آیات ولایت در سوره قصص
إِنَّ فِرْعَوْنَ عَلَا فىِ الْأَرْضِ وَ جَعَلَ أَهْلَهَا شِيَعًا يَسْتَضْعِفُ طَائفَةً مِّنهُْمْ يُذَبِّحُ أَبْنَاءَهُمْ وَ يَسْتَحْىِ نِسَاءَهُمْ إِنَّهُ كاَنَ مِنَ الْمُفْسِدِينَ(4)
وَ نُرِيدُ أَن نَّمُنَّ عَلىَ الَّذِينَ اسْتُضْعِفُواْ فىِ الْأَرْضِ وَ نجَْعَلَهُمْ أَئمَّةً وَ نجَْعَلَهُمُ الْوَارِثِينَ(5)
ابن بابويه ذيل آيه إِنَّ فِرْعَوْنَ عَلا فِي الْأَرْضِ از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده فرمود حضرت يوسف موقع احتضار جميع آل يعقوب را كه در حدود هشتاد مرد بودند نزد خود طلبيده و گفت زود است كه قبطيان بر شما تسلط يافته و ظلم فاحش بر شما و اولادتان روا دارند و جمع كثيرى از شما را بقتل رسانيده و بانواع عذاب و شكنجه گرفتار نمايند تا آنكه خداوند بدست مردى از فرزندان لاوى بن يعقوب بنام موسى بن عمران كه شخصى است بلند قد و قامت و داراى موى مجعديست شما را از دست دشمنان نجات خواهد داد يكى از حضار نام فرزند خود را عمران گذارد و از او موسى بوجود آمد ولى قبل از تولد موسى بن عمران در حدود پنجاه نفر بدروغ ادعا كردند كه موسى موعود هستند و تمام آنها از بنى اسرائيل بودند و از طرفى چون منجمين بفرعون خبر داده بودند كه بدست موسى هلاك خواهد شد جاسوسانى بر زنان بنى اسرائيل گمارده بود تا هر كه نوزاد پسرى بياورد فورا اقدام بكشتن آنها كنند.
قوله تعالى: وَ نُرِيدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الْأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثِينَ در اين آيه خداوند برسولش وعده و بشارت ميدهد كه امامت و خلافت را در فرزندان و خاندان حضرتش قرار بدهد و آنان را بدنيا برگرداند تا از دشمنان دين خدا انتقام گرفته و عدالت مطلقه را اجرا نمايند.
و باطن آيه آنست كه دشمنان آل محمد صلى اللّه عليه و آله و سلّم كه در حكم فرعون و هامان و پيروانشان هستند در نظر داشتند خاندان نبوت و آل عصمت را كشته و نابود سازند و ما خواستهايم منتى بر آنها گذارده و ايشان را ائمه و پيشوايان خلق قرار داده و وارث روى زمين بگردانيم تا مردم بآنها اقتدا كرده و از ايشان پيروى كنند.
بعضى از مفسرين عامه نزول آيه را در باره موسى و فرعون و بنى اسرائيل دانستهاند و گفتهاند پس از هلاكت فرعونيان خداوند بنى اسرائيل را وارث ملك و زمين آنها قرار داد و اين نظر مخالف نص و ظاهر آيه است بچند دليل يكى آنكه ارض معرف بالف و لام تعريف جنس است و آن افاده عموم نمايد و مراد مطلق ارض و تمام زمين است و در هيچ عصرى محققا بنى اسرائيل مالك تمام روى زمين نبودهاند و وارث حقيقى و بطور مطلق بآنها گفته نميشود بلكه وارث حقيقى زمين ائمه معصومين و وجود مقدس حضرت حجة عليه السّلام است چه آنحضرت كه باز پسين ائمه و وارث تمام گذشتگان است اولويت بوارث بودن دارد و سلطنت حقه آنحضرت بر تمام روى زمين تا دامنه قيامت ادامه دارد.
دليل ديگر آنكه كلمه امام و ائمه بطور حق و حقيقت در باره بنى اسرائيل صدق نمىكند و هيچيك از آنها امام نبودند و لفظ امام را بوالى و پادشاه اطلاق از روى حقيقت نكرده و از روى مجاز امام گفتهاند علاوه بر آن احاديث و اخبار بسيارى از صحابه و ائمه طاهرين وارد شده كه آيه فوق در شأن اهلبيت پيغمبر صلى اللّه عليه و آله و حضرت حجة عليه السّلام در عصر ظهور و رجعت ائمه نازل شده است.
ابن بابويه ذيل آيه فوق از مفضل بن عمر روايت كرده گفت حضرت صادق عليه السّلام فرمود روزى امير المؤمنين عليه السّلام و امام حسن عليه السّلام و امام حسين عليه السّلام حضور پيغمبر اكرم صلى اللّه عليه و آله و سلّم رسيدند آنحضرت با حال تأثر نظرى بآنها نموده و فرمود بخدا سوگند شما بعد از من مستضعفون ميباشيد.
حضورش عرض كردم ايمولاى من مراد از مستضعفون چيست؟
فرمود مقصود پيغمبر اكرم صلى اللّه عليه و آله و سلّم آن بود كه ايشان ائمه و پيشواى خلايق هستند و آيه را تلاوت كرده و فرمود مفهوم و مضمون اين آيه تا روز قيامت در خاندان رسالت جارى است.
در كافى از ابى صباح كنانى روايت كرده گفت حضور حضرت باقر عليه السّلام شرفياب شده بودم حضرت صادق عليه السّلام وارد شد پدر بزرگوارش نظرى باو افكند و فرمود آيه وَ نُرِيدُ أَنْ نَمُنَّ در باره فرزندم صادق عليه السّلام و فرزندانش نازل شده.
شيبانى از حضرت باقر عليه السّلام روايت كرده كه فرمودهاند آيه وَ نُرِيدُ أَنْ نَمُنَّ مخصوص حضرت حجة عليه السّلام است كه در آخر زمان ظاهر شده و كفار و ستمكاران را كه مانند فرعون و هامان هستند هلاك و بقتل رسانيده و از بين ميبرند و مالك شرق و غرب جهان شده و پس از آنكه جور و ظلم عالم را پر كرده باشد عدالت مطلقه را اجرا ميفرمايد.
ابن بابويه از حكيمه خاتون عمه محترمه حضرت عسكرى عليه السّلام روايت كرده كه فرمود شب نيمه شعبان حضرت عسكرى شخصى را نزد من فرستاده و پيغام داده بودند كه اى عمه افطار را بمنزل ما بيائيد من حضورش شرفياب شدم فرمود اى عمه بدان امشب خداوند بمن فرزندى عطا ميفرمايد كه حجة و خليفه و آخرين امام است.
