ایام شهادت حضرت مولی الموحدین حضرت امیرالمومنین علیه السلام بر

آستان مفدس حضرت صاحب الزمان تسلیت باد

تا صورت پيوند جهان بود، على بود

تا نقش زمين بود و زمان بود، على بود)

شاهى كه ولى بود و وصى بود، على بود

سلطان سخا و كرم و جود، على بود

هم آدم و هم شيث و هم ادريس و هم الياس

هم صالح پيغمبر و داوود، على بود

هم موسى و هم عيسى و هم خضر و هم ايوب

هم يوسف و هم يونس و هم هود، على بود

مسجود ملائك كه شد آدم ز على شد

آدم كه يكى قبله و مسجود، على بود

آن عارف سجاد كه خاك درش از قدر

بر كنگره ى عرش بيفزود، على بود

هم اول و هم آخر و هم ظاهر و باطن

هم عابد و هم معبد و معبود، على بود

آن لحمك لحمى بشنو تا كه بدانى

آن يار كه او نفس نبى بود، على بود

موسى و عصا و يدبيضا و نبوت

در مصر به فرعون كه بنمود، على بود

چندانكه در آفاق نظر كردم و ديدم

از روى يقين در همه موجود، على بود

خاتم كه در انگشت سليمان نبى بود

آن نور خدايى كه بر او بود، على بود

آن شاه سرافراز كه اندر شب معراج

با احمد مختار يكى بود، على بود

آن قلعه گشايى كه در قلعه خيبر

بركند به يك حمله و بگشود، على بود

آن گرد سرافراز كه اندر ره اسلام

تا كار نشد راست نياسود، على بود

آن شير دلاور كه براى طمع نفس

بر خوان جهان پنجه نيالود، على بود

اين كفر نباشد سخن كفر نه اين است

تا هست ، على باشد و تا بود، على بود

 

آیات ولایت در سوره قصص

آیات ولایت در سوره قصص

إِنَّ فِرْعَوْنَ عَلَا فىِ الْأَرْضِ وَ جَعَلَ أَهْلَهَا شِيَعًا يَسْتَضْعِفُ طَائفَةً مِّنهُْمْ يُذَبِّحُ أَبْنَاءَهُمْ وَ يَسْتَحْىِ نِسَاءَهُمْ  إِنَّهُ كاَنَ مِنَ الْمُفْسِدِينَ(4)

وَ نُرِيدُ أَن نَّمُنَّ عَلىَ الَّذِينَ اسْتُضْعِفُواْ فىِ الْأَرْضِ وَ نجَْعَلَهُمْ أَئمَّةً وَ نجَْعَلَهُمُ الْوَارِثِينَ(5)

 

 ابن بابويه ذيل آيه إِنَّ فِرْعَوْنَ عَلا فِي الْأَرْضِ از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده فرمود حضرت يوسف موقع احتضار جميع آل يعقوب را كه در حدود هشتاد مرد بودند نزد خود طلبيده و گفت زود است كه قبطيان بر شما تسلط يافته و ظلم فاحش بر شما و اولادتان روا دارند و جمع كثيرى از شما را بقتل رسانيده و بانواع عذاب و شكنجه گرفتار نمايند تا آنكه خداوند بدست مردى از فرزندان لاوى بن يعقوب بنام موسى بن عمران كه شخصى است بلند قد و قامت و داراى موى مجعديست شما را از دست دشمنان نجات خواهد داد يكى از حضار نام فرزند خود را عمران گذارد و از او موسى بوجود آمد ولى قبل از تولد موسى بن عمران در حدود پنجاه نفر بدروغ ادعا كردند كه موسى موعود هستند و تمام آنها از بنى اسرائيل بودند و از طرفى چون منجمين بفرعون خبر داده بودند كه بدست موسى هلاك خواهد شد جاسوسانى بر زنان بنى اسرائيل گمارده بود تا هر كه نوزاد پسرى بياورد فورا اقدام بكشتن آنها كنند.

قوله تعالى: وَ نُرِيدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الْأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثِينَ در اين آيه خداوند برسولش وعده و بشارت ميدهد كه امامت و خلافت را در فرزندان و خاندان حضرتش قرار بدهد و آنان را بدنيا برگرداند تا از دشمنان دين خدا انتقام گرفته و عدالت مطلقه را اجرا نمايند.

و باطن آيه آنست كه دشمنان آل محمد صلى اللّه عليه و آله و سلّم كه در حكم فرعون و هامان و پيروانشان هستند در نظر داشتند خاندان نبوت و آل عصمت را كشته و نابود سازند و ما خواسته‏ايم منتى بر آنها گذارده و ايشان را ائمه و پيشوايان خلق قرار داده و وارث روى زمين بگردانيم تا مردم بآنها اقتدا كرده و از ايشان پيروى كنند.

بعضى از مفسرين عامه نزول آيه را در باره موسى و فرعون و بنى اسرائيل دانسته‏اند و گفته‏اند پس از هلاكت فرعونيان خداوند بنى اسرائيل را وارث ملك و زمين آنها قرار داد و اين نظر مخالف نص و ظاهر آيه است بچند دليل يكى آنكه ارض معرف بالف و لام تعريف جنس است و آن افاده عموم نمايد و مراد مطلق ارض و تمام زمين است و در هيچ عصرى محققا بنى اسرائيل مالك تمام روى زمين نبوده‏اند و وارث حقيقى و بطور مطلق بآنها گفته نميشود بلكه وارث حقيقى زمين ائمه معصومين و وجود مقدس حضرت حجة عليه السّلام است چه آنحضرت كه باز پسين ائمه و وارث تمام گذشتگان است اولويت بوارث بودن دارد و سلطنت حقه آنحضرت بر تمام روى زمين تا دامنه قيامت ادامه دارد.                       

 دليل ديگر آنكه كلمه امام و ائمه بطور حق و حقيقت در باره بنى اسرائيل صدق نمى‏كند و هيچيك از آنها امام نبودند و لفظ امام را بوالى و پادشاه اطلاق از روى حقيقت نكرده و از روى مجاز امام گفته‏اند علاوه بر آن احاديث و اخبار بسيارى از صحابه و ائمه طاهرين وارد شده كه آيه فوق در شأن اهلبيت پيغمبر صلى اللّه عليه و آله و حضرت حجة عليه السّلام در عصر ظهور و رجعت ائمه نازل شده است.

ابن بابويه ذيل آيه فوق از مفضل بن عمر روايت كرده گفت حضرت صادق عليه السّلام فرمود روزى امير المؤمنين عليه السّلام و امام حسن عليه السّلام و امام حسين عليه السّلام حضور پيغمبر اكرم صلى اللّه عليه و آله و سلّم رسيدند آنحضرت با حال تأثر نظرى بآنها نموده و فرمود بخدا سوگند شما بعد از من مستضعفون ميباشيد.

حضورش عرض كردم ايمولاى من مراد از مستضعفون چيست؟

فرمود مقصود پيغمبر اكرم صلى اللّه عليه و آله و سلّم آن بود كه ايشان ائمه و پيشواى خلايق هستند و آيه را تلاوت كرده و فرمود مفهوم و مضمون اين آيه تا روز قيامت در خاندان رسالت جارى است.

در كافى از ابى صباح كنانى روايت كرده گفت حضور حضرت باقر عليه السّلام شرفياب شده بودم حضرت صادق عليه السّلام وارد شد پدر بزرگوارش نظرى باو افكند و فرمود آيه وَ نُرِيدُ أَنْ نَمُنَّ در باره فرزندم صادق عليه السّلام و فرزندانش نازل شده.

شيبانى از حضرت باقر عليه السّلام روايت كرده كه فرموده‏اند آيه وَ نُرِيدُ أَنْ نَمُنَّ مخصوص حضرت حجة عليه السّلام است كه در آخر زمان ظاهر شده و كفار و ستمكاران را كه مانند فرعون و هامان هستند هلاك و بقتل رسانيده و از بين ميبرند و مالك شرق و غرب جهان شده و پس از آنكه جور و ظلم عالم را پر كرده باشد عدالت مطلقه را اجرا ميفرمايد.

ابن بابويه از حكيمه خاتون عمه محترمه حضرت عسكرى عليه السّلام روايت كرده كه فرمود شب نيمه شعبان حضرت عسكرى شخصى را نزد من فرستاده و پيغام داده بودند كه اى عمه افطار را بمنزل ما بيائيد من حضورش شرفياب شدم فرمود اى عمه بدان امشب خداوند بمن فرزندى عطا ميفرمايد كه حجة و خليفه و آخرين امام است.

پرسيدم مادر اين فرزند كيست؟ فرمود نرجس گفتم بخدا قسم اثر حمل در او نديده‏ام فرمودند مشيت خدا بر آن بوده كه آثار حمل ظاهر نباشد شب شد روزه خود را گشودم و پس از نماز عشاء در كنار نرجس بخواب رفتم وقتى كه براى نماز شب بيدار شدم نرجس نيز بيدار شد و نماز خواند و مجددا به بستر رفت و باز اثرى در او مشاهده نكردم در دل من وسوسه راه  يافت كه چرا از فرموده امام اثرى نمى‏بينم ناگاه حضرت عسكرى از اطاق مجاور با صداى بلند فرمود اى عمه شتاب مكن بزودى آثار بر تو ظاهر ميشود و شروع بتلاوت سوره الم سجده و يس فرمود طولى نكشيد نرجس از بستر برخاست فورا او را در بغل گرفته باو گفتم آيا اثرى هويدا است و احساس ميكنى فرمود نزديك است.

حكيمه خاتون ميگويد در اينوقت پرده‏اى ميان من و نرجس كشيده شد و ديگر او را نديدم پس از چندى پرده بالا رفت ديدم كودكى نظيف و پاكيزه مانند قرص آفتاب سر بسجده گذارده است حضرت عسكرى فرمود ايعمه فرزندم را بياور كودك را بحضورش بردم دست مبارك بر ديدگان و اعضاء او كشيد زبان در دهانش نهاد و فرمود اى فرزند تكلم كن طفل بفرمان پروردگار دهان باز كرد و شهادتين بر زبان جارى و بر امير المؤمنين عليه السّلام و ائمه طاهرين تا پدر بزرگوارش سلام داد سپس او را بمن تسليم نموده فرمود بمادرش برگردان فرمانش را اطاعت نموده و چون خواستم خارج شوم فرمود اى عمه روز هفتم نيز نزد ما بيا و من بمنزل خود رفتم فرداى آن روز شوق مفرطى بديدار كودك در خود احساس كرده بمنزل آنحضرت رفتم ولى طفل را نديدم از حضرت عسكرى پرسيدم كه نور ديده من كجا است فرمود او را بكسى سپردم كه موسى را مادرش باو سپرد من مراجعت كردم و روز هفتم شرفياب شدم آنحضرت فرمود ايعمه فرزندم را از نزد مادرش بياور او را گرفته حضورش بردم مانند روز اول زبان در دهان طفل گذارده و فرمود اى فرزند تكلم كن.

كودك شهادتين بزبان جارى و بر آباء كرام خويش درود و سلام فرستاد و اين آيه را تلاوت نمود:

وَ نُرِيدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الْأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثِينَ قوله تعالى: وَ نُمَكِّنَ لَهُمْ فِي الْأَرْضِ وَ نُرِيَ فِرْعَوْنَ وَ هامانَ وَ جُنُودَهُما مِنْهُمْ ما كانُوا يَحْذَرُونَ پروردگار در اين آيات منافقين و دشمنان آل محمد صلى اللّه عليه و آله و سلّم را بفرعون و هامان مثل زده و پيغمبرش را از ظلم و آزارى كه فرعونيان بموسى و اصحابش وارد نموده‏اند خبر داده است تا آنچه از امت باهلبيت حضرتش وارد ميشود افسرده نگشته و خاطر شريفش تسلى يابد سپس ميفرمايد همانطور كه موسى را بر فرعونيان نصرت داديم و دشمنانش هلاك و نابود كرديم اهلبيت ترا نيز رجعت داده و در روى زمين قدرت و نيرو مى‏بخشيم و بكسانى كه حقوق ايشان را غصب كردند از آنچه ميترسيدند جلوه‏اى بنمايانيم.

شيبانى در كتاب كشف البيان ذيل آيه فوق از حضرت باقر عليه السّلام و حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده فرمودند مراد از فرعون و هامان دو نفر از ستمكاران قريش هستند كه خداوند در موقع ظهور قائم آل محمد صلى اللّه عليه و آله آنها را بدنيا برميگرداند تا كيفر و انتقام ظلمى كه باهلبيت پيغمبر نموده‏اند از ايشان بكشد و كلمه منهم در آيه اشاره بائمه و آل محمد صلى اللّه عليه و آله ميباشد كه از قتل و عذاب دشمنان دين در رنج بودند و اگر مراد از آن اشاره بموسى بود ميبايستى چنين گفته شود:

 «و نرى فرعون و هامان و جنودهما منه ما كانوا يحذرون» يعنى از موسى خلاصه خداوند در اين آيه دشمنان آل عصمت را بفرعون و هامان مثل زد و آيه قبل هم مؤيد اين نظر است زيرا ميفرمايد:

وَ نُرِيدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الْأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثِينَ پس آنچه خداوند برسولش وعده فرموده امامت و خلافت فرزندان پيغمبر است و خداوند دشمنان پيغمبر و فرزندان او را بفرعون و هامان و لشگريان مثل زده و ميفرمايد با آنكه فرعون جمع كثيرى از بنى اسرائيل را بقتل رسانيده و بر آنها ظفر يافت خداوند موسى را بر فرعون و يارانش مسلط نموده و آنان را بدست موسى هلاك فرمود همچنين آنچه كه بخاندان پيغمبر اكرم صلى اللّه عليه و آله و اهلبيت آنحضرت از دشمنان دين برسد از قتل و غصب حقوق، ايشان را با دشمنان خود بدنيا برميگرداند تا انتقام خون خود را بگيرند و امير المؤمنين عليه السّلام در يكى از فرمايشات خود بهمين ترتيب در باره دشمنان خود مثلى زده و ميفرمايد اى مردم بدانيد اول كسى كه در روى زمين مرتكب ظلم شد عناق دختر آدم بود خداوند او را با هيئتى عجيب خلق فرموده بطوريكه در موقع نشستن يك جريب زمين را اشغال مينمود و داراى بيست انگشت بود كه هر انگشتش دو ناخن بلند داشت مانند آهنى كه زمين را شيار ميكنند و چون ظلم بسيار نمود خداوند شير و گرگى عظيم الجثه و پرنده                       

 مهيبى بر او مسلط ساخته تا او را هلاك ساختند و نيز فرعون و هامان را كه جنايات بيشمار و ظلم بسيارى كردند در بحر نيستى هلاك فرمود و بزمين امر شد قارون را در خود فرو برده و هلاك كند اينها و نظائر آن مثل است براى دشمنان آل محمد (ص) كه غصب نموده‏اند حقوق آل محمد (ص) را و خداوند آنها را هلاك گردانيد آنگاه امير المؤمنين عليه السّلام فرمود خلافت حق من بود كه خداوند مقرر داشت و دشمنان من آنرا غصب نمودند و همانطور كه عناق و فرعون و هامان بكيفر ظلم خود رسيدند غاصبين و دشمنان من و اهلبيت من نيز بايد بمجازات و كيفر برسند مگر آنكه بدست پيغمبر و رسولى توبه كنند و البته اين مسئله هم غير ممكن است زيرا پس از پيغمبر اكرم (ص) پيغمبر ديگرى نيست كه غاصبين حقوق و دشمنان ما بدست آن پيغمبر توبه نمايند و ايشان در برزخ كنار جهنم متوقف هستند تا قيامت بپا شود و در آتش مخلد گردند و خداوند هرگز ستمكاران را هدايت نميفرمايد و مثل حجت قائم آل محمد (ص) و غيبتش مثل موسى و پنهان شدن او است تا آنكه مشيت پروردگار اجازه ظهور حضرتش را بدهد و از پرده غيب ظاهر شده و مطالبه حقوق آل محمد (ص) و خون آنها را بنمايد و دشمنان را بقتل برساند و براى حضرت حسين بن على عليه السّلام مثل بنى اسرائيل زده شده كه بدست دشمنان خونخوار و منافقين جبار كشته و خوار شدند.                       

 عاصم بن حميد از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده كه فرمود روزى منهال بن عمر حضرت امام زين العابدين عليه السّلام را ملاقات نموده عرض كرد اى فرزند رسول خدا چگونه صبح نموديد؟ فرمود صبح نموديم ما ميان اين امت مانند بنى اسرائيل در ميان آل فرعون كه مردان ما را كشتند و زنان و كودكان ما را باسارت بردند بهترين خلق خدا در روى زمين و آسمان بعد از پيغمبر شب را بروز رسانيدند در حالتى كه بالاى منابر آنها را لعن نمودند دشمنان ما و خاندان ما با عزت و ثروت صبح نمودند و دوستان ما ذليل و خوار و بى‏حق صبح كرد عجم در حالى كه شناخت و تصديق نمود كه محمد (ص) از عرب است و صبح كردند مردم قريش و افتخار مينمودند كه محمد (ص) از ما است و عرب بر عجم فخر ميكرد كه محمد (ص) از عرب است ولى ما اهلبيت محمد (ص) صبح كرديم در حالتى كه حق ما را نشناخته و انواع ظلم و ستم بر ما روا داشتند اى منهال چگونه بايد باشد حال ما كه چنين صبح نموديم

قَالَ سَنَشُدُّ عَضُدَكَ بِأَخِيكَ وَ نجَْعَلُ لَكُمَا سُلْطَنًا فَلَا يَصِلُونَ إِلَيْكُمَا  بَِايَاتِنَا أَنتُمَا وَ مَنِ اتَّبَعَكُمَا الْغَلِبُونَ(35)

از ابن عباس ذيل آيه «سَنَشُدُّ عَضُدَكَ بِأَخِيكَ وَ نَجْعَلُ لَكُما سُلْطاناً» روايت كرده گفت چون هرون بموسى ملحق شد هر دو با هم بملاقات فرعون رفتند ولى بيمناك و خائف بودند ناگاه در پيش روى آنها سوارى پديدار شد كه لباسى مكلل و زرين در برداشت و در دستش شمشير مرصعى از طلا بود كه فرعون فوق العاده بطلا علاقمند و شائق و توجه او باسلحه و زرينه آلات بود.

سوار با جبروت هر چه تمامتر بفرعون نزديك شده دستور داد موسى و هرون را بپذير و بايشان ايمان بياور و گر نه ترا بقتل ميرسانم و فرعون از شدت اضطراب بر خود بلرزيد و مهلت خواست كه تا روز بعد موسى و هرون را اجابت كند و پس از خروج آنها دربان و حاجب قصر را احضار نموده و مورد خطاب و عتاب قرار داد كه چرا بدون كسب اجازه سوار را بداخل قصر راه داده‏اند نگهبانان قسم ياد كردند كه ما فقط موسى و هرون را بداخل قصر راه داده‏ايم و سوارى همراه آنها نبود.

ابن عباس گويد كه آن سوار تمثال مبارك امير المؤمنين عليه السّلام بود كه خداوند پيغمبران سلف را بوجود مبارك حضرتش سرا يارى و مدد مينمود و پيغمبر مكرم صلى اللّه عليه و آله و سلّم  حضرت محمد صلى اللّه عليه و آله و سلّم را علنا و آشكارا يارى و همراهى كرد.

و امير المؤمنين كلمه بزرگ خداست كه او را بصورتهاى مختلفه براى اولياء خود ظاهر ساخته و دوستان خدا بنام حضرتش توسل ميجويند و كشتى نجات امت مرحومه است و مراد از جمله «وَ نَجْعَلُ لَكُما سُلْطاناً فَلا يَصِلُونَ إِلَيْكُما بِآياتِنا» اشاره بهمين مطلب است و مقصود از آية كبرى براى موسى و هرون همان سوار بود.

و نيز برسى از بعض اصحاب تاريخ روايت كرده كه روزى پيغمبر اكرم صلى اللّه عليه و آله نشسته و شخص جنى از آنحضرت قضايا و مسائل مشكله خود را سؤال مينمود ناگاه امير المؤمنين عليه السّلام حضور پيغمبر شرفياب شدند آن جنى رعشه بر اندامش افتاد و چون گنجشك ضعيفى كوچك شده عرض كرد ايرسول خدا مرا پناه دهيد.

پيغمبر اكرم صلى اللّه عليه و آله و سلّم فرمود از كه ميترسى و پناه ميخواهى عرض كرد از اين جوان و اشاره بامير المؤمنين عليه السّلام نمود پيغمبر اكرم صلى اللّه عليه و آله فرمودند چرا از اين جوان ميترسى گفت وقتى كه كشتى نوح روز طوفان بحركت درآمد من خود را بكنار كشتى رسانيدم تا شايد كشتى را غرق كنم چون نزديك كشتى رسيدم اين جوان چنان ضربتى بمن زد كه يكدست مرا قطع نمود دست خود را بيرون آورده و نشان پيغمبر اكرم صلى اللّه عليه و آله داد حضرتش تصديق قول جنى را نموده فرمودند آرى اين جوان همانست كه نوح بنى را يارى كرده است.

وَ جَعَلْنَاهُمْ أَئمَّةً يَدْعُونَ إِلىَ النَّارِ  وَ يَوْمَ الْقِيَمَةِ لَا يُنصَرُونَ(41)

در كافى ذيل آيه «وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً يَدْعُونَ إِلَى النَّارِ» از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده كه فرمود خداوند در قرآن دو امام بيان ميفرمايد.

يكى در اين آيه كه فرموده «وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنا» يعنى ما آل محمد صلى اللّه عليه و آله و سلّم را پيشواى خلق كرديم كه بامر ما برهبرى و هدايت مردم قيام نمايند نه مطابق دلخواه خود مردم و همواره اوامر و فرموده‏هاى ما را برخواسته‏هاى خلق مقدم داشته و هرگز از روى هواى نفس حكم نمى‏كنند و رأى و فتواى خود را بر حكم خدا مقدم نميدارند.                        امام ديگر همين است كه در آيه فوق بيان شده كه آنها مردم را بسوى دوزخ ميبرند و برأى و هواى نفس خود عمل مى‏كنند و آنچه خلاف كتاب و قرآن است مى‏گيرند و رفتار مينمايند و خلايق را وادار به پيروى خواسته‏هاى خويش كرده و موجب گمراهى و ضلالت آنها ميشوند.

فَإِن لَّمْ يَسْتَجِيبُواْ لَكَ فَاعْلَمْ أَنَّمَا يَتَّبِعُونَ أَهْوَاءَهُمْ  وَ مَنْ أَضَلُّ مِمَّنِ اتَّبَعَ هَوَئهُ بِغَيرِْ هُدًى مِّنَ اللَّهِ  إِنَّ اللَّهَ لَا يهَْدِى الْقَوْمَ الظَّلِمِينَ(50)

در كافى ذيل آيه «وَ مَنْ أَضَلُّ مِمَّنِ اتَّبَعَ هَواهُ بِغَيْرِ هُدىً مِنَ اللَّهِ» از حضرت موسى بن جعفر عليه السّلام روايت كرده كه فرمود:

هر كس در دين خدا برأى و ميل خود عمل كند و پيرو امامى از ائمه هدى نباشد بر خود ستم نموده و خداوند او را هدايت نميفرمايد.

أُوْلَئكَ يُؤْتَوْنَ أَجْرَهُم مَّرَّتَينْ‏ِ بِمَا صَبرَُواْ وَ يَدْرَءُونَ بِالْحَسَنَةِ السَّيِّئَةَ وَ مِمَّا رَزَقْنَاهُمْ يُنفِقُونَ(54)

از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده فرمود ما صابرانيم و شيعيان ما صبورتر و بردبارتر از ما هستند زيرا ما صبر مى‏كنيم بر آنچه كه ميدانيم ولى شيعيان ما صبر و شكيبائى در امورى مينمايند كه از آن بى‏خبر هستند.

أَ فَمَن وَعَدْنَاهُ وَعْدًا حَسَنًا فَهُوَ لَاقِيهِ كَمَن مَّتَّعْنَاهُ مَتَاعَ الْحَيَوةِ الدُّنْيَا ثمُ‏َّ هُوَ يَوْمَ الْقِيَمَةِ مِنَ الْمُحْضَرِينَ(61)

اين آيه در باره رسول اكرم صلى اللّه عليه و آله و سلّم و ابو جهل وارد شده ولى حسن بن ابى الحسن ديلمى از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده فرمود آيه فوق در باره امير المؤمنين عليه السّلام و عموم منافقين نازل شده است.

و مراد از كسى كه باو وعده داده شده على بن أبي طالب عليه السّلام است و خداوند بحضرتش وعده فرموده كه در دنيا از دشمنانش انتقام بكشد و در آخرت هم دوستانش را به بهشت داخل كند.

وَ يَوْمَ يُنَادِيهِمْ فَيَقُولُ مَا ذَا أَجَبْتُمُ الْمُرْسَلِينَ(65)

وَ يَوْمَ يُنادِيهِمْ فَيَقُولُ ما ذا أَجَبْتُمُ الْمُرْسَلِينَ عامه معتقدند اين ندا روز قيامت است و آيه در وصف قيامت نازل شده لكن محمد بن مسلم از حضرت صادق (ع) روايت كرده فرمود چون بنده‏اى فوت نمايد و داخل در قبرش كنند نكير و منكر وارد قبر شده فريادى كرده سؤال ميكنند كه پيغمبر تو كيست آيا اين شخصى كه در پشت سر تو ميباشد ميشناسى و عقيده‏ات در باره او چيست؟ اگر متوفى مؤمن باشد جواب بگويد گواهى ميدهم كه او رسول خداست بحق و حقيقت آمده و او را بشارت بهشت داده و ميگويد بخواب چون خوابيدن عروس در حجله زفاف شيطان را از او دور مينمايد و قبرش را توسعه ميدهد بطوريكه جايگاه خود را در بهشت مشاهده كند و اگر بگويد نميدانم پس چنان تازيانه باو ميزنند كه صداى آن بگوش تمام خلايق غير از انسان برسد و همنشينى از شياطين كه چشمانى چون آتش دارد براى او تعيين كنند و باو بگويد من برادر تو هستم و در قبرش مار و عقرب پديدار ميگردد و ظلمت و تاريكى بقبر او چيره شود و چنان فشارى باو ميدهند كه پهلوهايش ميشكند.

وَ رَبُّكَ يَعْلَمُ مَا تُكِنُّ صُدُورُهُمْ وَ مَا يُعْلِنُونَ(69)

و نيز از آنحضرت ذيل آيه «وَ رَبُّكَ يَعْلَمُ ما تُكِنُّ صُدُورُهُمْ وَ ما يُعْلِنُونَ» روايت كرده فرمود پروردگار من بمراتب بغض و عداوتى كه منافقين از من و خاندان من در دلها و سينه‏هاى خود پنهان داشته‏اند واقف و آگاه بوده و كسانى كه دوستى و محبت من و اهلبيت مرا آشكارا و ظاهر ميسازند. در پيشگاه خداوند مشخص و معين هستند و باحوال ايشان مطلع است.                       

 و اين آيه ميرساند كه مردم و كسانى كه از ظاهر و باطن امور بى‏خبر هستند و راز آشكارا و نهان را تشخيص نميدهند نميتوانند و نبايد انتخاب رهبر نموده و براى خود پيشوا و امام برگزينند و هيچگونه اختيارى در اين مورد ندارند و اين معنى را در تلو اين آيه تأكيد ميفرمايد:

إِنَّ الَّذِى فَرَضَ عَلَيْكَ الْقُرْءَانَ لَرَادُّكَ إِلىَ‏ مَعَادٍ  قُل رَّبىّ‏ِ أَعْلَمُ مَن جَاءَ بِالهُْدَى‏ وَ مَنْ هُوَ فىِ ضَلَالٍ مُّبِينٍ(85)

على بن ابراهيم ذيل آيه فوق از حريز روايت كرده گفت منزلت و مقام جابر بن عبد اللّه انصارى را از حضرت باقر عليه السّلام سؤال كردند فرمود خداوند جابر را رحمت كند فضل و دانش او بجائى رسيده بود كه تأويل اين آيه را فهميده و دانست مراد از معاد در اين آيه رجعت ائمه ميباشد.

و ابى خالد كابلى در تفسير اين آيه از حضرت امام زين العابدين عليه السّلام روايت كرده فرمود رجوع مى‏كنند بسوى شما پيغمبر اكرم صلى اللّه عليه و آله و سلّم و امير المؤمنين و ائمه عليهم السلام.

وَ لَا تَدْعُ مَعَ اللَّهِ إِلَاهًا ءَاخَرَ  لَا إِلَاهَ إِلَّا هُوَ  كلُ‏ُّ شىَ‏ْءٍ هَالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُ  لَهُ الحُْكْمُ وَ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ(88)

در كافى ذيل آيه «كُلُّ شَيْ‏ءٍ هالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُ» از ابى حمزه ثمالى روايت كرده گفت از حضرت باقر عليه السّلام معناى آيه را سؤال كردم چنين فرمودند هر چيزى نابود ميشود و فقط خداى بزرگ باقى خواهد ماند و فرمود مراد از وجه اللّه ما ائمه هستيم كه بايد بندگان خدا هميشه بسوى ما بيايند و بما رجوع كنند.

 

سوره مبارکه عنکبوت

أَ حَسِبَ النَّاسُ أَن يُترَْكُواْ أَن يَقُولُواْ ءَامَنَّا وَ هُمْ لَا يُفْتَنُونَ(2)

در كافى ذيل «الم أَ حَسِبَ النَّاسُ أَنْ يُتْرَكُوا أَنْ يَقُولُوا آمَنَّا وَ هُمْ لا يُفْتَنُونَ» از امير المؤمنين عليه السّلام روايت كرده كه آن حضرت در طى خطبه مفصلى فرمود خداوند بندگان را بانواع سختى‏ها امتحان ميفرمايد و آنها را باقسام مجاهده‏ها و مكروه‏ها مبتلا ميسازد تا تكبر از دل آنها خارج گشته و خضوع و تذلل در نفس ايشان قرار بگيرد و بدينوسيله مشمول فضل و رحمت خداوند شده و موجبات عفو و آزادى و نجات از شرور و آفات براى آنها فراهم گردد و اين آيه را در تأييد فرمايش خود تلاوت نمودند.

و ابن شهر آشوب بسند خود از عمار و ابى ايوب روايت كرده كه گفتند موقعى كه اين آيه نازل شد پيغمبر اكرم صلى اللّه عليه و آله و سلّم بما فرمود زود باشد كه بعد از من حوادث ناگوارى روى دهد بطورى كه اين مردم بروى يكديگر شمشير كشيده و بعضى اقدام بكشتن بعض ديگر نمايند و از يكديگر بيزارى بجويند اى عمار اگر بچنين روزى برخورد كنيد بر شما باد كه بذيل و دامن على بن أبي طالب عليه السّلام توسل جسته و چنانچه تمامى مردم براهى بروند شما فقط براهى برويد كه على ميرود زيرا هرگز على شما را بضلالت و گمراهى رهبرى نمينمايد و از راه مستقيم و هدايت منحرف نسازد ايعمار اطاعت على اطاعت منست و اطاعت من اطاعت خداست.                      

 و نيز از حضرت امام حسين عليه السّلام روايت كرده فرمود چون اين آيه نازل شد پدرم از پيغمبر اكرم صلى اللّه عليه و آله و سلّم سؤال نمود اين فتنه چيست؟ فرمود يا على شما بآن فتنه مبتلا ميشوى و جمع كثيرى با شما مخاصمه و عداوت مينمايند براى مبارزه و مخاصمه آماده باش.

طبرسى از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده فرمود اى مردم شما را بابتلاءات در نفس و اموالتان امتحان مينمايد.

وَ وَصَّيْنَا الْانسَانَ بِوَالِدَيْهِ حُسْنًا  وَ إِن جَهَدَاكَ لِتُشْرِكَ بىِ مَا لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ فَلَا تُطِعْهُمَا  إِلىَ‏َّ مَرْجِعُكُمْ فَأُنَبِّئُكمُ بِمَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ(8)

 طبرسى از ابن عباس روايت كرده گفت آيه فوق در حق سعد بن ابى وقاص نازل شده و داستان آن بدينقرار است وقتى كه سعد مسلمان شد مادرش خمسه دختر ابى سفيان بن عبد شمس سوگند ياد كرد كه در زير سقف و سايه ننشيند و آب و طعام تناول نكند و سر نشويد تا سعد بمحمد صلى اللّه عليه و آله و سلّم كافر شود و از اسلام برگردد سعد گفت من هرگز كافر نشوم و اسلام را رها نكنم مادرش سه روز غذا نخورد مريض و بيمار شد مردم سعد را سرزنش و ملامت نمودند گفتند تو باعث هلاكت مادرت شده‏اى سعد بمادرش گفت اگر صد جان داشته باشى و از جسدت خارج بشود من از اسلام دست برنميدارم خواه از سوگند خود برگردى يا خير سپس حضور پيغمبر شرفياب شد آيه مزبور را جبرئيل نازل كرد و اين حكم جاريست در حق هر پدر و مادرى كه فرزندان خود را وادار بمعصيت و محرمات و ترك تكليف بنمايند.

مَثَلُ الَّذِينَ اتخََّذُواْ مِن دُونِ اللَّهِ أَوْلِيَاءَ كَمَثَلِ الْعَنكَبُوتِ اتخََّذَتْ بَيْتًا  وَ إِنَّ أَوْهَنَ الْبُيُوتِ لَبَيْتُ الْعَنكَبُوتِ  لَوْ كَانُواْ يَعْلَمُونَ(41)

ابن بابويه از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده فرمود منازل خود را از تار عنكبوت پاك و پاكيزه بداريد كه سبب فقر و پريشانى ميشود.

و از حضرت باقر عليه السّلام روايت كرده فرمود مراد از عنكبوت در اين آيه حميرا و مقصود از خانه آن مكر و حيله او است.

وَ تِلْكَ الْأَمْثَلُ نَضْرِبُهَا لِلنَّاسِ  وَ مَا يَعْقِلُهَا إِلَّا الْعَلِمُونَ(43)

طبرسى از جابر انصارى روايت كرده گفت پيغمبر اكرم صلى اللّه عليه و آله و سلّم پس از تلاوت آيه مزبور فرمود عالم و دانشمند كسى است كه اوامر و نواهى پروردگار را بداند اوامرش را انجام داده و از نواهى اجتناب كند.

اتْلُ مَا أُوحِىَ إِلَيْكَ مِنَ الْكِتَابِ وَ أَقِمِ الصَّلَوةَ  إِنَّ الصَّلَوةَ تَنهَْى‏ عَنِ الْفَحْشَاءِ وَ الْمُنكَرِ  وَ لَذِكْرُ اللَّهِ أَكْبرَُ  وَ اللَّهُ يَعْلَمُ مَا تَصْنَعُونَ(45)

 در كافى بسند خود از سعد خفاف در حديث مفصلى روايت كرده كه گفت خدمت حضرت باقر عليه السّلام عرض كردم آيا قرآن تكلم مينمايد حضرت تبسمى فرموده گفتند خداوند ضعفاى شيعيان ما را رحمت كند كه از اهل تسليم ميباشند بعد فرمود بلى اى سعد قرآن تكلم مينمايد و نماز تكلم ميكند و خود نماز داراى صورتى و خلقى است و امر و نهى مينمايد سعد گفت من از شنيدن بيان آنحضرت چنان متأثر شدم كه رنگ چهره‏ام تغيير كرد و گفتم اين فرمايشات طورى است كه نميتوانم بمردم بگويم آنحضرت فرمود آيا مردم غير از شيعيان ما بكسى ديگر اطلاق ميشود اى سعد كسى كه منكر نماز باشد حق ما را انكار نموده است سپس فرمود آيا ميخواهى كلام قرآن را بشنوانم عرض كردم بلى فرمود نماز ترا از كارهاى زشت و منكر باز ميدارد و همانا ذكر خدا بزرگتر است پس نهى كلام و فحشاء و منكر مردمان هستند و ما ائمه ذكر اكبر و بزرگ خدا ميباشيم.

بَلْ هُوَ ءَايَاتُ  بَيِّنَاتٌ فىِ صُدُورِ الَّذِينَ أُوتُواْ الْعِلْمَ  وَ مَا يجَْحَدُ بَِايَاتِنَا إِلَّا الظَّلِمُونَ(49)

در كافى ذيل آيه فوق از ابى بصير روايت كرده گفت حضرت باقر عليه السّلام اين آيه را تلاوت فرموده و با دست بسينه مبارك اشاره كردند يعنى ما صاحبان علم هستيم كه در سينه هاى ما آيات بينات ميباشد

 و نيز از حضرت صادق عليه السّلام روايت شده كه فرمود أُوتُوا الْعِلْمَ ما ائمه ميباشيم.

در محاسن بسند خود از على بن اسباط روايت نموده گفت مردى از حضرت صادق عليه السّلام معناى اين آيه را سؤال نمود فرمود ما أُوتُوا الْعِلْمَ هستيم آن مرد حضورش عرض كرد تا وقتى كه حضرت قائم قيام نمايد حضرت صادق عليه السّلام فرمود تمام ما ائمه قائم بامر خدا ميباشيم يكى بعد از ديگرى تا بيايد صاحب شمشير دوازدهمين حجت خدا و همينكه طلعت حضرتش ظهور نمايد امر و تكليف غير از اين باشد.

وَ الَّذِينَ جَاهَدُواْ فِينَا لَنهَْدِيَنهَُّمْ سُبُلَنَا  وَ إِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنِينَ(69)

محمد بن عباس ذيل آيه وَ إِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنِينَ از امير المؤمنين عليه السّلام روايت كرده فرمود محسنين ما ائمه هستيم كه خداوند ميفرمايد وَ إِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنِينَ و اگر آن بزرگواران محسن نباشند چه اشخاصى هستند و آيا محسنى بغير از ائمه وجود دارد؟

ابن بابويه ذيل آيه فوق از حضرت باقر عليه السّلام روايت كرده فرمود وقتى كه امير المؤمنين عليه السّلام از جنگ نهروان بكوفه برگشت بحضرتش خبر دادند كه معاويه ملعون آنحضرت را سب مينمايد و گروهى از اصحاب و شيعيان آن بزرگوار را بقتل ميرساند خطبه‏اى براى مردم خوانده و در ضمن آن خطبه بمردم فرمود: خداوند در قرآن اسامى متعددى بمن اختصاص داده است از خدا بترسيد مغلوب و گمراه نشويد يكى از آن اسامى كه در قرآنست خداوند ميفرمايد (ان الله مع الصادقين) من آن صادقى هستم كه خدا فرموده يكى ديگر از اسماء (فَأَذَّنَ مُؤَذِّنٌ بَيْنَهُمْ أَنْ لَعْنَةُ اللَّهِ عَلَى الظَّالِمِينَ) من آن مؤذن هستم كه خداوند ميفرمايد و در جاى ديگر ميفرمايد وَ أَذانٌ مِنَ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ من آن اذان خدا و رسول ميباشم و باز ميفرمايد إِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنِينَ من آن محسن ميباشم كه خداوند فرموده در آيه ديگر فرمود إِنَّ فِي ذلِكَ لَذِكْرى‏ لِمَنْ كانَ لَهُ قَلْبٌ من آن صاحب قلبم و نيز فرموده الَّذِينَ يَذْكُرُونَ اللَّهَ قِياماً وَ قُعُوداً وَ عَلى‏ جُنُوبِهِمْ من آن ذكر خدا هستم و منم صاحب اعراف كه برادرم پيغمبر اكرم (ص) و عمويم حمزه سيد الشهداء است بخدائى كه آفريننده مخلوقات و شكافنده دانه‏ها از زمين است قسم كه دوستان من آتش جهنم را نمى‏بينند و دشمنانم هرگز داخل بهشت نشوند و مصداق اين آيه هستم كه ميفرمايد وَ عَلَى الْأَعْرافِ رِجالٌ يَعْرِفُونَ كُلًّا بِسِيماهُمْ و من آن صهرم كه فرموده وَ هُوَ الَّذِي خَلَقَ مِنَ الْماءِ بَشَراً فَجَعَلَهُ نَسَباً وَ صِهْراً و منم آن (أُذُنٌ واعِيَةٌ)

 كه ميفرمايد وَ تَعِيَها أُذُنٌ واعِيَةٌ

 و من آن سلم ميباشم از براى رسول خدا چنانچه خداوند فرمود وَ رَجُلًا سَلَماً لِرَجُلٍ و مهدى اين امت از فرزندان من است.

