مردم از آن ملت بيزارى ميجويند عرض كردم حضورش مجرمين چه اشخاصى هستند فرمود بنى اميه و بنى عباس گفتم مكذبين چه مردمانى باشند فرمود كسانى كه تكذيب كردند ولايت امير المؤمنين عليه السّلام را و اولين آنهائى هستند كه پيغمبران گذشته را تكذيب نمودند در اطاعت اوصياء و آنها و مجرمين اين امت كسانى بودند كه ظلم نمودند بآل محمّد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و اعمال ناشايستهاى نسبت بوصى محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم امير المؤمنين عليه السّلام بجا آوردند.
و حضرت رضا عليه السّلام فرمود مراد باولين اولى و دومى و مقصود از آخرين سومى و بنى اميه و بنى عباس است و اين حديث را شرف الدين نجفى نيز روايت كرده است.