پرسيدم مادر اين فرزند كيست؟ فرمود نرجس گفتم بخدا قسم اثر حمل در او نديدهام فرمودند مشيت خدا بر آن بوده كه آثار حمل ظاهر نباشد شب شد روزه خود را گشودم و پس از نماز عشاء در كنار نرجس بخواب رفتم وقتى كه براى نماز شب بيدار شدم نرجس نيز بيدار شد و نماز خواند و مجددا به بستر رفت و باز اثرى در او مشاهده نكردم در دل من وسوسه راه يافت كه چرا از فرموده امام اثرى نمىبينم ناگاه حضرت عسكرى از اطاق مجاور با صداى بلند فرمود اى عمه شتاب مكن بزودى آثار بر تو ظاهر ميشود و شروع بتلاوت سوره الم سجده و يس فرمود طولى نكشيد نرجس از بستر برخاست فورا او را در بغل گرفته باو گفتم آيا اثرى هويدا است و احساس ميكنى فرمود نزديك است.
حكيمه خاتون ميگويد در اينوقت پردهاى ميان من و نرجس كشيده شد و ديگر او را نديدم پس از چندى پرده بالا رفت ديدم كودكى نظيف و پاكيزه مانند قرص آفتاب سر بسجده گذارده است حضرت عسكرى فرمود ايعمه فرزندم را بياور كودك را بحضورش بردم دست مبارك بر ديدگان و اعضاء او كشيد زبان در دهانش نهاد و فرمود اى فرزند تكلم كن طفل بفرمان پروردگار دهان باز كرد و شهادتين بر زبان جارى و بر امير المؤمنين عليه السّلام و ائمه طاهرين تا پدر بزرگوارش سلام داد سپس او را بمن تسليم نموده فرمود بمادرش برگردان فرمانش را اطاعت نموده و چون خواستم خارج شوم فرمود اى عمه روز هفتم نيز نزد ما بيا و من بمنزل خود رفتم فرداى آن روز شوق مفرطى بديدار كودك در خود احساس كرده بمنزل آنحضرت رفتم ولى طفل را نديدم از حضرت عسكرى پرسيدم كه نور ديده من كجا است فرمود او را بكسى سپردم كه موسى را مادرش باو سپرد من مراجعت كردم و روز هفتم شرفياب شدم آنحضرت فرمود ايعمه فرزندم را از نزد مادرش بياور او را گرفته حضورش بردم مانند روز اول زبان در دهان طفل گذارده و فرمود اى فرزند تكلم كن.
كودك شهادتين بزبان جارى و بر آباء كرام خويش درود و سلام فرستاد و اين آيه را تلاوت نمود:
وَ نُرِيدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الْأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثِينَ قوله تعالى: وَ نُمَكِّنَ لَهُمْ فِي الْأَرْضِ وَ نُرِيَ فِرْعَوْنَ وَ هامانَ وَ جُنُودَهُما مِنْهُمْ ما كانُوا يَحْذَرُونَ پروردگار در اين آيات منافقين و دشمنان آل محمد صلى اللّه عليه و آله و سلّم را بفرعون و هامان مثل زده و پيغمبرش را از ظلم و آزارى كه فرعونيان بموسى و اصحابش وارد نمودهاند خبر داده است تا آنچه از امت باهلبيت حضرتش وارد ميشود افسرده نگشته و خاطر شريفش تسلى يابد سپس ميفرمايد همانطور كه موسى را بر فرعونيان نصرت داديم و دشمنانش هلاك و نابود كرديم اهلبيت ترا نيز رجعت داده و در روى زمين قدرت و نيرو مىبخشيم و بكسانى كه حقوق ايشان را غصب كردند از آنچه ميترسيدند جلوهاى بنمايانيم.
شيبانى در كتاب كشف البيان ذيل آيه فوق از حضرت باقر عليه السّلام و حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده فرمودند مراد از فرعون و هامان دو نفر از ستمكاران قريش هستند كه خداوند در موقع ظهور قائم آل محمد صلى اللّه عليه و آله آنها را بدنيا برميگرداند تا كيفر و انتقام ظلمى كه باهلبيت پيغمبر نمودهاند از ايشان بكشد و كلمه منهم در آيه اشاره بائمه و آل محمد صلى اللّه عليه و آله ميباشد كه از قتل و عذاب دشمنان دين در رنج بودند و اگر مراد از آن اشاره بموسى بود ميبايستى چنين گفته شود:
«و نرى فرعون و هامان و جنودهما منه ما كانوا يحذرون» يعنى از موسى خلاصه خداوند در اين آيه دشمنان آل عصمت را بفرعون و هامان مثل زد و آيه قبل هم مؤيد اين نظر است زيرا ميفرمايد:
وَ نُرِيدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الْأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثِينَ پس آنچه خداوند برسولش وعده فرموده امامت و خلافت فرزندان پيغمبر است و خداوند دشمنان پيغمبر و فرزندان او را بفرعون و هامان و لشگريان مثل زده و ميفرمايد با آنكه فرعون جمع كثيرى از بنى اسرائيل را بقتل رسانيده و بر آنها ظفر يافت خداوند موسى را بر فرعون و يارانش مسلط نموده و آنان را بدست موسى هلاك فرمود همچنين آنچه كه بخاندان پيغمبر اكرم صلى اللّه عليه و آله و اهلبيت آنحضرت از دشمنان دين برسد از قتل و غصب حقوق، ايشان را با دشمنان خود بدنيا برميگرداند تا انتقام خون خود را بگيرند و امير المؤمنين عليه السّلام در يكى از فرمايشات خود بهمين ترتيب در باره دشمنان خود مثلى زده و ميفرمايد اى مردم بدانيد اول كسى كه در روى زمين مرتكب ظلم شد عناق دختر آدم بود خداوند او را با هيئتى عجيب خلق فرموده بطوريكه در موقع نشستن يك جريب زمين را اشغال مينمود و داراى بيست انگشت بود كه هر انگشتش دو ناخن بلند داشت مانند آهنى كه زمين را شيار ميكنند و چون ظلم بسيار نمود خداوند شير و گرگى عظيم الجثه و پرنده
مهيبى بر او مسلط ساخته تا او را هلاك ساختند و نيز فرعون و هامان را كه جنايات بيشمار و ظلم بسيارى كردند در بحر نيستى هلاك فرمود و بزمين امر شد قارون را در خود فرو برده و هلاك كند اينها و نظائر آن مثل است براى دشمنان آل محمد (ص) كه غصب نمودهاند حقوق آل محمد (ص) را و خداوند آنها را هلاك گردانيد آنگاه امير المؤمنين عليه السّلام فرمود خلافت حق من بود كه خداوند مقرر داشت و دشمنان من آنرا غصب نمودند و همانطور كه عناق و فرعون و هامان بكيفر ظلم خود رسيدند غاصبين و دشمنان من و اهلبيت من نيز بايد بمجازات و كيفر برسند مگر آنكه بدست پيغمبر و رسولى توبه كنند و البته اين مسئله هم غير ممكن است زيرا پس از پيغمبر اكرم (ص) پيغمبر ديگرى نيست كه غاصبين حقوق و دشمنان ما بدست آن پيغمبر توبه نمايند و ايشان در برزخ كنار جهنم متوقف هستند تا قيامت بپا شود و در آتش مخلد گردند و خداوند هرگز ستمكاران را هدايت نميفرمايد و مثل حجت قائم آل محمد (ص) و غيبتش مثل موسى و پنهان شدن او است تا آنكه مشيت پروردگار اجازه ظهور حضرتش را بدهد و از پرده غيب ظاهر شده و مطالبه حقوق آل محمد (ص) و خون آنها را بنمايد و دشمنان را بقتل برساند و براى حضرت حسين بن على عليه السّلام مثل بنى اسرائيل زده شده كه بدست دشمنان خونخوار و منافقين جبار كشته و خوار شدند.