 

 

سوره مبارکه روم

فىِ بِضْعِ سِنِينَ  لِلَّهِ الْأَمْرُ مِن قَبْلُ وَ مِن بَعْدُ  وَ يَوْمَئذٍ يَفْرَحُ الْمُؤْمِنُونَ(4)

در كافى ذيل آيه مزبور از ابى عبيده روايت كرده گفت از حضرت باقر عليه السّلام معناى جمله لِلَّهِ الْأَمْرُ مِنْ قَبْلُ وَ مِنْ بَعْدُ را سؤال نمودم فرمود اى ابا عبيده اين آيه تاويلى دارد كه جز خداوند و راسخون در علم كه ما ائمه هستيم آنرا نميداند بدان زمانى كه پيغمبر اكرم (ص) از مكه بمدينه هجرت فرمود و اسلام قوت گرفت نامه‏اى بعنوان امپراطور روم بوسيله يكى از اصحاب ارسال و او را بآئين اسلام دعوت فرمود.

فرستاده آنحضرت مورد اكرام پادشاه روم واقع و نامه را با كمال ادب و احترام دريافت نمود همان موقع نامه ديگرى بشاهنشاه ايران مرقوم و بوسيله شخص ديگرى بجانب كشور ايران گسيل فرمود.

خسروپرويز نامه پيغمبر اكرم را پاره نموده و اهانت بفرستاده آنحضرت روا داشت مسلمين از اهانتى كه شاهنشاه ايران بنامه و سفير پيغمبر شده بود محزون گرديده و چون در آن ايام بين ايران و روم حالت جنگ وجود داشت مسلمانان آرزوى آن كردند كه روميان بر ايرانيان غالب شوند اتفاقا سپاه ايران لشكريان روم را شكست سخت داده و بيشتر مايه تاسف و تأثر مسلمين گرديد لذا خداوند اين آيه را براى سرور و شادى خاطر بنى اكرم صلى اللّه عليه و آله و ساير مؤمنين نازل فرمود كه بعد از آنكه پيروز شده و بر روميان غالب آمدند البته دوباره مغلوب گشته و شكست خواهند خورد و سپس مسلمين نيز بر كشور ايران تسلط يافته و غلبه مينمايند و اين پيشگوئى در چند سال بعد واقع و صورت پذير گرديد ابا عبيده ميگويد حضور حضرت عرض كردم در آيه بيان شده «فِي بِضْعِ سِنِينَ» و بضع از سه سال تا هفت و يا نه سال است و غلبه مسلمين بر كشور ايران بعد از سالهاى بيشترى صورت گرفت فرمودند همانطور كه گفتم اين آيه داراى تأويل و تفسيرى است و در قرآن آيات ناسخ و منسوخى ميباشد مگر نميدانى خداوند ميفرمايد «لِلَّهِ الْأَمْرُ مِنْ قَبْلُ وَ مِنْ بَعْدُ» يعنى مشيت گفتار در نزد خداست اگر بخواهد آنچه مؤخر است مقدم ميدارد و يا چيزى كه بايد مقدم واقع شود بتأخير بياندازد تا روزى كه حتمى باشد نصرت مؤمنين در آن روز كه خداوند با يارى كردن خود موجبات فرح و خوشحالى مؤمنين را فراهم سازد.

محمد بن عباس از ابى بصير روايت كرده گفت از حضرت صادق عليه السّلام تفسير آيه «الم غُلِبَتِ الرُّومُ» را سؤال نمودم فرمود روم بنى اميه است و باطن آيه چنين است.

الم غلبت الروم بنى اميه فى ادنى الارض و هم من بعد غلبهم سيغلبون فى بضع سنين لله الامر من قبل و من بعد و يومئذ يفرح المؤمنون بنصر اللّه عند قيام القائم (ع)

و بسند ديگر از امير المؤمنين عليه السّلام روايت كرده فرمود اين آيه در حق ما و بنى اميه نازلشده.

فَسُبْحَانَ اللَّهِ حِينَ تُمْسُونَ وَ حِينَ تُصْبِحُونَ(17)

ابن بابويه ذيل آيه فوق از حضرت امام مجتبى عليه السّلام روايت كرده فرمود جماعتى از يهود با دانشمندان خود حضور پيغمبر اكرم صلى اللّه عليه و آله و سلّم شرفياب شدند يكى از دانشمندان سؤال نمود اى محمد صلى اللّه عليه و آله و سلّم بچه علت بر امتت پنج نماز در پنج وقت از شبانه روز واجب و مقرر گرديد فرمود ظهر وقتى است كه آفتاب بمدار وسط السماء (نصف النهار) ميرسد تمام موجودات مادون عرش پروردگار در اين وقت تسبيح ميگويند و آن ساعت رحمت پروردگار است و در اين ساعت گناهكاران و مجرمين را بسوى جهنم سوق ميدهند هرگاه مؤمنين در چنين ساعتى موفق باداء نماز شوند و در حالت قيام و يا ركوع و سجود باشند خداوند آتش  جهنم را بر آنها حرام ميفرمايد لذا در موقع ظهر و زوال آفتاب نماز بر امتم واجب گرديده.

اما عصر ساعتى است كه آدم از آن درخت ممنوعه تناول نمود و بفرمان پروردگار از بهشت رانده شد.

لذا بر ذريه آدم نماز عصر را كه محبوب‏ترين نمازها نزد خداوند است واجب فرموده و بمن سفارش بليغ شده كه آن را رعايت و حفظ كنم.

نماز مغرب نيز از آن جهت واجب شد كه خداوند در آن ساعت توبه آدم را قبول فرمود و آدم در آن ساعت سه ركعت نماز بجا آورد يكركعت كفاره معصيت و ترك اولاى خود و يكركعت بنيابت از طرف حوا و يكركعت به نيت قبولى توبه خود لذا خداوند همان سه ركعت نماز را موقع مغرب بر امت من واجب كرده كه در آنساعت خداوند بمن وعده فرموده دعاى هر كس را كه بنماز قيام كند و از خدا درخواستى بنمايد اجابت فرمايد و اين همان نمازى است كه ميفرمايد (فَسُبْحانَ اللَّهِ حِينَ تُمْسُونَ).

اما نماز عشاء بدانكه براى قبر و روز قيامت ظلمتى است خداوند اين نماز عشاء را واجب و مقرر فرموده كه بدان روشنائى قبر نمازگذار تامين و نورى براى عبور از صراط درخشان گردد و هر قدمى كه براى نماز عشا بايستد خداوند آنرا بر آتش جهنم حرام گرداند و اين نمازى است كه انبياء پيش از من نيز اختيار نموده‏اند.

نماز صبح- چون آفتاب طلوع كند گروهى از گمراهان بنى نوع انسان باغواى شيطان آفتاب را سجده مى‏كنند خداوند نماز صبح را بر امت من واجب نموده كه پيش از سجده كافران و آفتاب‏پرست‏ها بسجده خداى يكتا و ستايش يزدان پاك بپردازند و از اين جهت نماز صبح محبوب خداوند است و اين نمازى است كه فرشتگان روز و شب بر آن گواهى و شهادت ميدهند آن دانشمند يهودى فرمايش پيغمبر اكرم صلى اللّه عليه و آله را تصديق نموده و گفت راست گفتى اى محمد صلى اللّه عليه و آله.

 

فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفًا  فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتىِ فَطَرَ النَّاسَ عَلَيهَْا  لَا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللَّهِ  ذَالِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ وَ لَاكِنَّ أَكْثرََ النَّاسِ لَا يَعْلَمُونَ(30)

در كافى از پيغمبر اكرم صلى اللّه عليه و آله و سلّم روايت كرده فرمود هر مولوديكه متولد ميشود بر فطرة اسلام و خداشناسى قدم باين جهان ميگذارد اما پدر و مادر او را يهود و نصارى و ترسا و گبر كنند چنانچه بهيمه‏اى كه بچه بزايد گوش بريده و اخته نيست صاحبش گوش آن را ببرد و اخته نمايد.                       

 و از اسود بن سريع روايت كرده گفت در غزوات حضور پيغمبر اكرم صلى اللّه عليه و آله بودم و در ركاب آنحضرت جهاد ميكردم بعض از مسلمان هنگام كارزار اطفال مشركين را بقتل ميرساندند رسول خدا آنها را منع كرد و فرمود چرا اين اطفال بيگناه را ميكشيد اصحاب حضورش عرضه داشتند اينان مشرك زاده‏اند فرمود بآنخدائيكه جانم در دست قدرت او است هيچ مولودى متولد نميشود مگر بر فطره اسلام و خداشناسى پدر و مادر او را از اين فطرت باز داشته يهود و مجوس و نصارى مينمايند او را و از حضرت باقر عليه السّلام روايت كرده فرمود مقصود از دين حنيف ولايت امير المؤمنين عليه السّلام و ائمه اطهار عليهم السّلام است.

و از فضيل بن يسار و ربعى بن عبد اللّه روايت كرده گفتند حضرت صادق عليه السّلام ميفرمود فطرت الهى گفتن‏

 «لا اله الا اللّه محمد رسول اللّه و على ولى اللّه»

است و مقصود از «فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ» ايستادن براى نماز و التفات پيدا نكردن بطرف راست و چپ است و اين احاديث را عياشى و ابن بابويه و صفار و ابن شهر آشوب نيز روايت كرده‏اند.

و از عبد اللّه بن سنان روايت كرده گفت معناى آيه را از حضرت صادق عليه السّلام سؤال نمودم فرمود مراد از فطرت اسلام و توحيد است زيرا خداوند در عالم ذر از تمام خلايق در قبال پرسش كلى و عمومى «أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ» جواب بلى را گرفته و بتوحيد حضرت بارى عهد و پيمان اخذ فرموده در صورتى كه گروهى از خلايق كافر و گروهى مؤمن بودند:                       

 و در بصائر الدرجات از آنحضرت روايت كرده كه مراد از فطرت اقرار بوحدانيت پروردگار و نبوت و خاتميت رسول اكرم صلى اللّه عليه و آله و سلّم و ولايت امير المؤمنين عليه السّلام است.

فََاتِ ذَا الْقُرْبىَ‏ حَقَّهُ وَ الْمِسْكِينَ وَ ابْنَ السَّبِيلِ  ذَالِكَ خَيرٌْ لِّلَّذِينَ يُرِيدُونَ وَجْهَ اللَّهِ  وَ أُوْلَئكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ(38)

طبرسى از حضرت باقر عليه السّلام و حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده فرمودند آيه فوق كه نازل شد پيغمبر اكرم (ص) بدستور و امر پروردگار فدك را بحضرت فاطمه عليها السّلام عطا فرمودند و اينحديث را عموم محدثين شيعه و بسيارى از عامه روايت كرده‏اند.

از آنحضرت روايت كرده كه فرمود گناهى كه موجب تغيير نعمت شده و عذاب نازل ميكند ظلم و ستم است و قتل نفس موجد پشيمانى و حسرت است آشاميدن مسكرات پرده حيا و عفت را پاره ميكند رياء و خودنمائى در عبادات و خيرات باعث حبس روزى ميشود و ترك صله رحم عمر را كوتاه و مرگ را نزديك ميسازد و عاق والدين دعا را برميگرداند و تاريكى ايجاد مينمايد.

 ابن بابويه بسند خود از حضرت امام زين العابدين عليه السّلام روايت كرده فرمود گناهانى كه تغيير نعمت ميدهد ظلم بر مردم و ترك عادت در خيرات و كفران نعمت و ترك شكر است زيرا خداوند ميفرمايد «إِنَّ اللَّهَ لا يُغَيِّرُ ما بِقَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِمْ» (آيه 12 سوره رعد) و قتل نفس محترم موجب ندامت و پشيمانى ميگردد چنانچه در قصه هابيل و قابيل ميفرمايد:

 «فَأَصْبَحَ مِنَ النَّادِمِينَ» و ترك صله رحم و مسامحه در اداى نماز واجب تا وقتى كه فوت شود و غفلت در وصيت در رد مظالم و منع زكوة است تا مرگ فرا رسد و زبان از حركت باز بماند اما گناهانى كه موجب نزول عذاب ميشود معصيت و گناه شخص دانا است و ظلم و تعدى و استهزاء و تمسخر مردم است و گناهانى كه موجب نزول عذاب ميشود معصيت و گناهانى كه باعث ميشود روزى و قسمت شخص از او دور شوند تظاهر بفقر و خفتن بين نماز مغرب و عشا و خواب ماندن در وقت طلوع فجر و نماز صبح و استخفاف بنعمت و شكايت از خداوند است و گناهانى كه پرده‏ها را پاره ميكند شرب مسكر و قمار كردن و مقلدى و مسخرگى نمودن و عيب جوئى از مردم و همنشينى با اهل معصيت و شك و تهمت است اما ترك دادرسى و معاونت مظلوم و ضايع نمودن امر بمعروف و نهى از منكر باعث نازل شدن بلا ميشود و تجاهر بفسق و ظلم علنى كردن و مباح دانستن معصيت و پيروى از مردم شرور و اهل معصيت موجبات تسلط دشمنان ميشود و قطع رحم و قسم دروغ خوردن و زنا كردن و سد راه مسلمين شدن و بخلاف ادعاى پيشوائى كردن عمر را كوتاه ميكنند.

ياس از رحمت خدا و اعتماد بغير خدا داشتن و تكذيب وعده‏هاى پروردگار باعث نااميدى و قطع اميد از خدا ميشود گناهانى كه باعث تاريكى ميشود بسحر و كهانت عمل كردن و بنجوم و منجم عقيده داشتن وعده خدا را تكذيب نمودن است گناهانى كه موجب پرده درى و بى آبروئى است قرض كردن بقصد ندادن و اسراف در هزينه‏هاى بيجا و باطل و سختى بر اهل و عيال و ارحام و بدخلقى و كم صبرى و اهانت كردن باهل دين و تنبلى و كسالت و ارتكاب اين اعمال سبب رد شدن دعا ميشود آرزوهاى بد و خلاف شرع كردن و با برادران دينى نفاق داشتن و ترك تقرب بسوى خدا و تأخير در اداء نمازها در اول وقت و فحاشى نمودن اما گناهانى كه باران را حبس ميكند و نزولش را محدود و معوق مينمايد جور و ستم حكام و قضات و شهادت دروغ و كتمان شهادت و منع زكوة و خوددارى از قرض دادن و بر فقراء و محتاجين رحم نكردن و يتيم را آزردن و فحاشى نمودن وسائل را در شب محروم و رد كردن است.

وَ قَالَ الَّذِينَ أُوتُواْ الْعِلْمَ وَ الْايمَانَ لَقَدْ لَبِثْتُمْ فىِ كِتَابِ اللَّهِ إِلىَ‏ يَوْمِ الْبَعْثِ  فَهَذَا يَوْمُ الْبَعْثِ وَ لَاكِنَّكُمْ كُنتُمْ لَا تَعْلَمُونَ(56)

پيوسته امامت در ذريه حضرت ابراهيم است و بعضى از بعض ديگر در قرنى پس از قرون از آنحضرت ارث برده‏اند تا آنكه پيغمبر اكرم صلى اللّه عليه و آله و سلّم وارث آن مقام ميشود همچنانكه ميفرمايد:

 «إِنَّ أَوْلَى النَّاسِ بِإِبْراهِيمَ لَلَّذِينَ اتَّبَعُوهُ وَ هذَا النَّبِيُّ وَ الَّذِينَ آمَنُوا وَ اللَّهُ وَلِيُّ الْمُؤْمِنِينَ» پس امامت مختص رسول اكرم صلى اللّه عليه و آله و سلّم شد و امير المؤمنين على عليه السّلام بامر خدا و بطريقى كه واجب فرموده بود از پيغمبر ارث برد و در ذريه حضرتش تا روز قيامت باقى و برقرار ميماند زيرا بفحواى آيه كريمه «وَ قالَ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ وَ الْإِيمانَ» آن بزرگوار و فرزندان گرامش بزيور علم و ايمان آراسته و مزين گشته‏اند.                       

 

أيات ولايت در سوره مباركه مومنون و نور

أيات ولايت در سوره مباركه مومنون و نور

 

قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ(1)

شيخ در كتاب مجالس در آيه (قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ) بسند خود از حضرت صادق عليه السلام روايت كرده فرمود عباس بن عبد المطلب گفت من و يزيد بن قعنب و جمعى از طايفه بنى هاشم و طايفه عبد العزى در مقابل خانه كعبه نشسته بوديم ناگاه فاطمه بنت اسد بن هاشم كه حامله بود و بيش از 9 ماه از مدت حملش ميگذشت وارد خانه كعبه شده و ايستاد يكدفعه درد مخاض او را فرا گرفت و آثار وضع حمل در خود مشاهده نمود سر بطرف آسمان بلند كرده گفت پروردگارا من مؤمنم بوحدانيت و يكتائى تو و بآنچه پيغمبران از جانب تو بدان مأمور بوده و بكتابهاى نازل شده بسوى ايشان و گواهى ميدهم بكلام جدم حضرت ابراهيم خليل كه اين خانه را براى پرستش ذات اقدست بنا نمود خداوندا بحق شرافت اين خانه و بحق آن كسيكه آنرا ساخته و بحق اين مولودى كه در شكم من است و با من سخن گفته و حديث مينمايد و يقين دارم كه اين فرزند يكى از حجت‏ها و آيات بالغه كبريائى تست زائيدن اين مولود را بر من سهل و آسان گردان عباس بن عبد المطلب گفت همينكه فاطمه لب از دعا بر بست بچشم خود ديديم ديوار خانه شكافته شد و فاطمه داخل بيت شد و بلافاصله ديوار خانه مجددا بسته شد ما براى آنكه چند تن از زنان را بيارى فاطمه داخل خانه كنيم تلاش و كوشش زيادى كرديم كه در را باز كنيم ميسر نشد دانستم باز نشدن در (شكافتن ديوار خانه) و دخول فاطمه و بهم برآمدن آن يكى از اسرار است و بامر خدا صورت پذير شده منتظر مانديم تا آنكه سه روز گذشت روز سوم همان موضع كه شكافته شده بود مجددا باز گرديد و فاطمه صحيح و سالم و طفل نوزادش خارج شد و با كمال نشاط و تفاخر گفت اى مردم همانطوريكه خداوند آسيه دختر مزاحم را بعلت آنكه در خلوت و نهان او را پرستش ميكرد و مريم دختر عمران را با ولادت عيسى فضيلت داده و او را در كنار نخله خرمائى خشكيده پناه داده و از آن چوب خشك رطب تازه برايش مهيا فرمود مراهم بچنين فضيلتى سر افراز و مفتخر فرمود كه داخل خانه و حرم كعبه پسرم متولد شد و در مدت سه روز از ميوه و مائده بهشتى بهره مند شدم و ارتزاق كردم و چون خواستم خارج شوم هاتفى ندايم داد كه اى فاطمه من على اعلى هستم و نام فرزند ترا از اسم خود مشتق كرده و او را على ناميده ام تو نيز اين نام را بر او بگذار و او را گرامى بدار كه او را بآداب خود مؤدب نموده‏ام و او اول شخصى است كه بر بالاى اين خانه نام مرا بعظمت ياد كند و بت‏ها را شكسته و خانه را از لوث اصنام پاك نمايد و بتقديس و تمجيد و تهليل من پردازد و او پس از حبيب من محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم كه پيغمبر خاتم است امام و وصى و جانشين ميباشد سعادتمند آنكه او را دوست بدارد و او را يارى نموده و اطاعت كند و واى بر كسى كه منكر ولايت او شده و نافرمانى نمايد و حق او را غصب كند چون أبو طالب فاطمه و پسرش را ديد بينهايت مسرور و خوشحال شد تا فرزند پدر را ديد با فصاحت هر چه تمامتر گفت سلام و رحمت خدا بر تو باد اى پدر گرامى ناگاه پيغمبر اكرم سر رسيدند على عليه السلام بچهره پيغمبر تبسمى نمود و سلام كرد پس از كمى تامل بفرمان خدا دهان گشوده گفت (بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ الَّذِينَ هُمْ فِي صَلاتِهِمْ خاشِعُونَ) پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم) فرمود يا على عليه السلام مؤمنين بتو رستگار خواهند شد و چون آيه را تا أُولئِكَ هُمُ الْوارِثُونَ الَّذِينَ يَرِثُونَ الْفِرْدَوْسَ هُمْ فِيها خالِدُونَ قرائت نمود پيغمبر فرمود بخدا قسم اى على تو امير آنها هستى و خداوند تو را واجد علوم بسيار فرمود و تو دليل و راهنماى مؤمنين ميباشى و بسبب تو آنها هدايت ميشوند سپس پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بفاطمه فرمود بر و به حمزه عمويش مژده و بشارت نوزادت را برسان عرض كرد ميترسم فرزندم گرسنه بماند پيغمبر فرمود من او را سير مينمايم و على را در آغوش گرفته زبان خويش را در

كامش نهاد فَانْفَجَرَتْ مِنْهُ اثْنَتا عَشْرَةَ عَيْناً مصداق پيدا كرده دوازده چشمه از معرفت و دانش در دهان على عليه السلام جارى شد و بدين مناسبت آن روز را ترويه نامند.

چون فاطمه از منزل حمزه مراجعت كرد ديد نورى از چهره فرزندش بآسمان بالا ميرود و تصميم گرفت دستهاى فرزندش را ببندد يكمرتبه با يك پارچه بست طفل آنرا باز نمود اين كار را تكرار كرد تا با پنج پارچه ابريشمى بسته و همه را باز نمود ناگاه باذن خدا گفت اى مادر از بستن دستهاى من منصرف شو من ميخواهم دستم را بسوى پروردگارم بلند كنم أبو طالب در شگفتى و تعجب فرو شد و گفت من چنين ميپندارم كه اين فرزند داراى شأن و منزلتى بس رفيع باشد و در آتيه منشأ آثار بزرگ شود روز بعد پيغمبر بخانه فاطمه آمد چون طفل چهره آنحضرت را مشاهده كرد تبسمى نموده و اشاره‏اى كرد كه او را مانند روز پيش از مادر گرفته و سير كند رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم او را گرفته فاطمه گفت بخداى كعبه قسم همان روز على عليه السلام پيغمبر را شناخت و بهمين مناسبت آن روز را عرفه ناميده‏اند چون روز سوم شد أبو طالب دستور داد سيصد شتر و هزار گاو و گوسفند ذبح نموده وليمه مولود خود را فراهم كرد و اعلام نمود هر كس ميل دارد بوليمه فرزندم حاضر شود بايد هفت شوط در گرد خانه كعبه طواف نموده و بخانه من بيايد و بر فرزندم كه داراى چنان شرافتى از طرف پروردگار شده سلام كند و آن روز عيد قربان شد.

اين حديث را ابن شهر آشوب نيز از حضرت صادق عليه السلام روايت كرده و فرمود از                       

 آن روز وليمه دادن براى نوزاد مرسوم گرديد.

عباية بن ربعى روايت كرده گفت سؤال نمودم از ابن عباس بچه علة پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بامير المؤمنين عليه السلام ابا تراب ميفرمود؟ جوابداد امير المؤمنين عليه السلام حجة خدا و صاحب زمين است و بواسطه وجود مقدسش زمين قرار و آرام گرفته و اهل خود را هلاك نميگرداند شنيدم كه رسول خدا ميفرمود روز قيامت وقتى كفار قرب و منزلت و مقام و پاداش دوستان على عليه السلام را مشاهده نمايند گويندا لَيْتَنِي كُنْتُ تُراباً

 و در كتاب رد بر اهل تبديل روايت كرده آيه فوق در قرآن امير المؤمنين‏

يا ليتنى كنت ترابيا

ميباشد چه نيكو سروده شاعر

          انا و جميع من فوق التراب             فدى لتراب نعل ابى تراب‏

         امام مدحه ذكرى و رأى             و قلبى نحوه ما عشت صابى‏

 من و تمام روى زمين بفداى خاك قدمت اى ابو تراب مدح و ستايش آن امام  ذكر و عادت من است در تمام عمر و شبانه روز دل و قلب من فانى در هواى او است قلم و بيان از ذكر فضايل حضرتش عاجز و ناتوان است چگونه ميتوان وصف كسى نمود كه پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم در حق او فرمود كسى على را نشناخت و معرفت در حقش پيدا نكرد جز پروردگار و من. سعد بن عبد اللّه از كامل تمار روايت كرده گفت حضرت باقر عليه السلام بمن فرمود ميدانى قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ يعنى چه؟ عرض كردم حضورش بفرمائيد فرمود معنى او آنست كه رستگار شدند تسليم شوند كان و مؤمنين نجبائى هستند كه غريبند خوشا بحال چنين غربا محمد بن عباس از حضرت موسى بن جعفر عليه السلام روايت كرده فرمود آيه فوق در شأن رسول اكرم و امير المؤمنين و حضرت فاطمه و حسنين صلوات اللّه عليهم اجمعين نازل شده الَّذِينَ هُمْ فِي صَلاتِهِمْ خاشِعُونَ راى خشوع معانى متعدد بيان كرده‏اند                       

 يكى آنكه در نماز براى خدا خاضع و فروتن هستند ديگر آنكه از خوف خدا چشم بر هم ننهند سوم ديدگان خود را از محل سجده بر نميدارند و التفاتى بيمين و يسار خود نمى‏نمايند فرمود رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم چون بنده‏اى بنماز بايستد پروردگار باو نگرد هر گاه آن بنده بجانبى نظر افكند خداى تعالى باو ميفرمايد من كه خالق تو هستم بتو نظر كنم تو به كه توجه ميكنى و مينگرى؟ آيا كسى از من بهتر است براى تو بمن روى آر كه از من بهترى نيابى چهارم آنست كه در نماز با اعضاء و جوارح خود بازى نكند پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم مردى را مشاهده نمود كه در حالت نماز با محاسن خود بازى ميكند فرمود اگر دل اين مرد خاشع بود اعضاء او نيز خاشع بودى پنجم آنستكه تمام حواس خود را به نماز مشغول بدارد نه آنكه بدنش بنماز مشغول و دلش در بازار باشد أبو القاسم جوالقى شخصى بود جوال فروش جوالى بكسى داده و فراموش كرده بود هر چند فكر مى‏نمود بيادش نميآمد مسجد رفت مشغول نماز شد در آنجا بخاطرش آمد كه جوال را بكه داده پس از مراجعت بشاگردش گفت جوال را بفلان شخصى دادم شاگرد از او سؤال نمود چگونه بخاطرت آمد؟ گفت در نماز بخاطرم رسيد شاگرد گفت اى استاد تو بنماز مشغول بودى يا به پيدا كردن جوال و معانى ديگر براى خشوع گفته‏اند كه تمام آنها برگشت ميكند بمعناى خلوص إِنَّ الَّذِينَ هُمْ مِنْ خَشْيَةِ رَبِّهِمْ مُشْفِقُون‏

محمد بن عباس از حضرت موسى بن جعفر عليه السلام روايت كرده فرمود آيات فوق در حق امير المؤمنين عليه السلام و فرزندان گرامش نازلشده چه آنحضرت و فرزندانش سه شب افطار خود را به فقير و يتيم و اسير دادند و ميفرمودند إِنَّما نُطْعِمُكُمْ لِوَجْهِ اللَّهِ لا نُرِيدُ مِنْكُمْ جَزاءً وَ لا شُكُوراً ما فقط براى رضاى خدا بشما طعام ميدهيم و از شما هيچ پاداش و سپاسى نمى‏طلبيم ما از قهر پروردگار خود در آنروزيكه از رنج و سختى آن رخسار خلايق در هم و غمگين است ميترسيم‏

وَ إِنَّكَ لَتَدْعُوهُمْ إِلىَ‏ صِرَاطٍ مُّسْتَقِيمٍ(73)

اى پيغمبر تو اين مردم را براه ولايت امير المؤمنين عليه السلام و خدا پرستى دعوت مينمائى مردم منافقيكه بخدا و روز قيامت ايمان نميآورند از راه راست و ولايت ائمه دين منحرف ميشوند شيخ مفيد در اختصاص ذيل آيه فوق از حضرت باقر عليه السلام روايت كرده فرمود مراد از صراط ولايت ما آل محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم است يعنى منافقين كسانى هستند كه از ولايت ما ائمه خارج ميشوند و اينحديث با همان مضمون حديث محمد بن عباس از حضرت موسى بن جعفر عليه السلام روايت كرده و عامه نيز بطرق متعدده روايت كرده‏اند كه منظور از صراط مستقيم راه محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و آل او ميباشد

حَتىَّ إِذَا فَتَحْنَا عَلَيهِْم بَابًا ذَا عَذَابٍ شَدِيدٍ إِذَا هُمْ فِيهِ مُبْلِسُونَ(77)

از حضرت باقر عليه السلام روايت كرده فرمود منظور از اين باب و در كه گشوده خواهد شد على بن ابى طالب عليه السلام است در زمان رجعت و بازگشت بسوى دنيا

لَعَلىّ‏ِ أَعْمَلُ صَالِحًا فِيمَا تَرَكْتُ  كلاََّ  إِنَّهَا كلَِمَةٌ هُوَ قَائلُهَا  وَ مِن وَرَائهِم بَرْزَخٌ إِلىَ‏ يَوْمِ يُبْعَثُونَ(100)

امام زين العابدين عليه السلام روايت كرده فرمود سخت‏ترين‏ساعات فرزند آدم سه ساعت باشد اول ساعتى است كه فرشته موكل بر قبض ارواح را مشاهده كنيد دوم ساعتى است كه از قبر بيرون آيد سوم ساعتى باشد كه در محكمه عدل پروردگار حضور يابد عاقبت كارش يا بنجات منتهى شود و داخل بهشت گردد و يا آنكه بكيفر اعمال زشت خود وارد دوزخ شده و هلاك شود در كافى از عمر بن يزيد روايت كرده گفت حضور حضرت صادق عليه السلام عرض كردم شما فرموده‏ايد كه شيعيان ما وارد بهشت ميشوند؟ فرمود بلى گفتم هر چند گناهان آنها بسيار باشد سپس فرمود روز قيامت تمام شيعيان بشفاعت پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و اوصياء گرامش داخل بهشت ميشوند ولى من از عالم برزخ آنها ميترسيم عرض كردم برزخ چيست؟ فرمود عالم قبر است و آنعالمى است كه واسطه ميان مرگ و قيامت است تا مردم برانگيخته شوند و در حديث ديگر فرمود بخدا قسم نميترسم بر شما شيعيان مگر از برزخ چه روز قيامت شما را نزد ما آورند و كارهاى شما بما ائمه مراجعه شود و ما بشيعيان اولى و مهربان هستيم‏

 حضرت صادق عليه السلام فرمود بر شما نميترسم مگر از برزخ زيرا اگر روز قيامت امر بسوى ما برگردد ما اولى بشما هستيم يعنى بفرياد شما ميرسيم و نيز حضرت زين العابدين عليه السلام فرمود قبر يا باغى است از باغهاى بهشت و يا حفره‏اى از حفرات جهنم.

إِنىّ‏ِ جَزَيْتُهُمُ الْيَوْمَ بِمَا صَبرَُواْ أَنَّهُمْ هُمُ الْفَائزُونَ(111)

 ابن شهر آشوب ذيل آيه فوق از ابن مسعود روايت كرده گفت پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرمود اين آيه در شأن على بن أبي طالب و حضرت فاطمه و حسنين عليهم السلام نازلشده چه آنها بر بلاها و طاعت پروردگار در دنيا صبر نمودند و در عالم آخرت رستگار ميباشند.

أَ فَحَسِبْتُمْ أَنَّمَا خَلَقْنَاكُمْ عَبَثًا وَ أَنَّكُمْ إِلَيْنَا لَا تُرْجَعُونَ(115)

 امير المؤمنين عليه السلام در بعضى فرمايشات خود فرمود ايمردم از خدا بترسيد كه هيچكس را بيهوده نيافريده تا ببازى مشغول باشيد و وانگذاشته شما را تا محال و هرزه گوئى كنيد فرشته‏ايست كه هر روز ميگويد ايكاش پروردگار فرزند آدم را نيافريده بود ايكاش اينان را كه آفريده است ميدانستند براى چه كار آفريده شده‏اند تا انديشه كنند كه ايشان چه ميكنند و تكليف آنها چيست و روايات بسياريست كه خداوند عالم را براى محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و آل او آفريده است و تمام مخلوقات بطفيل وجود آنها آفريده شدند

أَ فَحَسِبْتُمْ أَنَّمَا خَلَقْنَاكُمْ عَبَثًا وَ أَنَّكُمْ إِلَيْنَا لَا تُرْجَعُونَ(115)

فَتَعَلىَ اللَّهُ الْمَلِكُ الْحَقُّ  لَا إِلَاهَ إِلَّا هُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْكَرِيمِ(116)

وَ مَن يَدْعُ مَعَ اللَّهِ إِلَهًا ءَاخَرَ لَا بُرْهَانَ لَهُ بِهِ فَإِنَّمَا حِسَابُهُ عِندَ رَبِّهِ  إِنَّهُ لَا يُفْلِحُ الْكَافِرُونَ(117)

وَ قُل رَّبّ‏ِ اغْفِرْ وَ ارْحَمْ وَ أَنتَ خَيرُْ الرَّاحِمِينَ(118)

ابن مسعود از پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم روايت كرده فرمود هر كه آيات آخر سوره مؤمنين را از اول أَ فَحَسِبْتُمْ أَنَّما خَلَقْناكُمْ عَبَثاً تا آخر سوره بر بيمار قرائت كند شفا يابد و فرمود بآنخدائيكه جان من بامر او است اگر بنده از روى يقين و ايمان و خلوص اين آيات را بر كوه بخواند از جاى كنده شود ابن مسعود ميگويد روزى بمبتلائى گذشتم اين آيات را بگوش او خواندم بهبودى حاصل نمود

 

سوره مباركه نور

وَ لَوْ لَا فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكمُ‏ْ وَ رَحْمَتُهُ وَ أَنَّ اللَّهَ تَوَّابٌ حَكِيمٌ(10)

عياشى ذيل آيه وَ لَوْ لا فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَتُهُ وَ أَنَّ اللَّهَ تَوَّابٌ حَكِيمٌ از زراره روايت كرده گفت حضرت باقر عليه السلام فرمود مراد از فضل خداوند پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و منظور از رحمة ولايت ائمه ميباشد و در روايت ابن شهر آشوب فرمود فضل امير المؤمنين عليه السلام و رحمة فاطمه زهرا عليها السلام است.

 

وَ قُل لِّلْمُؤْمِنَاتِ يَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصَرِهِنَّ وَ يحَْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ وَ لَا يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ إِلَّا مَا ظَهَرَ مِنْهَا  وَ لْيَضْرِبْنَ بخُِمُرِهِنَّ عَلىَ جُيُوبهِِنَّ  وَ لَا يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ إِلَّا لِبُعُولَتِهِنَّ أَوْ ءَابَائهِنَّ أَوْ ءَابَاءِ بُعُولَتِهِنَّ أَوْ أَبْنَائهِنَّ أَوْ أَبْنَاءِ بُعُولَتِهِنَّ أَوْ إِخْوَانِهِنَّ أَوْ بَنىِ إِخْوَانِهِنَّ أَوْ بَنىِ أَخَوَاتِهِنَّ أَوْ نِسَائهِنَّ أَوْ مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُهُنَّ أَوِ التَّابِعِينَ غَيرِْ أُوْلىِ الْارْبَةِ مِنَ الرِّجَالِ أَوِ الطِّفْلِ الَّذِينَ لَمْ يَظْهَرُواْ عَلىَ عَوْرَاتِ النِّسَاءِ  وَ لَا يَضْرِبْنَ بِأَرْجُلِهِنَّ لِيُعْلَمَ مَا يخُْفِينَ مِن زِينَتِهِنَّ  وَ تُوبُواْ إِلىَ اللَّهِ جَمِيعًا أَيُّهَ الْمُؤْمِنُونَ لَعَلَّكمُ‏ْ تُفْلِحُونَ(31)

در محاسن از حضرت صادق عليه السلام روايت كرده فرمود نظر كردن بنامحرم                       

تيريست زهرآلود و از تيرهاى شيطانست چه بسيار نظرها است كه باعث حسرت و پشيمانى شود.

در كافى از حضرت صادق عليه السلام روايت كرده فرمود كسى نيست كه از عمل زنا مبرا باشد چه براى هر يك از اعضاء انسانى زناى مخصوصى است زناى چشم نگاه كردن بنامحرم است و زناى دهان بوسيدن و زناى دست مس كردن نامحرم است خواه فرج او تصديق كند اينها را و يا تكذيب نمايد و مايل بزنا نباشد و در فقيه از حضرت صادق عليه السلام روايت كرده فرمود تكرار نظر سبب شهوت باطنى ميشود و آنشهوت كفايت باشد براى فتنه او و در حديث ديگر فرمود نخستين نظر براى تو عيب ندارد چه از روى عمد نبوده و نظر دوم بزيان تو است و در نظر سوم هلاك خواهى شد.

 در كافى از سماعه روايت كرده گفت از حضرت صادق عليه السلام سؤال نمودم جايز است مرد با زن مصافحه كند و دست بدهد بدست او؟ فرمود جايز نيست مگر آنكه آن زن محرم او باشد مانند مادر و خواهر و خاله و عمه و امثال اينها از محارم و از پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم روايت كرده از جمله چيزهائى كه آنحضرت عهد و پيمان گرفت بر آن از زنها يكى آن بود كه با مرد نامحرم صحبت نكنند و سخن نگويند فرمود امير المؤمنين عليه السلام يكى از دامهاى شيطان صحبت با زنان نامحرم است‏

اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ  مَثَلُ نُورِهِ كَمِشْكَوةٍ فِيهَا مِصْبَاحٌ  الْمِصْبَاحُ فىِ زُجَاجَةٍ  الزُّجَاجَةُ كَأَنهََّا كَوْكَبٌ دُرِّىٌّ يُوقَدُ مِن شَجَرَةٍ مُّبَارَكَةٍ زَيْتُونَةٍ لَّا شَرْقِيَّةٍ وَ لَا غَرْبِيَّةٍ يَكاَدُ زَيْتهَُا يُضىِ‏ءُ وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نَارٌ  نُّورٌ عَلىَ‏ نُورٍ  يهَْدِى اللَّهُ لِنُورِهِ مَن يَشَاءُ  وَ يَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثَالَ لِلنَّاسِ  وَ اللَّهُ بِكلُ‏ِّ شىَ‏ْءٍ عَلِيمٌ(35)

 ابن بابويه از حضرت صادق عليه السلام روايت كرده فرمود مراد از مَثَلُ نُورِهِ كَمِشْكاةٍ فاطمه زهرا عليه السلام ميباشد و فيها مصباح اشاره بحضرت امام حسن عليه السلام و فِي زُجاجَةٍ مراد امام حسين عليه السلام و كَأَنَّها كَوْكَبٌ دُرِّيٌّ حضرت فاطمه است كه در ميان تمام زنان دنيا چون كوكب و ستاره درخشان ميباشد و از يُوقَدُ مِنْ شَجَرَةٍ مُبارَكَةٍ حضرت ابراهيم خليل منظور بوده كه ميفرمايد زَيْتُونَةٍ لا شَرْقِيَّةٍ وَ لا غَرْبِيَّةٍ يعنى نه يهوديست و نه نصرانى يَكادُ زَيْتُها يُضِي‏ءُ يعنى نزديك است كه از او علم روشن و جلوه‏گر شود وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نارٌ نُورٌ عَلى‏ نُورٍ امامى است كه از امام ديگر متولد ميشود يَهْدِي اللَّهُ لِنُورِهِ مَنْ يَشاءُ يعنى بوسيله امام هر كه را بخواهد هدايت ميكند على بن ابراهيم ذيل آيه فوق از حضرت صادق عليه السلام روايت كرده فرموده مشكوة فاطمه زهراء عليه السلام مصباح حضرت امام حسن عليه السلام و المصباح حضرت امام حسين عليه السلام ميباشد و حضرت زهرا همان كوكب درى است كه بين اهل جهان درخشان و فروزنده است و از حضرت ابراهيم افروخته شده لا شَرْقِيَّةٍ وَ لا غَرْبِيَّةٍ يعنى نه يهودى است و نه نصرانى و نزديك است علم و دانش از ايشان منتشر و جارى گردد و نُورٌ عَلى‏ نُورٍ يعنى امامى بعد از امام ديگر و خداوند بواسطه آن امامان هر كه را بخواهد هدايت ميفرمايد در نور ولايت آنها از راه خلوص

 در كافى از عبد اللّه جندب روايت كرده گفت از حضرت رضا عليه السلام كتبا آيه نور را سؤال كردم در جواب مرقوم فرمودند:

اما بعد بدانكه پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم امين خداوند بود در ميان مردم و چون از دنيا رحلت فرمود ما اهلبيت او وارث آنحضرت و امينان خدائيم در روى زمين و تمام علوم از منايا و بلايا و انساب و مولد اسلام نزد ما است و طوايفى كه گمراه بوده و يا هدايت يافته‏اند از صد سال بيشتر و يا كمتر ما آنها را ميشناسيم و سابقه آنها را ميدانيم و رؤساء و بزرگان و ميزان ايمان و مراتب نفاق يكايك آنها را مطلع ميباشيم و نام شيعيان خودمان را با نام پدرانشان بخوبى ميدانيم كه خداوند از آنها بولايت ما عهد و ميثاق گرفته و وارد ميشوند بجايگاه ما و با ما داخل بهشت ميشوند و شيعيان ما تا روز قيامت بدامان ما تمسك ميجويند كسانيكه از ما پيروى و متابعت كنند نجات خواهند يافت و آنهائيكه دورى و بيزارى جويند هلاك ميشوند و منكرين ولايت ما كافر و دوستان ما مؤمن هستند دوست ندارد ما را هيچ كافرى و بغض ندارد بما هيچ مؤمنى و هر كس بميرد و ما را دوست بدارد بر خدا است كه او را با ما محشور گرداند ما براى پيروان خود نورى هستيم كه موجب راهنمائى ميشويم و هر كه از دوستى و هدايت ما بى‏بهره شد مسلمان نيست دين خدا بوسيله ما خاندان رسالت بسط و توسعه يافته و خداوند ببركت وجود ما آل محمد باران رحمت خود را نازل ميفرمايد و بوسيله ما در دنيا و در قبر و در محشر بمؤمنين نفع و خير ميرساند و مثل مادر كتاب خدا مثل مشكوتست و مشكوة در قنديل قرار دارد و ما چراغى هستيم در آن قنديل و غرض از مصباح محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم رسول خداست و مراد از نور على عليه السلام است كه خداوند بنور و ولايت ما هر كه را بخواهد هدايت ميفرمايد و بر خداست كه براى هدايت خلق ولى بفرستد و آن ولى نور دهنده است و برهانش آشكار ميباشد و حجت خداوند است در نزد خلق و بر خداست كه دوستان و محبين ما را از متقين و شهداء و صديقين و صالحين قرار دهد كه آنها رفيقان نيكوئى هستند و شهيدان دوستان ما نسبت بشهداء ساير امم بده درجه برترى و زيادتى دارند و شهيدان شيعيان ما بر شهداى امت پيغمبران سلف نه درجه برتر و بالاترند ما نجبا و اولاد پيغمبران و اولاد اوصياء آنان ميباشيم و ما مخصوص بكتاب خدا هستيم و ما اولى برسول خدائيم و ما كسانى هستيم كه خداوند دين خود را براى ما و بوسيله ما تشريع فرمود و در قرآن كريم ميفرمايد:

شَرَعَ لَكُمْ مِنَ الدِّينِ ما وَصَّى بِهِ نُوحاً وَ الَّذِي أَوْحَيْنا إِلَيْكَ (يا محمد) وَ ما وَصَّيْنا بِهِ إِبْراهِيمَ و اسمعيل و اسحق و يعقوب ما دانستيم و آنچه دانستيم بمردم رسانديم و علوم اولين و آخرين نزد ما است ما وارث پيغمبران اولو العزم ميباشيم كه اقامه دين خدا نموده‏ايم و خداوند ميفرمايد وَ لا تَتَفَرَّقُوا فِيهِ كَبُرَ عَلَى الْمُشْرِكِينَ ما تَدْعُوهُمْ إِلَيْهِ هر كس بولايت على عليه السلام و ائمه تمكين نكند ولايتى براى او نيست و كافر است ولايت على عليه السلام نور است و شفا است و دليل و هادى و رهبر است.

جابر بن عبد اللّه انصارى گفت وارد شدم بمسجد كوفه ديدم امير المؤمنين عليه السلام با انگشت مبارك كتابت ميكند و تبسم ميفرمايد عرض كردم حضورش اى مولاى من چه باعث تبسم شما شده؟ فرمود عجب دارم از كسيكه تلاوت ميكند اين آيه را و معرفت بحق آن ندارد گفتم كدام آيه اى سيد من؟ فرمود آيه اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ مَثَلُ نُورِهِ كَمِشْكاةٍ

 را سپس فرمود مشكوة محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم است فِيها مِصْباحٌ الْمِصْباحُ فِي زُجاجَةٍ الزُّجاجَةُ حسن و حسين عليهما السلام كَأَنَّها كَوْكَبٌ دُرِّيٌّ على بن الحسين عليه السلام «يُوقَدُ مِنْ شَجَرَةٍ مُبارَكَةٍ محمد بن على عليه السلام زيتونة جعفر بن محمد عليه السّلام لا شَرْقِيَّةٍ موسى بن جعفر عليه السلام وَ لا غَرْبِيَّةٍ على بن موسى عليه السلام يَكادُ زَيْتُها يُضِي‏ءُ محمد بن على عليه السلام وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نارٌ على بن محمد عليه السلام نُورٌ عَلى‏ نُورٍ حسن بن على عليه السلام يَهْدِي اللَّهُ لِنُورِهِ مَنْ يَشاءُ حضرت قائم عجل اللّه تعالى فرجه الشريف ميباشد.»

فىِ بُيُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أَن تُرْفَعَ وَ يُذْكَرَ فِيهَا اسْمُهُ يُسَبِّحُ لَهُ فِيهَا بِالْغُدُوِّ وَ الاَْصَالِ(36)

جابر از حضرت باقر عليه السلام روايت كرده فرمود مراد از آن خانه‏ها خانه پيغمبر و على عليه السلام است و فرمود آگاه باشيد و بدانيد قول خداوند كه ميفرمايد فِي بُيُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ مراد ولايت ما ائمه است.

 محمد بن عباس از انس بن مالك روايت كرده گفت حضور پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بودم آنحضرت آيه فِي بُيُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أَنْ تُرْفَعَ وَ يُذْكَرَ فِيهَا اسْمُهُ يُسَبِّحُ لَهُ فِيها بِالْغُدُوِّ وَ الْآصالِ را تلاوت نمود شخصى سؤال كرد ايرسول خدا كدام خانه است كه پروردگار اجازه فرموده كه برفعت و بزرگى نامش در آنجا ياد شود؟ فرمود آن خانه‏هاى پيغمبران است أبو بكر پرسش كرد ايرسول خدا خانه على و فاطمه عليه السلام هم داخل آنها است فرمود بلى خانه ايشان برتر و بالاترين خانه‏ها است كه خداوند را برفعت و بزرگى ياد آورنده‏

رِجَالٌ لَّا تُلْهِيهِمْ تجَِرَةٌ وَ لَا بَيْعٌ عَن ذِكْرِ اللَّهِ وَ إِقَامِ الصَّلَوةِ وَ إِيتَاءِ الزَّكَوةِ  يخََافُونَ يَوْمًا تَتَقَلَّبُ فِيهِ الْقُلُوبُ وَ الْأَبْصَرُ(37)

لِيَجْزِيهَُمُ اللَّهُ أَحْسَنَ مَا عَمِلُواْ وَ يَزِيدَهُم مِّن فَضْلِهِ  وَ اللَّهُ يَرْزُقُ مَن يَشَاءُ بِغَيرِْ حِسَابٍ(38)

إِنَّمَا كاَنَ قَوْلَ الْمُؤْمِنِينَ إِذَا دُعُواْ إِلىَ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ لِيَحْكمُ‏َ بَيْنَهُمْ أَن يَقُولُواْ سَمِعْنَا وَ أَطَعْنَا  وَ أُوْلَئكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ(51)

وَ مَن يُطِعِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ يخَْشَ اللَّهَ وَ يَتَّقْهِ فَأُوْلَئكَ هُمُ الْفَائزُونَ(52)

در كافى ذيل آيه فوق از حضرت صادق عليه السلام روايت كرده فرمود اين آيه در باره امير المؤمنين عليه السلام و عثمان است چه بين آنحضرت و عثمان اختلافى روى داد در موضوع باغى امير المؤمنين بعثمان فرمود آيا راضى هستى كه فيما بين ما پيغمبر اكرم قضاوت نموده و حكم دهد عبد الرحمن بن عوف بعثمان گفت براى محاكمه نزد رسول خدا نرويد چون كه پيغمبر بنفع على و بضرر تو حكم خواهد داد بهتر است نزد پسر شيبه برويد عثمان بامير المؤمنين گفت من مايل نيستم به پيغمبر مراجعه كنم بيائيد پيش ابن شيبه برويم پسر شيبه بعثمان گفت چگونه محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را امين وحى خدا ميدانى ولى در احكام و قضاوتش اعتماد ندارى و حضرتش را متهم مينمائى و اين آيه در مورد آن اختلاف نازل گرديد.

 

قُلْ أَطِيعُواْ اللَّهَ وَ أَطِيعُواْ الرَّسُولَ  فَإِن تَوَلَّوْاْ فَإِنَّمَا عَلَيْهِ مَا حُمِّلَ وَ عَلَيْكُم مَّا حُمِّلْتُمْ  وَ إِن تُطِيعُوهُ تَهْتَدُواْ  وَ مَا عَلىَ الرَّسُولِ إِلَّا الْبَلَغُ الْمُبِينُ(54)

محمد بن عباس از حضرت موسى بن جعفر عليه السلام روايت كرده فرمود مراد از ما حمل شنيدن و اطاعت كردن و حفظ امانت است و مقصود از ما حملتم عهديست كه خداوند در باره ولايت امير المؤمنين عليه السلام و فرزندان گرامش از مردم گرفته و در قرآن واجب و بيان نموده اطاعت آن بزرگواران را بقولش وَ إِنْ تُطِيعُوهُ تَهْتَدُوا اگر اطاعت و فرمان بردارى از على عليه السلام كنيد براه راست راه نمائى شويد قوله تعالى: وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَيَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِي الْأَرْضِ كَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَ لَيُمَكِّنَنَّ لَهُمْ دِينَهُمُ الَّذِي ارْتَضى‏ لَهُمْ وَ لَيُبَدِّلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْناً خداوند بكسانى از شما كه ايمان بخدا آورده و عمل نيك بجا آورد وعده فرموده كه در روى زمين خلافت دهد همانطوريكه بگذشتگان شما مرحمت نمود و نيز وعده داده دين پسنديده خود اسلام را بر همه اديان برترى و تسلط دهد و شما مؤمنين را پس از خوف و هراس از دشمنان ايمنى و آرامش كامل عطا فرمايد تا مرا ستايش و پرستش نموده و هيچگونه شرك و ريائى در پرستش من نياوريد سپس اگر كسى كافر شود بحقيقت همان فساق تبه‏كارند.

إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِينَ ءَامَنُواْ بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ إِذَا كَانُواْ مَعَهُ عَلىَ أَمْرٍ جَامِعٍ لَّمْ يَذْهَبُواْ حَتىَ‏ يَسْتَْذِنُوهُ  إِنَّ الَّذِينَ يَسْتَْذِنُونَكَ أُوْلَئكَ الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ  فَإِذَا اسْتَْذَنُوكَ لِبَعْضِ شَأْنِهِمْ فَأْذَن لِّمَن شِئْتَ مِنْهُمْ وَ اسْتَغْفِرْ لهَُمُ اللَّهَ  إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَّحِيمٌ(62)

 آخر آيه اشاره به حنظلة بن ابى عياش است كه در شب قبل از وقوع جنگ احد بمناسبت عروسى خود از پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم اجازه خواست تا در مدينه بماند و پس از زفاف بميدان جنگ حاضر شود صبح همان شب زفاف با حالت جنابت در جنگ احد شركت جسته و بدرجه رفيعه شهادت نايل شد و پيغمبر اكرم فرمود مى‏بينم كه فرشتگان با آب بهشتى كه در ظروف نقره‏اى است ميان زمين و آسمان حنظله را غسل ميدهند و بدين مناسبت لقب غسيل الملائكة بحنظله داده شد.

سيد رضى در كتاب «مناقب الفاخره فى عترة الطاهره» ذيل آيه لا تَجْعَلُوا دُعاءَ الرَّسُولِ از حضرت امام حسين عليه السلام روايت كرده فرمود وقتى كه اين آيه نازل شد مادرم فاطمه زهرا عليه السلام حضور جدم رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم رفته و عرض نمود اى پدر بزرگوار آيا اين آيه در باره ما اهلبيت نازل گشته پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرمود اى دختر عزيزم خير اين آيه نه در باره تو نه در حق ساير اهلبيت من نازل نشده بلكه براى اهل جفا است و تو نور ديده من و بهترين ثمرة وجود من هستيد نوازش كرد زهرا عليه السلام را بوسيد و با آب دهن مبارك مسح فرمود او را حضرت فاطمه فرمود از آن روز ببعد من هرگز محتاج باستعمال عطريات نشده و همواره خوشبو و معطر بودم.                       

 ابى جارود از حضرت باقر عليه السلام روايت كرده فرمود معناى آيه اينست كه در گفتار و خطابهاى خود به پيغمبر نگوئيد

يا محمد و يا ابو القاسم‏

بلكه بگوئيد

يا نبى اللّه و يا رسول اللّه.

و نيز در كافى در جمله «فَلْيَحْذَرِ الَّذِينَ يُخالِفُونَ عَنْ أَمْرِهِ» از حسان بن على روايت كرده گفت حضرت صادق عليه السلام ميفرمود شما اصحاب ما اهلبيت در پنهانى و حضور ما يكسان و يكنواخت در باره ما سخن بگوئيد نكند در ظاهر چيزى اظهار كنيد و در خفا و نهان چيز ديگر و هر چه ما ميگوئيم شما بگوئيد و در هر چه كه ما ائمه سكوت كرديم شما هم ساكت باشيد زيرا شما ميدانيد كه خداوند اجازه نداده است كه كسى چيزى بر خلاف گفتار ما بگويد و در تائيد فرمايش خود اين آيه را تلاوت فرمود و نيز بسند ديگر از آن حضرت روايت كرده فرمود مراد از فتنه، فتنه در دين است يا جراحتى كه خداوند بصاحب آن اجرى ندهد و در حديث ديگر فرمود مقصود از فتنه پادشاه جائريست كه بر مردم مسلط ميشود.

 

أيات ولايت ىرسوره مباركه کهف

أيات ولايت ىرسوره مباركه کهف

صحابه از پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم روايت كرده‏اند كه فرمود آنحضرت از پروردگار سؤال نمودم آيا ميتوانم اصحاب كهف را مشاهده كنم؟ خطاب رسيد ايرسول ما تو آنها را در دنيا نبينى لكن وصى خود امير المؤمنين را با جماعتى از صحابه بآن جا بفرست تا ايشان را دعوت بدين اسلام كند و ايمان بتو آورند، عرض كردم پروردگارا چگونه آنها را روانه كنم؟ خطاب رسيد ايشان را بر بساطى به نشان و به باد امر كن آنها را ببرد رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بساطى بگسترانيد امر فرمود بابو بكر و عمر و رفقايش بيكطرف آن جلوس كنند و سلمان و أبو ذر برطرف ديگر نشسته امير المؤمنين عليه السلام را بر وسط بساط نشانيد صحابه گفتند ايرسول خدا پروردگار امر فرموده كه وصى خود را با صحابه آنجا بفرستى از ميان ايشان وصى شما كيست؟

فرمود وصى من آنست كه چون بر آنها سلام كند جوابش را بدهند و چون سخن گويد با او گفتگو كنند و آنهائيكه وصى من نيستند دستورى ندارند كه با ايشان سخن گويند و جواب سلام آنها را بدهند آنگاه پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم امر فرمود به باد آن بساط را برداشت و آنجا برد چون بآن جا رسيدند امير المؤمنين عليه السلام به باد امر فرمود بساط را فرو نهاد سپس بابو بكر و عمر فرمود برخيزيد و بر اصحاب كهف سلام كنيد چون سلام كردند جوابى نشنيدند سلمان و أبو ذر نيز سلام كردند پاسخ آنها داده نشد امير المؤمنين عليه السلام بدر غار تشريف برد و فرمود سلام بر شما اى جوانان، اصحاب كهف جواب دادند بر تو باد سلام ايوصى پيغمبر آخر الزمان فرمود من رسول محمد مصطفى صلّى اللّه عليه و آله و سلّم هستم شما را باو و دين اسلام دعوت ميكنم گفتند مرحبا بتو و بپيغمبر ايمان باو و بشما آورديم و بدين اسلام داخل شديم سپس گفتند رسول خدا را از جانب ما سلام برسان ما بخوابگاه خود رفتيم تا مهدى آل محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ظاهر گردد و در ركاب آنحضرت باشيم امير المؤمنين فرمود اى اصحاب كهف چرا جواب سلام اصحاب پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را نداديد؟ عرض كردند ما جواب كسى را ندهيم مگر آنكه پيغمبر يا وصى او باشد پس از آن گفتند يا امير المؤمنين ما بخوابگاه خود رفتيم و با تو وداع ميكنيم امير المؤمنين امر فرمود به باد بساط را برداشت و بمسجد رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرو نهاد جبرئيل نازلشد و پيغمبر را از جريان واقعه آگهى داد پيغمبر فرمود يا على من بگويم يا تو ميگوئى؟ عرض كرد ايرسول خدا شما بفرمائيد نيكوتر باشد پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ايشان را خبر داد بآنچه واقع شده بود.

حسن بن ابى الحسن ديلمى با حذف اسناد از ابن عباس روايت كرده گفت در دوره عمر جمعى از دانشمندان يهود نزد او آمده گفتند آيا تو پس از پيغمبر اسلام ولى امر او هستى؟ گفت آرى گفتند ما مسائلى داريم از تو مى‏پرسيم اگر جواب گفتى ما ميدانيم كه ادعاى تو صحيح و دين اسلام بر حق و محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم پيغمبر و برگزيده خدا بوده و گر نه تو دروغگو هستى و دين اسلام باطل است عمر گفت سؤال كنيد يهوديان سؤال نمودند عمر در جواب عاجز ماند بامير المؤمنين عليه السلام گفت يا على جواب اين مردم را بده كه پاسخ ايشان نزد شماست امير المؤمنين عليه السلام بعلماى يهود فرمود جواب شما را بشرطى ميدهم كه اگر مطابق با مندرجات تورات شما بود اسلام بياوريد قبول كردند دو نفر از ايشان سؤالاتى نموده و پس از شنيدن جواب اسلام آوردند نفر سوم عرض كرد يا على من هم سؤالاتى دارم اگر جواب كافى و صحيح بدهى من هم اسلام اختيار خواهم كرد فرمود هر چه ميخواهى سؤال كن عرض كرد بفرمائيد قومى كه در اين دنيا زندگانى مينمودند و مدت سيصد و نه سال پس از فوت باذن پروردگار مجددا زنده شده و بدنيا باز گشتند آنها كه بود و چند نفرند و داستان ايشان چيست در زمان كدام پادشاه واقعه روى داده                       

 است؟ فرمود حبيبم محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بمن فرموده:

در زمين روم شهرى بوده بنام افسوس پادشاهى عادل و نيكى داشت چون از دنيا رفت يكى از سلاطين فارس بنام دقيانوس مملكت او را تصرف كرد پس از استقرار و بسط قدرت خود در شهر مزبور قصر مجلل و بزرگى بمساحت يكفرسخ مربع بنا نمود و در قصر مزبور طالار وسيعى كه داراى چهار هزار ستون بود از آئينه و شيشه ايجاد كرد كه هزار قنديل طلا براى روشنائى و زينت آن بكار برده و هشتاد دريچه در آن طالار تعبيه كرده بود كه از هنگام طلوع آفتاب تا غروب اشعه زرين آفتاب داخل طالار را روشن و منور ميساخت تخت مرصع طلائى با پايه هاى سيمين در صدر طالار قرار داده و هشتاد كرسى مرصع زرين در سمت راست و هشتاد كرسى در طرف چپ قرار داده تاج مرصعى از طلاى مشبك با هفت رشته از لؤلؤ و مرواريد غلطان و درخشان كه در شب تار مانند چراغ ميدرخشد بر سر ميگذاشت و پنجاه غلام رومى ملبس بلباس ديبا و ابريشم سبز با خلخال‏هاى طلا پشت سر خود نگاه ميداشت و شش نفر از علماء و دانشمندان را وزير خود نموده بود سه نفر در سمت راست و سه نفر در طرف چپ تخت او بودند مرد يهودى پرسيد يا على اسامى وزراء چه بود؟ فرمود سه نفر طرف راست بنام تمليخا و مكسلمينا و محسمنا و سه نفر سمت چپ موسوم به مرطوس و كنيطوس و ساديبوس بودند كه مورد مشورت پادشاه قرار ميگرفتند روزى پادشاه مزبور در دربار خود جلوس بر تخت نموده و درباريان در حضورش جمع بودند سه نفر از غلامانش داخل در طالار شده در دست يكى از آنها جام طلائى پر از مشك و در دست ديگرى ظرفى از نقره پر از گلاب و در دست سومى پرنده زيباى سفيدى كه منقار قرمز رنگى داشت بوده پس از آنكه در برابر تخت پادشاه رسيدند يكى از غلامان صدائى كرد پرنده پرواز نمود روى ظرف مشك نشسته و پرهاى خود را بمشك بيالود و با صداى ديگرى روى ظرف گلاب پرواز نمود و پرهاى آلوده بمشك را بگلاب داخل نمود و با صداى سوم پرواز نموده بر سر پادشاه قرار گرفت و خاطر پادشاه را مسرور و مشعوف ساخت پادشاه در اين موقع دچار نخوت و غرورى عجيب شده و ادعاى الوهيت و خدائى نمود و حضار را بكرنش و سجده خود دعوت نمود هر كس امر او را پذيرفت و باطاعت برخاست مورد تفقد و عنايت او واقع و بدريافت خلعت و جايزه نائل ميشد و هر كه از امر پادشاه سرپيچى نموده و پيروى ننمود بقتل محكوم ميشد پادشاه آنروز را براى خود عيد رسمى قرار داده و جشن شاهانه گرفت ناگاه شخصى بحضور سلطان رسيد و خبر نابودى و هلاكت لشگريانش را در پارس كه مورد تهاجم واقع شده بودند اعلام كرد پادشاه چنان تحت تأثير خبر مزبور قرار گرفت كه از شدت غم و غصه بيهوش نقش بر زمين شده تاج از سرش افتاد يكى از وزراء شش‏گانه كه در حضور پادشاه بود بنام تمليخا از پيش آمد در اثر تغيير وضع و حال پادشاه بفكر فرو رفت و با خود گفت اگر دقيانوس چنانچه مردم گمان ميكنند خدا بود چرا مانند ساير مخلوق دستخوش غم و شادى و رنج و تعب ميشد و مرتكب اعمالى شد كه شايسته مقام الوهيت و در خور شأن آن نيست و انديشه خود را بساير وزراء كه براى صرف غذا بمنزل او رفته بودند در ميان گذاشت و گفت من مدتى است كه در فكر اين مسائل هستم كه اين سقف بدون ستون آسمان را كه بر پا داشته و اين نيز اعظم و آفتاب جهانتاب را چه قدرتى از شرق بغرب جهان سير ميدهد و اين ماه تابان چگونه بصورت منظم و مرتب كره خاك را بنور روشن ميسازد اين كوههاى سر بفلك كشيده و اين درياها و رودخانه‏ها و اين همه شگرفى‏هاى موجودات بچه وسيله بوجود آمده‏اند بالاخره خود من و شما و ساير افراد بشر چگونه از اصلاب پدران و رحم مادران منتقل و پس از مدت معينى تولد يافته سير تدريجى تكامل از دوران كودكى و شيرخوارگى و صباوت و جوانى و شباب بعد پيرى را طى مينمائيم بطور قطع اين عوامل را مدير و مدبرى است غير از دقيانوس و دقيانوس سلطانى است از سلاطين روى زمين و بشرى بيش نيست تمام وزراء پس از شنيدن افكار و نظريات تمليخا بدست و پاى او بوسه زده و گفتند اى تمليخا خداوند ما را بوسيله تو هدايت و رهبرى فرموده تدبيرى كن تا از شر دقيانوس برهيم و از اين شرك و                       

پرستش مخلوق بجاى خالق آسوده شويم تمليخا گفت مقدارى خرما از نخلستان من آورده‏اند آنرا فروخته و قيمت حاصله را برداشته و باتفاق از شهر خارج شده و بگوشه آرام و خلوتى خواهيم رفت همگى رأى او را پسنديده سوار بر اسب و ترك مقام و منصب و شهر و ديار گفته سر ببيابان نهادند همين كه چند فرسخى از آبادى دور شدند از اسب‏ها پياده شده و با پاى پياده مقدارى راه پيمودند چوپانى را ديدند كه بچرانيدن گوسفند مشغول است از وى تقاضاى شير و خوراكى نمودند چوپان كمر بخدمت بسته از آنچه كه در دسترس داشت از ايشان پذيرائى نموده پس از صرف طعام چوپان گفت شما را در لباس بزرگان و اشراف مى‏بينم چگونه با اين حال جلاى وطن كرده‏ايد؟ مگر از حضور پادشاه دقيانوس فرار نموده‏ايد؟ گفتند اى شبان مهربان دروغ گفتن شعار ما نيست اگر قول ميدهى كه راز ما را فاش نسازى ترا از حال خود مطلع مينمائيم چوپان سوگند ياد نمود ايشان نيز داستان خود را بى‏كم و كاست بيان كردند چوپان بدست و پاى آنها افتاد تقاضا كرد تا كمى درنگ نمايند تا او گوسفندان را بصاحبانشان رسانيده و همراه آنها برود فورا بآبادى برده و تسليم صاحبان آنها نموده براى ملحق شدن بايشان مراجعت كرد سگ گله نيز در پى او روان شد و دنبال او آمد يهودى پرسيد يا على آن سگ چه رنگ و نامش چه بوده؟ فرمود رنگش ابلق مايل بسياه و نامش قطمير بود چوپان و سگ بجوانان رسيدند همينكه سگ را همراه چوپان ديدند گفتند وجود سگ ممكن است باعث رسوائى ما شود و بر اثر صداى اين حيوان كسانى بمحل اختفاى ما پى برده و ايجاد ناراحتى كند سعى كردند سگ را رانده و از خود دور سازند ولى سگ از پيروى آنها خوددارى ننمود و هر چه او را با سنگ ميزدند باز براه خود ادامه ميداد و بالاخره بامر پروردگار بزبان آمده بوحدانيت خداى جهان شهادت داده و گفت اى جوانان بحق آن خدائى كه براى آن شريكى نيست اجازه دهيد تا من نيز همراه شما بوده و بنگهبانى و محافظت شما مشغول باشم پس از شنيدن بيانات سگ موافقت كردند كه سگ هم دنبال ايشان باشد چوپان آنها را بجانب كوه بلندى هدايت نمود كه در قله آن چشمه آب و درختان ميوه‏دار وجود داشت و از آب چشمه نوشيده و با ميوه سد جوع كردند همينكه تاريكى شب آنها را فرا گرفت در غارى كه در آن محل بوده رفته و خوابيدند در اين هنگام از طرف ذات پاك كردگار بعزرائيل خطاب شد كه همه آنها را قبض روح نمايد و دو فرشته هم مأمور شدند كه ايشان را از اين پهلو بآن پهلو بگردانند و آفتاب را امر فرمود غار را از نور خود روشن و منور سازد از آن طرف دقيانوس چون بخود آمد و باطراف خود نگريست جوانان را در پيرامون خود نديد پس از تحقيق معلوم شد كه هر شش وزير سواره از شهر خارج و ديگر مراجعت ننموده‏اند دقيانوس با سواران بيشمار در تعقيب وزراى فرارى بر آمده همه جا رفتند تا اثر ايشان را در آن كوه و غار مزبور يافتند و چون آنها را بحال مردگان ديدند از كيفر و مجازاتى كه در نظر گرفته بود منصرف شده دستور داد تا دهانه غار را با سنگ و آهك مسدود كنند و بطعنه گفت حالا بايد از خدائى كه بزعم ايشان در آسمان است بخواهند تا موجبات نجات و رهائى آنها را از اين غار فراهم ساخته و نجات حاصل كنند امير المؤمنين عليه السلام بيهودى فرمود جوانان مدت سيصد و نه سال در غار بودند خداوند اراده فرمود كه آنها را زنده نمايد اسرافيل را امر فرمود ارواح ايشان را بجسدها بدمد دهانه غار هم بامر پروردگار گشوده شد چون روح بجسم آنها دميد از خواب بيدار شده و آفتاب را مشاهده كردند بيكديگر گفتند ديشب خواب بر ما چيره شد و از پرستش و عبادت پروردگار غافل شديم و اكنون آفتاب بلند است و روز گذشته ناگاه متوجه شدند كه درختان سبز و خرم نزديك غار خشكيده و چشمه آب از بين رفته تعجب كردند كه چگونه درمدت يكشب چنين تغييراتى روى داده و ضمنا احساس گرسنگى شديدى در خود نموده گفتند يكى از ما براى تهيه خوراكى و غذا بشهر برود بدون آنكه كسى را از وجود ما مطلع نمايد طعامى فراهم بياورد تمليخا گفت انجام اين خدمت بعهده من و از چوپان درخواست كرد لباسش را با لباس او تبديل و تعويض نمايد تمليخا لباس چوپان را پوشيده از پول خرمائى كه فروخته بود مختصرى برداشت و عازم شهر شد هر چه بيشتر طى طريق مينمود بر تعجب و نگرانى او ميافزود زيرا تمام معبر و برزن‏ها در نظرش غريب و ناشناس بوده و باور نميكرد كه جاده و راهى كه ميپيمايد بشهر منتهى شود اما چيزى نگذشت كه بدروازه شهر رسيد و بر فراز آن پرچمى ديد كه بر آن نوشته شده «لا اله الا اللّه عيسى رسول اللّه و روحه» چشمهاى خود را                       

 مى‏بست و باز ميكرد و حيرت بر حيرتش ميفزود كه اين چه شهر است آيا آنچه مى‏بينم در بيدارى است و يا خواب مى‏بينم بالاخره وارد شهر شده براى خريدن نان بدكان نانوائى نزديك شد از خباز پرسيد نام شهر شما چيست؟ گفت افسوس نام پادشاه را سؤال نمود جواب داد عبد الرحمن تمليخا گفت واعجبا من در خوابم نانوا گفت تو با من سخن ميگوئى چگونه در خوابى تمليخا با دادن سكه درخواست نان نمود يهودى پرسيد يا على وزن آن سكه و درهم چه بود؟ فرمود هر يك درهم آن زمان برابر ده درهم و ثلث درهم زمان ما بوده بارى نانوا چون سكه را از تمليخا گرفته و نظر كرد با تعجب فراوان گفت آيا تو گنجى بدست آورده‏اى؟ تمليخا گفت خرمائى داشتم فروخته‏ام و اين درهم از بهاى خرماى فروخته شده ميباشد و ما براى اينكه دقيانوس را پرستش ننموده و بعبادت خداى يگانه پردازيم از شهر فرار نموده‏ايم نانوا غضبناك گشته گفت پادشاه شرابخوارى را كه نام ميبرى بيش از سيصد سال است مرده و تو بايد از اين گنجى كه بدست آورده‏اى سهمى هم بمن بدهى و گر نه ترا رسوا و بدست مأمورين دولت مى‏سپارم تمليخا مضطربانه اظهار داشت من گنجى بدست نياورده‏ام و از مردم همين شهر ميباشم او را بدربار پادشاه بردند پادشاه از تمليخا پرسش‏هائى نمود و از او خواست كه نام عده‏اى از اهالى شهر را كه مى‏شناسد بيان نمايد تمليخا ضمن معرفى خود نام بيش از هزار نفر را بيان نمود و البته حتى يكنفر از آن‏ها شناخته نشد پادشاه پرسيد آيا تو در اين شهر خانه و منزلى دارى؟ جواب مثبت داد و درخواست نمود همراه او بروند تا منزل خود را نشان دهد پادشاه با جمعى از نديمان خود سوار شده و براى ديدن خانه تمليخا حركت كردند بخانه مجللى رسيدند گفت اين خانه من است چون درب خانه را كوبيدند پيرمرد فرتوتى كه ابروانش بروى چشمها ريخته بود و دليل بر عمر طولانى وى بود درب خانه را بگشود و پرسيد كيست؟ تمليخا گفت اين خانه من است پيرمرد پرسيد نام تو چيست؟

گفت تمليخا فرزند قسطنطين پيرمرد از شنيدن نام او بخاك افتاد و پاى تمليخا را بوسه زد گفت بخداى كعبه قسم اين شخص پدر بزرگ من است كه در زمان سلطنت دقيانوس از شهر فرار نموده پادشاه از اسب فرود آمد دست در گردن او انداخته او را بوسيد مردم هم دور او را گرفته دست و پايش را ميبوسيدند پادشاه سؤال كرد دوستان و رفقايت كجا هستند؟ جواب داد در غار و صيد و باتفاق واليان شهر و جمع بسيارى بسوى غار رفتند تمليخا نزديك غار بهمراهان خود گفت اجازه بدهيد من پيش از شما  بغار رفته دوستانم را خبر كنم ميترسم كه از صداى جمعيت مضطرب شده و گمان كنند لشگريان دقيانوس براى دستگيرى ايشان آمده‏اند مردم توقف كرده تمليخا روانه غار شد چون رفقايش او را ديدند دست بگردنش نموده بوسيده و گفتند خدا را شكر كه از شر دقيانوس نجات يافته و بسلامت مراجعت نمودى تمليخا گفت ديگر از دقيانوس و شر او راحت شده‏ايد شما كجا و دقيانوس كجا شما تصور ميكنيد كه چقدر خواب بوديد؟ گفتند يا يكروز يا كمتر از آن تمليخا گفت ما مدت سيصد و نه سال در خواب بوديم و سالهاست كه دقيانوس در گذشته و خداوند پيغمبر ديگرى را برهبرى خلق برگزيده و اكنون مردم خداى يگانه را ستايش مينمايند و پادشاه فعلى كشور و جمع كثيرى از مردم براى ديدن شما آمده‏اند گفتند اى تمليخا ميخواهى ما را فتنه عالم كنى پرسيد پس چه بايد بنمائيم؟ گفتند همگى رو بدرگاه خداوند نموده مسئلت كنيم كه ما را قبض روح فرموده و شب را در بهشت جاويد بسر بريم تمام آنها دست تضرع بدعا برداشته گفتند پروردگارا بحق آنچه از ايمان و دين بما عطا فرموده اى فرشته ملك الموت را امر بفرما روح ما را قبض كند خداوند دعاى ايشان را اجابت و امر بقبض روح آنها نموده و درب غار مسدود شد و اليان شهر مدت هفت روز پيرامون كوه گرديده درب غار را جستجو كردند اثرى نيافتند بالاخره تصميم گرفتند بالاى كوه مزبور معبدى بيادگار بسازند.

امير المؤمنين عليه السلام بيهودى فرمود آيا داستان اصحاب كهف با روايات تورات موافق هست يا خير؟ يهودى گفت بخدا قسم فرمايشات شما مطابق تورات است و شهادت ميدهم كه جز خداوند يكتا خدائى نيست و محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم پيغمبر برگزيده او و تو يا على وصى و خليفه بر حق ميباشى و اسلام آورد.

 

وَ لَبِثُواْ فىِ كَهْفِهِمْ ثَلَاثَ مِاْئَةٍ سِنِينَ وَ ازْدَادُواْ تِسْعًا(25)

 

عياشى ذيل آيه وَ لَبِثُوا فِي كَهْفِهِمْ ثَلاثَ مِائَةٍ سِنِينَ وَ ازْدَادُوا تِسْعاً از جابر جعفى روايت كرده گفت حضرت باقر عليه السلام فرمود بخدا قسم مردى از اهلبيت ما سيصد و نه سال                       

 سلطنت خواهد نمود حضورش عرض كردم در چه وقت؟ فرمود بعد از فوت قائم آل محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم مجددا پرسيدم مدت قيام حضرت حجت عليه السلام چقدر است؟ فرمود از روز قيام تا فوت آنحضرت نوزده سال ميباشد.

 

وَ اضْرِبْ لهَُم مَّثَلًا رَّجُلَينْ‏ِ جَعَلْنَا لِأَحَدِهِمَا جَنَّتَينْ‏ِ مِنْ أَعْنَابٍ وَ حَفَفْنَاهُمَا بِنَخْلٍ وَ جَعَلْنَا بَيْنهَُمَا زَرْعًا(32)

 

شيخ مفيد در كتاب اختصاص از حضرت صادق عليه السلام ذيل آيه فوق روايت كرده فرمود أبو بكر روزى بملاقات امير المؤمنين عليه السلام رفت بآن حضرت سلام كرد و گفت اى ابو الحسن رسول خدا بعد از غدير خم و روز ولايت نسبت بشما امرى نفرمود من گواهى ميدهم و اقرار دارم كه در عصر و زمان پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم حضرتت مولاى تمام ما امة بودى و من تسليم امر پيغمبر بودم و بشما سلام كردم و                        خطاب نمودم بامير المؤمنين عليه السلام و خبر داد ما را رسول خدا كه شما وصى و خليفه و وارث او هستيد نسبت باهل و عيالاتش و نفرمود كه خليفه او هستيد بر تمام امة و نبايد شما مكدر شويد از اينكه مردم در سقيفه بنى ساعده جمع شده و مرا خليفه كرده‏اند و گمان نميكنم در قبول نمودن خلافت گناهى مرتكب شده و نزد پروردگار معصيت كار و معاقب باشم فرمود امير المؤمنين عليه السلام اى أبو بكر اگر پيغمبر زنده شود و مشاهده نمائى او را و بفرمايد چرا در حق من ستم نمودى حقيكه خدا و رسول او براى من مقرر فرموده‏اند نه براى تو و ساير مسلمين ديگر چه ميگوئى آيا حق مرا تسليم نموده و بكنار خواهى رفت؟ عرض كرد اگر پيغمبر را مشاهده نمايم و بمن امر بفرمايد خلافت را بشما واگذار خواهم كرد امير المؤمنين عليه السلام دست أبو بكر را گرفته بجانب مسجد قبا برد وارد مسجد شدند أبو بكر رسول خدا را مشاهده نمود فرمود باو اى گمراه حيله‏گر و فتنه‏انگيز واى بر تو عهد مرا فراموش نموده و حق على عليه السلام را غصب كرده و با او بمخاصمه برخاستى و در مكان نبوت جلوس كرده‏اى رها كن خلافت را و واگذار آن را بعلى و الا جايگاه تو هميشه در آتش جهنم خواهد بود و پيغمبر از نظر أبو بكر پنهان شد امير المؤمنين عليه السلام اين داستان را براى سلمان فارسى بيان فرمود سلمان عرض كرد اجازه ميفرمائى بمردم بگويم شايد أبو بكر خجالت كشيده و خلافت را بصاحبش واگذار كند آن حضرت تبسمى نمود و فرمود بخدا قسم او و رفيقانش از خلافت تا دم مرگ دست نخواهند كشيد أبو بكر عمر را ملاقات كرد و واقعه را براى او بيان كرد عمر گفت اى أبو بكر مگر عقل از سر تو ربوده شده نميدانى كه بنى هاشم مردم را سحر ميكنند.