عاصم بن حميد از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده كه فرمود روزى منهال بن عمر حضرت امام زين العابدين عليه السّلام را ملاقات نموده عرض كرد اى فرزند رسول خدا چگونه صبح نموديد؟ فرمود صبح نموديم ما ميان اين امت مانند بنى اسرائيل در ميان آل فرعون كه مردان ما را كشتند و زنان و كودكان ما را باسارت بردند بهترين خلق خدا در روى زمين و آسمان بعد از پيغمبر شب را بروز رسانيدند در حالتى كه بالاى منابر آنها را لعن نمودند دشمنان ما و خاندان ما با عزت و ثروت صبح نمودند و دوستان ما ذليل و خوار و بىحق صبح كرد عجم در حالى كه شناخت و تصديق نمود كه محمد (ص) از عرب است و صبح كردند مردم قريش و افتخار مينمودند كه محمد (ص) از ما است و عرب بر عجم فخر ميكرد كه محمد (ص) از عرب است ولى ما اهلبيت محمد (ص) صبح كرديم در حالتى كه حق ما را نشناخته و انواع ظلم و ستم بر ما روا داشتند اى منهال چگونه بايد باشد حال ما كه چنين صبح نموديم
قَالَ سَنَشُدُّ عَضُدَكَ بِأَخِيكَ وَ نجَْعَلُ لَكُمَا سُلْطَنًا فَلَا يَصِلُونَ إِلَيْكُمَا بَِايَاتِنَا أَنتُمَا وَ مَنِ اتَّبَعَكُمَا الْغَلِبُونَ(35)
از ابن عباس ذيل آيه «سَنَشُدُّ عَضُدَكَ بِأَخِيكَ وَ نَجْعَلُ لَكُما سُلْطاناً» روايت كرده گفت چون هرون بموسى ملحق شد هر دو با هم بملاقات فرعون رفتند ولى بيمناك و خائف بودند ناگاه در پيش روى آنها سوارى پديدار شد كه لباسى مكلل و زرين در برداشت و در دستش شمشير مرصعى از طلا بود كه فرعون فوق العاده بطلا علاقمند و شائق و توجه او باسلحه و زرينه آلات بود.
سوار با جبروت هر چه تمامتر بفرعون نزديك شده دستور داد موسى و هرون را بپذير و بايشان ايمان بياور و گر نه ترا بقتل ميرسانم و فرعون از شدت اضطراب بر خود بلرزيد و مهلت خواست كه تا روز بعد موسى و هرون را اجابت كند و پس از خروج آنها دربان و حاجب قصر را احضار نموده و مورد خطاب و عتاب قرار داد كه چرا بدون كسب اجازه سوار را بداخل قصر راه دادهاند نگهبانان قسم ياد كردند كه ما فقط موسى و هرون را بداخل قصر راه دادهايم و سوارى همراه آنها نبود.
ابن عباس گويد كه آن سوار تمثال مبارك امير المؤمنين عليه السّلام بود كه خداوند پيغمبران سلف را بوجود مبارك حضرتش سرا يارى و مدد مينمود و پيغمبر مكرم صلى اللّه عليه و آله و سلّم حضرت محمد صلى اللّه عليه و آله و سلّم را علنا و آشكارا يارى و همراهى كرد.
و امير المؤمنين كلمه بزرگ خداست كه او را بصورتهاى مختلفه براى اولياء خود ظاهر ساخته و دوستان خدا بنام حضرتش توسل ميجويند و كشتى نجات امت مرحومه است و مراد از جمله «وَ نَجْعَلُ لَكُما سُلْطاناً فَلا يَصِلُونَ إِلَيْكُما بِآياتِنا» اشاره بهمين مطلب است و مقصود از آية كبرى براى موسى و هرون همان سوار بود.
و نيز برسى از بعض اصحاب تاريخ روايت كرده كه روزى پيغمبر اكرم صلى اللّه عليه و آله نشسته و شخص جنى از آنحضرت قضايا و مسائل مشكله خود را سؤال مينمود ناگاه امير المؤمنين عليه السّلام حضور پيغمبر شرفياب شدند آن جنى رعشه بر اندامش افتاد و چون گنجشك ضعيفى كوچك شده عرض كرد ايرسول خدا مرا پناه دهيد.
پيغمبر اكرم صلى اللّه عليه و آله و سلّم فرمود از كه ميترسى و پناه ميخواهى عرض كرد از اين جوان و اشاره بامير المؤمنين عليه السّلام نمود پيغمبر اكرم صلى اللّه عليه و آله فرمودند چرا از اين جوان ميترسى گفت وقتى كه كشتى نوح روز طوفان بحركت درآمد من خود را بكنار كشتى رسانيدم تا شايد كشتى را غرق كنم چون نزديك كشتى رسيدم اين جوان چنان ضربتى بمن زد كه يكدست مرا قطع نمود دست خود را بيرون آورده و نشان پيغمبر اكرم صلى اللّه عليه و آله داد حضرتش تصديق قول جنى را نموده فرمودند آرى اين جوان همانست كه نوح بنى را يارى كرده است.
وَ جَعَلْنَاهُمْ أَئمَّةً يَدْعُونَ إِلىَ النَّارِ وَ يَوْمَ الْقِيَمَةِ لَا يُنصَرُونَ(41)
در كافى ذيل آيه «وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً يَدْعُونَ إِلَى النَّارِ» از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده كه فرمود خداوند در قرآن دو امام بيان ميفرمايد.
يكى در اين آيه كه فرموده «وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنا» يعنى ما آل محمد صلى اللّه عليه و آله و سلّم را پيشواى خلق كرديم كه بامر ما برهبرى و هدايت مردم قيام نمايند نه مطابق دلخواه خود مردم و همواره اوامر و فرمودههاى ما را برخواستههاى خلق مقدم داشته و هرگز از روى هواى نفس حكم نمىكنند و رأى و فتواى خود را بر حكم خدا مقدم نميدارند. امام ديگر همين است كه در آيه فوق بيان شده كه آنها مردم را بسوى دوزخ ميبرند و برأى و هواى نفس خود عمل مىكنند و آنچه خلاف كتاب و قرآن است مىگيرند و رفتار مينمايند و خلايق را وادار به پيروى خواستههاى خويش كرده و موجب گمراهى و ضلالت آنها ميشوند.