قَالَ لَهُ صَاحِبُهُ وَ هُوَ يحَُاوِرُهُ أَ كَفَرْتَ بِالَّذِى خَلَقَكَ مِن تُرَابٍ ثمُ‏َّ مِن نُّطْفَةٍ ثمُ‏َّ سَوَّئكَ رَجُلًا(37)

در تفسير آيه أَ كَفَرْتَ بِالَّذِي خَلَقَكَ مِنْ تُرابٍ از حضرت صادق عليه السلام روايت كرده فرمود وقتى كه امير المؤمنين عليه السلام را از خانه بيرون كشيده و بسوى مسجد ميبردند حضرت صداى مبارك را به تكبير بلند نموده و در كنار قبر پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم توقف كرده و فرمود ايرسول خدا و اى پسر عم بزرگوار عزيزم ببين چگونه اين امت مرا ذليل و خوار نموده و نزديك است بقتل برسانند كه ناگاه دستى شبيه بدست                        پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم از قبر بيرون آمده بسوى ابو بكر اشاره كرده و ندائى برخاست كه واى بر تو اى ابو بكر أَ كَفَرْتَ بِالَّذِي خَلَقَكَ مِنْ تُرابٍ تا آخر آيه ابن شهر آشوب از كتاب اسحق عدل روايت كرده گفت در زمان خلافت هشام بن عبد الملك مروان خطيبى بالاى منبر جسارت نموده سب امير المؤمنين عليه السلام مينمود كه ناگاه دستى بدون ذراع از قبر پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم خارج شد و صدائى شنيده شد و بخطيب فرمود واى بر تو أَ كَفَرْتَ بِالَّذِي خَلَقَكَ مِنْ تُرابٍ تا آخر آيه و دود كبودى از بالاى منبر برخاست و چون خطيب از منبر بزير آمد كور شده بود و پس از سه روز بجهنم واصل گرديد.

هُنَالِكَ الْوَلَايَةُ لِلَّهِ الحَْقّ‏ِ  هُوَ خَيرٌْ ثَوَابًا وَ خَيرٌْ عُقْبًا(44)

در كافى ذيل آيه هُنالِكَ الْوَلايَةُ لِلَّهِ الْحَقِّ از عبد الرحمن بن كثير روايت كرده گفت معناى آيه را از حضرت صادق عليه السلام پرسيدم فرمود مراد از ولايت حقه امير المؤمنين عليه السلام ميباشد و بسندى ديگر از فضيل و او از حضرت باقر عليه السلام عين مضمون فوق را نقل كرده است.

الْمَالُ وَ الْبَنُونَ زِينَةُ الْحَيَوةِ الدُّنْيَا  وَ الْبَاقِيَاتُ الصَّالِحَاتُ خَيرٌْ عِندَ رَبِّكَ ثَوَابًا وَ خَيرٌْ أَمَلًا(46)

محمد بن اسمعيل روايت كرده گفت باتفاق عمويم عبد الرحمن حضور حضرت صادق عليه السلام شرفياب شدم از من سؤال نمودند فرزند اسمعيل ميباشى؟ عرض كردم بلى حضرت طلب مغفرت نمود سپس فرمود بما مودت و محبت ما ائمه را كوچك و سبك نشماريد چه مودت ما از جمله باقيات صالحاتست عرض كرديم حضورش اى فرزند رسول خدا سپاس گذاريم كه خداوند نعمت دوستى شما اهل بيت را بما عطا نموده فرمود بگوئيد

 «الحمد لله على اول النعم»

عرض كرديم اول نعمت كدامست؟                       

 فرمود ولايت ما آل محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم است عياشى بسند ديگر از حضرت صادق عليه السلام روايت كرده فرمود باقيات صالحات نماز است و بايد دقت و مراقبت در اوقات نماز بعمل آوريد مخصوصا توجه كنيد نماز ظهر را وقتى بخوانيد كه آفتاب از نصف النهار بگذرد.

* مَّا أَشهَْدتهُُّمْ خَلْقَ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ وَ لَا خَلْقَ أَنفُسِهِمْ وَ مَا كُنتُ مُتَّخِذَ الْمُضِلِّينَ عَضُدًا(51)

 از حضرت باقر عليه السلام ذيل آيه وَ ما كُنْتُ مُتَّخِذَ الْمُضِلِّينَ عَضُداً روايت كرده فرمود پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم دعا كرد و گفت پروردگارا دين اسلام را بابو جهل و عمر بن خطاب تقويت عطا فرما آيه فوق نازل شد كه اى محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم در موقع آفرينش آسمانها و زمين آنها را گواه خود نساخته‏ام و من اصولا گمراهان را بمعاونت و يارى خود نگرفته‏ام تو هم بايد نگيرى.

فَوَجَدَا عَبْدًا مِّنْ عِبَادِنَا ءَاتَيْنَاهُ رَحْمَةً مِّنْ عِندِنَا وَ عَلَّمْنَاهُ مِن لَّدُنَّا عِلْمًا(65)

بلال از يونس روايت كرده گفت بين ما و هشام اختلاف نظر حاصل شد در اين مورد كه آيا در برخورد موسى و خضر كه اولى پيغمبر و حجت خدا بوده و ديگرى هم از طرف خدا براى موسى حجت معرفى گرديده و براى كسب علم رو بسوى او برده چگونه ميتوان حكم نمود كدام يك اعلم ميباشند بالاخره تصميم گرفتيم نامه خدمت حضرت رضا عليه السلام نوشته و مراتب را استفاده نمائيم در جواب فرمودند.

موسى براى درك محضر آن عالم در جزيره‏اى از جزاير واقع در كنار دريائى عزيمت نمود موسى سلام كرد و آن مرد مفهوم سلام را درك ننمود زيرا در سرزمينى كه بود سلام مرسوم نبود از موسى پرسيد تو كيستى؟ پاسخ داد من موسى بن عمرانم گفت آيا تو هستى كه خداوند با تو تكلم نموده؟ جواب داد بلى پرسيد حاجت تو چيست؟ موسى گفت بحضورت رسيده‏ام تا از دانش خود مرا بهره‏مند سازى تا هدايت شوم گفت اى موسى من از طرف پروردگار مأمور بكارهائى هستم كه تو طاقت انجام آنرا ندارى همانطور كه تو مأمور بامرى هستى كه من توانائى تحمل آنرا ندارم پس از آن از حوادث آينده جهان شمه‏اى بيان نمود تا بحديث پيغمبر خاتم رسيد و شرح وقايع آن زمان را داده و مصائبى كه بآل محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ميرسد و مظالمى كه منافقين بخاندان پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم روا ميدارند بيان نمود موسى باو گفت من ميخواهم از تو متابعت و پيروى نموده و در خدمت تو باشم تا مرا تعليم نمائى جواب داد چگونه ميتوانى در باره امورى كه از آنها بى‏اطلاعى صبر و شكيبائى كنى موسى گفت اميدوارم خداوند مرا شكيبا و صبور نمايد خضر گفت مشروط بر اين باشد كه آنچه از من مشاهده مينمائى سؤال نكنى تا خودم ترا از آن مطلع بسازم قبول كرد هر سه نفر يعنى آن عالم و موسى و يوشع براه افتادند.

َانطَلَقَا حَتىَّ إِذَا أَتَيَا أَهْلَ قَرْيَةٍ اسْتَطْعَمَا أَهْلَهَا فَأَبَوْاْ أَن يُضَيِّفُوهُمَا فَوَجَدَا فِيهَا جِدَارًا يُرِيدُ أَن يَنقَضَّ فَأَقَامَهُ  قَالَ لَوْ شِئْتَ لَتَّخَذْتَ عَلَيْهِ أَجْرًا(77)

 از حضرت صادق عليه السلام روايت كرده كه فرمود دفينه زير آن ديوار لوحى بوده از طلا كه در روى آن حك كرده بودند بسم الله الرحمن الرحيم محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم رسول خداست و دوازده نور پاك ائمه طاهرين و حجت‏هاى خدا ميباشند عجب دارم از كسى كه يقين بمرگ دارد و خوشحالى ميكند عجب دارم از كسى كه به قدر الهى ايمان داشته و تدبير كارها ميكند و عجب دارم از كسى كه آتش دوزخ را در نظر دارد چگونه ميخندد و عجب از كسى كه تحول دنيا را بچشم ميبيند و باز بدنيا و مردم دنيا خوش بين بوده و اطمينان بآن دارد.

وَ أَمَّا الْغُلَامُ فَكاَنَ أَبَوَاهُ مُؤْمِنَينْ‏ِ فَخَشِينَا أَن يُرْهِقَهُمَا طُغْيَانًا وَ كُفْرًا(80)

در كافى از حسن بن سعيد لحمى روايت كرده براى مردى از اصحاب حضرت صادق عليه السلام دخترى متولد شد حضرت مشاهده كرد آنمرد محزون و غضبناك است فرمود باو اگر پروردگار بتو بفرمايد خودت فرزندى اختيار كن يا ما براى تو فرزندى اختيار نمائيم چه جواب ميدهى؟ عرض كرد ميگويم پروردگارا شما اختيار بفرمائيد فرمود پس خداوند فرزند دخترى اختيار فرموده بدان آن پسر بچه‏ايكه خضر با موسى او را بقتل رسانيده و پروردگار فرمود فَأَرَدْنا أَنْ يُبْدِلَهُما رَبُّهُما خَيْراً مِنْهُ زَكاةً وَ أَقْرَبَ رُحْماً و خواستم كه خداوند بجاى آن فرزند صالح و پاكدل بايشان عطا فرمايد حق تعالى بجاى آن پسر دخترى بپدر و مادر آنطفل عطا فرمود و از آندختر هفتاد نفر پيغمبر متولد شده و بوجود آمدند.

 

وَ أَمَّا الجِْدَارُ فَكاَنَ لِغُلَامَينْ‏ِ يَتِيمَينْ‏ِ فىِ الْمَدِينَةِ وَ كاَنَ تحَْتَهُ كَنزٌ لَّهُمَا وَ كاَنَ أَبُوهُمَا صَلِحًا فَأَرَادَ رَبُّكَ أَن يَبْلُغَا أَشُدَّهُمَا وَ يَسْتَخْرِجَا كَنزَهُمَا رَحْمَةً مِّن رَّبِّكَ  وَ مَا فَعَلْتُهُ عَنْ أَمْرِى  ذَالِكَ تَأْوِيلُ مَا لَمْ تَسْطِع عَّلَيْهِ صَبرًْا(82)

 

در ذيل آيه وَ كانَ أَبُوهُما صالِحاً از حضرت باقر عليه السلام روايت كرده فرمود خداوند حفظ و حراست ميفرمايد فرزندان را باعمال صالح و نيكوى پدرانشان عياشى از حضرت صادق عليه السلام روايت كرده فرمود نمى‏يابم شبيهى براى على بن أبي طالب عليه السلام مگر موسى و صاحب سفينه موسى سخن ميگفت از روى جهل و نادانى و صاحب سفينه تكلم مينمود از روى علم و دانش اين مردم هم از روى جهل و نادانى سخن ميگويند ولى امير المؤمنين عليه السلام با علم و دانش تكلم و سخن ميفرمايد

 

حَتىَّ إِذَا بَلَغَ مَطْلِعَ الشَّمْسِ وَجَدَهَا تَطْلُعُ عَلىَ‏ قَوْمٍ لَّمْ نجَْعَل لَّهُم مِّن دُونهَِا سِترًْا(90)

در كافى بسند خود از امير المؤمنين عليه السلام روايت كرده كه ابن عباس از آن حضرت انواع مخلوقات روى زمين و دريا را سؤال مينمايد و ضمن بياناتى كه در جواب او فرموده ميفرمايد بنى آدم هفتاد نوع ميباشند و ناس از فرزندان آدم است سواى قوم يأجوج و مأجوج.

و در كتاب منهج التحقيق الى سواء الطريق از سلمان فارسى روايت كرده گفت روزى در منزل امير المؤمنين عليه السلام در زمانى كه مردم با عمر بيعت نموده بودند بهمراهى حسنين و محمد بن حنيفه و محمد بن ابى بكر و عمار بن ياسر و مقداد بن اسود كندى نشسته بوديم فرزند گرامش حضرت امام حسن عليه السلام عرض نمود اى پدر بزرگوار سليمان نبى از خداوند شوكت و سلطنت خواست پروردگار نيز چنان دولت و قدرت باو عطا فرمود كه ديگر باحدى داده نشده است آيا از آن حشمت و جلال سليمان بن داود حضرتت بهره‏مند ميباشيد يا خير؟ فرمود بحق خدائى كه خالق بشر است و دانه را در دل خاك شكافته و بصورت زيبا و خرم بيرون ميآورد سليمان از خداوند درخواست آن ملك و سلطنت را نمود و خداوند باو مرحمت فرمود ولى پدرت داراى قدرت و شوكتى است كه پس از جدت پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم خداوند چنان ملك و سلطنتى بكسى عطا نفرموده و نخواهد كرد امام حسن عليه السلام عرض نمود اى پدر بزرگوار آرزو دارم از آنچه خدا بشما عنايت و مرحمت فرموده بما بنمايانيد و جلوه دهيد فرمود انشاء اللّه نشان خواهم داد و از جا برخاسته و وضو گرفته و دو ركعت نماز خواندند و دعائى قرائت نمودند كه كسى نفهميد سپس بطرف مغرب اشاره‏اى فرمود ناگاه قطعه ابرى پديدار شد و داخل خانه گرديد قطعه ديگرى هم نمايان شده و در گوشه منزل قرار گرفته و با بيانى فصيح كه حضار شنيدند گفتند شهادت ميدهيم كه نيست خدائى جز خداوند يكتا و محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم رسول او و شما خليفه و وصى محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ميباشى و هر كس در باره شما شك كندهلاك خواهد شد ابرها چون فرشى گسترده زير پا پهن شد امير المؤمنين فرمود بر روى بساط بنشينيد همگى روى آن نشستيم امير المؤمنين عليه السلام هم روى آن قطعه ابر ديگر قرار گرفت و بابر اشاره‏اى فرمود كه بطرف مغرب سير كند بادى وزيد و بساط ما را بآرامى و ملايمت رو ببالا حركت داد و در بين زمين و آسمان حركت نمود چون بصورت مبارك امير المؤمنين عليه السلام كه روى آن قطعه ابر و بر فراز كرسى جلوس فرموده بودند نظر كرديم چهره شريفش نورانى و چون قرص ماه تابان و درخشان شده بود حضرت امام حسن بپدر عرض نمود سليمان پيغمبر از بركت انگشترى مخصوص كه در دست داشتند تمام عناصر را در تحت اختيار و اطاعت خود داشت شما بچه وسيله ابر و باد را در حيطه اقتدار و فرمان خود درآورده‏ايد امير المؤمنين عليه السلام فرمود من در روى زمين عين اله و يد اله و قدرت اله و لسان اله و حجت خدايم براى بندگان خدا ميخواهى كه انگشتر سليمان را ببينى عرض كرد بلى دست بجيب مبارك نمود انگشترى زرين كه نگين ياقوت سرخى داشت بيرون آورد كه روى آن كلمات محمد و على نقش شده بود و همه تعجب كرديم فرمودند تعجب نكنيد كه انجام امورى از اين قبيل از مثل من تعجب ندارد امروز چيزهائى بشما نشان ميدهم كه هرگز نديده‏ايد حضرت امام حسن عليه السلام عرض كرد اى پدر يأجوج و مأجوج و سدى كه ميان ما و آنهاست بما نشان بده و ما همچنان بسير و حركت بوديم كه بجائى رسيده و صدائى چون صداى رعد شنيديم كوه بسيار بلندى مشاهده كرديم در آنجا درختى بود كه برگهايش ريخته و شاخهايش خشكيده بود امام حسن عليه السلام پرسيد چرا اين درخت خشك شده فرمود خودت از آن سؤال كن چون از درخت سؤال كرد جوابى نداد امير المؤمنين بدرخت خطاب فرمود كه چرا جواب فرزندم حسن را ندادى بخدا قسم شنيدم درخت گفت لبيك اى امير المؤمنين واى وصى و جانشين رسول خدا سپس گفت يا ابا محمد پدرت امير المؤمنين عليه السلام در هر شب وقت سحر بطرف من تشريف ميآوردند و دو ركعت نماز خوانده و بعد بر كرسى مخصوصى كه روى ابر سفيدى قرار داشت و بوى مشك از آن استشمام ميشد نشسته و بالا ميرفتند و من از بركت وجود و حضور حضرتش سرسبز و خرم بودم ولى مدت چهل روز بود كه در اين مكان تشريف نياورده بودند بهمين سبب ريشه و شاخه و برگ من خشكيده امير المؤمنين عليه السلام دو

ركعت نماز خوانده و دست مبارك بآن درخت كشيد فورا سبز و خرم شده بحالت اوليه برگشت از آنجا سير نموديم فرشته‏اى را ديديم كه بدو طرف مغرب و مشرق توجه داشت چون امير المؤمنين عليه السلام را ديد گفت شهادت ميدهم به يكتائى خداوندى كه محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بنده و پيغمبر برگزيده اوست و على رغم كراهت مشركين براى هدايت خلق و غلبه دين حق بر تمام اديان مبعوث گشته و شهادت ميدهم كه شما خليفه و وصى بر حق آن پيغمبر ميباشى گفتم اى امير المؤمنين اين فرشته كيست فرمود اين فرشته موكل بر ظلمت و روشنائى شب و روز است و پيوسته تا روز قيامت بوظيفه خود عمل مينمايد و خداوند امر دنيا را بدست من مقرر داشته و صحيفه و اعمال بندگان را در هر روز نزد من ميآورند و پس از آن بالا ميبرند بسير خود ادامه داديم تا بسد يأجوج و مأجوج در كنار كوه خضر رسيديم امير المؤمنين بابر اشاره فرمودند كه در كنار سد ما را فرود آورد سدى بود كه ارتفاع آن بسيار و رنگى ظلمانى و سياه داشت و از اطراف آن دود متصاعد ميشد و قوم يأجوج و مأجوج را مشاهده نموديم كه بعضى از آنها بسيار بلند قامت و برخى متوسط و عده‏اى هم داراى گوش‏هاى عجيبى بودند كه يك گوش ايشان بستر و فراش ايشان محسوب ميشد و گوش ديگر بمنزله روپوش بود از آنجا بكوه قاف حركت نموديم كوهى عجيب بود و سنگ‏هائى از زمرد سبز داشت در آنجا فرشته‏اى بصورت عقاب (نسر) بود تا چشم او بامير المؤمنين عليه السلام افتاد عرض كرد

 «السلام عليك يا وصى رسول رب العالمين و خليفة اللّه»

آيا اجازه ميفرمائيد بديدار خضر بروم حضرت فرمود بلى ناگاه با ذكر بسم الله الرحمن الرحيم حركت نمود رفت و طولى نكشيد مراجعت نمود سلمان ميگويد گفتم اى امير المؤمنين آيا فرشته بدون اجازه حضرتت نميتوانست بملاقات خضر برود فرمود بآن خدائى كه آسمانها را برافراشته هيچيك از فرشتگان نميتوانند بدون اجازه و اذن من باندازه نفس كشيدنى از جاى خود حركت كنند و همين حال را بعد از من فرزندانم از حسن تا قائم آل محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم دارند عرض كردم چگونه هر شب باين مكان تشريف آورده و مراجعت ميفرمايد فرمودند همچنانكه شما را اكنون آوردم بخدائى كه جان من در دست قدرت اوست من باذن پروردگار مالك ملكوت آسمانها و زمين ميباشم و شما طاقت مشاهده حقيقت معنويت مرا نداريد اى سلمان اسم اعظم خداوند هفتاد و سه حرفست و آصف بن برخيا يك حرف آنرا ميدانست و با تكلم آن يك حرف تخت بلقيس را در حضور سليمان حاضر كرد در فاصله كمتر از يك چشم بهمزدن ولى هفتاد و دو حرف از حروف اسم اعظم در نزد ما است و يك حرف ديگر آن در علم خداوند محفوظ مانده است و هيچ توانائى و قدرتى بدون مشيت و اذن پروردگار وجود ندارد از آنجا گذشته بكوهى رسيده و جوانى را ديديم كه ما بين دو قبر بعبادت ايستاده است از امير المؤمنين عليه السلام پرسيدم او كيست؟ فرمود صالح پيغمبر است كه بين قبر پدر و مادرش مشغول نماز است چون از نماز فارغ شده و نظرش بامير المؤمنين عليه السلام افتاد گريستن آغاز نمود پرسيدم چرا گريه ميكنيد گفت امير المؤمنين همه روز صبح از اين محل عبور ميفرمود و با زيارت جمال حضرتش قدرت عبادت من زياد ميشد اكنون ده روز بود كه توفيق ديدار مبارك را چون عبور خود را از اينجا قطع نموده بودند نداشتم ما همه از شنيدن آن متعجب شديم.

امير المؤمنين عليه السلام فرمود ميخواهيد سليمان بن داود را ملاقات كنيد گفتيم كمال اشتياق را داريم ما را بسوى باغستانى رهبرى فرمودند كه از لحاظ كثرت درخت و وفور ميوه بهتر از آن باغ نديده بوديم تختى در وسط باغ بود و جوانى بر فراز تخت خفته و دستهاى خود را بسينه گذارده مشاهده كرديم امير المؤمنين از جيب خود انگشترى بيرون آورده و بدست آن خفته نمود فورا حركتى نموده برخاست و عرض كرد السلام عليك يا امير المؤمنين و وصى رسول رب العالمين بخدا قسم شما صديق اكبر و فاروق اعظم ميباشيد هر كس بدامان شما توسل جويد رستگار شود و آنكه دورى كند زيانكار است من خداوند را به بركت و عظمت شما اهلبيت قسم دادم تا سلطنت و حشمت يافتم سلمان گفت چون سخنان حضرت سليمان را شنيديم از شدت وجد و شعف بى‏طاقت شده قدم‏هاى امير المؤمنين عليه السلام را بوسيده و خدا را ستايش نموديم كه بما نعمت عظيم ولايت آن حضرت را عطا فرموده و در تحت هدايت و رهبرى حضرتش مراتب عظمت حضرت احديت و خداوند قادر متعال را براى العين مشاهده و ادراك نموديم.

سپس از كوه قاف و ماوراء آن پرسش‏ها كرديم فرمودند علم من بما وراء كوه قاف مانند علمى است كه از همين محيط دارم بعد از پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم من و پس از من اوصياء از فرزندانم بتمام علوم اولين و آخرين وقوف كامل داريم من اسماء حسنى و گنج پنهان خدايم و اسماء نوشته شده بر عرش و كرسى و بهشت نام ما ميباشد و فرشتگان تسبيح و تقديس و تهليل و تكبير را از مأخذ و تعليم گرفته‏اند ما آن كلماتى هستيم كه خداوند بآدم تلقين فرمود تا با ذكر آن توبه‏اش قبول شد آيا ميخواهيد از عجايب روزگار بشما نشان دهم عرض كرديم بلى فرمودند چشم خود را بهم بگذاريد و باز كنيد اطاعت نموده چشمهاى خود را بسته و چون گشوديم خود را در شهر بسيار بزرگ مشاهده كرديم كه مردمانى بقامت درخت خرما داشت پرسيديم اينها چه كسانى هستند فرمودند باقيماندگان قوم عاد ميباشند كه بخدا ايمان نياورده و كافر مانده‏اند و اكنون موعد نابودى و هلاكت ايشان است كه ديگر حجت را بر آنها تمام كرده‏ام آنگاه حضرتش چنان نهيبى بايشان زد كه مانند صاعقه‏اى هستى آنها را نابود ساخت و جملگى هلاك شدند.

و ما اين خوارق عادات و معجزات بزرگ را تا آن روز نديده و نه آنكه شنيده بوديم گفتيم لعنت خدا و فرشتگان او بر منكرين شما باد اى امير المؤمنين عليه السلام و لعنت خدا بر آن كسانى بود كه انكار فضايل و احاديث شما را مينمايند آنگاه بر اثر درخواست و تقاضاى ما ابر حامل ما را امر فرمود كه در هوا پرواز نموده و در كمتر از چشم بهمزدن بخانه آنحضرت وارد گشتيم اول آفتاب آن روز ما رفته و موقعى كه بزمين رسيديم ظهر بود و در مدتى كمتر از پنج ساعت اقطار گيتى را طى نموده و سياحت كرده و برگشتيم چون تعجب ما را ديدند فرمودند بخدا قسم اگر بخواهم تمام آسمانها و زمين را بيك چشم بهمزدن ميتوانم سير نمايم زيرا كه من اسم اعظم خدا هستم حضورش عرضه داشتيم بخدا قسم شما آية اللّه العظمى و معجزه باهره خدا ميباشيد بعد از برادر و ابن عم گرامتان پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم از اين قبيل روايات بطرق مختلفه و اسناد عديده بسيار است و ما فقط براى روشن شدن مفاد آيه باين روايت اكتفا نموديم علاقمندان ميتوانند بكتاب مناقب ابن شهر آشوب و اختصاص شيخ مفيد و كتب ديگر مراجعه فرمايند.

قُل لَّوْ كاَنَ الْبَحْرُ مِدَادًا لِّكلَِمَاتِ رَبىّ‏ِ لَنَفِدَ الْبَحْرُ قَبْلَ أَن تَنفَدَ كلَِمَاتُ رَبىّ‏ِ وَ لَوْ جِئْنَا بِمِثْلِهِ مَدَدًا(109)

عياشى ذيل آيه فوق از حضرت موسى بن جعفر عليه السلام روايت كرده فرمود آيه مزبور در باره آل محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم نازلشده قوله تعالى: قُلْ لَوْ كانَ الْبَحْرُ مِداداً لِكَلِماتِ رَبِّي لَنَفِدَ الْبَحْرُ قَبْلَ أَنْ تَنْفَدَ كَلِماتُ رَبِّي اى پيغمبر باين مردم بگو اگر دريا مركب شود تا كلمات پروردگار را برشته تحرير درآورند پيش از آنكه سخنان و كلمات پروردگار تمام شود آب دريا خشك گردد هر چند دريائى ديگر بمانند آن دريا كمك بگيرند طبرسى از ابن عباس روايت كرده سبب نزول آيه مزبور اين بود كه يهوديها به پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم عرض كردند شما فرموديد خداوند بمن حكمت عطا نموده و در سوره بقره آيه 269 ميفرمايد يُؤْتِي الْحِكْمَةَ مَنْ يَشاءُ وَ مَنْ يُؤْتَ الْحِكْمَةَ فَقَدْ أُوتِيَ خَيْراً كَثِيراً خداوند حكمت و دانش را بهر كه بخواهد عطا ميكند و هر كه را بحكمت و دانش رساند در باره او خير و مرحمت بسيار فرموده سپس در پاسخ پرسش ما از حضرتت در خصوص روح ميفرمائيد و ما أُوتِيتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلَّا قَلِيلًا اين چه گفتار عجيبى است آيه فوق در جواب آنها نازلشد و پروردگار مثل زد مقدرات و معلومات خود را براى ايشان بر حسب ادراكشان چه مقدرات و علم و دانش خداوند و معانى قرآن و كلمات او بى نهايت است و از حضرت صادق عليه السلام روايت كرده فرمود براى كلام پروردگار آخر و نهايتى نيست و هرگز قطع و تمام نشود.

قُلْ إِنَّمَا أَنَا بَشَرٌ مِّثْلُكمُ‏ْ يُوحَى إِلىَ‏َّ أَنَّمَا إِلَاهُكُمْ إِلَاهٌ وَاحِدٌ  فَمَن كاَنَ يَرْجُواْ لِقَاءَ رَبِّهِ فَلْيَعْمَلْ عَمَلًا صَالِحًا وَ لَا يُشْرِكْ بِعِبَادَةِ رَبِّهِ أَحَدَا(110)

شعيب عقرقوفى و ابى بصير و حسن بن ابى العلا و عبد اللّه بن وضاح همگى از حضرت صادق عليه السلام روايت كرده كه فرمود مراد از معناى أَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ آنست كه من در حقيقت مانند شما مخلوقى هستم و مراد از لا يُشْرِكْ بِعِبادَةِ رَبِّهِ أَحَداً اين است كه عمل صالح ولايت آل محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ميباشد و نبايد بولايت آل محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم شرك بياورد

و نيز از آنحضرت روايت كرده فرمود ولايت آل محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم عمل صالح است و هر كه با ولايت آنها دوست و ولى ديگرى اتخاذ كند او مشرك و كافر است و انكار نموده حق و ولايت امير المؤمنين را و در روايت ديگر فرمود عمل صالح معرفت ائمه است و مقصود از لا يُشْرِكْ بِعِبادَةِ رَبِّهِ أَحَداً تسليم و پيروى نمودن از امر على بن ابى طالب عليه السلام و شريك قرار ندادن در خلافت با آنحضرت است چه در ستايش و پرستش خدا شرك نياوردن حقيقة اطاعت نمودن از امر پروردگار است نسبت بولايت امير المؤمنين‏

 

سوره مبارکه اسرا

كهيعص(1)

 سعد بن عبد اللّه قمى روايت كرده گفت حضور مولاى خود امام حسن عسكرى عليه السلام شرفياب شدم بمن فرمود اى سعد از ملاقات با من هدف و مقصودى هم داشتى؟ عرض كردم احمد بن اسحق مرا بزيارت حضرتت تشويق نمود كه درك محضر شريف نموده و اگر اجازه فرمائيد مسائلى هم دارم بيان كنم اشاره بطفلى كه در حضور مباركش بود نموده و فرمودند هر چه ميخواهى از نور ديده و فرزندم كه امام دوازدهم مسلمين است سؤال كن بآن گوهر پاك توجه كردم پرسيدم اى فرزند رسول خدا مرا از تاويل كهيعص مطلع بفرمائيد؟ فرمود اين حروف مقطعه از اخبار غيبيه است و خداوند با اشاره بآن حروف حوادث مربوط بزكريا را براى پيغمبر خود اعلام و سپس قصه او را بيان ميفرمايد كه زكريا از خداوند درخواست نمود كه اسماء خمسه طيبه را باو تعليم دهد جبرئيل نازل و اسماء را بزكريا تعليم نمود روزى در مقام مناجات عرض كرد پروردگارا چه مصلحتى است كه هر وقت من نام محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و على و فاطمه و حسن را بياد ميآورم خوشحال شده و هم و غم خود را فراموش ميكنم و چون نام حسين عليه السلام را متذكر ميشوم تمام غم و غصه عالم بدلم مى‏نشيند و بى‏اختيار اشكم جارى ميشود خداوند حادثه حضرت سيد الشهداء را براى زكريا بيان ميفرمايد كاف اشاره بكربلاى حسين عليه السلام و ها رمزى از هلاكت آن جناب و فرزندان و يارانش و يا اشاره از يزيد ملعون و عين حكايت از عطش و صاد صبر آن بزرگوار را ميرساند.

زكريا چون واقعه جانگداز كربلا را شنيد چنان متأثر شد كه تا سه روز از مصلاى خويش خارج نشد و گريه زيادى نمود و از خداوند درخواست كرد كه او را نيز فرزندى كرامت فرمايد تا مايه روشنى چشم بوده و مانند حسين عليه السلام شهادت نصيبش گردان و مرا چون محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بمصيبت او مبتلا ساز خداوند دعايش را مستجاب و يحيى را باو عطا فرمود و شهادت را نصيب او گردانيد و او هم چون حسين عليه السلام ششماهه بدنيا آمد قوله تعالى: ذِكْرُ رَحْمَتِ رَبِّكَ عَبْدَهُ زَكَرِيَّا اين بيان يادآورى از رحمة و بخشايش پروردگارت ميباشد بر بنده خود زكريا هنگاميكه در نهانى از روى كمال اخلاص خداى خود را خواند و اين آيه دلالت ميكند بر استحباب دعا در خفا و پنهانى چنانكه پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرمود بهترين دعا آنستكه در پنهانى و از انظار مردم پوشيده باشد چه آن از روى اخلاص و باجابت مقرون‏تر است.

يَرِثُنىِ وَ يَرِثُ مِنْ ءَالِ يَعْقُوبَ  وَ اجْعَلْهُ رَبّ‏ِ رَضِيًّا(6)

زكريا گفت يَرِثُنِي وَ يَرِثُ مِنْ آلِ يَعْقُوبَ و حقيقت ميراث در مال باشد چه آن انتقال مال مورث است بسوى ورثه بعد از فوت مورث نه وراثت نبوت و علم براى آنكه علم و نبوت بارث بكسى نميرسد چه علم به تحصيل و نبوت و امامت و خلافت به تعيين پروردگار باشد بنابر اين حديثى كه از عمر نقل كرده‏اند كه گفت درهم و دينار از پيغمبران ارث برده نميشود بلكه ارث آنها علم و دانش است از جمله احاديث كاذبه و افتراء بر خدا و رسول است و مخالف صريح آيه فوق است چنانچه حضرت فاطمه متمسك شد بآيه فوق و آيات ديگر و با ابو بكر و عمر در بابت فدك محاجه نمود و آنها را مجاب كرد و فرمود بايشان بر خلاف صريح قرآن سخن ميگوئيد چون ابو بكر محكوم شد و شاهد و حجتى بر مدعاى خود نداشت لذا نامه در خصوص رد فدك نوشت و بآن مظلومه داد لكن عمر نامه را از آنحضرت برگرفت و پاره نمود چنان سيلى بصورت دختر پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم زد كه صورتش كبود و عاقبت آن مظلومه در اثر ظلم و ستم عمر و يارانش شهيد شد چنانچه شرحش در كتب اصحاب مفصلا بيان شده.

ابو نعيم حافظ كه از بزرگان علماء سنة است در كتاب حلية الاولياء از صحابه كه در حال احتضار عمر حضور داشتند روايت كرده گفتند عمر در حال احتضار ميگفت كاش من گوسفندى بودم و مردم در پيش پاى ياران و دوستانشان كه از سفر مراجعت مينمودند مرا ذبح ميكردند و ميخوردند و بصورت مدفوعات از آنها خارج ميشدم و از جمله بشر و بنى آدم نبودم و بفاطمه دختر پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ظلم و ستم نمى‏نمودم تا اينكه مرا اينگونه عذاب كنند و نيز از صحابه روايت كرده گفتند ابو بكر در حال احتضار ميگفت ايكاش مادر مرا نمى‏زائيد و كاهى بودم در ميان خشت خام و خانه فاطمه عليها السلام را رها مى كردم و آنرا آتش نمى‏زدم و بآن مظلومه ظلم و ستم نميكردم اينگونه گفتار را موقعى ميگفتند كه جايگاه خود را در دوزخ ميشاهده مينمودند چه هنگام احتضار                       

 فرشتگان جايگاه محتضر را باو نشان ميدهند واعجبا از امثال اينگونه علماء كه اين احاديث را در كتب خودشان نقل مينمايند با اين وصف آنها را خليفه پيغمبر ميدانند و نيست اين موضوعات مگر آنكه خداوند حق را بر زبانشان جارى نموده و بر آنها اتمام حجة كامل فرمود.

عياشى در آيه لَمْ نَجْعَلْ لَهُ مِنْ قَبْلُ سَمِيًّا از حضرت صادق عليه السلام روايت كرده فرمود پيش از آن كسى بنام يحيى نامگذارى نشده بود همچنانكه پيش از حضرت سيد الشهداء عليه السلام كسى را بنام حسين نامگذارى نكرده بودند و در مورد حضرت سيد الشهداء عليه السلام و حضرت يحيى مدت چهل روز آفتاب برنگ سرخ طلوع و غروب مينمود و قاتلين هر دو نفر ايشان زنا زاده بودند.

و نيز در آيه يا يَحْيى‏ خُذِ الْكِتابَ بِقُوَّةٍ وَ آتَيْناهُ الْحُكْمَ صَبِيًّا از حضرت  باقر عليه السلام روايت كرده فرمود قسم بحق خدا همچنانكه يحيى در كودكى بنور حكمت آراسته گرديد امير المؤمنين عليه السلام نيز از طفوليت و كودكى بدانش و حكمت امامت برخوردار و از تائيدات الهى مستفيض شده‏اند.

 بسند خود از على بن اسباط روايت كرده گفت موقعى براى عزيمت بمصر بمدينه رفته بودم وارد شدم بحضرت جواد عليه السلام و آنحضرت طفلى بود ميخواستم حضرتش را بدوستان مصرى خود معرفى كنم ولى با خود تأمل نموده و در انديشه بودم كه ناگاه حضرت جواد عليه السلام نظرى بمن نموده فرمود اى على بن اسباط تعجب ميكنى كه چگونه كودكى بمقام امامت ميرسد خداوند همانطورى كه در حال طفوليت نبوت را عطا ميكند امامت را نيز عنايت ميفرمايد يوسف و يحيى را در طفوليت نبوت و حكمت عطا فرمود در باره يوسف ميفرمايد وَ لَمَّا بَلَغَ أَشُدَّهُ آتَيْناهُ حُكْماً وَ عِلْماً و در باره يحيى ميفرمايد وَ آتَيْناهُ الْحُكْمَ صَبِيًّا شيخ در كتاب تهذيب ذيل آيه فَحَمَلَتْهُ فَانْتَبَذَتْ بِهِ مَكاناً قَصِيًّا بسند خود از حضرت امام زين العابدين عليه السلام روايت كرده كه مريم از شهر دمشق بكربلا آمده و در محل قبر حضرت امام حسين عليه السلام عيسى متولد شده و همان شب بشام مراجعت نمود در كافى بسند خود از امير المؤمنين عليه السلام روايت كرده فرمود رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرموده اولين چيزى كه زن زائو بايد تناول كند رطب تازه است چنانچه خداوند ميفرمايد وَ هُزِّي إِلَيْكِ بِجِذْعِ النَّخْلَةِ تُساقِطْ عَلَيْكِ رُطَباً جَنِيًّا حضورش عرض كردند اگر رطب تازه نبود چه بايد بخورد؟ فرمودند نه عدد از خرماى مدينه و چنانچه ميسر نباشد از هر خرمائى كه فراهم شود تناول كنند بحق خدا قسم اگر زن زائو پس از وضع حمل خرما بخورد طفل او حليم و بردبار خواهد شد.

قَالَ إِنىّ‏ِ عَبْدُ اللَّهِ ءَاتَئنىِ‏َ الْكِتَابَ وَ جَعَلَنىِ نَبِيًّا(30)

در كافى از بريد كناسى ذيل آيه قالَ إِنِّي عَبْدُ اللَّهِ آتانِيَ الْكِتابَ وَ جَعَلَنِي نَبِيًّا روايت كرده گفت از حضرت صادق عليه السلام معناى آيه را سؤال نمودم فرمود چون عيسى هفت ساله شد بر او وحى نازل گرديد و از همان موقع بر مردم و يحيى حجت گرديد و ممكن نيست يك روز زمين خالى از حجت باشد حضورش عرض كردم آيا در زمان پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و حياة آنحضرت امير المومنين عليه السلام حجت بر خلق بوده است؟ فرمود بلى پيغمبر مردم را بولايت على عليه السلام دعوت فرموده و اطاعت آن جناب بر تمام مسلمين واجب بوده ولى تا موقعى كه پيغمبر حياة داشت آن حضرت ساكت بود و با وجود پيغمبر تكلم نمى‏فرمود با آنكه دانا و حكيم و وحيد دهر بود و بعد از وفات پيغمبر اكرم اطاعت خدا و رسول او بعلى عليه السلام انتقال و اختصاص يافته است.

وَ السَّلَامُ عَلىَ‏َّ يَوْمَ وُلِدتُّ وَ يَوْمَ أَمُوتُ وَ يَوْمَ أُبْعَثُ حَيًّا(33)

ذَالِكَ عِيسىَ ابْنُ مَرْيمَ‏َ  قَوْلَ الْحَقّ‏ِ الَّذِى فِيهِ يَمْترَُونَ(34)

ابن بابويه از حضرت باقر عليه السلام روايت كرده فرمود نشو و نماى حضرت عيسى هر روزى مطابق دو ماه مردمان ديگر بود هنگاميكه هفت ماه شد مادرش مريم دست او را بگرفت و در نزد معلمى برد معلم بعيسى گفت بگو بسم الله الرحمن- الرحيم عيسى فرمود گفت بگو ابجد عيسى سر بآسمان بالا برد و باو گفت آيا ميدانى ابجد يعنى چه معلم تازيانه برداشت و خواست عيسى را بزند آن حضرت باو فرمود نزن مرا اگر ميدانى معنى ابجد را بگو و اگر نميدانى تفسير كنم و شرح دهم برايت معنى آن را معلم گفت بفرمائيد عيسى فرمود الف اشاره بآلاء و نعمتهاى خدا است با بهجت و جيم جمال و دال دين خدا ميباشد هوز ها هول جهنم واو پلى است براى اهل دوزخ زا زفير جهنم است حطى اشاره بخطاهاى مستغفرين است كه خداوند آنها را مى‏آمرزد كلمن كلام خدا است كه قابل تغيير و تبديل نيست معلم بمريم گفت بيا فرزندت را ببر كه او دانا است و احتياج بتعليم و تربيت ندارد «ذلِكَ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ قَوْلَ الْحَقِّ الَّذِي فِيهِ يَمْتَرُونَ» اين بود

وَ اذْكُرْ فىِ الْكِتَابِ إِسمَْاعِيلَ  إِنَّهُ كاَنَ صَادِقَ الْوَعْدِ وَ كاَنَ رَسُولًا نَّبِيًّا(54)

ابن بابويه از بريد بن معويه عجلى ذيل آيه وَ اذْكُرْ فِي الْكِتابِ إِسْماعِيلَ روايت كرده گفت حضور حضرت صادق عليه السلام عرض كردم آيا مراد از اسمعيل كه                     در اين آيه ذكر شده همان اسمعيل فرزند ابراهيم است كه مردم تصور مينمايند يا ديگرى است؟ فرمود اسمعيل فرزند ابراهيم پيش از حضرت ابراهيم وفات نموده و آنحضرت خود صاحب شريعت بوده است اگر پندار مردم درست باشد معلوم نيست اسمعيل براى رهبرى كدام قوم مبعوث شده، عرض كردم پس آن اسمعيل كه براى رسالت برگزيده شده كه بوده؟ فرمودند اسمعيل بن حزقيل بود كه خداوند او را براى هدايت قومش فرستاد و قوم او را تكذيب نموده و آزار بسيارش رسانيده و پوست صورتش را كندند خداوند فرشته موكل عذاب را بسوى او فرستاده و باسماعيل گفت پروردگارت مرا مأمور نموده كه در اختيار تو باشم تا هر گونه دستور بدهى قومت را عذاب و هلاك كنم اسمعيل باو گفت بتو حاجتى ندارم آنگاه متوجه پروردگار خود شده و در مقام مناجات عرض كرد خداوندا از مخلوقات خود بر پرستش خود و قبول رسالت و پيغمبرى محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و امامت وصى او على و فرزندانش عهد و پيمان گرفته‏اى و در ضمن از مصائب وارده بفرزند محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم حسين عليه السلام خبر داده و بآن حضرت وعده فرمودى كه پس از شهادت مجددا بدنيا برگشته و انتقام خود را از دشمنان خود بكشد پروردگارا حاجت من هم آنست كه در آن موقع كه امام حسين عليه السلام بدنيا رجعت ميفرمايد مرا هم بدنيا برگردانى تا انتقام خود را از دشمنان خود بگيرم خداوند دعايش را اجابت و وعده فرمود كه او را در هنگام مراجعت آنحضرت بدنيا برگرداند. و نيز از سليمان جعفرى روايت كرده گفت حضرت رضا فرمود آيا ميدانى بچه مناسبت اسمعيل را صادق الوعد و درست قول ناميده‏اند؟ عرض كردم نميدانم فرمود بمردى وعده كرد در انتظار او تا يك سال جلوس نمود.

جَنَّاتِ عَدْنٍ الَّتىِ وَعَدَ الرَّحْمَانُ عِبَادَهُ بِالْغَيْبِ  إِنَّهُ كاَنَ وَعْدُهُ مَأْتِيًّا(61)

در كافى ذيل آيه جَنَّاتِ عَدْنٍ الَّتِي وَعَدَ الرَّحْمنُ از ضريس كناسى روايت كرده گفت از حضرت باقر عليه السلام پرسيدم كه مردم عقيده دارند و ميگويند آب شط فرات از بهشت سر چشمه ميگيرد و حال آنكه ما مى‏بينيم اين شط از جانب مغرب جارى ميباشد؟ فرمودند در دنيا خداوند بهشتى در مغرب خلق كرده كه آب فرات از آنجا بيرون ميآيد و ارواح مؤمنين هر صبح و شام بآن جا ميروند يكديگر را ملاقات نموده و از ميوه‏هاى آن تناول ميكنند و خداوند در مشرق دنيا دوزخى دارد كه ارواح كفار در آنجا ميباشند و از زقوم و حميم آن مى‏آشامند و هر روز بوادى برهوت كه در صحراى يمن واقع شده و داراى حرارت شديدتر از آتش است هجوم ميآورند و اين عمل مؤمنين و كفار پيوسته تا روز قيامت ادامه دارد.

وَ إِذَا تُتْلىَ‏ عَلَيْهِمْ ءَايَاتُنَا بَيِّنَاتٍ قَالَ الَّذِينَ كَفَرُواْ لِلَّذِينَ ءَامَنُواْ أَىُّ الْفَرِيقَينْ‏ِ خَيرٌْ مَّقَامًا وَ أَحْسَنُ نَدِيًّا(73)

در كافى از ابى بصير روايت كرده گفت معنى آيه فوق را از حضرت صادق سؤال نمودم فرمود پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم قريش را بولايت و محبت ما اهل بيت دعوت نمود آنها رو برگردانيده و انكار كردند تمام ايشان در گمراهى و كفر غوطه ورند و ايمان بولايت امير المؤمنين عليه السلام و ولايت ما نياوردند پروردگار آنها را مهلت داده و در گمراهى رها كرده و از شهوات خود لذت برند تا مرگ ايشان را دريابد در آنوقت ميفهمند كه چگونه پست و حقير ميباشند ابى بصير گفت سؤال نمودم معنى «حَتَّى إِذا رَأَوْا ما يُوعَدُونَ» را فرمود مقصود از وعده‏ايكه خداوند بكفار داده ظهور حضرت حجة عليه السلام است و مراد از ساعت خروج آن بزرگوار ميباشد در آن روز ميفهمند مقام و منزلت امير المؤمنين عليه السلام و فرزندانش را و ميدانند كه بدترين مردمان عصر خود بوده و جايگاهشان آتش دوزخ باشد.

وَ يَزِيدُ اللَّهُ الَّذِينَ اهْتَدَوْاْ هُدًى  وَ الْبَاقِيَاتُ الصَّالِحَاتُ خَيرٌْ عِندَ رَبِّكَ ثَوَابًا وَ خَيرٌْ مَّرَدًّا(7)

خداوند از نظر رحمت خود هدايت كسانى را كه قبول ولايت ائمه نموده‏اند و پيروى از ايشان ميكنند فزونى مى‏بخشد و نيز از آنحضرت روايت كرده فرمود مراد از باقيات صالحات‏

ذكر سبحان اللّه و الحمد للّه و لا اله الا اللّه و اللّه اكبر

ميباشد.

يَوْمَ نحَْشُرُ الْمُتَّقِينَ إِلىَ الرَّحْمَانِ وَفْدًا(85)

قوله تعالى: يَوْمَ نَحْشُرُ الْمُتَّقِينَ إِلَى الرَّحْمنِ وَفْداً بخاطر بياور آن روزى را كه پرهيزكاران را بسوى خداوند مهربان محشور نموده و برانگيزيم.

در كافى ذيل آيه فوق از حضرت باقر عليه السلام روايت كرده فرمود امير المؤمنين سؤال نمود از پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم يا رسول اللّه وفد ملوك و پادشاهان هر چند نفر كه باشند سواره هستند وفد خدا چگونه ميباشند؟ فرمود يا على چون مؤمنين از قبر برانگيخته و محشور شوند فرشتگان با استرانيكه سرج و لجام آنها از زر است باستقبال مؤمنين بيايند و هر مؤمنى را حلى از حلى‏هاى بهشت بپوشانند كه قيمت آن از تمام متاع دنيا بيشتر باشد آنها را سوار بر مركب كنند فوجى از فرشتگان جلو و فوجى ديگر از عقب ايشان را رو ببهشت برند و چون بدر بهشت رسند فرشتگان بسيارى باستقبال آيند گويند سلام بر شما وارد بهشت بشويد با دل آسوده و خاطرى فارغ وَ نَسُوقُ الْمُجْرِمِينَ إِلى‏ جَهَنَّمَ وِرْداً و بدكاران را بآتش جهنم رانده و بدوزخ وارد سازيم لا يَمْلِكُونَ الشَّفاعَةَ إِلَّا مَنِ اتَّخَذَ عِنْدَ الرَّحْمنِ عَهْداً در آنروز كسى قادر بشفاعت نيست مگر آنكه از خداوند مهربان عهد نامه كامل توحيد دريافت نموده باشد.

صحابه ذيل آيه فوق از پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم روايت كرده‏اند روزى باصحاب فرمود آيا عاجز و ناتوان هستيد كه هر بامداد و شبانگاه بنزد پروردگار عهد كنيد عرض كردند اى رسول خدا چگونه عهد كنيم؟ فرمود هر صبح و شب بگوئيد

 «اللهم فاطر السموات و الارض عالم الغيب و الشهادة انى اعهد اليك فى هذه الحيوة الدنيا بانى اشهد ان لا اله الا انت وحدك لا شريك لك و ان محمدا عبدك و رسولك و انك ان تكلنى الى نفسى تقربنى من الشر و تباعدنى من الخير و انى لا اثق الا برحمتك فاجعل لى عندك عهدا توفيته يوم القيمة انك لا تخلف الميعاد»

چون اين كلمات را بگوئيد مهر كنند آن را و در زير عرش گذارند روز قيامت كه ميشود منادى ندا كند كجايند آنهائيكه نزد خدا عهد دارند و ايشان را به بهشت ببرند.

إِنَّ الَّذِينَ ءَامَنُواْ وَ عَمِلُواْ الصَّلِحَاتِ سَيَجْعَلُ لهَُمُ الرَّحْمَانُ وُدًّا(96)

طبرسى بسند خود از حضرت باقر عليه السلام ذيل آيه إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ سَيَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمنُ وُدًّا روايت كرده كه فرمود روزى پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم با امير المؤمنين عليه السلام فرمود از پروردگار خواستم كه براى من در نزد خود عهدى را مقرر بفرما و دوستى مرا در دلهاى مومنين جايگزين بنما خداوند اين آيه را نازل فرمود و اينحديث را بيشتر اصحاب حديث از عامه و خاصه و بهمين مضمون روايت كرده‏اند.

ابن مغازلى شافعى بسند خود از ابن عباس روايت كرده گفت روزى پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بهمراهى على عليه السلام چهار ركعت نماز بجا آورده سپس دست مبارك را براى دعا بآسمان بلند نمود فرمود پروردگار بدعائى كه موسى بن عمران در پيشگاه مقدست نموده منكه محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم هستم درخواست ميكنم كه شرح صدرى بمن عطا فرما و على را كه از اهل بيت من است وزير من و شريك در نشر و تبليغ احكام من قرار بده و او را پشتيبان من نموده و پشت مرا بوجود على محكم كن كه ناگاه از طرف پروردگار منادى صدا زد كه اى احمد دعاى ترا اجابت نموديم در باره على پس از آن پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرمود اى على تو نيز دست بدعا بردار و از خداوند بخواه كه براى من نزد خود عهدى مقرر دارد و دوستى مرا در قلوب مؤمنين جاى بده على عليه السلام بدستور پيغمبر اكرم دست بدعا برداشت خداوند آيه را بر پيغمبر نازل فرمود و پيغمبر اكرم آيه را تلاوت نمود و مايه تعجب گروه مؤمنين شد از سرعت اجابت دعاى آن حضرت پيغمبر اكرم فرمودند آيات قرآنى چهار قسم است يك جزء آن در شان ما و اهلبيت ما است و يك جزء در احكام حلال خدا و يك جزء ديگر در محرمات و جزء ديگر آن در فضائل و احكام است.

در كافى ذيل آيه فوق از ابى بصير روايت كرده گفت سؤال نمودم از حضرت صادق عليه السلام معناى آيه را فرمودند خداوند قرآن را سهل و آسان نمود بر زبان پيغمبر در آنوقتيكه امير المؤمنين عليه السلام را بر وى دست بلند نمود و او را بخلافت براى مردم معرفى كرد و انتصاب على عليه السلام بخلافت و وصايت بشارت و مژده‏اى بود از براى مؤمنين و پرهيزكاران و ترس وعيدى بود از براى كافران عنود و لجوج سپس تهديد ميكند كافران را بقولش وَ كَمْ أَهْلَكْنا قَبْلَهُمْ مِنْ قَرْنٍ پيش از اين مردم بسيارى از اقوام و ملل معاند و لجوج را هلاك و نابود كرديم اكنون هيچ اثرى از آنها باقى نيست اى محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم تو هيچكس را از ايشان مى‏بينى يا آوازى از ايشان ميشنوى و هرگز از احوال آن مردم بگوش تو رسيده است با اينان همان معامله كنيم كه با آنها نموديم چه ايشان از آنها بهتر نيستند و قوتشان بيشتر نميباشد

ولایت چر ایات سوره مبارکه رعد

رعد

 

وَ يَقُولُ الَّذِينَ كَفَرُواْ لَوْ لَا أُنزِلَ عَلَيْهِ ءَايَةٌ مِّن رَّبِّهِ  إِنَّمَا أَنتَ مُنذِرٌ  وَ لِكلُ‏ِّ قَوْمٍ هَادٍ(7)

طبرسى و ابن شهر آشوب از جابر انصارى روايت كرده‏اند گفت شنيدم پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بامير المؤمنين عليه السّلام فرمود يا على مردم از درختان و شجره متعددى باشند ولى من و شما از يك شجره هستيم سپس آيه فوق را تلاوت نمودند.

ابن بابويه در آيه إِنَّما أَنْتَ مُنْذِرٌ وَ لِكُلِّ قَوْمٍ هادٍ از مسعده روايت كرده گفت حضور حضرت صادق عليه السّلام بودم پيرمردى عصا زنان خدمتش رسيده سلام كرد و گفت اى فرزند رسول خدا اجازه فرمائيد دست شما را ببوسم پس از بوسيدن دست آن حضرت بنا كرد بگريه كردن حضرت باو فرمودند اى شيخ چرا گريه ميكنى؟ گفت فدايت شوم عمرم بپايان رسيده و يكصد سال است بانتظار زيارت امام قائم از آل محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم هر ماه و سالى كه ميگذرد ميگويم در اين ماه و يا در اين سال ظهور ميكند ديگر استخوانهايم سست و اجلم نزديك شده و موفق بزيارت آن حضرت نشده‏ام و ميبينم شما                        تفسير جامع، ج‏3، ص: 387

 در معرض قتل و هلاك هستيد و دشمنانتان در كمال خوشى و بى‏حيائى جولان ميزنند چگونه گريه نكنم؟! حضرت صادق عليه السّلام از بيانات پيرمرد سخت متأثر شده و چشمان مباركش پر از اشك شد فرمود خداوند ترا بسلامت دارد كه در مرتبت و منزلتى رفيع هستى و اگر بميرى روز قيامت با ما آل محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم كه ثقل آنحضرت هستيم محشور خواهى شد پيرمرد گفت با اين فرمايشى كه از شما شنيدم ديگر غمى ندارم آنگاه حضرت صادق عليه السّلام فرمود اى مرد قائم فرزند حسن عسكرى است و حسن فرزند على و على فرزند محمد و محمد فرزند على بن موسى الرضا و او فرزند اين پسرم موسى است و دست مباركش را بر سر موسى بن جعفر گذارد و فرمود ما دوازده امام معصوم ميباشيم پيرمرد پرسيد آيا بعضى از شما بر بعض ديگر برترى دارند؟ فرمود خير تمام ما در فضيلت با يكديگر مساوى ميباشيم اى مرد بدان اگر از دنيا باقى نباشد مگر يك روز خداوند آن روز را طولانى ميفرمايد تا آنكه قائم ما اهلبيت را ظاهر گرداند و آگاه باش كه شيعيان ما در فتنه و حيرت ميافتند از غيبت آن حضرت و خداوند ايمان مخلصين و دوستداران او را ثابت ميگرداند.

 در كتاب بصائر الدرجات بسند خود از ابى حمزه روايت كرده گفت شنيدم كه حضرت باقر عليه السّلام ميفرمود روزى پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم آب خواسته وضو گرفتند و پس از فراغت از وضو دست امير المؤمنين عليه السّلام را گرفته فرمودند إِنَّما أَنْتَ مُنْذِرٌ سپس دست مبارك را بسينه على عليه السّلام گذاشت و فرمود وَ لِكُلِّ قَوْمٍ هادٍ آنگاه فرمود اى على تو اصل دين و منار و نشانه ايمان و كمال هدايت و پيشرو رو سفيدانى براى تو وجود تمام اين فضائل را گواهى ميدهم- و از طريق عامه و خاصه روايات زيادى در دست است كه ميرساند اين آيه در شان و منزلت امير المؤمنين عليه السّلام است و مراد از هادى و هدايت كننده آن حضرت و ساير ائمه معصومين ميباشند.

در كافى از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده فرمود مراد از منذر پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم است و هادى امير المؤمنين و ائمه طاهرين يكى بعد از ديگرى هستند و در هر زمان هادى امامى است كه حافظ دين ميباشد و اين آيه رد بر كسانى است كه وجود امام را در هر زمانى منكرند و البته هيچوقت زمين خالى از حجت نيست چنانچه فرمود امير المؤمنين عليه السّلام هرگز زمين از حجت قائم خالى نباشد يا بامر خدا او ظاهر است و مردم او را مى‏بيند و يا آنكه غايب است چه آنكه بدون امام حجت پروردگار بر خلق باطل و راه هدايت                 مسدود ميشود.

 كلمه هدايت در قرآن به پنج معنى آمده يكى بمعناى ائمه مانند همين آيه دوم بمعناى بيان است مانند آيه أَ وَ لَمْ يَهْدِ لَهُمْ يا آيه أَمَّا ثَمُودُ فَهَدَيْناهُمْ سوم بمعناى ثوابست نظير آيه وَ الَّذِينَ جاهَدُوا فِينا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنا چهارم بمعناى نجاتست چون آيه كَلَّا إِنَّ مَعِي رَبِّي سَيَهْدِينِ پنجم بمعناى دلالت است مثل آيه وَ أَهْدِيَكَ إِلى‏ رَبِّك‏

در كتاب بصائر الدرجات بسند خود از ابى حمزه روايت كرده گفت شنيدم كه حضرت باقر عليه السّلام ميفرمود روزى پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم آب خواسته وضو گرفتند و پس از فراغت از وضو دست امير المؤمنين عليه السّلام را گرفته فرمودند إِنَّما أَنْتَ مُنْذِرٌ سپس دست مبارك را بسينه على عليه السّلام گذاشت و فرمود وَ لِكُلِّ قَوْمٍ هادٍ آنگاه فرمود اى على تو اصل دين و منار و نشانه ايمان و كمال هدايت و پيشرو رو سفيدانى براى تو وجود تمام اين فضائل را گواهى ميدهم- و از طريق عامه و خاصه روايات زيادى در دست است كه ميرساند اين آيه در شان و منزلت امير المؤمنين عليه السّلام است و مراد از هادى و هدايت كننده آن حضرت و ساير ائمه معصومين ميباشند.

لَهُ مُعَقِّبَاتٌ مِّن بَينْ‏ِ يَدَيْهِ وَ مِنْ خَلْفِهِ يحَْفَظُونَهُ مِنْ أَمْرِ اللَّهِ  إِنَّ اللَّهَ لَا يُغَيرُِّ مَا بِقَوْمٍ حَتىَ‏ يُغَيرُِّواْ مَا بِأَنفُسِهِمْ  وَ إِذَا أَرَادَ اللَّهُ بِقَوْمٍ سُوءًا فَلَا مَرَدَّ لَهُ  وَ مَا لَهُم مِّن دُونِهِ مِن وَالٍ(11)

روزى در يكى از كوچه‏هاى مدينه تشريف ميبردند برناى انصاريرا مشاهده كرد ظرف خمرى بر سر گفته ميرود چون او را بديد متغير شد برنا ترسد و راه گريز نداشت در دل خود با خدا عهد كرد اگر اين مرتبه پرده پوشى كند ديگر پيرامون اين گناه نرود و مرتكب چنين عملى نشود آنگاه ترسان و لرزان از كنار پيغمبر خواست عبور كند سلام كرد آنحضرت جواب سلامش بداد فرمود برنا اين ظرف چيست كه همراه دارى؟

گفت ايرسول خدا سركه است فرمود بروى دست من بريز، بادل خائف و دستى لرزان قدرى بروى دست مبارك پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ريخت سركه صاف پاكيزه شده بود تعجب كرد و گفت اى پيغمبر گرامى بآنخدائيكه ترا بحق فرستاده اين ظرف خمر بود پيغمبر فرمود راست گفتى ولى مرا كه مشاهده كردى چه در دل عهد نمودى؟ عرض كرد توبه نصوح كردم و گفتم پروردگارا اگر اين مرتبه مرا رسوا نكنى ديگر مرتكب اين عمل زشت نخواهم شد فرمود چون از راه صدق و درستى اين گفتار را بزبان جارى                       

 كردى خدا خمر تو را بسركه مبدل گردانيد و آيه را تلاوت نمود و فرمود تا تو حسنات اعمال خود را بسيئه نگردانى حق تعالى نعمت بنقمت و عافيت به بليت بدل نكند و هرگز در دنيا نعمت و عافيت را بر بنده خود نگرداند تا او حال خود عوض نكند و چون خداوند بخواهد قومى را بعلت بدى اعمالشان مجازات و بكيفر برساند هيچ راه فرارى نداشته و كسى آنها را يارى نميكند جز خداوند و مقصود از سوء عذاب هلاك و قحطى و نظاير آنها است.

ابن بابويه در آيه إِنَّ اللَّهَ لا يُغَيِّرُ ما بِقَوْمٍ از حضرت امام زين العابدين عليه السّلام روايت كرده فرمود از گناهانى كه باعث زوال و تغيير نعمت‏هاى خدا ميشود يكى ظلم و ستم است بر مردم و ديگرى ترك عادات نيكو و خيرات است و يكى هم كفران نعمت و عدم شكر و سپاس الطاف حق ميباشد و اين آيه را شاهد آورده و تلاوت فرمودند.

عياشى بسند خود از سليمان بن عبد اللّه روايت كرده گفت حضور حضرت موسى بن جعفر عليه السّلام بوديم كه زنى را خدمت حضرت آوردند و صورت او بعقب برگشته بود حضرت يكدست بطرف راست و يكدست ديگر را بسمت چپ آنزن گذارده و فشار دادند و صورت او بحالت اوليه برگرديد پس از آن آيه را تلاوت كرده فرمودند ديگر از اين كارها نكنى زن گفت اى پسر رسول خدا ديگر نخواهم كرد اصحاب عرض  كردند مگر اين زن مرتكب چه خطائى شده بود؟ فرمود از خودش سؤال كنيد در پاسخ اصحاب زن گفت شوهرم عيال ديگرى دارد من مشغول نماز بودم خيال كردم كه شوهرم هم اكنون با آن عيالش هم بستر شده برگشتم كه آنها را به بينم بهمان حالى كه صورتم را برگردانيده بودم باقى ماندم.

هُوَ الَّذِى يُرِيكُمُ الْبرَْقَ خَوْفًا وَ طَمَعًا وَ يُنشِئُ السَّحَابَ الثِّقَالَ(12)

در كافى ذيل آيه هُوَ الَّذِي يُرِيكُمُ الْبَرْقَ خَوْفاً وَ طَمَعاً از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده فرمود وقتى كه باران مى‏باريد امير المؤمنين عليه السّلام در زير باران مى‏ايستادند تا آنكه سر و صورت مبارك و لباس حضرتش از آب باران تر مى‏شد وقتى كه بحضورش عرض ميكردند اين چه حالت است؟ فرمود اين باران آبى است كه از نزديك عرش پروردگار جارى ميشود و بآسمان ميرسد و زير عرش دريائى است كه بوسيله آب آن دريا                       

ارزاق روئيده ميشود و چون خدا بخواهد گياهى برويد فرمان ميرسد بآب دريا كه بآسمان ببارد و از آسمان اول بآسمان دوم بالاخره بآسمان دنيا و همينكه با ابرها تلاقى و برخورد كند ابرها بمنزله غربالى باشند و باز بامر خداوند باد مأمور ميشود قطرات باران را بمحل معين و بمقدار معلوم و محدود برساند و با هر قطره باران فرشته‏اى است كه موكل بر آنست تا بزمين برسد و هميشه باران بنا بامر پروردگار و باندازه و عدد معين و معلوم باريده جز بارانى كه در زمان طوفان نوح كه سيل آسا و بى‏حساب و بدون وزن و عدد معلوم فرو ريخته است.

امير المؤمنين فرموده كه رسول اكرم ميفرمود كه ابرها بر اثر برودت و سرما بصورت باران در آمده و بشكل قطره مى‏بارد تا زيانى نرساند و صاعقه‏ها و سرماى شديد عذابى است كه خداوند براى عذاب مردمى كه استحقاق مجازات دارند ميفرستد و نيز فرموده‏اند بآب باران و بماه اشاره نكنيد كه كراهت دارد.

* أَ فَمَن يَعْلَمُ أَنَّمَا أُنزِلَ إِلَيْكَ مِن رَّبِّكَ الحَْقُّ كَمَنْ هُوَ أَعْمَى  إِنمََّا يَتَذَكَّرُ أُوْلُواْ الْأَلْبَابِ(19)

عياشى از عقبة بن خالد روايت كرده گفت بقصد زيارت و شرفيابى حضور حضرت صادق عليه السّلام بمنزل آن بزرگوار رفته و اجازه ورود خواستم اذن دخول دادند بمجلس                       

 آنحضرت وارد شدم اما تشريف نداشتند طولى نكشيد تشريف آوردند همين كه نظرش بما افتاد فرمود من ملاقات و ديدار شما را دوست دارم مراد از اولوا الالباب كه خداوند در قرآن فرموده شما هستيد.

و در روايت ديگر آنحضرت فرمود يك ساعت فكر كردن در آيات پروردگار از عبادت يك ساله بهتر است چه خداوند ميفرمايد إِنَّما يَتَذَكَّرُ أُولُوا الْأَلْبابِ و فرمود عاقلان و اولوا الالباب كسانى هستند كه بعهد خدا وفا كنند و پيروى از اوامر او نمايند و از مناهى اجتناب كند و پيمان شكن نباشند.

وَ الَّذِينَ يَصِلُونَ مَا أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَن يُوصَلَ وَ يخَْشَوْنَ رَبهَُّمْ وَ يخََافُونَ سُوءَ الحِْسَابِ(21)

عياشى ذيل آيه وَ الَّذِينَ يَصِلُونَ ما أَمَرَ اللَّهُ از حضرت رضا عليه السّلام روايت كرده فرمود رحم و پيوند ما آل محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بعرش الهى متصل است و پيوسته ميگويد خدايا رحمت كن بكسيكه بمن صله كرد و جدا و قطع كن هر كه صله ما را قطع مينمايد و اين آيه در حق آل محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم نازل شده و همان عهدى استكه در عالم از براى ولايت امير المؤمنين عليه السّلام و ائمه معصومين از مردم گرفته شده ولى منافقين و دشمنان ما نقض عهد نمودند.

عياشى از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده كه ميفرمودند صله رحم اعمال مؤمن را پاكيزه نموده و مال را زياد مينمايد و باعث دفع بلا شده و عمر را طولانى ميسازد.

سَلَامٌ عَلَيْكمُ بِمَا صَبرَْتمُ‏ْ  فَنِعْمَ عُقْبىَ الدَّارِ(24)

در كافى ذيل آيه سَلامٌ عَلَيْكُمْ بِما صَبَرْتُمْ از اصبغ بن نباته روايت كرده گفت امير المؤمنين عليه السّلام فرمود: صبر بر دو قسم است يكى صبر در مصائب و مكاره است كه بسيار مستحسن و نيكو ميباشد دومى كه از آن بهتر و برتر است صبر بر شهوات و محرمات خداوند است و ذكر نيز بر دو نوع است: يكى در هنگام مصيبت و پيش آمد- هاى سخت ياد خدا نمايند و از آن بهتر و نيكوتر در وقت ارتكاب معاصى و محرمات بياد خدا افتاده و با تذكر بفرمان حق از ارتكاب آن خوددارى و صرف نظر كنند، آيه مزبور                    در شأن ائمه معصومين نازلشده.

وَ الَّذِينَ يَنقُضُونَ عَهْدَ اللَّهِ مِن بَعْدِ مِيثَاقِهِ وَ يَقْطَعُونَ مَا أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَن يُوصَلَ وَ يُفْسِدُونَ فىِ الْأَرْضِ  أُوْلَئكَ لهَُمُ اللَّعْنَةُ وَ لهَُمْ سُوءُ الدَّارِ(25)

قوله تعالى: وَ الَّذِينَ يَنْقُضُونَ عَهْدَ اللَّهِ مِنْ بَعْدِ مِيثاقِهِ على بن ابراهيم از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده فرمود مراد نقض عهدى است كه يكمرتبه در عالم ذر از خلايق گرفته شد و يكمرتبه هم پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم در روز عيد غدير خم براى ولايت و خلافت امير المؤمنين عليه السّلام و ائمه از مسلمانان گرفت.

الَّذِينَ ءَامَنُواْ وَ عَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ طُوبىَ‏ لَهُمْ وَ حُسْنُ مََابٍ(29)

و در آيه الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ از حضرت باقر عليه السّلام روايت كرده فرمود امير المؤمنين عليه السّلام فرموده براى اهل تقوى علائمى است كه شناخته ميشوند بآن علائم گفتار راست و اداء امانت و وفاء بعهد و بخل نداشتن و صله ارحام و ترحم كردن بضعفاء و بينوايان و امر بمعروف كردن و حسن خلق و بردبارى و پيروى كردن از علم و دانشى كه بخدا نزديك ميگرداند انسان را سپس فرمود طُوبى‏ لَهُمْ وَ حُسْنُ مَآبٍ              خوشا بحال آنها و مقام نيكوى ايشان.

 از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده فرمود طوبى نام درختيست در بهشت كه خانه امير المؤمنين ميباشد و در خانه هر يك از شيعيان آنحضرت شاخه يا برگى از آندرخت وجود دارد كه در سايه‏اش جمعى از محبين و شيعيان زندگانى مينمايند و فرمود پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم دخترش فاطمه عليها السّلام را زياد ميبوسيد بطورى كه عايشه بر او رشك ميبرد پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بعايشه فرمود شبى كه بمعراج رفته بودم داخل بهشت شده جبرئيل مرا نزديك درخت طوبى برده ميوه‏اى از آندرخت بمن داد و چون آنرا خوردم و بزمين مراجعت و با خديجه همبستر شدم فاطمه عليها السّلام را حامله شد من هر وقت فاطمه عليها السّلام را ميبوسم بوى درخت طوبى را استشمام ميكنم.

يَمْحُواْ اللَّهُ مَا يَشَاءُ وَ يُثْبِتُ  وَ عِندَهُ أُمُّ الْكِتَابِ(39)

از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده فرمود چون شب قدر شود فرشتگان با فرشته مخصوص كه نامش روح است بآسمان دنيا نازل شده و آنچه در سال آينده در تقدير پروردگار و قضاء الهى است مينويسند و اگر مشيت خداوندى بر تقدم و تأخر امرى تعلق بگيرد بفرشته‏اى كه در شب قدر مقدرات را ثبت نموده و نوشته است امر ميفرمايد كه اجل مورد مشيت را محو و نابود كرده و آنچه را كه مقدر و مقرر فرموده بجايش بنويسند راوى حضور آنحضرت عرض كرد آيا هر چيزى باندازه معين در آن شب نوشته خواهد شد؟ فرمودند بلى مجددا عرض كرد پس بعد از قضاء الهى چه چيز ديگرى در آن سال خواهد بود؟ فرمود آنچه را كه مشيت حضرتش تعلق بگيرد حادث و ايجاد مى‏فرمايد و اين آيه اشعار دارد كه بايد خلايق از غير خدا چشم پوشيده و در تمام امورات خود باو متوجه شده و منقطع شوند از مخلوقات.

و فرمود امير المؤمنين عليه السّلام اگر نبود آيه يَمْحُوا اللَّهُ در قرآن هر آينه خبر ميدادم بهر چه واقع خواهد شد تا بروز قيامت. سبب نزول آيه مزبور آن بود چون آيه وَ ما كانَ لِرَسُولٍ أَنْ يَأْتِيَ بِآيَةٍ إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ نازل شد گفتند اى محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم تو مالك و متصرف بر هيچ كارى از كارها نيستى و تمام آنها پرداخته شده، خداوند در تكذيب گفتار ايشان آيه فوق را نازل كرد و فرمود اگر چه مقدرات و اجلها نوشته شده لكن خداوند آنها را تغيير و تبديل ميدهد و آنچه خواهد محو كند و هرچه بخواهد اثبات كند چه لوح محفوظ نزد اوست و در تحت حكم و فرمان اوست تصرف در آن روا باشد و فرشتگان را اعلام كند چون كودكى از مادر بزايد اجل و رزق او بنويسند و هرگاه صلاح و مصلحت باشد پروردگار دستور دهد تغيير و تبديل دهند آن را چنانچه دعائى كند آن بنده يا صدقه بدهد يا عبادتى بجا آورد و يا صله ارحام كند در مدت عمر او بيفزايد

وَ يَقُولُ الَّذِينَ كَفَرُواْ لَسْتَ مُرْسَلًا  قُلْ كَفَى‏ بِاللَّهِ شَهِيدَا بَيْنىِ وَ بَيْنَكُمْ وَ مَنْ عِندَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ(43)

 در كافى ذيل آيه قُلْ كَفى‏ بِاللَّهِ شَهِيداً از حضرت باقر عليه السّلام روايت كرده فرمود در اين آيه خداوند بما نظر داشته ولى بعد از پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم على امير المؤمنين عليه السّلام اول و افضل و اعلم و بهتر از ماست.

صاحب كتاب بصائر الدرجات بسند خود از عبد اللّه بن بكير و او از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده گفت در حضور آنحضرت راجع بحضرت سليمان و حشمت و سلطنت و مقام علمى و منزلتش بحث و مذاكره شد فرمودند خداوند بسليمان فقط يك حرف از اسم اعظم عطا فرموده بود ولى مصاحب شما (كه مراد خود آنحضرت است) كسى است كه خداوند در باره‏اش ميفرمايد قُلْ كَفى‏ بِاللَّهِ شَهِيداً بَيْنِي وَ بَيْنَكُمْ وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتابِ سپس فرمودند بخدا قسم علم كتاب نزد امير المؤمنين عليه السّلام و ما ائمه ميباشد عرض كردم فدايت شوم راست فرموديد.

يز از حضرت باقر عليه السّلام روايت كرده كه فرمود اين آيه در حق على امير المؤمنين نازل شده بعد از پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم حضرتش عالم امت ميباشد و پس از امير المؤمنين ائمه معصومين صاحب علم كتاب هستند.

نيز از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده فرمود مراد از كسيكه علم كتاب نزد اوست امير المؤمنين عليه السّلام ميباشد و از آنحضرت پرسيدند آيا كسى كه واجد علمى از                       

كتاب است داناتر ميباشد يا آنكه داراى علم كتاب است؟ فرمود دانش آنكه علمى از كتاب دارد در مقابل كسيكه علم كتاب دارد چون قطره‏اى در برابر دريا است دانش او مانند پر و بال مگسى است كه از درياى علم گرفته باشد.

امير المؤمنين عليه السّلام فرمود بدانيد و آگاه باشيد علمى كه خداوند بر آدم و تمام پيغمبران تا پيغمبر خاتم از آسمان نازل فرمود در نزد من و عترت پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ميباشد.

 

وَ مَا أَرْسَلْنَا مِن رَّسُولٍ إِلَّا بِلِسَانِ قَوْمِهِ لِيُبَينِ‏َّ لهَُمْ  فَيُضِلُّ اللَّهُ مَن يَشَاءُ وَ يَهْدِى مَن يَشَاءُ  وَ هُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ(4)

ابن بابويه ذيل آيه وَما أَرْسَلْنا مِنْ رَسُولٍ از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده                       

 فرمود آنچه كتاب و يا وحى نازل فرموده بزبان و لغت عرب بوده ولى چون بر گوش پيغمبران ميرسيد بزبان قوم آنها مسموع ميشد و هر كس و بهر زبانى با پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله سخن ميگفت جبرئيل آنرا بلغت عربى بگوش آنحضرت ميرسانيد و اين شرافت و بزرگى را بآن حضرت عطا فرموده بود كه آشنا بتمام لغت بوده و نيازى بمترجم نداشت.

وَ لَقَدْ أَرْسَلْنَا مُوسىَ‏ بَِايَتِنَا أَنْ أَخْرِجْ قَوْمَكَ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلىَ النُّورِ وَ ذَكِّرْهُم بِأَيَّئمِ اللَّهِ  إِنَّ فىِ ذَالِكَ لاََيَاتٍ لِّكلُ‏ِّ صَبَّارٍ شَكُورٍ(5)

ابن بابويه از حضرت باقر عليه السّلام روايت كرده فرمود مراد از روزها سه روز است يكى روز ظهور حضرت ولى عصر عليه السّلام ديگر روز سختى و مشقت مرگ سوم روز قيامت است و اينحديث را على بن ابراهيم نيز نقل نموده است.