فَإِن لَّمْ يَسْتَجِيبُواْ لَكَ فَاعْلَمْ أَنَّمَا يَتَّبِعُونَ أَهْوَاءَهُمْ وَ مَنْ أَضَلُّ مِمَّنِ اتَّبَعَ هَوَئهُ بِغَيرِْ هُدًى مِّنَ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ لَا يهَْدِى الْقَوْمَ الظَّلِمِينَ(50)
در كافى ذيل آيه «وَ مَنْ أَضَلُّ مِمَّنِ اتَّبَعَ هَواهُ بِغَيْرِ هُدىً مِنَ اللَّهِ» از حضرت موسى بن جعفر عليه السّلام روايت كرده كه فرمود:
هر كس در دين خدا برأى و ميل خود عمل كند و پيرو امامى از ائمه هدى نباشد بر خود ستم نموده و خداوند او را هدايت نميفرمايد.
أُوْلَئكَ يُؤْتَوْنَ أَجْرَهُم مَّرَّتَينِْ بِمَا صَبرَُواْ وَ يَدْرَءُونَ بِالْحَسَنَةِ السَّيِّئَةَ وَ مِمَّا رَزَقْنَاهُمْ يُنفِقُونَ(54)
از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده فرمود ما صابرانيم و شيعيان ما صبورتر و بردبارتر از ما هستند زيرا ما صبر مىكنيم بر آنچه كه ميدانيم ولى شيعيان ما صبر و شكيبائى در امورى مينمايند كه از آن بىخبر هستند.
أَ فَمَن وَعَدْنَاهُ وَعْدًا حَسَنًا فَهُوَ لَاقِيهِ كَمَن مَّتَّعْنَاهُ مَتَاعَ الْحَيَوةِ الدُّنْيَا ثمَُّ هُوَ يَوْمَ الْقِيَمَةِ مِنَ الْمُحْضَرِينَ(61)
اين آيه در باره رسول اكرم صلى اللّه عليه و آله و سلّم و ابو جهل وارد شده ولى حسن بن ابى الحسن ديلمى از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده فرمود آيه فوق در باره امير المؤمنين عليه السّلام و عموم منافقين نازل شده است.
و مراد از كسى كه باو وعده داده شده على بن أبي طالب عليه السّلام است و خداوند بحضرتش وعده فرموده كه در دنيا از دشمنانش انتقام بكشد و در آخرت هم دوستانش را به بهشت داخل كند.
وَ يَوْمَ يُنَادِيهِمْ فَيَقُولُ مَا ذَا أَجَبْتُمُ الْمُرْسَلِينَ(65)
وَ يَوْمَ يُنادِيهِمْ فَيَقُولُ ما ذا أَجَبْتُمُ الْمُرْسَلِينَ عامه معتقدند اين ندا روز قيامت است و آيه در وصف قيامت نازل شده لكن محمد بن مسلم از حضرت صادق (ع) روايت كرده فرمود چون بندهاى فوت نمايد و داخل در قبرش كنند نكير و منكر وارد قبر شده فريادى كرده سؤال ميكنند كه پيغمبر تو كيست آيا اين شخصى كه در پشت سر تو ميباشد ميشناسى و عقيدهات در باره او چيست؟ اگر متوفى مؤمن باشد جواب بگويد گواهى ميدهم كه او رسول خداست بحق و حقيقت آمده و او را بشارت بهشت داده و ميگويد بخواب چون خوابيدن عروس در حجله زفاف شيطان را از او دور مينمايد و قبرش را توسعه ميدهد بطوريكه جايگاه خود را در بهشت مشاهده كند و اگر بگويد نميدانم پس چنان تازيانه باو ميزنند كه صداى آن بگوش تمام خلايق غير از انسان برسد و همنشينى از شياطين كه چشمانى چون آتش دارد براى او تعيين كنند و باو بگويد من برادر تو هستم و در قبرش مار و عقرب پديدار ميگردد و ظلمت و تاريكى بقبر او چيره شود و چنان فشارى باو ميدهند كه پهلوهايش ميشكند.
وَ رَبُّكَ يَعْلَمُ مَا تُكِنُّ صُدُورُهُمْ وَ مَا يُعْلِنُونَ(69)
و نيز از آنحضرت ذيل آيه «وَ رَبُّكَ يَعْلَمُ ما تُكِنُّ صُدُورُهُمْ وَ ما يُعْلِنُونَ» روايت كرده فرمود پروردگار من بمراتب بغض و عداوتى كه منافقين از من و خاندان من در دلها و سينههاى خود پنهان داشتهاند واقف و آگاه بوده و كسانى كه دوستى و محبت من و اهلبيت مرا آشكارا و ظاهر ميسازند. در پيشگاه خداوند مشخص و معين هستند و باحوال ايشان مطلع است.
و اين آيه ميرساند كه مردم و كسانى كه از ظاهر و باطن امور بىخبر هستند و راز آشكارا و نهان را تشخيص نميدهند نميتوانند و نبايد انتخاب رهبر نموده و براى خود پيشوا و امام برگزينند و هيچگونه اختيارى در اين مورد ندارند و اين معنى را در تلو اين آيه تأكيد ميفرمايد:
إِنَّ الَّذِى فَرَضَ عَلَيْكَ الْقُرْءَانَ لَرَادُّكَ إِلىَ مَعَادٍ قُل رَّبىِّ أَعْلَمُ مَن جَاءَ بِالهُْدَى وَ مَنْ هُوَ فىِ ضَلَالٍ مُّبِينٍ(85)
على بن ابراهيم ذيل آيه فوق از حريز روايت كرده گفت منزلت و مقام جابر بن عبد اللّه انصارى را از حضرت باقر عليه السّلام سؤال كردند فرمود خداوند جابر را رحمت كند فضل و دانش او بجائى رسيده بود كه تأويل اين آيه را فهميده و دانست مراد از معاد در اين آيه رجعت ائمه ميباشد.
و ابى خالد كابلى در تفسير اين آيه از حضرت امام زين العابدين عليه السّلام روايت كرده فرمود رجوع مىكنند بسوى شما پيغمبر اكرم صلى اللّه عليه و آله و سلّم و امير المؤمنين و ائمه عليهم السلام.
وَ لَا تَدْعُ مَعَ اللَّهِ إِلَاهًا ءَاخَرَ لَا إِلَاهَ إِلَّا هُوَ كلُُّ شىَْءٍ هَالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُ لَهُ الحُْكْمُ وَ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ(88)
در كافى ذيل آيه «كُلُّ شَيْءٍ هالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُ» از ابى حمزه ثمالى روايت كرده گفت از حضرت باقر عليه السّلام معناى آيه را سؤال كردم چنين فرمودند هر چيزى نابود ميشود و فقط خداى بزرگ باقى خواهد ماند و فرمود مراد از وجه اللّه ما ائمه هستيم كه بايد بندگان خدا هميشه بسوى ما بيايند و بما رجوع كنند.