وَ قَالَ الشَّيْطَانُ لَمَّا قُضىِ‏َ الْأَمْرُ إِنَّ اللَّهَ وَعَدَكُمْ وَعْدَ الحَْقّ‏ِ وَ وَعَدتُّكمُ‏ْ فَأَخْلَفْتُكُمْ  وَ مَا كاَنَ لىِ‏َ عَلَيْكُم مِّن سُلْطَنٍ إِلَّا أَن دَعَوْتُكُمْ فَاسْتَجَبْتُمْ لىِ  فَلَا تَلُومُونىِ وَ لُومُواْ أَنفُسَكُم  مَّا أَنَا بِمُصْرِخِكُمْ وَ مَا أَنتُم بِمُصْرِخِىَّ  إِنىّ‏ِ كَفَرْتُ بِمَا أَشْرَكْتُمُونِ مِن قَبْلُ  إِنَّ الظَّالِمِينَ لَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ(22)

عياشى ذيل آيه وَ قالَ الشَّيْطانُ از حضرت باقر عليه السّلام روايت كرده فرمود مراد از شيطان در اينجا و يا هر كجا در قرآن جمله وَ قالَ الشَّيْطانُ است «دومى» ميباشد

از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده فرمود روز قيامت شيطان را در هفتاد غل و زنجير بسته و او را بمحشر آورند دومى را بيكصد و بيست غل و زنجير در محشر حضور خلايق حاضر كنند شيطان او را ببيند گويد كيست اين شخص و چه معصيت نموده كه عذابش چند برابر من مى‏باشد و حال آنكه تمام مردم را من فريب داده و اغوا كرده‏ام؟ فرشتگان گويند او دومى است كه در حق امير المؤمنين على بن ابى طالب عليه السّلام ظلم و تعدى نموده و حق آن بزرگوار را غصب كرده شيطان نزديك او رود گويد واى بر تو چگونه در باره على ستم نمودى مگر از حال من آگاه نبودى هنگاميكه خداوند امر فرمود آدم را سجده كنم تمرد امر پروردگار نموده و عصيان كردم در اثر آن از قرب جوار پروردگار دور گشته از حق تعالى تقاضا كردم كه مرا مسلط گرداند بر فرزندان آدم خصوصا بر محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و آل او و بر على عليه السّلام و شيعيانش خطاب رسيد اى شيطان تو بر بندگان خاص خالص من تسلط نخواهى داشت جز بر                    ستمكارانى كه از تو پيروى كنند تا آنوقت نشناخته بودم مقام محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و على را چگونه هواى نفس واداشت تو را كه در حق على عليه السّلام ستم كنى دومى در پاسخ شيطان باو گويد تو امر كردى مرا كه ظلم و تعدى كنم و حق آنحضرت را غصب نمايم شيطان باو گويد خداوند تو را دعوت بحق نمود و بحقيقت و راستى فرمود روز قيامت و حشر و حساب و كيفر و پاداش بر حق است من گفتم معاد و قيامت و حساب و بهشت و دوزخ دروغ است و وعده دادم اگر كافر شوى و مرتكب معاصى بشوى من تو را از عقاب و كيفر پروردگار نجات داده و رها كنم اين وعده خلافى را كرده و بدروغ اميدوار كرده بودم تو را منكه بر گفتار و وعده‏هاى خود دليل و برهانى نداشتم و هيچوقت نسبت بتو اقتدار و تسلطى نداشته و هرگز مجبور و اكراه نكرده بودم تو را كه از من پيروى كن و راهى بر كفر و عصيان تو نداشته مگر بوسوسه و دروغ بافى و وعده خلافى چگونه دعوت مرا پذيرفتى و مخالفت امر پروردگار نمودى نبايد امروز ملامت كنى مرا بلكه نفس سركش خود را ملامت كن چه از امر راست و حقيقت پروردگار با بودن دليل و حجت آشكار تجاوز كرده و عدول نمودى و اطاعت و فرمانبردارى از او را ترك و رها نموده و بدنبال گفتار پوچ و دروغ بى‏مدرك من آمدى و پيرو من شدى امروز نتوانم بفرياد تو رسم تو نيز بفرياد من نرسى چه هر يك بجرم معصيت خود گرفتاريم و بآنچه در باره من اعتقاد داشتى و خيال مينمودى كه من شريك خدا هستم و بمن ايمان آورده بودى منكر و كافرم‏

أَ لَمْ تَرَ كَيْفَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا كلَِمَةً طَيِّبَةً كَشَجَرَةٍ طَيِّبَةٍ أَصْلُهَا ثَابِتٌ وَ فَرْعُهَا فىِ السَّمَاءِ(24)

پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم مثل اسلام مانند درخت ثابتى است كه ريشه آن ايمان بخدا و رسول و ولايت امير المؤمنين عليه السّلام و فرزندانش باشد و نماز پنجگانه                        شاخه آن و زكوة خمس ميوه آن و روزه و اخلاق نيكو و حسنه ورق و برگ آن باشد و نيز فرمود براى خداوند عمودى از نور است اصل آن در زير طبقه هفتم زمين است و بالاى آن در زير عرش است چون بنده گويد

 «لا اله الا اللّه محمد رسول اللّه على حجة اللّه»

عرش بلرزد و عمود بجنبد حق تعالى گويد ساكت شو عرض كند چگونه ساكن شوم هنوز گوينده كلمات را نيامرزيده خطاب رسد اى فرشتگان و ساكنان آسمانهاى من گواه باشيد كه او را آمرزيدم.

ر كافى از عمرو بن حريث روايت كرده گفت سؤال كردم از حضرت صادق عليه السّلام معنى آيه كَشَجَرَةٍ طَيِّبَةٍ أَصْلُها ثابِتٌ وَ فَرْعُها فِي السَّماءِ را فرمود رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم اصل و ريشه درخت است و امير المؤمنين عليه السّلام فرع و تنه آن و ائمه از فرزندان آن حضرت شاخها و علم و دانش ائمه ميوه درخت و شيعيان برگ آن باشند عرض كردم حضورش آيا برگهاى آندرخت كم و زياد ميشود؟ فرمود سوگند بخدا هرگاه مؤمنى متولد شود از آندرخت برگ تازه‏اى سبز شود و برويد و زمانى كه مؤمن از دنيا برود آن برگ ساقط شود و بيفتد.

و از سلام بن مستنير روايت كرده گفت از حضرت باقر عليه السّلام معناى كلمه طيبه و شجره طيبه را پرسيدم؟ فرمود مراد از شجره و درخت رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم است كه نسب ايشان در بنى هاشم ثابت است و منظور از فرع شجره على عليه السّلام است و فاطمه عليها السّلام شاخه و ائمه عليهم السّلام ميوه آن شجره ميباشند و شيعيان برگهاى درخت هستند هرگاه يكى از شيعيان بميرد برگى از درخت مزبور مى‏افتد و چون مؤمنى متولد شود برگى برويد عرض كردم پس معناى تُؤْتِي أُكُلَها كُلَّ حِينٍ بِإِذْنِ رَبِّها چيست؟ فرمودند شيعيان همواره در مسائل حرام و حلال حج و عمره و غيره از ائمه استفتاء نموده و جواب اخذ مينمايند و از ميوهاى علم و دانش ايشان هميشه بهره‏مند ميشوند و هم در اين آيه خداوند دشمنان آل محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را به شجره خبيثه مثل زده است.

وَ مَثَلُ كلَِمَةٍ خَبِيثَةٍ كَشَجَرَةٍ خَبِيثَةٍ اجْتُثَّتْ مِن فَوْقِ الْأَرْضِ مَا لَهَا مِن قَرَارٍ(26)

طبرسى از حضرت باقر عليه السّلام روايت كرده فرمود آيه وَ مَثَلُ كَلِمَةٍ خَبِيثَةٍ در باره بنى اميه و تابعان آنها نازلشد و نيز ذيل آيه يُثَبِّتُ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا بِالْقَوْلِ الثَّابِتِ از سويد بن غفله روايت كرده گفت امير المؤمنين عليه السّلام فرمود در روز آخر عمر و حيات دنيا و اولين روز آخرت هر كسى تمام اموال و اولاد و اعمال او در برابر چشمش مجسم خواهد شد بمال و اموال خود توجه نموده و ميگويد بخدا من در تمام مدت عمر خود در جمع آورى و ذخيره تو كوشش و تلاش نموده و حريص بودم در اين موقع كه دست من از دنيا كوتاه ميشود چه كارى در باره من ميكنى ميگويد فقط ميتوانى كفن خود را بردارى و حق ديگرى ندارى باولادش التفات نموده و ميگويد بخدا قسم من شماها را بسيار دوست داشتم و براى راحتى شما خود را بزحمت ميانداختم و از شما حمايت ميكردم اكنون شما بچه كار ميآئيد و چگونه بمن كمك خواهيد كرد؟ فرزندانش ميگويند ما ترا تا قبر بدرقه نموده در گورت پنهان ساخته و مراجعت خواهيم كرد سپس رو باعمال خود نموده ميگويد كه من نسبت بشما علاقه و تمايلى نداشتم و شما بر من سنگينى داشتيد شما در اين موقع با من چه ميكنيد؟ اعمالش ميگويند ما رفيق و مونس قبر تو هستيم تا روز قيامت كه با يكديگر بمحضر قرب ربوبى حاضر شده و خدا را ملاقات نمائيم و آنحضرت فرمود اگر آن شخص از دوستداران خدا باشد عملش بصورت زيبا و معطر به بدترين عطرها در نظر او مجسم شده و باو بشارت دهد كه خدا از او خشنود است و بهشت جاويد او را خوش آمد ميگويد و مى‏پرسد تو                       

گيتى جواب ميدهد من عمل صالح تو هستم كه پيش از تو در بهشت جايگزين شده‏ام و فرمود شخص تازه فوت شده غسل دهنده خود را ميشناسد و از او تقاضا ميكند كه در غسلش تعجيل نمايد و همينكه ميت مؤمن را در قبر گذاشتند دو فرشته از طرف پروردگار وارد قبر شده با صدائى چون رعد آسمانى و چشمانى نافذ مانند برق از او سؤال مينمايند پروردگار تو كيست و پيغمبرت چه شخصى ميباشد امام تو كى و دينت چيست؟ در جواب ميگويد پروردگارم خداى يكتا و پيغمبرم محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و على عليه السّلام و يازده فرزندش امامان من هستند و اسلام دين منست پس آندو فرشته ميگويند خداوند تو را بآنچه عقيده دارى و دوست ميدارى ثابت بدارد و خوشا بحال تو فرمود اين است مراد از يُثَبِّتُ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا بِالْقَوْلِ الثَّابِتِ پس از اقرار بوحدانيت خداوند و نبوت پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و ولايت ائمه معصومين قبر متوفى گشاده ميشود و درى از بهشت بر قبرش باز شده و ميگويند بخواب در خواب راحت جوانى ولى اگر محتضر از كفار و دشمنان خدا باشد اعمالش بصورت منحوس و عفونت زننده‏اى در نظرش مجسم شده و باو بشارت جهنم و عذاب ميدهد و بغسل دهنده‏اش ميگويد طول بده و همينكه داخل قبرش نمايند فرشتگان (نكير و منكر) وارد قبر شده و از او معبود و پيغمبر و امام و دينش را مى‏پرسند و او در جواب معطل مانده و ميگويد نميدانم باو گويند نميدانى و هيچوقت نخواهى دانست و نجات و خلاصى براى تو نيست و تازيانه محكم بر سرش ميزنند و درى از جهنم بقبرش باز ميشود و باو گفته ميشود بخواب خواب ناراحت و هولناك و قبرش فشرده و تنگ ميشود مانند قفس مرغان و مارها و گژدم و حيوانات گزنده بر جسد او مسلط شده و تا روز قيامت معذب ميباشد و پيوسته از شدت عذاب قبر آرزوى برپا شدن قيامت را دارد.

* أَ لَمْ تَرَ إِلىَ الَّذِينَ بَدَّلُواْ نِعْمَتَ اللَّهِ كُفْرًا وَ أَحَلُّواْ قَوْمَهُمْ دَارَ الْبَوَارِ(28)

وله تعالى: أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ بَدَّلُوا نِعْمَتَ اللَّهِ كُفْراً در كافى از اصبغ بن نباته روايت كرده گفت امير المؤمنين عليه السّلام فرمود چگونه است حال كسانى كه سنت و طريقه پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را تغيير داده و از وصيت آنحضرت تجاوز كردند؟ آيا نمى‏ترسند كه عذاب خدا بر آنها وارد شود آنگاه آيه را تلاوت نموده و فرمودند آن نعمتى كه به بندگان عطا فرموده ما هستيم كه بواسطه ما كسانى كه بايد رستگار شوند در روز قيامت رستگار شده و روى نجات خواهند ديد.

 از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده فرمود اين آيه در باره دو طايفه نازل شده يكى بنى اميه و ديگرى بنى مغيره كه فاجرترين طايفه از قريشند عثمان بن عيسى گفت از حضرت صادق عليه السّلام معناى آيه را سؤال كردم فرمود اين آيه در باره بنى اميه و بنى مغيره نازل شده است بنى مغيره را خداوند در جنگ بدر نابود نموده و نسل آنها قطع شده ولى بنى اميه را خداوند تا روز قيامت مهلت داده سپس فرمود بخدا قسم نعمت‏هائى كه خداوند بمردم عطا فرموده ما هستيم كه بواسطه ما رستگار خواهند شد كسانى كه بايد رستگار شوند.

فَاجْعَلْ أَفِْدَةً مِّنَ النَّاسِ تهَْوِى إِلَيهِْمْ وَ ارْزُقْهُم مِّنَ الثَّمَرَاتِ لَعَلَّهُمْ يَشْكُرُونَ(37)

 

از فضيل بن يسار روايت كرده گفت در موسم حج در خانه كعبه بودم حضرت باقر عليه السّلام بمن فرمود مشاهده كن چگونه مردم بدور خانه گشته و طواف ميكنند در زمان جاهليت هم مردم بهمين ترتيب دور خانه مى‏گشتند و خداوند طواف خانه را از مناسك حج مقرر داشته تا مسلمين جهان بزيارت خانه شتافته و بطواف كعبه بيايند و بر ما آل محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم وارد شوند و ولايت ما آل محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را پذيرفته و نصرت و يارى خودشان را در باره ما عرضه بدارند سپس اين آيه را قرائت فرمود و در جمله فَاجْعَلْ أَفْئِدَةً مِنَ النَّاسِ تَهْوِي إِلَيْهِمْ فرمود مراد آل محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم است و منظور توجه عموم مردم است بسوى ما آل محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و اين جمله را چند بار تكرار فرمودند

وَ قَدْ مَكَرُواْ مَكْرَهُمْ وَ عِندَ اللَّهِ مَكْرُهُمْ وَ إِن كاَنَ مَكْرُهُمْ لِتزَُولَ مِنْهُ الجِْبَالُ(46)

ياشى در آيه وَ قَدْ مَكَرُوا مَكْرَهُمْ (وَ عِنْدَ اللَّهِ مَكْرُهُمْ) وَ إِنْ كانَ مَكْرُهُمْ لِتَزُولَ مِنْهُ الْجِبالُ از جميل بن دراج روايت كرده گفت شنيدم كه حضرت صادق عليه السّلام ميفرمايد مكر بنى عباس بوسيله قائم ما حضرت حجة عليه السّلام از بين ميرود هر چند كه مكر آنها دلهاى مردم را از جا كنده باشد. و شيخ در كتاب مجالس بسند خود از ابى بصير روايت كرده گفت حضرت صادق عليه السّلام ميفرمود اى مردم از خدا بپرهيزيد و ائمه خود را اطاعت نموده آنچه كه ميگويند بگوئيد و مواردى را كه ائمه شما سكوت مينمايند شما هم ساكت شويد زيرا شما در زمان سلطنت كسى هستيد كه خداوند در باره آنها ميفرمايد وَ إِنْ كانَ مَكْرُهُمْ لِتَزُولَ مِنْهُ الْجِبالُ و از اين عبارت بنى عباس را اراده فرموده و در تعقيب بيانات خود فرمودند پس شما پرهيزكار باشيد و امانات را بصاحبانش مسترد نمائيد و حج خانه كعبه را ادامه دهيد زيرا زيارت خانه كعبه مكروهات دنيا را از شما دفع مينمايد و هول‏هاى روز قيامت را از شما دور خواهد كرد.

رُّبَمَا يَوَدُّ الَّذِينَ كَفَرُواْ لَوْ كاَنُواْ مُسْلِمِينَ(2)

رُبَما يَوَدُّ الَّذِينَ كَفَرُوا چه بسا كافران آرزو ميكنند كه ايكاش مسلمان شده بودند.

طبرسى از پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم روايت كرده فرمود روز قيامت چون اهل دوزخ را بجهنم برند در ميان ايشان فاسقان اهل نماز و قبله هم مى‏باشند كفار بر سبيل طعنه و استهزاء گويند بآنها شما كه مسلمان بوديد و نماز و روزه بجا ميآورديد امروز آن اسلام و نماز و روزه شما بحالتان سودى نبخشيد و شما را از آتش جهنم خلاص نكرد با ما كه مسلمان نبوديم و نماز و روزه بجا نياورديم در اينجا گرفتار شده‏ايد اين گفتار بر مسلمانان گران آيد و بسيار متأثر شوند و حالشان سخت گردد خداى تعالى از اين سخن خشمش گيرد امر بفرمايد تا همه مسلمانان اهل قبله را از دوزخ بيرون آورند در آنوقت كافران آرزو كنند كه ايكاش مسلمانان شده بودند و خداوند آنها را از جهنم بيرون ميآورد.

سعد بن عبد اللّه در بصائر الدرجات از جابر بن يزيد جعفى روايت كرده گفت فرمود حضرت صادق عليه السّلام امير المؤمنين عليه السّلام فرموده وقتى كه من با شيعيان خود خارج شوم و عثمان و پيروانش بيرون آيند طايفه بنى اميه در آن روز تمام آرزو كنند كه ايكاش دست از نفاق خود كشيده و اقرار بولايت نموده و مؤمن بوديم.

قَالَ هَاذَا صِرَاطٌ عَلىَ‏َّ مُسْتَقِيمٌ(41)

ابن بابويه از حضرت صادق عليه السّلام ذيل آيه هذا صِراطٌ عَلَيَّ مُسْتَقِيمٌ روايت كرده فرمود منظور از صراط امير المؤمنين عليه السّلام ميباشد و اين راه على عليه السّلام است كه مستقيم و مايه هدايت و سعادت عالم بشريت است و اين حديث را در كافى نيز روايت كرده است.

قَالَ هَاذَا صِرَاطٌ عَلىَ‏َّ مُسْتَقِيمٌ(41)

ابن شاذان در كتاب مناقب امير المؤمنين كه يكصد منقبت در آن ذكر نموده در منقبت هشتاد و پنج روايت نموده كه حضرت باقر (ع) فرمود پدرم امام زين العابدين فرمودند روزى عمر بن خطاب در حضور پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم از جاى خود بلند شده عرض كرد اى رسول خدا هميشه در باره على بن أبي طالب ميفرمائيد

انت منى بمنزلة هارون من موسى الا انه لا نبى بعدى‏

كه تو يا على بمنزله هارون نسبت بموسى نزد من ميباشى جز آنكه پس از من نبوت و پيغمبرى وجود نخواهد داشت مقام هرون و موسى در قرآن تصريح و بيان گرديده ولى براى على در قرآن ذكرى نشده است، پيغمبر اكرم از گفتار او سخت غضبناك شده فرمودند اى عرب خشن اى غليظ مگر قول خداوند را كه در قرآن ميفرمايد هذا صِراطٌ عَلَيَّ مُسْتَقِيمٌ را نشنيده‏اى.

إِنَّ فىِ ذَالِكَ لاََيَاتٍ لِّلْمُتَوَسِّمِينَ(75)

در بصائر الدرجات از عبد الرحمن بن كثير روايت كرده گفت حضور حضرت                       

 صادق عليه السّلام براى اداى فريضه حج مشرف بودم روزى آنحضرت بالاى كوه تشريف بردند نظرى بآنمردم نمود فرمود چه بسيارند ضجه و ناله كنندگان و چقدر اندك است حاج و حج كنندگان داود رقى حضورش عرض كرد ايفرزند رسول خدا آيا خداوند دعاى تمام اين خلايق را كه مشاهده ميكنيم باجابت ميرساند و آنان را مى‏آمرزد؟ فرمود واى بر تو اى ابا سلمان خداوند نمى‏آمرزد كسانيكه باو شرك آورده‏اند و براى ذات مقدسش شريك و همتا قائل هستند و هر آنكه منكر ولايت امير المؤمنين عليه السّلام باشد مانند كسى است كه بت مى‏پرستد، عرض كردم حضورش آيا اين مردم را مى‏شناسيد و دوستان را از دشمنان تميز ميدهيد؟ فرمود واى بر تو هيچ بنده‏اى متولد نميشود مگر آنكه هنگام تولدش ميان ديدگان او نوشته شده مؤمن يا كافر و آيه را تلاوت نمود و فرمود ما ائمه مى‏شناسيم دوستان خود را از دشمنان.

 از حضرت باقر عليه السّلام روايت كرده فرمود بابى بكر حضرمى، نيست مخلوقى مگر آنكه ميان جبين او نوشته شده مؤمن يا كافر لكن آن از نظر شما و مردم پنهان است و آن مكتوب از ائمه و آل محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم پوشيده نمى‏باشد و كسى وارد بر ما نميشود جز آنكه ميشناسيم او را كه مؤمن است يا كافر سپس تلاوت فرمودند آيه مزبور را و اينحديث را شيخ مفيد در كتاب اختصاص نيز نقل نموده است.

 عياشى از حضرت باقر عليه السّلام روايت كرده فرمود روزى امير المؤمنين عليه السّلام در مسجد كوفه تشريف داشتند بانوئى با شوهر خود وارد شد حضور آنجناب و از رفتار شوهر شكايت نمود آنحضرت بسود شوهر حكم فرمود بانو در غضب شد و گفت بخدا قسم حكم بعدالت نفرمودى و خدا از حكم تو رضايت ندارد امير المؤمنين عليه السّلام توجهى بآن بانو كرد و فرمود اى زن سليطه و دروغگو و اى كسيكه حيض نمى‏بينى از محليكه زنان حايض ميشوند آن بانو بمحض اينكه اين فرمايشات را شنيد بدنش بلرزه افتاد و بسرعت خارج شد و ميگفت واويلا از اين سخن زشتى كه حضور امير المؤمنين گفتم در بين راه عمرو بن حريث كه يكى از معاندين بود باو رسيد گفت اى كنيز خدا چه شد تو را نخست سخنانى بامير المؤمنين عليه السّلام گفتى كه مرا مسرور و خوشحال نمودى سپس ترسيدى و فرار كردى آن بانو گفت سزاوار نيست با زن اجنبى ميان راه سخن بگوئى گفت ترا بخدا سوگند مرا از اين واقعه آگاه نما آن بانو گفت بخدا قسم امير المؤمنين از منويات و باطن من خبر داد و از خود من بباطن بهتر اطلاع دارد از زمانى كه من با شوهرم ازدواج كرده‏ام اين مطلب را از او پوشيده داشتم من مانند ساير زنان از محل معهود حايض نميشوم عمرو بن حريث حضور امير المؤمنين عليه السّلام مراجعت نمود و عرض كرد بخدا قسم اى امير المؤمنين عليه السّلام من نمى‏دانستم كه حضرتت از علم كهانت اطلاع داريد فرمود واى بر تو اى پسر حريث خداوند ارواح را دو هزار سال پيش از خلقت اجساد آفريد هنگاميكه ارواح را در اجساد داخل كرد ميان جبين آنها نوشته شد مؤمن يا كافر و همانطور باقى هستند تا روز قيامت سپس نازل كرد آن موضوع را در قرآن بر پيغمبرش بقولش إِنَّ فِي ذلِكَ لَآياتٍ لِلْمُتَوَسِّمِينَ و رسول اكرم اهل فراست بود بعد از آن حضرت من اهل فراست هستم و پس از من ذريه و اولاد گرام من اهل فراست خواهند بود وقتى نظر كردم بسوى آن بانو خبر دادم او را از باطنش و دروغ نگفتم و اطلاع من از باطن اشخاص از روى علم كهانت نمى‏باشد كه تو گمان كرده‏اى اينها علوم و دانشى است كه خداوند بخلفاء و ائمه و جانشينان خود در روى زمين عطا فرموده.

الَّذِينَ جَعَلُواْ الْقُرْءَانَ عِضِينَ(91)

فَوَ رَبِّكَ لَنَسَْلَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ(92)

ياشى از حضرت باقر عليه السّلام روايت كرده فرمود روز قيامت از چند چيز پرسش كنند يكى از عمر شخص كه در چه فانى كرده ديگر از جوانى كه در چه بسر برده سوم از مال كه چگونه جمع نموده و در كجا صرف كرده چهارم از ولايت ما اهل بيت پيغمبر كه در قرآن نازل شده و آن را رد كردند و كافر بآيات ولايت شدند.

أيات ولايت سوره های هود و یوسف

 

أيات ولايت سوره های هود و یوسف

 

وَ لَئنِ‏ْ أَخَّرْنَا عَنهُْمُ الْعَذَابَ إِلىَ أُمَّةٍ مَّعْدُودَةٍ لَّيَقُولُنَّ مَا يحَْبِسُهُ  أَلَا يَوْمَ يَأْتِيهِمْ لَيْسَ مَصْرُوفًا عَنهُْمْ وَ حَاقَ بهِِم مَّا كاَنُواْ بِهِ يَسْتهَْزِءُونَ(8)

 در ذيل آيه وَ لَئِنْ أَخَّرْنا عَنْهُمُ الْعَذابَ إِلى‏ أُمَّةٍ مَعْدُودَةٍ از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده فرمود معناى آن آنست اگر عذاب اين مردم منافق و كافر را تا خروج و ظهور حضرت قائم آل محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بتأخير انداخته و آنوقت آنان را بكيفر برسانيم از روى مسخره‏گى و استهزاء گويند چرا آنحضرت را منتظر نگاهداشته و ظهور نميكند تا ما را عذاب نمايد و بيكديگر ميگويند قائمى وجود ندارد و انتظار ظهور و خروجى را نبايد داشت خداوند در اين آيه پاسخ آنها را داد و ميفرمايد بدانيد همينكه وقت ظهور و عذاب برسد ديگر مفرى براى شما نخواهد بود و بآنچه تمسخر و استهزا مى‏نموديد سخت گرفتار ميشويد.

و از هشام بن عمار و او از پدرش كه از صحابه حضرت امير المؤمنين عليه السّلام است روايت كرده كه فرمودند مراد از امة معدوده اصحاب حضرت قائم عليه السّلام است كه سيصد و هفده نفر ميباشد.

ضمنا بايد دانست كه در قرآن لفظ امة بمعانى متعدده آمده در يكجا بمعناى مذهب است كه ميفرمايد كانَ النَّاسُ أُمَّةً واحِدَةً يعنى بر مذهب واحدى بودند در جاى ديگر بمعناى جماعتى از مردم ميباشد مانند آيه وَجَدَ عَلَيْهِ أُمَّةً مِنَ النَّاسِ يَسْقُونَ و بمعناى يكى هم آمده چون آيه إِنَّ إِبْراهِيمَ كانَ أُمَّةً قانِتاً لِلَّهِ حَنِيفاً و بمعناى تمام انواع حيوانات نيز آمده مثل آيه وَ إِنْ مِنْ أُمَّةٍ إِلَّا خَلا فِيها نَذِيرٌ و بمعناى امت محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم نيز ميباشد چون آيه كَذلِكَ أَرْسَلْناكَ فِي أُمَّةٍ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِها أُمَمٌ و بمعناى وقت هم هست مثل وَ قالَ الَّذِي نَجا مِنْهُما وَ ادَّكَرَ بَعْدَ أُمَّةٍ يعنى پس مدتى چند بيادش آمد و أُمَّةٍ مَعْدُودَةٍ هم بمعنى وقت است يعنى مهلت ميدهيم ايشانرا تا وقت معينى و بمعناى خلق هم بكار رفته چون وَ تَرى‏ كُلَّ أُمَّةٍ جاثِيَةً و يا كُلُّ أُمَّةٍ تُدْعى‏ إِلى‏ كِتابِهَا و نظائر اينها زياد است.

عياشى از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده فرمود شأن نزول اين آيه آنست كه روزى پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بعلى عليه السّلام فرمود يا على من از خداوند درخواست كردم كه ترا وزير و خليفه و جانشين و وصى من قرار دهد خداوند وحى نمود كه من على عليه السّلام را خليفه و وصى تو نمودم يكى از حاضرين گفت بخدا قسم اگر در حال سختى يكصاع خرما بمن برسد در نزد من محبوب‏تر از آن چيزى است كه محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم از خدا                        درخواست كرده چرا از خداوند پادشاهى و مال بسيار نميخواهد كه در اين موقع مفيد بوده و كمك مسلمين باشد بخدا قسم هر چه از خدا بخواهد خدا اجابت خواهد نمود در اين مورد آيه فوق نازل شد.

 

فَلَعَلَّكَ تَارِكُ  بَعْضَ مَا يُوحَى إِلَيْكَ وَ ضَائقُ  بِهِ صَدْرُكَ أَن يَقُولُواْ لَوْ لَا أُنزِلَ عَلَيْهِ كَنزٌ أَوْ جَاءَ مَعَهُ مَلَكٌ  إِنَّمَا أَنتَ نَذِيرٌ  وَ اللَّهُ عَلىَ‏ كلُ‏ِّ شىَ‏ْءٍ وَكِيلٌ(12)

 

در كافى از جابر بن ارقم روايت كرده گفت با پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم سال حجة الوداع مشرف بمكه شديم جبرئيل نازل شد و ولايت امير المؤمنين را آورد پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم دلتنگ شد و ترسيد از آنكه اگر ابلاغ كند ولايت او را بمردم تكذيب كنند وجود مقدسش را، با ما مشورت كرد در اينخصوص فكر ما بجائى نرسيد پيغمبر گريه زيادى نمود مجددا جبرئيل فرود آمد و گفت اى محمد چرا بيتابى ميكنى آيا نسبت بامر پروردگار سستى مينمائى و بيقرارى ميكنى فرمود حاشا پروردگار ميداند هنوز اين مردم زير بار نبوت من نرفته بودند كه خداوند امر فرمود مرا بجهاد و فرشتگانى بيارى من از آسمان فرود آورد چگونه اين مردم با اينوصف اقرار و اعتراف ميكنند بولايت على بعد از من جبرئيل بالا رفت طولى نكشيد نازل شد و ده آيه از سوره هود كه اول آن آيه فَلَعَلَّكَ تارِكٌ تا هَلْ يَسْتَوِيانِ مَثَلًا أَ فَلا تَذَكَّرُونَ را آورد و اين حديث را در امالى                       

 ابن بابويه روايت كرده.

أَمْ يَقُولُونَ افْترََئهُ  قُلْ فَأْتُواْ بِعَشْرِ سُوَرٍ مِّثْلِهِ مُفْترََيَاتٍ وَ ادْعُواْ مَنِ اسْتَطَعْتُم مِّن دُونِ اللَّهِ إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ(13)

و از حضرت صادق عليه السّلام ذيل آيه «أَمْ يَقُولُونَ افْتَراهُ» روايت كرده فرمود كسانيكه ميگويند خداوند در باره ولايت على عليه السّلام آيه نازل نكرده و امرى نفرموده و پيغمبر از پيش خود اين سخن را گفته است بخدا افترا زده‏اند.

أَ فَمَن كاَنَ عَلىَ‏ بَيِّنَةٍ مِّن رَّبِّهِ وَ يَتْلُوهُ شَاهِدٌ مِّنْهُ وَ مِن قَبْلِهِ كِتَابُ مُوسىَ إِمَامًا وَ رَحْمَةً  أُوْلَئكَ يُؤْمِنُونَ بِهِ  وَ مَن يَكْفُرْ بِهِ مِنَ الْأَحْزَابِ فَالنَّارُ مَوْعِدُهُ  فَلَا تَكُ فىِ مِرْيَةٍ مِّنْهُ  إِنَّهُ الحَْقُّ مِن رَّبِّكَ وَ لَكِنَّ أَكْثرََ النَّاسِ لَا يُؤْمِنُونَ(17)

در كافى از حضرت باقر عليه السّلام روايت كرده فرمود آيه أَ فَمَنْ كانَ عَلى‏ بَيِّنَةٍ مِنْ رَبِّهِ وَ يَتْلُوهُ شاهِدٌ مِنْهُ وَ مِنْ قَبْلِهِ كِتابُ مُوسى‏ إِماماً وَ رَحْمَةً چنين نازلشده‏

و يتلوه شاهد منه اماما و رحمة و من قبله كتاب موسى‏

مقدم داشته‏اند جمله وَ مِنْ قَبْلِهِ كِتابُ مُوسى‏ را بر إِماماً وَ رَحْمَةً و حال آنكه بر طبق نزول مؤخر بوده و فرمود مراد از بينه پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و مقصود از شاهد وجود مقدس امير المؤمنين عليه السّلام است.

شيخ در امالى ذيل آيه أَ فَمَنْ كانَ عَلى‏ بَيِّنَةٍ مِنْ رَبِّهِ از امير المؤمنين عليه السّلام روايت كرده كه در يك روز جمعه بالاى منبر فرمود بآن خدائى كه دانه را در شكم خاك مى شكافد و بشر را از نيستى به هستى آورده نبوده مردى از قريش كه با پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم مواسات كرده باشد مگر آنكه خداوند در باره‏اش آيه‏اى در قرآن نازل فرموده است مى‏شناسد آن آيه را چنانچه من ميشناسم شخصى برخاسته پرسيد اى امير المؤمنين آيه‏اى كه در باره شما نازل شده كدام است؟ فرمود چون سؤال نمودى ميگويم آيا سوره هود را قرائت نموده‏اى؟ عرض كرد بلى فرمود آيه أَ فَمَنْ كانَ عَلى‏ بَيِّنَةٍ مِنْ رَبِّهِ را توجه كرده‏اى بخدا قسم بينه محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم است و شاهد من ميباشم.

عياشى از حضرت باقر عليه السّلام روايت كرده فرمود خداوند واجب نموده بر خلايق پنج چيز را چهار چيز آن را عمل ميكنند و پنجمى را ترك مينمايند سؤال كردند از حضرتش آنها كدام است؟ فرمود نماز و روزه حج و زكوة اما آن يكى فضائل را كه ترك مى نمايند ولايت على بن أبي طالب است اصحاب عرض كردند حضورش ولايت على واجب است از طرف خداوند؟ فرمود بلى خداوند ميفرمايد وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرى‏ عَلَى اللَّهِ كَذِباً و در جمله «وَ يَقُولُ الْأَشْهادُ از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده فرمود مقصود از اشهاد ائمه عليهم السّلام است و نيز فرمود مراد از سبيل اللّه امام است وَ يَبْغُونَها عِوَجاً يعنى امام را تغيير داده و ديگرى را بر امامت برگزينند ما كانُوا يَسْتَطِيعُونَ السَّمْعَ يعنى توانائى شنيدن امير المؤمنين عليه السّلام و ائمه را ندارند. و از طريق خاصه و عامه روايات زيادى است كه ميرساند مراد از شاهد در اين آيه وجود شريف امير المؤمنين عليه السّلام ميباشد.

و در كافى ذيل آيه إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ از زيد شحام روايت كرده گفت حضور حضرت صادق عليه السّلام عرض كردم نزد ما مردى است بنام كليب هيچ حديثى از طرف شما نميرسد مگر آنكه كليب ميگويد من تسليم اين حديث هستم و آن را قبول دارم بطورى كه ما نام او را كليب تسليم گذاشته‏ايم حضرت آنمرد را دعا نموده و فرمودند آيا ميدانيد تسليم يعنى چه؟ ما ساكت شديم حضرت فرمودند بخدا قسم تسليم همان اخبات است يعنى در مقام قبول حق شخص خاضع و خاشع باشد و اين آيه را تلاوت فرمود.

وَ أَقِمِ الصَّلَوةَ طَرَفىَ‏ِ النهََّارِ وَ زُلَفًا مِّنَ الَّيْلِ  إِنَّ الحَْسَنَاتِ يُذْهِبنْ‏َ السَّيَِّاتِ  ذَالِكَ ذِكْرَى‏ لِلذَّاكِرِينَ(114)

 در كافى در معناى إِنَّ الْحَسَناتِ يُذْهِبْنَ السَّيِّئاتِ از حضرت صادق روايت كرده فرمود نماز خواندن مؤمنين در شب گناهان روز آنها را از بين ميبرد.

عياشى از ابو حمزه ثمالى روايت كرده گفت من از صادقين عليهم السّلام شنيدم كه روزى امير المؤمنين عليه السّلام بمردم فرمودند كدام يك از آيات مبشره قرآن كريم بيشتر مايه اميدوارى است بزعم شما؟ بعضى عرض كردند اين آيه كه ميفرمايد إِنَّ اللَّهَ لا يَغْفِرُ أَنْ يُشْرَكَ بِهِ وَ يَغْفِرُ ما دُونَ ذلِكَ لِمَنْ يَشاءُ فرمودند اين آيه حسنه است ولى مايه رجا و اميدوارى نيست عده ديگرى گفتند آيه يا عِبادِيَ الَّذِينَ أَسْرَفُوا عَلى‏ أَنْفُسِهِمْ لا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ فرمودند اين آيه هم نيست بعضى گفتند آيه وَ الَّذِينَ إِذا فَعَلُوا فاحِشَةً أَوْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ ذَكَرُوا اللَّهَ فَاسْتَغْفَرُوا لِذُنُوبِهِمْ‏

 فرمودند اين هم نيست عرض كردند حضرتت بفرمائيد فرمود از رسول خدا شنيدم كه ميفرمود اميدوارترين آيات قرآن اين است:

إِنَّ الْحَسَناتِ يُذْهِبْنَ السَّيِّئاتِ و در كافى ذيل آيه وَ لا يَزالُونَ مُخْتَلِفِينَ إِلَّا مَنْ رَحِمَ رَبُّكَ از ابى عبيده حذاء روايت كرده گفت از حضرت باقر عليه السّلام موضوع استطاعت و گفتار مردم را پرسيدم؟ اين آيه را تلاوت فرموده گفتند اى ابا عبيده مردم در اقوال و گفتگوها اختلاف دارند روى اين اصل اكثر ايشان بهلاكت مى‏افتند عرض كردم پس مراد از إِلَّا مَنْ رَحِمَ رَبُّكَ چيست؟ فرمود شيعيان ما آل محمد مشمول رحمت الهى خواهند بود كه خداوند براى اين رحمت واسعه خود آنان را آفريده است و غرض از رحمت اطاعت امام است بطورى كه ميفرمايد وَ رَحْمَتِي وَسِعَتْ كُلَّ شَيْ‏ءٍ مراد از همه اشياء شيعيان و رحمت علم امام است كه احاطه و وسعت دارد كه در اين روايت بطور تفصيل تشريح گرديده علاقمندان                       

ميتوانند در كتاب كافى باصل روايت مراجعه نمايند و ما در اينجا مختصرى از آنرا كه مربوط بتأويل آيه بود بيان نموديم.

وَ لِلَّهِ غَيْبُ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ وَ إِلَيْهِ يُرْجَعُ الْأَمْرُ كُلُّهُ فَاعْبُدْهُ وَ تَوَكَّلْ عَلَيْهِ  وَ مَا رَبُّكَ بِغَافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ(123)

ابن بابويه در معناى آيه وَ لِلَّهِ غَيْبُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ از سعد بن عبد اللّه قمى بسند خود از رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم روايت كرده فرمود روزى جبرئيل بر من نازل شده گفت اى رسول خدا براى شما از طرف پروردگار هديه‏اى آورده‏ام كه بكسى پيش از شما عطا نشده است رسول اكرم پرسيدند آن چيست؟ جبرئيل گفت صبر است پيغمبر فرمود بهتر از صبر چيست؟ گفت رضاست و بهتر از رضا زهد و بهتر از زهد اخلاص و بالاتر از اخلاص يقين و برتر از يقين توكل است مردم از پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم پرسيدند مراد از توكل چيست؟

فرمود معناى توكل آنست كه شخص بداند و مطمئن باشد جز بخواست خدا كسى نمى تواند نفع و يا ضررى باو برساند و يا او را از وصول چيزى منع كند و يا چيزى باو بدهد و بطور كلى از مخلوق مأيوس باشد اگر كسى چنين باشد جز براى خدا كارى نكند و بغير خداى باحدى اميدوار نباشد و غير از خدا از كسى نترسد و طمع در مال كسى ننمايد و در برابر مخلوق از ابتلائات خود شكايت ننموده و در حضور اشخاص شكر نعم خدا را بريا نخواهد كرد و بآنچه از مال دنيا باو برسد سپاسگزار بوده و اكتفاى بكم نمايد پرسيدند مرتبه رضا چيست؟ فرمود مراد از رضا آنست كه بآنچه از مال و نعمت دنيا باو برسد راضى بوده و بآقاى خود غضب نكند و بعبادت و عمل اندك خود راضى نباشد پيغمبر فرمود از جبرئيل پرسيدم زهد يعنى چه؟ جواب داد مقصود از زهد آنست كه دوست بدارد هركه را كه خدا دوست ميدارد و دشمن بدارد كسى را كه خدا دشمن دارد و از مال دنيا بحلال آن قناعت ورزد و از آنچه كه باعث فرو رفتن بآتش جهنم است دورى بجويد و آرزوهاى خود را كم و كوتاه نمايد و مرگ را پيوسته در برابر چشم خود مجسم بدارد.

گفتم اى جبرئيل اخلاص چيست؟ گفت مخلص كسى است كه از مردم سؤال نكند تا خود بيابد و چون يافت بآن راضى شود و اگر چيزى بيش از احتياج داشت در راه خدا بمردم محتاج برساند پس اگر از خلق خدا سؤال نكرد اعتراف و اقرار به بندگى خدا نموده و چون بدست آورده راضى شد خداوند نيز از او راضى خواهد                       

 بود و هر وقت مازاد مال خود را بنيازمندان داد بفضل خدا يقين كرده و اطمينان خواهد يافت و اين كمال اخلاص است.

گفتم يقين چه باشد؟ گفت مؤمن كه بمرتبه يقين رسيده باشد هر عملى را كه انجام ميدهد خدا را در نظر داشته و مانند آنست كه خدا را مشاهده ميكند و ميداند گرچه او خدا را نمى‏بيند ولى خدا او را مى‏بيند و ايمان و يقين دارد كه آنچه بايد باو برسد حتما ميرسد و خطا نكند و آنچه نبايد باو برسد نخواهد رسيد و تمام اينها شاخه‏ها و فروع درخت توكل و درجات زهد است.

سوره مباركه يوسف

إِنَّا أَنزَلْنَاهُ قُرْءَانًا عَرَبِيًّا لَّعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ(2)

طبرسى از ابن عباس روايت كرده كه پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرمود دوست بداريد عرب و زبان عربى را چه من كه پيغمبر شما هستم عربم و قرآن عربيست و كلام و گفتار اهل بهشت نيز عربى ميباشد.

و ابن بابويه در كتاب خصال از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده فرمود ياد بگيريد اى مردم زبان عربى را چه خداوند بلسان و لغت عرب با مخلوقات تكلم كرده و سخن فرموده.

نحَْنُ نَقُصُّ عَلَيْكَ أَحْسَنَ الْقَصَصِ بِمَا أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ هَاذَا الْقُرْءَانَ وَ إِن كُنتَ مِن قَبْلِهِ لَمِنَ الْغَافِلِينَ(3)

إِذْ قَالَ يُوسُفُ لِأَبِيهِ يَأَبَتِ إِنىّ‏ِ رَأَيْتُ أَحَدَ عَشَرَ كَوْكَبًا وَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ رَأَيْتهُُمْ لىِ سَاجِدِينَ(4)

 

 حضرت امام زين العابدين عليه السّلام فرمود اول بلائى كه خداوند بر يعقوب و آل او نازل فرمود حسد برادران يوسف بود بيوسف در وقتى كه از خواب او اطلاع حاصل نمودند يعقوب رقت زيادى بيوسف كرد و ترسيد كه مبادا بلاى موعود از طرف خداوند متوجه يوسف بتنهائى شود و روى اين فكر محبت شديدى در دل خود نسبت بفرزند دلبند خويش احساس كرد و همينكه برادران مشاهده كردند كه پدر در باره يوسف مهربانى و عطوفت بسيار مينمايد بلاى حسد ايشانرا تحريك نموده با خود گفتند براى آنكه محبت پدر را از يوسف سلب نموده تا ما را هم مشمول عواطف پدرانه خود كند خوبست يوسف را كشته و از ميان برداريم و پس از آن توبه كنيم همين مقدمه شد كه قضاى خداوند در باره يعقوب و يوسف نافذ گردد و آنها نتوانند بلا را از خود دور كنند.

در ذم حسد ابن بابويه از پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم روايت كرده فرمود اى مردم به پرهيزيد از حسد همانا حسد حسنات اعمال شما را از بين ببرد و نابود گرداند چنانچه آتش هيزم را نابود كند و شخص حسود از رحمت خداوند دور باشد و حسد برنده كافر است چه او راضى بمقدرات خدا نيست حسود زندگانى كند و بميرد در حاليكه محزون باشد و نزد پروردگار خوار و ذليل است و فرمود براى نعمتهاى خداوند دشمنانى است عرض كردند حضورش اى رسول خدا آنها چه اشخاصى هستند؟ فرمود كسانى ميباشند كه حسد ميبرند بر مردمانيكه خداوند از فضل و رحمت خود نعمتهائى بآنها عطا فرموده و فرمود هر كس حسد برد بعلى عليه السّلام بر من حسد برده و هر آنكه بر من حسد ببرد داخل جهنم بشود.

و علامت حسود دو چيز است در حضور شخص او را مدح و ثناء گويد و چون غايب و دور گردد غيبت و بدگوئى كند از او و حسود بوى بهشت بمشامش نرسد و در قيامت آمرزيده نشود.

حضرت موسى هنگاميكه بطور سينا رفت در اثناء راه بشيطان برخورد عصاى خود را بلند كرد تا او را بزند گفت اى موسى من از عصاى تو نميترسم من از دلى ميترسم كه در او صفا باشد موسى فرمود علامت صفا چيست؟ شيطان گفت سه چيز است يكى ترك حسد ديگرى حفظ بدن از معاصى پروردگار سوم منتظر بودن قيامت و حشر سپس گفت اى موسى چهار چيز را بتو سفارش ميكنم از حسد دورى بجو چه قابيل هابيل را كشت براى خاطر حسد و كافر شد دوم از كبر و غرور اجتناب كن من از قرب الهى دور شدم براى تكبر و غرور سوم هرگز با زن اجنبى خلوت نكن زيرا من سوم شما باشم خواست چهارمى را بيان كند فرشته نازل شد گفت اى موسى حرف تمام شد گوش بچهارمى آن نده.

 

آیات ولایت سوره مبارکه توبه

 

ولایت در قران کریم

سوره مبارکه توبه

بَرَاءَةٌ مِّنَ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ إِلىَ الَّذِينَ عَاهَدتمُّ مِّنَ الْمُشْرِكِينَ(1)

فَسِيحُواْ فىِ الْأَرْضِ أَرْبَعَةَ أَشهُْرٍ وَ اعْلَمُواْ أَنَّكمُ‏ْ غَيرُْ مُعْجِزِى اللَّهِ  وَ أَنَّ اللَّهَ مخُْزِى الْكَافِرِينَ(2)

عياشى از حضرت صادق روايت كرده فرمود رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ابو بكر را طلبيده و آيات اوليه سوره برائة را باو داد و فرمود بمكه رفته و روز عيد قربان در منى بمردم ابلاغ كند همينكه أبو بكر حركت نمود جبرئيل بر پيغمبر نازل شده گفت اى محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم آيات مزبور بايد بوسيله يكى از نزديكترين افراد بخودت يعنى على بمردم مكه ابلاغ شود پيغمبر شخصى را براى برگردانيدن أبو بكر فرستاد و در منزل روحه باو رسيد و با خود نزد پيغمبر آورد و پيغمبر آيات را از أبو بكر گرفت و فرمود خداوند امر فرموده آيات را يا خودم يا كسى كه مانند خودم از اهلبيت من كه على باشد بمردم مكه برساند از حضرت رضا عليه السّلام روايت كرده فرمود امير المؤمنين عليه السّلام فرموده پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بمن امر كرد از جانب خدا بمردم مكه ابلاغ كنم كه عريان و برهنه بطرف كعبه نروند و مشركين بدانحال نزديك مسجد الحرام نشوند از اين سال ببعد و آيات اوليه سوره برائه براى آنها قرائت كردم كه خداوند حلال فرمود مشركين پس از حج آنسال تا چهار ماه آزاد باشند و باوطان خود برگردند و پس از مدت مهلت مقرره آنها را هر كجا ديده شوند بقتل برسانند.

وَ أَذَانٌ مِّنَ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ إِلىَ النَّاسِ يَوْمَ الحَْجّ‏ِ الْأَكْبرَِ أَنَّ اللَّهَ بَرِى‏ءٌ مِّنَ الْمُشْرِكِينَ  وَ رَسُولُهُ  فَإِن تُبْتُمْ فَهُوَ خَيرٌْ لَّكُمْ  وَ إِن تَوَلَّيْتُمْ فَاعْلَمُواْ أَنَّكُمْ غَيرُْ مُعْجِزِى اللَّهِ  وَ بَشِّرِ الَّذِينَ كَفَرُواْ بِعَذَابٍ أَلِيمٍ(3)

از حضرت على بن الحسين زين العابدين عليه السّلام در ذيل آيه وَ أَذانٌ مِنَ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ إِلَى النَّاسِ يَوْمَ الْحَجِّ الْأَكْبَرِ روايت كرده فرمود اعلان كننده در روز حج اكبر امير المؤمنين عليه السّلام بود.

و در حديث ديگر است امير المؤمنين عليه السّلام فرمود من اول كسى بودم كه در روز

عيد قربان و حج اكبر ميان مردم و مشركين اعلان نمودم.

عياشى از حضرت امام زين العابدين عليه السّلام روايت كرده فرمود سوگند بخدا براى جدم امير المؤمنين عليه السّلام در قرآن اسامى بسياريست و مردم آنها را نميدانند اصحاب حضورش عرض كردند كدام است آن اسامى؟ فرمود از جمله آنها اذان است و آيه را تلاوت نمودند سپس فرمود بخدا قسم اعلان كننده از طرف خدا و رسول او امير المؤمنين عليه السّلام بود در موقف كه در روز حج اكبر صدا زد ايمردم از امروز ببعد حق نداريد عريان طواف خانه بجا آوريد و مشركين بعد از اين نبايد داخل مسجد الحرام بشوند.

پيره مرديكه تصديق گفتار او را نموديد؟ فرمود برادرم خضر بود سخنان او صحيح است چه نخستين جانشين خدا در زمين آدم است چنانچه ميفرمايد إِنِّي جاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً دوم هرون است ميفرمايد از قول موسى يا هارون اخْلُفْنِي فِي قَوْمِي وَ أَصْلِحْ وَ لا تَتَّبِعْ سَبِيلَ الْمُفْسِدِينَ سوم داود است كه ميفرمايد در قرآن يا داوُدُ إِنَّا جَعَلْناكَ خَلِيفَةً فِي الْأَرْضِ خليفه چهارم پروردگار تو هستى خداوند اين آيه را در باره جنابت نازل كرده و ميفرمايد وَ أَذانٌ مِنَ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ إِلَى النَّاسِ يَوْمَ الْحَجِّ الْأَكْبَرِ ايعلى وصى و جانشين و وزير من تو باشى.

 موفق بن احمد (يكى از بزرگان عامه است) از پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم روايت كرده كه روز جنگ خيبر پرچم سپاه را بدست على عليه السّلام داد و در اثر آن خداوند بواسطه آنحضرت فتح و فيروزى را نصيب مسلمين فرمود و روز غدير خم على را بروى دست مبارك بلند كرد و فرمود ايمردم بدانيد و آگاه باشيد كه على بن أبي طالب آقا و مولاى هر مرد مؤمن و زن مؤمنه است منزلت او نسبت بمن مانند منزلت هرون است بموسى من جهاد ميكنم با كفار بدستور تنزيل قرآن و على جهاد كند با آنها طبق تاويل قرآن على حبل اللّه است بيان كند براى اين امت اشتباهات آنان را، امام و پيشواى خلق است بعد از من، در باره او نازل شده آيه و أَذانٌ مِنَ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ إِلَى النَّاسِ يَوْمَ الْحَجِّ الْأَكْبَرِ، پيروى كند از سنة و طريقه من، نخستين كسى باشد كه از قبر بيرون آيد و بمن ملحق شود كنار حوض كوثر و با من و فاطمه و حسن و حسين عليه السّلام داخل بهشت گردد خداوند وحى فرموده بر من فضيلت على را براى مردم بيان كنم و بآنها برسانم امر پروردگار را در باره على بعضى از شما مردم بغض و عداوت او را در دل نگاه داريد و بعد از من آنها را آشكار كنيد اى مردم از خدا بترسيد و در حق على و فرزندانش ظلم و ستم روا مداريد و كينه او را در دل جاى ندهيد همانا من دوستم با دوستان على و دشمنم با دشمنان او پس از آن پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم گريه بسيار نمود مردم سبب گريه آنحضرت را سؤال نمودند؟ فرمود جبرئيل نازل شد و خبر داد كه شما مردم پس از من در حق على ستم كنيد و او را از حقش منع نمائيد على و فرزندانش را بقتل رسانيد و ظلم و ستم در حق فرزندانش ادامه دارد و از بين نرود تا زمانى كه قائم عليه السّلام ما قيام كند گويا مشاهده ميكنم كه بلاد و شهرستانها تغيير كرده و بندگان خاص خدا ضعيف و ناتوان گشته‏اند و مردم ظهور از فرج مأيوس شده‏اند آن هنگام است كه قائم ظهور كند اسم او اسم من است و از فرزندان دخترم فاطمه عليه السّلام ميباشد قدرى گريه آنحضرت آرام گرفت سپس فرمود ايمردم بشارت ميدهم شما را بظهور فرج همانا وعده پروردگار راست است و هرگز تخلف نميكند.

 از معوية بن عمار روايت كرده گفت سؤال كردم از حضرت صادق عليه السّلام روز حج اكبر چه روزيست؟ فرمود روز عيد قربان است و حج اصغر عبارت از عمره است و حج اكبرش گفتند براى آنكه در آنسال مؤمن و كافر طواف نمودند و بعد از آن كفار ممنوع شدند از وارد شدن بمسجد الحرام.

وَ إِن نَّكَثُواْ أَيْمَانَهُم مِّن بَعْدِ عَهْدِهِمْ وَ طَعَنُواْ فىِ دِينِكُمْ فَقَاتِلُواْ أَئمَّةَ الْكُفْرِ  إِنَّهُمْ لَا أَيْمَانَ لَهُمْ لَعَلَّهُمْ يَنتَهُونَ(12)

عياشى در آيه وَ إِنْ نَكَثُوا أَيْمانَهُمْ «1» از حنان بن سدير روايت كرده گفت حضرت صادق عليه السّلام فرمود جمعى از اهالى بصره نزد من آمده و از طلحه و زبير پرسش نمودند، بآنها گفتم طلحه و زبير دو پيشواى كفر بودند زيرا روزى كه امير المؤمنين عليه السّلام در جنگ جمل و در برابر لشگر كفر مردم بصره صف آرائى نموده بودند باصحاب خود فرمود در جهاد با اين قوم شتاب ننمائيد تا من با آنها اتمام حجت كنم و در پيشگاه خداوند ميان ما و آنها عذرى نباشد در برابر اهالى بصره تشريف آورده فرمود اى مردم بصره آيا من در حكمى جور و ستم كرده‏ام؟ گفتند خير مجددا فرمود آيا بر خلاف قسم و سوگند رفتارى نموده‏ام؟ جواب دادند خير باز پرسيدند آيا مرا مايل بدنيا ميدانيد گفتند نه فرمودند آيا براى خود و اهل بيت خويش چيزى را ترجيح و اختصاص داده‏ام كه شما از آن محروم مانده‏ايد؟ پاسخ منفى دادند فرمود آيا حدود خدا را در بعضى‏

__________________________________________________

 (1) على بن ابراهيم در ذيل آيه وَ إِنْ نَكَثُوا أَيْمانَهُمْ روايت كرده كه اين آيه در حق اصحاب جمل نازل شده و امير المؤمنين (ع) در جنگ جمل فرمود بخدا قسم من با اين مردم عهد شكن جهاد نميكنم مگر بر طبق مضمون آيه قرآن كه ميفرمايد وَ إِنْ نَكَثُوا أَيْمانَهُمْ تا آخر آيه و نيز در خطبه زهرا فرمود بخدا قسم پيغمبر اكرم (ص) از من عهد گرفت تا پس از وى با ناكثين و مارقين و قاسطين جهاد كنم و نبايد امر و فرموده پيغمبر را ضايع ساخته و مخالفت نمايم.

راكد و معطل گذارده و در پاره‏اى اجرا نموده‏ام؟ عرض كردند خير فرمود پس چرا بيعت مرا شكسته و به ديگران پيوسته‏ايد لا جرم شما مردمى كافر بوده و بر طبق صريح فرموده قرآن و فحواى آيه وَ إِنْ نَكَثُوا أَيْمانَهُمْ مِنْ بَعْدِ عَهْدِهِمْ با شما جهاد و كارزار خواهم كرد و بياران خويش فرمان جهاد داد و فرمود بآن خدائى كه محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را براستى مبعوث برسالت فرموده اهل بصره مصداق حقيقى اين آيه ميباشند و از زمانى كه اين آيه نازل شده تا امروز بمضمون اين آيه جهاد نشده كه اينك شما بجهاد ميپردازيد.

قَتِلُوهُمْ يُعَذِّبْهُمُ اللَّهُ بِأَيْدِيكُمْ وَ يخُْزِهِمْ وَ يَنصُرْكُمْ عَلَيْهِمْ وَ يَشْفِ صُدُورَ قَوْمٍ مُّؤْمِنِينَ(14)

ابى الاعزيمنى روايت كرده گفت در جنگ صفين ايستاده بودم مشاهده كردم عباس بن ربيعة بن حارث بن عبد المطلب غرق در اسلحه ايستاده بود ناگاه شخصى از اهل شام او را بمبارزه طلبيد با شامى مقابل و شمشير ميان آنها رد و بدل شد عباس چنان حمله كرد بآنمرد كه آنا هلاك گرديد اصحاب امير المؤمنين چنان صدا را بتكبير بلند نمودند كه زمين بلرزه در آمد صداى هاتفى بلند شد قاتِلُوهُمْ يُعَذِّبْهُمُ اللَّهُ بِأَيْدِيكُمْ   مردم متوجه صدا شدند مشاهده كردند امير المؤمنين عليه السّلام است.

أَمْ حَسِبْتُمْ أَن تُترَْكُواْ وَ لَمَّا يَعْلَمِ اللَّهُ الَّذِينَ جَاهَدُواْ مِنكُمْ وَ لَمْ يَتَّخِذُواْ مِن دُونِ اللَّهِ وَ لَا رَسُولِهِ وَ لَا الْمُؤْمِنِينَ وَلِيجَةً  وَ اللَّهُ خَبِيرُ  بِمَا تَعْمَلُونَ(16)

 ابن ابان روايت كرده گفت شنيدم حضرت صادق عليه السّلام ميفرمود ايمردم بدعت گذار از خدا بترسيد با كفار دوستى و آشنائى نكنيد و آنها را رئيس خود ننمائيد و نزد آنها نرويد تا آنكه غير از خدا و رسولش براى خود دوست و همرازى بگيريد بخدا قسم من كه امام شما هستم براى شما از تمام دوستان و رؤسائى كه برگزيده‏ايد بهترم و نيز از ابو صباح كنانى روايت كرده كه حضرت باقر عليه السّلام فرمود اى ابو صباح متوجه باش كه غير از ما ائمه براى خود دوست و همرازى انتخاب نكنى كه هر كس جز ما ائمه براى خود رئيس و يا دوستى بگيرد آندوست طاغوت او شود.

* أَ جَعَلْتُمْ سِقَايَةَ الحَْاجّ‏ِ وَ عِمَارَةَ الْمَسْجِدِ الحَْرَامِ كَمَنْ ءَامَنَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الاَْخِرِ وَ جَاهَدَ فىِ سَبِيلِ اللَّهِ  لَا يَسْتَوُنَ عِندَ اللَّهِ  وَ اللَّهُ لَا يهَْدِى الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ(19)

قوله تعالى: أَ جَعَلْتُمْ سِقايَةَ الْحاجِّ وَ عِمارَةَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ طبرسى از صحابه پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم روايت كرده سبب نزول آيه آن بود كه عباس بن عبد المطلب و طلحة بن شيبه با يكديگر فخر و مباهات مينمودند طلحه ميگفت من كليد دار كعبه معظمه هستم عباس ميگفت مير آب حاجيان من هستم در اين اثناء امير المؤمنين عليه السّلام تشريف آورد فرمود بآنها اين منصبها سبب مزيت و شرافت نخواهد بود شرافت و بزرگى ايمان آوردن بخدا و رسول اوست و من نخستين كسى هستم كه ايمان داشته و پيش از ايمان آوردن مردم با پيغمبر نماز بجا آورده و در راه خدا جهاد كردم آيه فوق نازل شد.

 شيخ در كتاب مجالس در آيه أَ جَعَلْتُمْ سِقايَةَ الْحاجِّ از ابى ذر غفارى روايت كرده گفت وقتى كه عمر در حال نزع بود و ميخواست از دنيا برود دستور داد امير المؤمنين عليه السّلام و عثمان و طلحه و زبير و عبد الرحمن بن عوف و سعد بن ابى وقاص داخل خانه شده و درب خانه را به بندند و در باره خلافت تا سه روز مشورت نمايند و اگر پنج نفر از آنها بيكنفر راى داد و يكى از آنها مخالف با راى پنج نفر شد گردن شخص مخالف را بزنند و اگر چهار نفر موافق و دو نفر مخالف باشند دو مخالف را بكشند و نظر اكثريت را اجرا كنند همينكه آن شش نفر جمع شدند امير المؤمنين فرمودند من مايلم سخنانى را كه ميگويم بشنويد اگر حق بود آنرا قبول نموده و چنانچه باطل بود رد كنيد، گفتند بفرمائيد على عليه السّلام تمام مناقب و فضائل خود را بيان كرده و همه اعتراف نمودند كه آن فضايل بآنحضرت اختصاص دارد سپس فرمود آيه أَ جَعَلْتُمْ سِقايَةَ الْحاجِّ در باره شما نازل گشته؟ گفتند اين آيه در شأن شما نازل گرديده با اينوصف عثمان را بر آنحضرت مقدم داشتند.

يَأَيهَُّا الَّذِينَ ءَامَنُواْ لَا تَتَّخِذُواْ ءَابَاءَكُمْ وَ إِخْوَانَكُمْ أَوْلِيَاءَ إِنِ اسْتَحَبُّواْ الْكُفْرَ عَلىَ الْايمَنِ  وَ مَن يَتَوَلَّهُم مِّنكُمْ فَأُوْلَئكَ هُمُ الظَّالِمُونَ(23)

 آيه يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا آباءَكُمْ را پرسيدم؟ فرمود مراد از كفر در اين آيه دوستى اولى و دومى است و منظور از ايمان ولايت امير المؤمنين عليه السّلام ميباشد و هر كس از ولايت على عليه السّلام رو برگرداند از جمله ستمكاران عالم است و اين حديث را ابن شهرآشوب نيز روايت نموده است‏

إِنَّ عِدَّةَ الشهُُّورِ عِندَ اللَّهِ اثْنَا عَشَرَ شهَْرًا فىِ كِتَابِ اللَّهِ يَوْمَ خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضَ مِنهَْا أَرْبَعَةٌ حُرُمٌ  ذَالِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ  فَلَا تَظْلِمُواْ فِيهِنَّ أَنفُسَكُمْ  وَ قَتِلُواْ الْمُشْرِكِينَ كاَفَّةً كَمَا يُقَتِلُونَكُمْ كَافَّةً  وَ اعْلَمُواْ أَنَّ اللَّهَ مَعَ الْمُتَّقِينَ(36)

نعمانى در كتاب غيبت ذيل آيه إِنَّ عِدَّةَ الشُّهُورِ عِنْدَ اللَّهِ اثْنا عَشَرَ شَهْراً از ابو حمزه ثمالى روايت كرد گفت روزى حضور حضرت باقر عليه السّلام شرفياب شدم جمعى در خدمت حضرت بودند پس از آنكه جماعت متفرق شدند بمن توجه فرموده و اظهار داشتند اى ابا حمزه يكى از محتومات خداوند كه هرگز تغير و تبديل نمى‏پذيرد قيام قائم ما حضرت حجت عليه السّلام است و هر كس شك كند در آنچه ميگويم خدا را ملاقات ميكند در حالى كه كافر است، بعد فرمود اسم او اسم من است و كنيه‏اش كنيه من و هفتمين امام بعد از من است پس از آنكه عالم پر از جور و ستم شده باشد ظهور نموده و پر از عدل و داد مينمايد اى ابا حمزه هر كه حضرتش را درك نموده ولى تسليم او نشود بهشت بر او حرام بوده و جهنم جايگاه و منزل آخرت اوست و فرمود كاملترين و واضح ترين بيان قرآن حكيم است كه ميفرمايد إِنَّ عِدَّةَ الشُّهُورِ و تا آخر آيه را تلاوت نمود و فرمود مراد از شناختن ماه‏هاى سال در دين قيم محرم و صفر و رجب نيست زيرا اين اسامى را يهود و نصارى نيز مى‏شناسند بلكه منظور ائمه دوازده‏گانه ميباشد كه قوام دين بوجود ايشان مرتبط است محرم يعنى امير المؤمنين عليه السّلام كه اسمش على و از نام بزرگ خدا يعنى اعلى مشتق شده همانطور كه اسم مبارك پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم از محمود كه يكى ديگر از اسماء اللّه است اشتقاق يافته و سه ماه حرام بقيه از چهار ماه حرام هم سه نفر ديگر از فرزندان امير المؤمنين عليه السّلام است كه نام آنها نيز على است يكى على بن الحسين زين العابدين دوم على بن موسى الرضا و سوم امام على النقى عليهم السلام است كه اسامى ايشان از اسم خداوند متعال مشتق است و اين ائمه معصومين ماههاى حرام دوازده برج امامت را تشكيل ميدهند.

شيخ مفيد بسند خود از جابر جعفى روايت كرده گفت از حضرت باقر عليه السّلام تاويل آيه إِنَّ عِدَّةَ الشُّهُورِ را سؤال كردم تنفس عميقى نموده و فرمود اى جابر مراد از سال وجود شريف جدم رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم است و ماه‏هاى دوازده‏گانه ائمه دوازده‏گانه بوده و چهار ماه حرام هم امامانى هستند كه بنام على ناميده شده‏اند پس اقرار بائمه اثنا عشر دين قيم است و بنفس خود در باره ائمه ستم نكنيد يعنى بتمام دوازده امام معصوم خود معتقد بوده و از آنها پيروى كنيد تا هدايت شده و بسعادت دو جهان نائل گرديد.

 از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده فرمود پدرم بجابر انصارى گفت ايجابر بتو حاجتى دارم نزد ما بيا در وقت خلوت جابر حضور پدرم شرفياب شد فرمود باو آيا مشاهده كرده‏اى لوحى كه نزد مادرم حضرت فاطمه عليه السّلام بود؟ عرض كرد بلى وارد شدم بخانه مادرت تا او را تهنيت و مبارك باد گويم بولادت حضرت امام حسين عليه السّلام ديدم حضور آنحضرت لوحى از زمرد سبز نوشته در آن بمركبى كه نورش از آفتاب روشن‏تر و از مشك خوشبوتر عرض كرم ايسيده زنان اين لوح چيست و در آن چه نوشته شده؟

فرمود خداوند آن را بر پدرم نازل فرموده سپس بمن مرحمت كرد تا نظر كنم عرضه داشتم حضورش اجازه ميفرمائيد رو نوشتى از آن بردارم فرمودند مانعى نيست من آن را استنساخ كرده و بحضرتش تسليم داشتم و جابر آن نسخه را بپدرم داد فرمود ايجابر نظر كن تا من آنرا قرائت كنم از روى همان لوحى كه نزد مادرم مشاهده نمودى و بمضمون ذيل تلاوت فرمودند بنام خداوند بخشنده مهربان اين كتاب از طرف پروردگار بزرگ دانا و توانا فرستاده شده بوسيله جبرئيل امين بر محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم خاتم پيغمبران بدان ايرسول ما تعداد ماه‏هاى سال نزد پروردگارت دوازده ماه ميباشد و از آنروزيكه آسمان و زمين آفريده شده چهار ماه از دوازده ماه در علم حق حرام بوده در باره آنها ستم بنفس خود روا مداريد كه اينان دين قيم خداست اى محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم سپاس مرا بجا آور و عطاياى من را انكار نكن و بغير من اميدوار مباش و نترس همانا آنكه بغير من اميدوار است و ميترسد او را عذاب كنم بعذابيكه احدى را ننموده‏ام اى محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم من تو را از ميان تمام پيغمبران برگزيده‏ام و على وصى تو را بر تمام اوصياء برترى داده‏ام، حسن را گنجينه علم و دانش خود قرار دادم، و حسين را بهترين فرزندان گذشته و آينده نموده‏ام در اعقاب حسين امامة را گذاشته‏ام على بن حسين زين العابدين است و باقر عليه السّلام شكافنده علم و دانش است دعوت ميكند مردم را بسوى راه راست حضرت صادق راستگوترين مردم است در گفتار و كردار فتنه و تاريكى جهان را فرا بگيرد، بعد از آن موسى كاظم فرو برنده خشم است پس از آن على بن موسى الرضا است بقتل برساند او را عفريت كافرى (مراد مأمون است) دفن كنند او را در شهر و ديارى كه بنا كرده آن را بنده نيكو كار ما جنب بدترين مخلوقات (مراد هارون الرشيد است) و محمد هادى شبيه جدش باشد، بعد از آن على است دعوت ميكند مردم را براه راست و بر طرف ميكند شبهات ستمكاران را و بعد از آن حسن اعز است كه بيرون آيد از او جانشين محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و در آخر زمان قيام كند و ظاهر شود بر سر او عمامه سفيديست كه نگاه ميدارد او را از تابش آفتاب در آنوقت منادى صدا ميزند با زبان فصيح و ميشنوند آن صدا را تمام خلايق از جن و انس و فرياد ميزند ميان آسمان و زمين ايمردم اين مهدى آل محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم است زمين را پر از عدل و داد گرداند پس از آنكه فرا گرفته بود آن را ستم و جور.

إِلَّا تَنصُرُوهُ فَقَدْ نَصَرَهُ اللَّهُ إِذْ أَخْرَجَهُ الَّذِينَ كَفَرُواْ ثَانىِ‏َ اثْنَينْ‏ِ إِذْ هُمَا فىِ الْغَارِ إِذْ يَقُولُ لِصَحِبِهِ لَا تحَْزَنْ إِنَّ اللَّهَ مَعَنَا  فَأَنزَلَ اللَّهُ سَكِينَتَهُ عَلَيْهِ وَ أَيَّدَهُ بِجُنُودٍ لَّمْ تَرَوْهَا وَ جَعَلَ كَلِمَةَ الَّذِينَ كَفَرُواْ السُّفْلىَ‏  وَ كَلِمَةُ اللَّهِ هِىَ الْعُلْيَا  وَ اللَّهُ عَزِيزٌ حَكِيمٌ(40)

سيد بن طاوس در كتاب طريفه ذيل آيه إِذْ أَخْرَجَهُ الَّذِينَ كَفَرُوا ثانِيَ اثْنَيْنِ إِذْ هُما فِي الْغارِ تا آخر از طرق عامه روايت كرده كه ابو هاشم بن صباغ در كتاب نور و برهان از حنان روايت كرده گفت وقتى براى انجام عمل عمره وارد مكه شده بودم شنيدم جمعى از مردم قريش ميگفتند رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بامير المومنين عليه السّلام امر فرمود كه در بستر و فراش حضرت بخوابد تا حضرت از خانه و شهر مكه خارج شود ابو بكر را ملاقات و براى آنكه خروجش از مكه مخفى بماند او را با خود برده و در غار پنهان شدند و آن شب را ليلة المبيت مى‏نامند.

عياشى از عبد اللّه بن محمد روايت كرده گفت باتفاق حسن بن جهم حضور حضرت رضا عليه السّلام شرفياب شديم حسن عرض كرد ايفرزند رسول خدا مخالفين ميگويند                       

 أبو بكر افضل از امير المؤمنين ميباشد و دليل مى‏آورند به آيه ثانِيَ اثْنَيْنِ إِذْ هُما فِي الْغارِ فرمود چگونه آيه شاهد بر گفتار آنها باشد و حال آنكه خداوند فرموده فَأَنْزَلَ اللَّهُ سَكِينَتَهُ عَلى‏ رَسُولِهِ خداوند آرامشى بر پيغمبرش فرستاد و در آيه هرگز أبو بكر را بخير و خوبى ياد نكرده.

در كافى ذيل آيه إِذْ أَخْرَجَهُ الَّذِينَ كَفَرُوا ثانِيَ اثْنَيْنِ إِذْ هُما فِي الْغارِ از حضرت صادق عليه السّلام و حضرت باقر عليه السّلام روايت كرده فرمودند وقتى كه پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم در غار تشريف داشتند أبو بكر از ترس بخود ميلرزيد پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بابو بكر فرمود محزون نباش گويا هم اكنون جعفر و همراهانش را كه در كشتى نشسته و كشتى آنها در دريا متوقف است بچشم مى‏بينم و انصار را مشاهده ميكنم كه براى حمايت از دين اسلام حاضر بفداكارى و جان بازى هستند أبو بكر گفت اى رسول خدا آيا بحقيقت آنچه ميفرمائيد مى‏بينيد؟ فرمود بلى عرض كرد تمنى دارم آنها را بمن هم نشان دهيد حضرت دست مبارك را بچشم ابو بكر كشيد او نيز جعفر و يارانش را در دريا و بر عرشه كشتى بديد در دل خود گفت الان تصديق كردم كه شخص ساحرى هستى فورا پيغمبر از خاطر درونى او اطلاع داد و فرمود

انت الصديق‏

يعنى تو گواهى ميدهى كه من ساحرم و وجه تسميه و اينكه أبو بكر را صديق گفته‏اند همين امر است.

وَ مَا مَنَعَهُمْ أَن تُقْبَلَ مِنهُْمْ نَفَقَاتُهُمْ إِلَّا أَنَّهُمْ كَفَرُواْ بِاللَّهِ وَ بِرَسُولِهِ وَ لَا يَأْتُونَ الصَّلَوةَ إِلَّا وَ هُمْ كُسَالىَ‏ وَ لَا يُنفِقُونَ إِلَّا وَ هُمْ كَرِهُونَ(54)

در كافى ذيل آيه مزبور از يوسف بن ثابت بن ابى سعيده روايت كرده گفت روزى حضور حضرت صادق عليه السّلام شرفياب شده و ضمن عرض مقصدى كه داشتم گفتم دوستى و محبتى كه ما بشما داريم نه از روى هواى نفس و خاطر امور دنيائى است بلكه از نظر قرابت شما با رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم است و آنكه خداوند دوستى شما خاندان عصمت را بر ما واجب نموده و اين مودت و دوستى موجب رضاى خدا و وسيله اصلاح دين و دنيا و آخرت ماست آنحضرت فرمود بلى راست ميگوئيد دوستداران و محبين ما روز قيامت با ما هستند مانند اين دو انگشت متصل بهم سپس فرمود بخدا قسم چنانچه كسى تمام عمر خود روزها روزه بدارد و شب‏ها را بعبادت مشغول شود ولى دوستى ما خاندان رسالت را در دل نگيرد خدا را ملاقات ميكند در حالى كه از او راضى نبوده و او را مورد غضب و سخط خويش قرار ميدهد و آيه را تلاوت فرموده و اضافه كردند شما از قلت افراد مؤمنين نگران نباشيد زيرا بطوريكه ميدانيد رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم يكنفر بود در بين ملتى و بالاخره به نيروى پروردگار توفيق اداء رسالت و رهبرى خلايق را بدست آورد و اول كسى كه بحضرتش پيوست و دعوتش را اجابت نمود امير المؤمنين عليه السّلام بود.

يَأَيهَُّا النَّبىِ‏ُّ جَاهِدِ الْكُفَّارَ وَ الْمُنَافِقِينَ وَ اغْلُظْ عَلَيهِْمْ  وَ مَأْوَئهُمْ جَهَنَّمُ  وَ بِئْسَ الْمَصِيرُ(73)

از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده فرمود پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم با كفار جهاد كرد و امير المؤمنين عليه السّلام با منافقين و جهاد على عليه السّلام جهاد پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم است.

بسند ديگر روايت كرده كه آيه در باره آنهائى نازل شده كه در خانه كعبه حاضر شده و قسم خوردند كه نگذارند خلافت به بنى هاشم برسد و در منزل عقبه موقع مراجعت از جنگ تبوك براى قتل پيغمبر اكرم كمين كردند لكن بآمال و آرزوى خود نرسيدند و زكريا بن

 

محمد از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده كه فرمود روز غدير خم وقتى كه پيغمبر على را بر سر دست گرفت تا همه مردم او را به بينند عده از منافقين منجمله ابو بكر و عمر و عبد الرحمن بن عوف و سعد بن ابى وقاص و أبي عبيدة و سالم مولى ابى حذيفه و مغيرة بن شعبه برابر آنحضرت بودند عمر بآنها گفت بچشمهاى پيغمبر توجه كنيد چگونه حالت غير عادى دارد الان خواهد گفت كه از طرف پروردگار مأمورم درهمين هنگام پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم خطاب بمردم فرمود آيا من اولى بر نفس شما نيستم گفتند چرا فرمود هر كس كه من مولاى او هستم اين على نيز مولاى اوست از اين ببعد او را امير المؤمنين خطاب كنيد جبرئيل بر پيغمبر اكرم نازل نجواى عمر و سخنانى را كه بدوستان خود گفته بود بآنحضرت خبر داد پيغمبر عمر و يارانش را احضار فرموده و گفتارشان را يادآور شد بدروغ قسم خوردند كه ما چنان سخنانى نگفتيم و در نتيجه اين مذاكرات آيه فوق نازل گرديد و در آيه بعد خداوند احوال مردم بخيل را بيان فرموده و آنان را منافق و دروغگو ناميده است.

الَّذِينَ يَلْمِزُونَ الْمُطَّوِّعِينَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ فىِ الصَّدَقَاتِ وَ الَّذِينَ لَا يجَِدُونَ إِلَّا جُهْدَهُمْ فَيَسْخَرُونَ مِنهُْمْ  سَخِرَ اللَّهُ مِنهُْمْ وَ لهَُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ(79)

عياشى از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده فرمود آيه در باره عبد الرحمن بن عوف نازل شده امير المؤمنين عليه السّلام مقدارى خرما بعنوان صدقه حضور پيغمبر اكرم آورد تا بفقراء عطا بفرمايد عبد الرحمن مسخره كرد و گفت خداوند از اين خرما بى‏نياز است فورا آيه فوق نازل شد در حق او.

 

 

آیات ولایت در سوره انفال

 

آیات ولایت در سوره انفال

 

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ‏

* المص(1)

 

 اسرار اين حروف آنستكه بعد از حذف مكررات ميشود على صراط حق نمسكه امير المؤمنين عليه السّلام راه حق خدا است بايد بدامان آن بزرگوار چنگ زد و توسل جست‏

ثُمَّ لاََتِيَنَّهُم مِّن بَينْ‏ِ أَيْدِيهِمْ وَ مِنْ خَلْفِهِمْ وَ عَنْ أَيْمَانهِِمْ وَ عَن شَمَائلِهِمْ  وَ لَا تجَِدُ أَكْثَرَهُمْ شَاكِرِينَ(17)

عياشى در آيه لَآتِيَنَّهُمْ مِنْ بَيْنِ أَيْدِيهِمْ وَ مِنْ خَلْفِهِمْ تا آخر آيه از زراره روايت كرده گفت حضرت باقر عليه السّلام فرمود اى زراره اين رفتار شيطان براى شما و نظائر شما ميباشد و ديگران فارغ هستند و لازم نيست كه شيطان از طرف راست و چپ براى اغواى آنها بيايد بلكه خودشان گمراهند.

طبرسى از حضرت باقر عليه السّلام روايت كرده فرمود مراد از مِنْ بَيْنِ أَيْدِيهِمْ آنست كه امر آخرت را بر آنها سهل و آسان گيرد و منظور از مِنْ خَلْفِهِمْ آنكه ايشان را وادار به جمع اموال و ثروت نموده و نگذارد كه حقوق واجبه را بدهند تا آن مال براى ورثه باقى بماند وَ عَنْ أَيْمانِهِمْ فاسد نمودن دين آنهاست بزينت دادن معاصى و گمراه نمودن مردمان است به نيكو شمردن شك و شبهه و ظن بر آنان و غرض از عَنْ شَمائِلِهِمْ دوست داشتن لذات و غلبه شهوات و هواى نفس است بر ايشان‏

يَابَنىِ ءَادَمَ خُذُواْ زِينَتَكمُ‏ْ عِندَ كلُ‏ِّ مَسْجِدٍ و

در روايت ديگر فرموده آنحضرت مراد غسل نمودن است براى كسى كه قصد ديدار و ملاقات با امامى را داشته باشد.