سوره مبارکه عنکبوت
أَ حَسِبَ النَّاسُ أَن يُترَْكُواْ أَن يَقُولُواْ ءَامَنَّا وَ هُمْ لَا يُفْتَنُونَ(2)
در كافى ذيل «الم أَ حَسِبَ النَّاسُ أَنْ يُتْرَكُوا أَنْ يَقُولُوا آمَنَّا وَ هُمْ لا يُفْتَنُونَ» از امير المؤمنين عليه السّلام روايت كرده كه آن حضرت در طى خطبه مفصلى فرمود خداوند بندگان را بانواع سختىها امتحان ميفرمايد و آنها را باقسام مجاهدهها و مكروهها مبتلا ميسازد تا تكبر از دل آنها خارج گشته و خضوع و تذلل در نفس ايشان قرار بگيرد و بدينوسيله مشمول فضل و رحمت خداوند شده و موجبات عفو و آزادى و نجات از شرور و آفات براى آنها فراهم گردد و اين آيه را در تأييد فرمايش خود تلاوت نمودند.
و ابن شهر آشوب بسند خود از عمار و ابى ايوب روايت كرده كه گفتند موقعى كه اين آيه نازل شد پيغمبر اكرم صلى اللّه عليه و آله و سلّم بما فرمود زود باشد كه بعد از من حوادث ناگوارى روى دهد بطورى كه اين مردم بروى يكديگر شمشير كشيده و بعضى اقدام بكشتن بعض ديگر نمايند و از يكديگر بيزارى بجويند اى عمار اگر بچنين روزى برخورد كنيد بر شما باد كه بذيل و دامن على بن أبي طالب عليه السّلام توسل جسته و چنانچه تمامى مردم براهى بروند شما فقط براهى برويد كه على ميرود زيرا هرگز على شما را بضلالت و گمراهى رهبرى نمينمايد و از راه مستقيم و هدايت منحرف نسازد ايعمار اطاعت على اطاعت منست و اطاعت من اطاعت خداست.
و نيز از حضرت امام حسين عليه السّلام روايت كرده فرمود چون اين آيه نازل شد پدرم از پيغمبر اكرم صلى اللّه عليه و آله و سلّم سؤال نمود اين فتنه چيست؟ فرمود يا على شما بآن فتنه مبتلا ميشوى و جمع كثيرى با شما مخاصمه و عداوت مينمايند براى مبارزه و مخاصمه آماده باش.
طبرسى از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده فرمود اى مردم شما را بابتلاءات در نفس و اموالتان امتحان مينمايد.
وَ وَصَّيْنَا الْانسَانَ بِوَالِدَيْهِ حُسْنًا وَ إِن جَهَدَاكَ لِتُشْرِكَ بىِ مَا لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ فَلَا تُطِعْهُمَا إِلىََّ مَرْجِعُكُمْ فَأُنَبِّئُكمُ بِمَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ(8)
طبرسى از ابن عباس روايت كرده گفت آيه فوق در حق سعد بن ابى وقاص نازل شده و داستان آن بدينقرار است وقتى كه سعد مسلمان شد مادرش خمسه دختر ابى سفيان بن عبد شمس سوگند ياد كرد كه در زير سقف و سايه ننشيند و آب و طعام تناول نكند و سر نشويد تا سعد بمحمد صلى اللّه عليه و آله و سلّم كافر شود و از اسلام برگردد سعد گفت من هرگز كافر نشوم و اسلام را رها نكنم مادرش سه روز غذا نخورد مريض و بيمار شد مردم سعد را سرزنش و ملامت نمودند گفتند تو باعث هلاكت مادرت شدهاى سعد بمادرش گفت اگر صد جان داشته باشى و از جسدت خارج بشود من از اسلام دست برنميدارم خواه از سوگند خود برگردى يا خير سپس حضور پيغمبر شرفياب شد آيه مزبور را جبرئيل نازل كرد و اين حكم جاريست در حق هر پدر و مادرى كه فرزندان خود را وادار بمعصيت و محرمات و ترك تكليف بنمايند.
مَثَلُ الَّذِينَ اتخََّذُواْ مِن دُونِ اللَّهِ أَوْلِيَاءَ كَمَثَلِ الْعَنكَبُوتِ اتخََّذَتْ بَيْتًا وَ إِنَّ أَوْهَنَ الْبُيُوتِ لَبَيْتُ الْعَنكَبُوتِ لَوْ كَانُواْ يَعْلَمُونَ(41)
ابن بابويه از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده فرمود منازل خود را از تار عنكبوت پاك و پاكيزه بداريد كه سبب فقر و پريشانى ميشود.
و از حضرت باقر عليه السّلام روايت كرده فرمود مراد از عنكبوت در اين آيه حميرا و مقصود از خانه آن مكر و حيله او است.
وَ تِلْكَ الْأَمْثَلُ نَضْرِبُهَا لِلنَّاسِ وَ مَا يَعْقِلُهَا إِلَّا الْعَلِمُونَ(43)
طبرسى از جابر انصارى روايت كرده گفت پيغمبر اكرم صلى اللّه عليه و آله و سلّم پس از تلاوت آيه مزبور فرمود عالم و دانشمند كسى است كه اوامر و نواهى پروردگار را بداند اوامرش را انجام داده و از نواهى اجتناب كند.
اتْلُ مَا أُوحِىَ إِلَيْكَ مِنَ الْكِتَابِ وَ أَقِمِ الصَّلَوةَ إِنَّ الصَّلَوةَ تَنهَْى عَنِ الْفَحْشَاءِ وَ الْمُنكَرِ وَ لَذِكْرُ اللَّهِ أَكْبرَُ وَ اللَّهُ يَعْلَمُ مَا تَصْنَعُونَ(45)
در كافى بسند خود از سعد خفاف در حديث مفصلى روايت كرده كه گفت خدمت حضرت باقر عليه السّلام عرض كردم آيا قرآن تكلم مينمايد حضرت تبسمى فرموده گفتند خداوند ضعفاى شيعيان ما را رحمت كند كه از اهل تسليم ميباشند بعد فرمود بلى اى سعد قرآن تكلم مينمايد و نماز تكلم ميكند و خود نماز داراى صورتى و خلقى است و امر و نهى مينمايد سعد گفت من از شنيدن بيان آنحضرت چنان متأثر شدم كه رنگ چهرهام تغيير كرد و گفتم اين فرمايشات طورى است كه نميتوانم بمردم بگويم آنحضرت فرمود آيا مردم غير از شيعيان ما بكسى ديگر اطلاق ميشود اى سعد كسى كه منكر نماز باشد حق ما را انكار نموده است سپس فرمود آيا ميخواهى كلام قرآن را بشنوانم عرض كردم بلى فرمود نماز ترا از كارهاى زشت و منكر باز ميدارد و همانا ذكر خدا بزرگتر است پس نهى كلام و فحشاء و منكر مردمان هستند و ما ائمه ذكر اكبر و بزرگ خدا ميباشيم.
بَلْ هُوَ ءَايَاتُ بَيِّنَاتٌ فىِ صُدُورِ الَّذِينَ أُوتُواْ الْعِلْمَ وَ مَا يجَْحَدُ بَِايَاتِنَا إِلَّا الظَّلِمُونَ(49)
در كافى ذيل آيه فوق از ابى بصير روايت كرده گفت حضرت باقر عليه السّلام اين آيه را تلاوت فرموده و با دست بسينه مبارك اشاره كردند يعنى ما صاحبان علم هستيم كه در سينه هاى ما آيات بينات ميباشد
و نيز از حضرت صادق عليه السّلام روايت شده كه فرمود أُوتُوا الْعِلْمَ ما ائمه ميباشيم.
در محاسن بسند خود از على بن اسباط روايت نموده گفت مردى از حضرت صادق عليه السّلام معناى اين آيه را سؤال نمود فرمود ما أُوتُوا الْعِلْمَ هستيم آن مرد حضورش عرض كرد تا وقتى كه حضرت قائم قيام نمايد حضرت صادق عليه السّلام فرمود تمام ما ائمه قائم بامر خدا ميباشيم يكى بعد از ديگرى تا بيايد صاحب شمشير دوازدهمين حجت خدا و همينكه طلعت حضرتش ظهور نمايد امر و تكليف غير از اين باشد.
وَ الَّذِينَ جَاهَدُواْ فِينَا لَنهَْدِيَنهَُّمْ سُبُلَنَا وَ إِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنِينَ(69)
محمد بن عباس ذيل آيه وَ إِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنِينَ از امير المؤمنين عليه السّلام روايت كرده فرمود محسنين ما ائمه هستيم كه خداوند ميفرمايد وَ إِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنِينَ و اگر آن بزرگواران محسن نباشند چه اشخاصى هستند و آيا محسنى بغير از ائمه وجود دارد؟
ابن بابويه ذيل آيه فوق از حضرت باقر عليه السّلام روايت كرده فرمود وقتى كه امير المؤمنين عليه السّلام از جنگ نهروان بكوفه برگشت بحضرتش خبر دادند كه معاويه ملعون آنحضرت را سب مينمايد و گروهى از اصحاب و شيعيان آن بزرگوار را بقتل ميرساند خطبهاى براى مردم خوانده و در ضمن آن خطبه بمردم فرمود: خداوند در قرآن اسامى متعددى بمن اختصاص داده است از خدا بترسيد مغلوب و گمراه نشويد يكى از آن اسامى كه در قرآنست خداوند ميفرمايد (ان الله مع الصادقين) من آن صادقى هستم كه خدا فرموده يكى ديگر از اسماء (فَأَذَّنَ مُؤَذِّنٌ بَيْنَهُمْ أَنْ لَعْنَةُ اللَّهِ عَلَى الظَّالِمِينَ) من آن مؤذن هستم كه خداوند ميفرمايد و در جاى ديگر ميفرمايد وَ أَذانٌ مِنَ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ من آن اذان خدا و رسول ميباشم و باز ميفرمايد إِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنِينَ من آن محسن ميباشم كه خداوند فرموده در آيه ديگر فرمود إِنَّ فِي ذلِكَ لَذِكْرى لِمَنْ كانَ لَهُ قَلْبٌ من آن صاحب قلبم و نيز فرموده الَّذِينَ يَذْكُرُونَ اللَّهَ قِياماً وَ قُعُوداً وَ عَلى جُنُوبِهِمْ من آن ذكر خدا هستم و منم صاحب اعراف كه برادرم پيغمبر اكرم (ص) و عمويم حمزه سيد الشهداء است بخدائى كه آفريننده مخلوقات و شكافنده دانهها از زمين است قسم كه دوستان من آتش جهنم را نمىبينند و دشمنانم هرگز داخل بهشت نشوند و مصداق اين آيه هستم كه ميفرمايد وَ عَلَى الْأَعْرافِ رِجالٌ يَعْرِفُونَ كُلًّا بِسِيماهُمْ و من آن صهرم كه فرموده وَ هُوَ الَّذِي خَلَقَ مِنَ الْماءِ بَشَراً فَجَعَلَهُ نَسَباً وَ صِهْراً و منم آن (أُذُنٌ واعِيَةٌ)
كه ميفرمايد وَ تَعِيَها أُذُنٌ واعِيَةٌ
و من آن سلم ميباشم از براى رسول خدا چنانچه خداوند فرمود وَ رَجُلًا سَلَماً لِرَجُلٍ و مهدى اين امت از فرزندان من است.
سوره مبارکه روم
فىِ بِضْعِ سِنِينَ لِلَّهِ الْأَمْرُ مِن قَبْلُ وَ مِن بَعْدُ وَ يَوْمَئذٍ يَفْرَحُ الْمُؤْمِنُونَ(4)
در كافى ذيل آيه مزبور از ابى عبيده روايت كرده گفت از حضرت باقر عليه السّلام معناى جمله لِلَّهِ الْأَمْرُ مِنْ قَبْلُ وَ مِنْ بَعْدُ را سؤال نمودم فرمود اى ابا عبيده اين آيه تاويلى دارد كه جز خداوند و راسخون در علم كه ما ائمه هستيم آنرا نميداند بدان زمانى كه پيغمبر اكرم (ص) از مكه بمدينه هجرت فرمود و اسلام قوت گرفت نامهاى بعنوان امپراطور روم بوسيله يكى از اصحاب ارسال و او را بآئين اسلام دعوت فرمود.
فرستاده آنحضرت مورد اكرام پادشاه روم واقع و نامه را با كمال ادب و احترام دريافت نمود همان موقع نامه ديگرى بشاهنشاه ايران مرقوم و بوسيله شخص ديگرى بجانب كشور ايران گسيل فرمود.
خسروپرويز نامه پيغمبر اكرم را پاره نموده و اهانت بفرستاده آنحضرت روا داشت مسلمين از اهانتى كه شاهنشاه ايران بنامه و سفير پيغمبر شده بود محزون گرديده و چون در آن ايام بين ايران و روم حالت جنگ وجود داشت مسلمانان آرزوى آن كردند كه روميان بر ايرانيان غالب شوند اتفاقا سپاه ايران لشكريان روم را شكست سخت داده و بيشتر مايه تاسف و تأثر مسلمين گرديد لذا خداوند اين آيه را براى سرور و شادى خاطر بنى اكرم صلى اللّه عليه و آله و ساير مؤمنين نازل فرمود كه بعد از آنكه پيروز شده و بر روميان غالب آمدند البته دوباره مغلوب گشته و شكست خواهند خورد و سپس مسلمين نيز بر كشور ايران تسلط يافته و غلبه مينمايند و اين پيشگوئى در چند سال بعد واقع و صورت پذير گرديد ابا عبيده ميگويد حضور حضرت عرض كردم در آيه بيان شده «فِي بِضْعِ سِنِينَ» و بضع از سه سال تا هفت و يا نه سال است و غلبه مسلمين بر كشور ايران بعد از سالهاى بيشترى صورت گرفت فرمودند همانطور كه گفتم اين آيه داراى تأويل و تفسيرى است و در قرآن آيات ناسخ و منسوخى ميباشد مگر نميدانى خداوند ميفرمايد «لِلَّهِ الْأَمْرُ مِنْ قَبْلُ وَ مِنْ بَعْدُ» يعنى مشيت گفتار در نزد خداست اگر بخواهد آنچه مؤخر است مقدم ميدارد و يا چيزى كه بايد مقدم واقع شود بتأخير بياندازد تا روزى كه حتمى باشد نصرت مؤمنين در آن روز كه خداوند با يارى كردن خود موجبات فرح و خوشحالى مؤمنين را فراهم سازد.
محمد بن عباس از ابى بصير روايت كرده گفت از حضرت صادق عليه السّلام تفسير آيه «الم غُلِبَتِ الرُّومُ» را سؤال نمودم فرمود روم بنى اميه است و باطن آيه چنين است.
الم غلبت الروم بنى اميه فى ادنى الارض و هم من بعد غلبهم سيغلبون فى بضع سنين لله الامر من قبل و من بعد و يومئذ يفرح المؤمنون بنصر اللّه عند قيام القائم (ع)
و بسند ديگر از امير المؤمنين عليه السّلام روايت كرده فرمود اين آيه در حق ما و بنى اميه نازلشده.
فَسُبْحَانَ اللَّهِ حِينَ تُمْسُونَ وَ حِينَ تُصْبِحُونَ(17)
ابن بابويه ذيل آيه فوق از حضرت امام مجتبى عليه السّلام روايت كرده فرمود جماعتى از يهود با دانشمندان خود حضور پيغمبر اكرم صلى اللّه عليه و آله و سلّم شرفياب شدند يكى از دانشمندان سؤال نمود اى محمد صلى اللّه عليه و آله و سلّم بچه علت بر امتت پنج نماز در پنج وقت از شبانه روز واجب و مقرر گرديد فرمود ظهر وقتى است كه آفتاب بمدار وسط السماء (نصف النهار) ميرسد تمام موجودات مادون عرش پروردگار در اين وقت تسبيح ميگويند و آن ساعت رحمت پروردگار است و در اين ساعت گناهكاران و مجرمين را بسوى جهنم سوق ميدهند هرگاه مؤمنين در چنين ساعتى موفق باداء نماز شوند و در حالت قيام و يا ركوع و سجود باشند خداوند آتش جهنم را بر آنها حرام ميفرمايد لذا در موقع ظهر و زوال آفتاب نماز بر امتم واجب گرديده.
اما عصر ساعتى است كه آدم از آن درخت ممنوعه تناول نمود و بفرمان پروردگار از بهشت رانده شد.
لذا بر ذريه آدم نماز عصر را كه محبوبترين نمازها نزد خداوند است واجب فرموده و بمن سفارش بليغ شده كه آن را رعايت و حفظ كنم.
نماز مغرب نيز از آن جهت واجب شد كه خداوند در آن ساعت توبه آدم را قبول فرمود و آدم در آن ساعت سه ركعت نماز بجا آورد يكركعت كفاره معصيت و ترك اولاى خود و يكركعت بنيابت از طرف حوا و يكركعت به نيت قبولى توبه خود لذا خداوند همان سه ركعت نماز را موقع مغرب بر امت من واجب كرده كه در آنساعت خداوند بمن وعده فرموده دعاى هر كس را كه بنماز قيام كند و از خدا درخواستى بنمايد اجابت فرمايد و اين همان نمازى است كه ميفرمايد (فَسُبْحانَ اللَّهِ حِينَ تُمْسُونَ).
اما نماز عشاء بدانكه براى قبر و روز قيامت ظلمتى است خداوند اين نماز عشاء را واجب و مقرر فرموده كه بدان روشنائى قبر نمازگذار تامين و نورى براى عبور از صراط درخشان گردد و هر قدمى كه براى نماز عشا بايستد خداوند آنرا بر آتش جهنم حرام گرداند و اين نمازى است كه انبياء پيش از من نيز اختيار نمودهاند.
نماز صبح- چون آفتاب طلوع كند گروهى از گمراهان بنى نوع انسان باغواى شيطان آفتاب را سجده مىكنند خداوند نماز صبح را بر امت من واجب نموده كه پيش از سجده كافران و آفتابپرستها بسجده خداى يكتا و ستايش يزدان پاك بپردازند و از اين جهت نماز صبح محبوب خداوند است و اين نمازى است كه فرشتگان روز و شب بر آن گواهى و شهادت ميدهند آن دانشمند يهودى فرمايش پيغمبر اكرم صلى اللّه عليه و آله را تصديق نموده و گفت راست گفتى اى محمد صلى اللّه عليه و آله.
فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفًا فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتىِ فَطَرَ النَّاسَ عَلَيهَْا لَا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذَالِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ وَ لَاكِنَّ أَكْثرََ النَّاسِ لَا يَعْلَمُونَ(30)
در كافى از پيغمبر اكرم صلى اللّه عليه و آله و سلّم روايت كرده فرمود هر مولوديكه متولد ميشود بر فطرة اسلام و خداشناسى قدم باين جهان ميگذارد اما پدر و مادر او را يهود و نصارى و ترسا و گبر كنند چنانچه بهيمهاى كه بچه بزايد گوش بريده و اخته نيست صاحبش گوش آن را ببرد و اخته نمايد.
و از اسود بن سريع روايت كرده گفت در غزوات حضور پيغمبر اكرم صلى اللّه عليه و آله بودم و در ركاب آنحضرت جهاد ميكردم بعض از مسلمان هنگام كارزار اطفال مشركين را بقتل ميرساندند رسول خدا آنها را منع كرد و فرمود چرا اين اطفال بيگناه را ميكشيد اصحاب حضورش عرضه داشتند اينان مشرك زادهاند فرمود بآنخدائيكه جانم در دست قدرت او است هيچ مولودى متولد نميشود مگر بر فطره اسلام و خداشناسى پدر و مادر او را از اين فطرت باز داشته يهود و مجوس و نصارى مينمايند او را و از حضرت باقر عليه السّلام روايت كرده فرمود مقصود از دين حنيف ولايت امير المؤمنين عليه السّلام و ائمه اطهار عليهم السّلام است.
و از فضيل بن يسار و ربعى بن عبد اللّه روايت كرده گفتند حضرت صادق عليه السّلام ميفرمود فطرت الهى گفتن
«لا اله الا اللّه محمد رسول اللّه و على ولى اللّه»
است و مقصود از «فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ» ايستادن براى نماز و التفات پيدا نكردن بطرف راست و چپ است و اين احاديث را عياشى و ابن بابويه و صفار و ابن شهر آشوب نيز روايت كردهاند.
و از عبد اللّه بن سنان روايت كرده گفت معناى آيه را از حضرت صادق عليه السّلام سؤال نمودم فرمود مراد از فطرت اسلام و توحيد است زيرا خداوند در عالم ذر از تمام خلايق در قبال پرسش كلى و عمومى «أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ» جواب بلى را گرفته و بتوحيد حضرت بارى عهد و پيمان اخذ فرموده در صورتى كه گروهى از خلايق كافر و گروهى مؤمن بودند:
و در بصائر الدرجات از آنحضرت روايت كرده كه مراد از فطرت اقرار بوحدانيت پروردگار و نبوت و خاتميت رسول اكرم صلى اللّه عليه و آله و سلّم و ولايت امير المؤمنين عليه السّلام است.
فََاتِ ذَا الْقُرْبىَ حَقَّهُ وَ الْمِسْكِينَ وَ ابْنَ السَّبِيلِ ذَالِكَ خَيرٌْ لِّلَّذِينَ يُرِيدُونَ وَجْهَ اللَّهِ وَ أُوْلَئكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ(38)
طبرسى از حضرت باقر عليه السّلام و حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده فرمودند آيه فوق كه نازل شد پيغمبر اكرم (ص) بدستور و امر پروردگار فدك را بحضرت فاطمه عليها السّلام عطا فرمودند و اينحديث را عموم محدثين شيعه و بسيارى از عامه روايت كردهاند.
از آنحضرت روايت كرده كه فرمود گناهى كه موجب تغيير نعمت شده و عذاب نازل ميكند ظلم و ستم است و قتل نفس موجد پشيمانى و حسرت است آشاميدن مسكرات پرده حيا و عفت را پاره ميكند رياء و خودنمائى در عبادات و خيرات باعث حبس روزى ميشود و ترك صله رحم عمر را كوتاه و مرگ را نزديك ميسازد و عاق والدين دعا را برميگرداند و تاريكى ايجاد مينمايد.
ابن بابويه بسند خود از حضرت امام زين العابدين عليه السّلام روايت كرده فرمود گناهانى كه تغيير نعمت ميدهد ظلم بر مردم و ترك عادت در خيرات و كفران نعمت و ترك شكر است زيرا خداوند ميفرمايد «إِنَّ اللَّهَ لا يُغَيِّرُ ما بِقَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِمْ» (آيه 12 سوره رعد) و قتل نفس محترم موجب ندامت و پشيمانى ميگردد چنانچه در قصه هابيل و قابيل ميفرمايد:
«فَأَصْبَحَ مِنَ النَّادِمِينَ» و ترك صله رحم و مسامحه در اداى نماز واجب تا وقتى كه فوت شود و غفلت در وصيت در رد مظالم و منع زكوة است تا مرگ فرا رسد و زبان از حركت باز بماند اما گناهانى كه موجب نزول عذاب ميشود معصيت و گناه شخص دانا است و ظلم و تعدى و استهزاء و تمسخر مردم است و گناهانى كه موجب نزول عذاب ميشود معصيت و گناهانى كه باعث ميشود روزى و قسمت شخص از او دور شوند تظاهر بفقر و خفتن بين نماز مغرب و عشا و خواب ماندن در وقت طلوع فجر و نماز صبح و استخفاف بنعمت و شكايت از خداوند است و گناهانى كه پردهها را پاره ميكند شرب مسكر و قمار كردن و مقلدى و مسخرگى نمودن و عيب جوئى از مردم و همنشينى با اهل معصيت و شك و تهمت است اما ترك دادرسى و معاونت مظلوم و ضايع نمودن امر بمعروف و نهى از منكر باعث نازل شدن بلا ميشود و تجاهر بفسق و ظلم علنى كردن و مباح دانستن معصيت و پيروى از مردم شرور و اهل معصيت موجبات تسلط دشمنان ميشود و قطع رحم و قسم دروغ خوردن و زنا كردن و سد راه مسلمين شدن و بخلاف ادعاى پيشوائى كردن عمر را كوتاه ميكنند.
ياس از رحمت خدا و اعتماد بغير خدا داشتن و تكذيب وعدههاى پروردگار باعث نااميدى و قطع اميد از خدا ميشود گناهانى كه باعث تاريكى ميشود بسحر و كهانت عمل كردن و بنجوم و منجم عقيده داشتن وعده خدا را تكذيب نمودن است گناهانى كه موجب پرده درى و بى آبروئى است قرض كردن بقصد ندادن و اسراف در هزينههاى بيجا و باطل و سختى بر اهل و عيال و ارحام و بدخلقى و كم صبرى و اهانت كردن باهل دين و تنبلى و كسالت و ارتكاب اين اعمال سبب رد شدن دعا ميشود آرزوهاى بد و خلاف شرع كردن و با برادران دينى نفاق داشتن و ترك تقرب بسوى خدا و تأخير در اداء نمازها در اول وقت و فحاشى نمودن اما گناهانى كه باران را حبس ميكند و نزولش را محدود و معوق مينمايد جور و ستم حكام و قضات و شهادت دروغ و كتمان شهادت و منع زكوة و خوددارى از قرض دادن و بر فقراء و محتاجين رحم نكردن و يتيم را آزردن و فحاشى نمودن وسائل را در شب محروم و رد كردن است.
وَ قَالَ الَّذِينَ أُوتُواْ الْعِلْمَ وَ الْايمَانَ لَقَدْ لَبِثْتُمْ فىِ كِتَابِ اللَّهِ إِلىَ يَوْمِ الْبَعْثِ فَهَذَا يَوْمُ الْبَعْثِ وَ لَاكِنَّكُمْ كُنتُمْ لَا تَعْلَمُونَ(56)
پيوسته امامت در ذريه حضرت ابراهيم است و بعضى از بعض ديگر در قرنى پس از قرون از آنحضرت ارث بردهاند تا آنكه پيغمبر اكرم صلى اللّه عليه و آله و سلّم وارث آن مقام ميشود همچنانكه ميفرمايد:
«إِنَّ أَوْلَى النَّاسِ بِإِبْراهِيمَ لَلَّذِينَ اتَّبَعُوهُ وَ هذَا النَّبِيُّ وَ الَّذِينَ آمَنُوا وَ اللَّهُ وَلِيُّ الْمُؤْمِنِينَ» پس امامت مختص رسول اكرم صلى اللّه عليه و آله و سلّم شد و امير المؤمنين على عليه السّلام بامر خدا و بطريقى كه واجب فرموده بود از پيغمبر ارث برد و در ذريه حضرتش تا روز قيامت باقى و برقرار ميماند زيرا بفحواى آيه كريمه «وَ قالَ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ وَ الْإِيمانَ» آن بزرگوار و فرزندان گرامش بزيور علم و ايمان آراسته و مزين گشتهاند.