قُلْ مَنْ حَرَّمَ زِينَةَ اللَّهِ الَّتىِ أَخْرَجَ لِعِبَادِهِ وَ الطَّيِّبَاتِ مِنَ الرِّزْقِ  قُلْ هِىَ لِلَّذِينَ ءَامَنُواْ فىِ الْحَيَوةِ الدُّنْيَا خَالِصَةً يَوْمَ الْقِيَامَةِ  كَذَالِكَ نُفَصِّلُ الاَْيَاتِ لِقَوْمٍ يَعْلَمُونَ(32)

در كافى در آيه قُلْ مَنْ حَرَّمَ زِينَةَ اللَّهِ از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده فرمود امير المؤمنين ابن عباس را نزد ابن كوا و اصحابش فرستاد ابن عباس لباس فاخرى پوشيده بود چون آنها بسوى او نظر كردند گفتند اى ابن عباس تو از ما بهترى كه اينگونه لباس فاخر پوشيده و اين اول مخاصمه ميان ما و شما ميباشد ابن عباس آيه را قرائت نمود.

و نيز از يونس بن ابراهيم روايت كرده گفت حضور حضرت صادق عليه السّلام شرفياب شدم ديدم آنحضرت لباسى از خز پوشيده است عرض كردم پوشيدن خز اشكال و عيبى ندارد؟ فرمود خير گفتم نخ‏هائى از ابريشم دارد، فرمودند باكى نيست حضرت امام حسين عليه السّلام شهيد شد در حالتى كه لباس خز پوشيده و در بدن داشت و اين آيه را تلاوت نمود سپس فرمود لباس خز بپوش و تجمل و زينت نما خداوند جميل است و زينت و جمال را دوست دارد لكن بايد از حلال باشد و نيز روايت كرده از آنحضرت كه شانه زدن ريش در موقع هر نمازى مستحب است و از زينة ميباشد.

و نيز روايت كرده كه سفيان ثورى روزى بمسجد پيغمبر داخل شد نگاهش بحضرت صادق عليه السّلام افتاد ديد كه آنحضرت لباس بسيارى قيمتى پوشيده برفقايش گفت بخدا قسم الان بحضورش رفته و براى اين لباسهاى فاخر كه پوشيده است او را توبيخ و سرزنش ميكنم، خدمت حضرت آمد و گفت آيا پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و امير المؤمنين عليه السّلام                      

 هم اينطور لباس فاخر ميپوشيدند؟ حضرت فرمود ايشان در زمان سختى و تنگى روزگار بودند و بعلت تنگى روزگار مانند اين لباسها را نمى‏پوشيدند امروز كه دنيا در وسعت و گشايش و راحتى است و سزاوار بدنيا و مال آن نيكوترين مخلوقات خداوند ميباشند و آيه را تلاوت نموده سپس فرمود اى ثورى ما ائمه سزاوارتريم بآن چيزهاى خوبى كه خداوند آفريده و لباس روئين خود را عقب زد لباس خشن و زبرى كه در زير پوشيده بودند نمايان شد و فرمود من لباس فاخر را براى مردم پوشيده‏ام و لباس زيرى را براى خودم بعد دست مبارك را بلند كرده لباس روئى سفيان ثورى را كنار زده زير آن لباس فاخر و نرمى بود و فرمود تو لباس پشمينه زبر را رو پوشيده و لباس مرغوب را زير و پنهان كرده و ميخواهى مردم را بلباس فريب دهى سفيان ثورى چنان خجالت كشيده و سر را بزير انداخت كه ديگر قدرت تكلم نداشت.

و نيز عياشى از حكم بن عينه روايت كرده گفت بر حضرت باقر عليه السّلام وارد شدم در خانه بسيار مجلل و با شكوهى كه فرشهاى عالى گسترده شده بود و آنحضرت نيز لباس فاخرى بر تن و در كمال زينت و جلال و آراستگى بود زير چشمى نگاهم بآن حضرت افتاد ديدم بسوى من توجهى فرموده و گفتند اى ابا محمد اين تجملى كه مشاهده ميكنى براى شخص مؤمن هيچ ضرر و عيبى ندارد و آيه را قرائت كردند.                      

 ابن بابويه در كتاب امالى از فضيل بن اسحق همدانى روايت كرده گفت وقتى كه امير المؤمنين محمد بن ابو بكر را والى مصر نمود نامه براى مردم مصر نوشته و بمحمد داد و امر فرمود كه هنگام ورود براى آنها قرائت نمايد اينك جملاتى از نامه مزبور را بمناسبت اين آيه ترجمه و نقل مينمائيم.

فرموده بودند: بدانيد اى بندگان خدا پرهيزكاران خير دنيا و آخرت را جمع ميكنند و اهل دنيا در دنياى شما شركت دارند ولى در آخرت شما نميتوانند شريك باشند خداوند تمام نعمت خود را بر شما حلال نموده و شما را از نعمت‏هاى خود غنى و بى نياز گردانيده و به پيغمبرش فرموده كه بمردم بگو چه كسى زينت خدا و اغذيه و اطعمه لذيذه را كه براى مردم آفريده حرام نموده تمام اين نعمت‏ها براى اشخاصى است كه در دنيا ايمان آورده‏اند، شما در مجلل‏ترين و عالى‏ترين خانه‏ها سكونت كرده و از بهترين غذاهاى لذيذ و نيكو و پاكيزه خورده و با بهترين و زيباترين زنها ازدواج نموده و به بهترين مركب سوارى سوار شده و با اهل دنيا بالاترين خوشى و لذت را ببريد و فرداى قيامت هم در جوار رحمت حق خواهيد بود مشروط بآنكه با تقوى باشيد و دستورهاى پيغمبر خود را رعايت و عمل نموده و ذريه و اهلبيت او را احترام كنيد و خدا را به بهترين وجهى پرستش نموده و شكر و سپاس او را بجا  آورده و صبر و بردبارى و نيگوئى نمائيد و در راه حق كوشش و مجاهدت فراوان بعمل آورده و اطمينان داشته باشيد گر چه غير از شما شيعيان (كه مراد عامه است) نمازهاى طولانى‏تر و روزه بيشتر و زيادتر از شما بعمل ميآورند لكن اگر شما بدستور ما و با ولايت ما باشيد با تقوى‏تر بوده و بخدا نزديكتر هستيد تا آخر نامه على بن ابراهيم روايت كرده از صادقين عليه السّلام كه سبب نزول آيه آنست كه مردمانى بودند در موقع طواف خانه كعبه برهنه و عريان ميشدند مردها روز و زنها در شب و طعام نميخوردند مگر باندازه سد رمق پس بآنها امر فرمود لباس بپوشند و بخورند و بياشامند ولى اسراف نكنند و ميانه روى را پيش گيرند.

قُلْ إِنَّمَا حَرَّمَ رَبىّ‏َِ الْفَوَاحِشَ مَا ظَهَرَ مِنهَْا وَ مَا بَطَنَ وَ الْاثْمَ وَ الْبَغْىَ بِغَيرِْ الْحَقّ‏ِ وَ أَن تُشرِْكُواْ بِاللَّهِ مَا لَمْ يُنزَِّلْ بِهِ سُلْطَانًا وَ أَن تَقُولُواْ عَلىَ اللَّهِ مَا لَا تَعْلَمُونَ(33)

در كافى بسند خود از حضرت موسى بن جعفر عليه السّلام روايت كرده در آيه قُلْ إِنَّما حَرَّمَ رَبِّيَ الْفَواحِشَ ما ظَهَرَ مِنْها وَ ما بَطَنَ آنحضرت فرمود قرآن ظاهرى دارد و باطنى اما آنچه ظاهر قرآن حرام نموده روشن است و باطن آن مراد ائمه جور و باطلند و جميع آنچه را در قرآن حلال نموده است مراد ظاهر قرآنست و باطن آيه مراد از حلال ما ائمه بر حق و حقيقت هستيم و حديث ديگرى در تفسير اين آيه در سوره بقره ذيل آيه خمر بيان نموديم بآن جا مراجعه شود و ديگر تكرار نميكنيم.

و نيز روايت كرده اين آيه رد بر كسانى است كه در دين خدا گفتارها و بياناتى از روى ظن و ابداع و اختراع خود نموده و در دين بدعت ميگذارند بدون علم و يقين و هر كه مانند مشركين سخنانى از روى ظن و گمان بگويد و يا محارم را بر خود حلال بداند و گفتار يا كار زشتى را بخدا نسبت دهد بدون علم و يقين مرتكب حرام شده است و نيز فرمود دنيا بين نيكو كار و بد كردار مشترك است و لكن روز قيامت مخصوص مؤمن و نيكوكاران است.

إِنَّ الَّذِينَ كَذَّبُواْ بَِايَاتِنَا وَ اسْتَكْبرَُواْ عَنهَْا لَا تُفَتَّحُ لهَُمْ أَبْوَابُ السَّمَاءِ وَ لَا يَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ حَتىَ‏ يَلِجَ الجَْمَلُ فىِ سَمّ‏ِ الخِْيَاطِ  وَ كَذَالِكَ نجَْزِى الْمُجْرِمِينَ(40)

على بن ابراهيم قمى ذيل آيه إِنَّ الَّذِينَ كَذَّبُوا بِآياتِنا از حضرت باقر (ع) روايت كرده فرمود اين آيه در حق طلحه و زبير نازل شده و جل شتر آنهاست كه در جنگ جمل برابر امير المؤمنين ايستادگى نمودند و يكى از دلائل آنكه جنات خلد در آسمان است همين آيه است كه ميفرمايد لا تُفَتَّحُ لَهُمْ أَبْوابُ السَّماءِ وَ لا يَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ و دليل آنكه جهنم و آتش در زمين است آيه 67 در سوره مريم است فَوَ رَبِّكَ لَنَحْشُرَنَّهُمْ وَ الشَّياطِينَ ثُمَّ لَنُحْضِرَنَّهُمْ حَوْلَ جَهَنَّمَ جِثِيًّا حول جهنم دريائى است كه بدنيا احاطه دارد و آتش از آن طغيان ميكند بطوريكه ميفرمايد وَ إِذَا الْبِحارُ سُجِّرَتْ سپس خلايق را اطراف جهنم حاضر نموده و صراط از زمين بسوى بهشت نصب ميشود مراد از جثيا سوار شدنست يعنى ستمكاران را در حالتى كه بر آتش سوار شدند نگاه ميكنند و اينحديث را عياشى نيز نقل نموده‏

 

وَ نَزَعْنَا مَا فىِ صُدُورِهِم مِّنْ غِلٍ‏ّ تجَْرِى مِن تحَْتهِِمُ الْأَنهَْارُ  وَ قَالُواْ الحَْمْدُ لِلَّهِ الَّذِى هَدَئنَا لِهَاذَا وَ مَا كُنَّا لِنهَْتَدِىَ لَوْ لَا أَنْ هَدَئنَا اللَّهُ  لَقَدْ جَاءَتْ رُسُلُ رَبِّنَا بِالحَْقّ‏ِ  وَ نُودُواْ أَن تِلْكُمُ الجَْنَّةُ أُورِثْتُمُوهَا بِمَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ(43)

در كافى از حضرت صادق عليه السّلام در معناى آيه وَ قالُوا الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي هَدانا لِهذا تا آخر روايت كرده فرمود روز قيامت كه شد پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و امير المؤمنين عليه السّلام و ائمه را بخوانند و براى شيعيان نصب كنند و هر وقت شيعيان آنها را مشاهده                        كنند گويند سپاسگزاريم خدائى كه ما را بسوى ولايت امير المؤمنين عليه السّلام و ائمه از اولادان بزرگوارش هدايت و رهبرى فرموده است.

طبرسى بسند خود از محمد بن حنفيه روايت كرده گفت پدرم على بن أبي طالب عليه السّلام فرمود من همان مؤذن هستم كه در قرآن خداوند ميفرمايد فَأَذَّنَ مُؤَذِّنٌ بَيْنَهُمْ أَنْ لَعْنَةُ اللَّهِ عَلَى الظَّالِمِينَ فرمود آگاه باشيد كه لعنت خداوند بر آن اشخاص ميباشد كه تكذيب ولايت مرا نموده و بحق من استخفاف كنند.

و از ابن عباس روايت كرده كه گفت براى على بن أبي طالب عليه السّلام در قرآن                       

و كتاب خدا اسامى متعددى است كه اكثر مردم آنها را نميدانند از آن جمله مؤذن است و مراد از آن كلمه آنحضرت ميباشد.

در كافى از حضرت رضا عليه السّلام روايت كرده فرمود ندا كننده امير المؤمنين عليه السّلام است كه اعلان ميكند و تمام خلايق صداى آن بزرگوار را مى‏شناسند و آيه 3 سوره برائة كه ميفرمايد وَ أَذانٌ مِنَ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ شاهد است كه ندا كننده امير المؤمنين عليه السّلام ميباشد و خود آنحضرت فرموده من هستم ندا كننده ميان مردم.

ابن بابويه از حضرت باقر عليه السّلام روايت كرده فرمود بعد از آنكه امير المؤمنين عليه السّلام از جنگ نهروان مراجعت نمود بآنحضرت گفتند معاويه ملعون شما را دشنام ميدهد و و اصحابت را بقتل ميرساند آن بزرگوار بالاى منبر تشريف برد خطبه قرائت نمود تا آنكه فرمود منم مؤذن در دنيا و آخرت كه خداوند ميفرمايد فَأَذَّنَ مُؤَذِّنٌ بَيْنَهُمْ و نيز ميفرمايد وَ أَذانٌ مِنَ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ من هستم آنكسيكه ندا كنم ميان مردم لعنت خدا باد بر ستمكاران.

وَ بَيْنهَُمَا حِجَابٌ  وَ عَلىَ الْأَعْرَافِ رِجَالٌ يَعْرِفُونَ كُلَّا  بِسِيمَئهُمْ  وَ نَادَوْاْ أَصحَْابَ الجَْنَّةِ أَن سَلَامٌ عَلَيْكُمْ  لَمْ يَدْخُلُوهَا وَ هُمْ يَطْمَعُونَ(46)

در كافى از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده در آيه وَ بَيْنَهُما حِجابٌ وَ عَلَى                        

 الْأَعْرافِ رِجالٌ يَعْرِفُونَ كُلًّا بِسِيماهُمْ فرمود ابن كوا خدمت امير المؤمنين عليه السّلام شرفياب شد و پرسيد معناى اين آيه چيست؟ آنحضرت فرمود مائيم آنمردان كه بر اعراف توقف مى‏كنيم و ياران خود را از سيماى آنها ميشناسيم و ما اعرافى هستيم كه شناخته نميشود خداوند مگر از راه معرفت ما و خداوند ما را روز قيامت بر پل صراط ميگذارد و كسى داخل بهشت نشود مگر آنكه ما را بشناسد و ما نيز او را بشناسيم و كسى داخل جهم نميشود جز آنكه ما را انكار كرده و ما نيز آنها را نشناسيم خداوند تبارك و تعالى اگر ميخواست نفس خويش را بمردم مى‏شناسانيد و مردم نيز خدا را شناخته و بسوى او ميرفتند لكن خداوند چنان خواسته كه ما را صراط و وسيله معرفت خود براى خلايق قرار داده پس هر كس از ولايت ما سرپيچى كرده و يا ديگرى را بر ما برترى دهد از راه خدا دور گشته و سرنگون شده است فانهم عَنِ الصِّراطِ لَناكِبُونَ و بآن جائى كه بخواهد برود و در لجن زارها غرق شود و هر كس بسوى ما آيد ميآشامد از چشمه صافى كه بامر پروردگار جاريست و هرگز خشك و نابود نشده و هيچوقت قطع نخواهد شد.

ابن بابويه بسند خود از بريد بن معاويه عجلى روايت كرده گفت از حضرت باقر عليه السّلام معناى آيه را سؤال نمودم؟ فرمود اين آيه در حق اين امت نازل شده و مراد از رجال ائمه از آل محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم است راوى گفت حضورش عرض كردم اعراف يعنى چه؟ فرمود صراطى است ميان بهشت و جهنم كه هر يك از مؤمنين گناهكار را ما ائمه شفاعت كنيم از آتش جهنم نجات يافته و از صراط بگذرد و هر كه را شفاعت نكنيم هلاك خواهد شد.

و عياشى از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده فرمود امير المؤمنين عليه السّلام فرموده من يعسوب الدين و اول سابقين و خليفه رسول امين و قسمت كننده بهشت و دوزخ و صاحب اعراف ميباشم، و در اين مورد روايات زيادى از عامه و خاصه است كه ميرساند مراد از رجالى كه بر صراط توقف ميكنند ائمه طاهرين ميباشند.

و در تفسير ثعلبى كه يكى از مخالفين است از ابن عباس روايت ميكند گفت                       

 اعراف مرتبه بالاى صراط است كه در آنجا على بن أبي طالب عليه السّلام و جعفر و حمزه توقف كرده و شيعيان خود را از سفيدى صورتشان و دشمنان خويش را از سياه شدن روى آنها مى‏شناسند.

و نيز از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده فرمود اعراف مكانى است ميان بهشت و دوزخ و رجال ائمه اطهار هستند كه در آنجا توقف كرده‏اند آنان با شيعيان بدون حساب بسوى بهشت ميروند و آن بزرگواران به گناهكاران ميگويند نگاه كنيد به برادران خودتان كه بر شما سبقت گرفته و بدون حساب داخل بهشت شدند.

در كافى از بشر بن حبيب روايت كرده گفت سؤال كردم از حضرت صادق عليه السّلام معنى آيه وَ بَيْنَهُما حِجابٌ وَ عَلَى الْأَعْرافِ رِجالٌ را فرمود توقفگاهى است ميان بهشت و جهنم در آنجا محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و على عليه السّلام و حسن و حسين و فاطمه عليه السّلام و خديجه كبرى توقف نموده‏اند و ميگويند كجا هستند دوستان و شيعيان ما؟ جمعى پيش آيند كه اسامى آنها و پدرانشان را ميدانند دست آنان را گرفته و داخل بهشت گردانند،

قَالَ قَدْ وَقَعَ عَلَيْكُم مِّن رَّبِّكُمْ رِجْسٌ وَ غَضَبٌ  أَ تُجَدِلُونَنىِ فىِ أَسْمَاءٍ سَمَّيْتُمُوهَا أَنتُمْ وَ ءَابَاؤُكُم مَّا نَزَّلَ اللَّهُ بِهَا مِن سُلْطَنٍ  فَانتَظِرُواْ إِنىّ‏ِ مَعَكُم مِّنَ الْمُنتَظِرِينَ(71)

عياشى از حضرت رضا عليه السّلام در آيه فَانْتَظِرُوا إِنِّي مَعَكُمْ مِنَ الْمُنْتَظِرِينَ روايت كرده فرمود چقدر خوب است صبر و بردبارى نمودن و انتظار فرج كشيدن آيا نمى‏بينيد خداوند از قود هود پيغمبر حكايت نموده و ميفرمايد فَانْتَظِرُوا تا آخر آي

ه ابن بابويه از حضرت صادق عليه السّلام در آيه أَ تَعْلَمُونَ أَنَّ صالِحاً مُرْسَلٌ مِنْ رَبِّهِ روايت كرده فرمود مدتى صالح از ميان قوم خود غايب شد در موقعى كه رفته بود پير مردى بزرگ جثه و پر لحيه ولى موقع مراجعت مردى لاغر اندام و نحيف و موى ريشش تنگ شده و بهمين علت او را از صورتش نشناختند اهل و طايفه او سه دسته شده بودند يكعده بكلى منكر او بودند و دسته دوم در باره او شك داشتند و طايفه سوم بر يقين بودند صالح پيغمبر نزد طايفه شاكين رفته و گفت من صالح پيغمبر هستم او را تكذيب نموده دشنام داده و زجر و اذيتش كردند و گفتند ما بيزارى ميجوئيم بسوى خدا از آنكه تو صالح پيغمبر باشى صالح باين هيئت و صورت كه تو هستى نبود، صالح نزد منكرين رفت آنها بكلى از وى تنفر نموده و فرار كردند سپس نزد طايفه سوم كه اهل يقين بود رفت گفت من صالح پيغمبر شما هستم آنها گفتند خبر بده بما از چيزى كه شك نكنيم كه تو پيغمبر هستى و ما انكار نداريم كه خداوند اگر بخواهد انسان را بهر شكل در خواهد آورد؟ گفت من همان صالح هستم كه ناقه را براى شما آوردم گفتند راست ميگوئى علامت آن شتر چه بود؟ فرمود يكروز آب مشروب شما را ميآشاميد و روز ديگر بشما شير ميداد گفتند ايمان آورديم بخدا و آنچه شما از جانب خدا آوريد آنهائيكه شك داشتند و نيز دسته كه منكر بودند باهل يقين گفتند ما بآنچه شما ايمان آورديد كافريم، راوى ميگويد حضور حضرت صادق عليه السّلام عرض كردم آيا در ميان ايشان آنروز عالمى بوده است؟ فرمود خداوند عادل‏تر از آنست كه زمين را از حجت خالى بدارد و قوم صالح پس از بيرون رفتن او براى خود امامى نشناختند و چون صالح برگشت همه حضورش جمع شدند و مثل حضرت حجت قائم عجل اللّه تعالى فرجه مثل صالح است كه در مورد حضرتش مردم سه دسته خواهند شد و ما شرح حال و قصه ناقه صالح را در سوره هود بتفصيل بيان خواهيم نمود انشاء اللّه تعالى.

تِلْكَ الْقُرَى‏ نَقُصُّ عَلَيْكَ مِنْ أَنبَائهَا  وَ لَقَدْ جَاءَتهُْمْ رُسُلُهُم بِالْبَيِّنَاتِ فَمَا كَانُواْ لِيُؤْمِنُواْ بِمَا كَذَّبُواْ مِن قَبْلُ  كَذَالِكَ يَطْبَعُ اللَّهُ عَلىَ‏ قُلُوبِ الْكَفِرِينَ(101)

در كافى از حضرت باقر عليه السّلام در آيه فَما كانُوا لِيُؤْمِنُوا بِما كَذَّبُوا مِنْ قَبْلُ روايت كرده فرمود خداوند خلايق را دو طايفه خلق فرموده يكى اصحاب يمين و اهل بهشت و ديگرى اصحاب شمال و اهل جهنم سپس آنها را در ظل و سايه يعنى در عالم ذر جمع و ايجاد فرمود راوى حضورش عرض كرد مراد از ظل چيست؟ فرمود آيا سايه خود را در آفتاب نمى‏بينى چيزى هست و حال آنكه چيزى نيست بعد براى هدايت خلايق و دعوت بسوى خدا شناسى پيغمبرانى براى آنها فرستاد تا بوجود خداوند يگانه اقرار نمايند چنانچه ميفرمايد وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَهُمْ لَيَقُولُنَّ اللَّهُ پس بعضى از مردم اقرار نمودند و عده‏اى انكار كردند سپس آنها را بولايت ما  اهل بيت دعوت كردند گروهى اقرار بولايت نموده و بخدا قسم كسى ولايت ما را انكار ننمود مگر آنكه مبغوض خدا شد و از طايفه اصحاب شمال گرديد و اينست معناى آيه كه فرمود فَما كانُوا لِيُؤْمِنُوا بِما كَذَّبُوا مِنْ قَبْلُ و كسانى كه در عالم ذر اقرار نكردند هرگز در دنيا ايمان نميآورند و اين حديث را عياشى نيز عينا روايت نموده است.

 عياشى از ابى ذر غفارى روايت كرده گفت بخدا قسم پيغمبر فرموده تصديق نكرده كسى بعهدى كه خداوند در عالم ذر از او گرفته و وفاى بآن عهد ننموده جز اهل بيت پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و اندكى از شيعيان آنها و اين آيه را تلاوت مينمود.

قَالَ مُوسىَ‏ لِقَوْمِهِ اسْتَعِينُواْ بِاللَّهِ وَ اصْبرُِواْ  إِنَّ الْأَرْضَ لِلَّهِ يُورِثُهَا مَن يَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ  وَ الْعَقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ(128)

در كافى ذيل آيه إِنَّ الْأَرْضَ لِلَّهِ يُورِثُها مَنْ يَشاءُ مِنْ عِبادِهِ از حضرت باقر عليه السّلام                        روايت كرده فرمود در قرآن على بن أبي طالب عليه السّلام است كه مرقوم داشته من و اهلبيت اشخاصى هستيم كه وارث زمين بوده و مائيم پرهيزكاران و تمام روى زمين براى ماست هر كس از مسلمانان آنرا عمران و آباد نمايد بايد خراجش را بامامان از نسل و فرزندان من بدهد در اين صورت استفاده نمودن از زمين براى او حلال ميشود تا وقتى كه ظاهر بشود فرزند يازدهمى من حضرت قائم عليه السّلام و حيازت كند اراضى را همانطوريكه پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم حيازت نمود و غير شيعيان را از تصرف زمين منع كند و با شيعيان در متصرفات آنها مقاطعه كارى نموده و ميگذارد كه در دست ايشان بماند

وَ كَتَبْنَا لَهُ فىِ الْأَلْوَاحِ مِن كُلّ‏ِ شىَ‏ْءٍ مَّوْعِظَةً وَ تَفْصِيلًا لِّكلُ‏ِّ شىَ‏ْءٍ فَخُذْهَا بِقُوَّةٍ وَ أْمُرْ قَوْمَكَ يَأْخُذُواْ بِأَحْسَنهَِا  سَأُوْرِيكمُ‏ْ دَارَ الْفَاسِقِينَ(145)

عياشى در آيه وَ كَتَبْنا لَهُ فِي الْأَلْواحِ مِنْ كُلِّ شَيْ‏ءٍ مَوْعِظَةً وَ تَفْصِيلًا لِكُلِّ شَيْ‏ءٍ از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده فرمود الواحى را كه خداوند بموسى نازل كرد حاوى كليه چيزهائى بود كه تا روز قيامت واقع خواهد شد و همينكه زمان موسى منقضى شد باو وحى شد كه الواح مزبور را كه از زبرجد بهشتى و نامش زينة بود وديعه بگذارد در كوهى موسى بطرف كوهى كه مأمور شده بود رفت كوه شكافته شد و موسى الواح را در درون شكاف گذاشت و شكاف بهم بر آمد و الواح در آن كوه بود تا زمانى كه خداوند پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را مبعوث فرمود قافله‏اى از يمن بقصد ديدار حضرت حركت كردند چون بآن كوه رسيدند همان موضع شكافته شد و الواح آشكار گرديد آن طايفه الواح را برداشته و خداوند چنان ترسى در دل آنها افكنده بود كه قدرت نداشتند بآن نظر كنند تا آنكه خدمت پيغمبر رسيده و تقديم حضورش نمودند پيش از ورود قافله جبرئيل بر پيغمبر نازل شده و قصه الواح را مطالبه فرمود ايشان پرسيدند شما از كجا خبردار شده‏ايد فرمود پروردگارم مرا مطلع نمود گفتند شهادت ميدهيم كه شما رسول خدا ميباشى و الواح را تسليم نمودند الواح بزبان عبرانى بود پيغمبر امير المؤمنين عليه السّلام را احضار نموده الواح را بآن جناب داد و فرمود بگير اين الواح را كه در آنها علوم اولين و آخرين درج و ثبت شده و اين الواح حضرت موسى است كه بامر پروردگار تسليم تو مينمايم امير المؤمنين گفت اى رسول خدا من بخوبى نميتوانم آنها را قرائت كنم فرمود بر طرق دستور خداوند آنها را امشب زير سر خود بگذار و بخواب صبح تمام مندرجات آنها را ميتوانى بخوانى و ميدانى صبح زود بعد امير المؤمنين تمام علوم اولين و آخرين را ميدانست و پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بآنحضرت امر فرمود كه مندرجات الواح را استنساخ نمايد و امير المؤمنين عليه السّلام نيز آنها را روى  پوستى نوشت و حضرت صادق عليه السّلام فرمود الواح مزبور جفر است و حاوى علوم اولين و آخرين است و آن جفر نزد ماست علاوه بر آنها عصاى موسى هم نزد ما ميباشد و ما وارث پيغمبران سلف هستيم و فرمود آنكوه كه الواح در آن نهاده شده است در بيابانى موسوم بشعب واقع شده و در كنار آن درختى بوده

صاحب محاسن بسند خود از عبد اللّه بن وليد يمانى در ذيل جمله فَخُذْها بِقُوَّةٍ وَ أْمُرْ قَوْمَكَ يَأْخُذُوا بِأَحْسَنِها روايت كرده گفت حضرت باقر عليه السّلام بمن فرمود اى عبد اللّه شيعيان در باره امير المؤمنين عليه السّلام و موسى و عيسى چه ميگويند؟ گفتم فدايت شوم در چه خصوص فرمود از حيث علم و دانش حضورش عرض كردم بخدا قسم امير المؤمنين عليه السّلام داناتر از عيسى و موسى بود و هر علمى كه پيغمبر واجد آن بود امير المؤمنين عليه السّلام نيز دارا بود و خداوند به پيغمبرش ميفرمايد وَ نَزَّلْنا عَلَيْكَ الْكِتابَ تِبْياناً لِكُلِّ شَيْ‏ءٍ و ميفرمايد وَ جِئْنا بِكَ عَلى‏ هؤُلاءِ شَهِيداً قوله تعالى: سَأَصْرِفُ عَنْ آياتِيَ الَّذِينَ يَتَكَبَّرُونَ فِي الْأَرْضِ بِغَيْرِ الْحَقِّ اين آيه نظير جمله معترضه است كه فاصله شده ميان قصه موسى و بنى اسرائيل و خطاب به پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم است و مراد آنست اى محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم متكبران و سركشان از آيات و حجتهاى خدا روى ميگردانند چنانچه فرعون روى گردانيده و آنها كسانى هستند هر چه آيات خدا را مشاهده كنند ايمان نياورند و اگر راه هدايت ببينند آن راه را نمى‏پيمايند ولى چنانچه راه ضلالت و گمراهى يابند پيش گيرند چه آنها آيات خدا را تكذيب كرده و از درك آن غافل باشند و آنها اشخاصى ميباشند كه ايمان به آخرت ندارند و آيات خدا را تكذيب ميكنند مسلما اعمالشان ضايع و باطل گردد و جز آنچه عمل نمودند كيفرى نخواهند داشت‏

إِنَّ الَّذِينَ اتخََّذُواْ الْعِجْلَ سَيَنَالهُُمْ غَضَبٌ مِّن رَّبِّهِمْ وَ ذِلَّةٌ فىِ الحَْيَوةِ الدُّنْيَا  وَ كَذَالِكَ نجَْزِى الْمُفْترَِينَ(152)

در كافى ذيل آيه إِنَّ الَّذِينَ اتَّخَذُوا الْعِجْلَ سَيَنالُهُمْ غَضَبٌ مِنْ رَبِّهِمْ وَ ذِلَّةٌ تا آخر از حضرت باقر عليه السّلام روايت كرده كه فرمود هر بنده‏اى چهل روز خداى خود را باخلاص عبادت و پرستش نمايد خداوند آن بنده را بمقام زهد ميرساند و درهاى حكمت بدل او باز كند و زبانش بحكمت گويا شود و اين آيه را تلاوت فرموده  و گفتند مگر نمى‏بينيد بدعت گذاران و كسانيكه بر خدا و پيغمبر و اهلبيت او افترا زده‏اند خداوند ذليل و خوارشان ميفرمايد.

الَّذِينَ يَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبىِ‏َّ الْأُمِّىَّ الَّذِى يجَِدُونَهُ مَكْتُوبًا عِندَهُمْ فىِ التَّوْرَئةِ وَ الْانجِيلِ يَأْمُرُهُم بِالْمَعْرُوفِ وَ يَنهَْئهُمْ عَنِ الْمُنكَرِ وَ يحُِلُّ لَهُمُ الطَّيِّبَاتِ وَ يحَُرِّمُ عَلَيْهِمُ الْخَبَئثَ وَ يَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَ الْأَغْلَالَ الَّتىِ كاَنَتْ عَلَيْهِمْ  فَالَّذِينَ ءَامَنُواْ بِهِ وَ عَزَّرُوهُ وَ نَصَرُوهُ وَ اتَّبَعُواْ النُّورَ الَّذِى أُنزِلَ مَعَهُ  أُوْلَئكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ(157)

در كافى ذيل آيه الَّذِينَ يَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِيَّ الْأُمِّيَّ الَّذِي يَجِدُونَهُ مَكْتُوباً عِنْدَهُمْ «1» تا آخر از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده فرمود مراد از نور در اين آيه‏

امير المؤمنين عليه السّلام است.

* وَ اكْتُبْ لَنَا فىِ هَاذِهِ الدُّنْيَا حَسَنَةً وَ فىِ الاَْخِرَةِ إِنَّا هُدْنَا إِلَيْكَ  قَالَ عَذَابىِ أُصِيبُ بِهِ مَنْ أَشَاءُ  وَ رَحْمَتىِ وَسِعَتْ كلُ‏َّ شىَ‏ْءٍ  فَسَأَكْتُبهَُا لِلَّذِينَ يَتَّقُونَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكَوةَ وَ الَّذِينَ هُم بَِايَاتِنَا يُؤْمِنُونَ(156)

غرض از رحمتى كه خداوند ميفرمايد وَ رَحْمَتِي وَسِعَتْ كُلَّ شَيْ‏ءٍ علم امام است فَسَأَكْتُبُها لِلَّذِينَ يَتَّقُونَ مراد ولايت و اطاعت امام است يَجِدُونَهُ مَكْتُوباً عِنْدَهُمْ فِي التَّوْراةِ وَ الْإِنْجِيلِ پيغمبر و اوصياء و امامان ميباشند و منكر كسى است كه انكار فضل امام نموده و قائل بامامت نباشد و مراد از طيبات اخذ علم از امام و اهلبيت پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و خبائث بيانات مخالفين امام و مراد از «ذنوب» گناهانى است كه پيش از شناختن امام مرتكب شده و «اغلال» سخنانى است كه شخص از پيش خود و بدون امر و دستور خدا و امام ميگويد و هنگاميكه شناخت امام و فضيلت او را خداوند بر طرف ميكند گناهان آن شخص را سپس ميفرمايد فَالَّذِينَ آمَنُوا مراد آنهائى هستند كه بامام ايمان آوردند و دورى كردند از پيروى جبت و طاغوت كه فلان و فلان است و توبه كردند از گناهان خود پاداش آنان بشارتى است در دنيا و در آخرة و امام عليه السّلام آنها را بشارت ميدهد بظهور حضرت حجة عليه السّلام و كشته شدن دشمنان و وارد شدن كنار حوض كوثر حضور پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و ائمه معصومين عليه السّلام و نيز روايت كرده كه خداوند از پيغمبران سلف عهد و پيمان گرفت كه خبر بعثت پيغمبر خاتم را بامت‏هاى خود داده و آنها پيغمبر اكرم را بزبان يارى نموده و بامت هاى خود امر كردند كه آن حضرت را يارى نمايند و چون بامر پروردگار پيغمبر خاتم رجعت فرمايد پيغمبران سلف هم رجعت كنند تا آن جناب را در دنيا يارى نمايند

حفص بن غياث از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده كه فرمود موقعيكه موسى مشغول مناجات با خدا بود شيطان نزد او آمد يكى از فرشتگان باو گفت واى بر تو چگونه اميدوارى كه موسى را در اين حال كه بمناجات با پروردگار مشغول است اغفال كنى؟! شيطان جواب داد همانطور كه بپدر او آدم در بهشت اميد داشتم بموسى نيز اميدوارم، و سخنانى كه خداوند بموسى ميفرمود اين بود.

اى موسى نماز را قبول نميكنم جز از بندگان متواضع در برابر عظمتم كه دل آنها پيوسته بذكر من مشغول بوده و خائف باشند و اصرار بر گناه نداشته و حق دوستان و اولياء مرا بشناسند، موسى عرض كرد پروردگارا آيا ابراهيم و اسحق و يعقوب از اولياى حضرتت نيستند؟ خطاب رسيد چرا آنها از اولياء ما ميباشند ولى  منظور از دوستان كه گفتم كسانى هستند كه بخاطر آنها آدم و حوا و بهشت و جهنم را خلق نموده‏ام، موسى عرض كرد پروردگارا آنها چه اشخاصى ميباشند؟ فرمود محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و احمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم كه نامش را از نام خودم مشتق نموده‏ام چه يكى از اسامى من محمود است و محمد از آن بيرون آمده احدهم يكى از اسماء من است كه احمد از آن اشتقاق يافته موسى در خواست نمود كه خداوند او را از امت آنحضرت قرار بدهد، فرمود دعايت را باجابت رسانيدم و بايد قدر و منزلت او و همچنين قدر و منزلت اهلبيت او را بخوبى بشناسى مثل او و مثل اهلبيتش و آنچه در طينت آنها ايجاد كرده‏ام مانند فردوس است در بهشت كه نه برگ آن ريخته شود و نه طعمش زايل گردد هر كس آنها و حقشان را بشناسد در ظلمت جهل بردبارى باو عطا شود و در هنگام تاريكى نورى فراراهش قرار ميدهيم و دعا و درخواستهاى او را قبل از آنكه مرا بخواند اجابت كنم اى موسى هرگاه ديدى كه فقر بتو روى آورد بگو مرحبا بتو اى صفت نيكو كاران و چنانچه غنا و ثروت روى بياورد بدان كه پاداش گناهى تعجيل شده، اى موسى دنيا خانه عقوبت است آدم را بعلت ترك اولائى كه از او سرزده بود عقاب كردم، دنيا ملعونه است براى علاقمندان و دوستدرانش جز آنهائيكه در دنيا براى جلب رضا و خشنودى من زيست ميكنند، اى موسى بندگان نيكوكار من در حدود دانش خود از دنيا دورى ميجويند ولى بدكاران بقدر جهل و نادانى خويش بدنيا رغبت و ميل پيدا ميكنند، هر كه دنيا را اهميت داده و بزرگ بشمارد و چشمش بدنيا باشد محتاج شود، و آنكسى كه دنيا را كوچك شمرده و منشاء اثر نداند از زندگانى و لذات دنيا كامياب و برخوردار گردد:

وَ مِن قَوْمِ مُوسىَ أُمَّةٌ يهَْدُونَ بِالحَْقّ‏ِ وَ بِهِ يَعْدِلُونَ(159)

عياشى در تفسير آيه وَ مِنْ قَوْمِ مُوسى‏ أُمَّةٌ يَهْدُونَ بِالْحَقِّ وَ بِهِ يَعْدِلُونَ از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده فرمود موقعى كه قائم آل محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم از طرف مكه بسوى كوفه خروج كند عده‏اى بآنحضرت ملحق ميشوند كه بيست و پنج نفر از آنها از قوم موسى بوده و اصحاب كهف و يوشع وصى موسى و مؤمن آل فرعون و سلمان فارسى و ابو دجانه انصارى و مالك اشتر نيز با آنحضرت ميباشند.

و در كافى در آيه وَ قَطَّعْناهُمُ اثْنَتَيْ عَشْرَةَ أَسْباطاً أُمَماً و اوحينا الى موسى أَنِ اضْرِبْ بِعَصاكَ الْحَجَرَ از حضرت باقر عليه السّلام روايت كرده فرمود همينكه حضرت حجة عليه السّلام از مكه قيام نموده و بجانب كوفه حركت فرمايد منادى در ميان اصحابش ندا ميكند كه كسى طعام و آب همراه بر ندارد و سنگ حضرت موسى همراه آن حضرت بوده و بوسيله شترى حمل ميشود بهر منزلى كه ميرسند و فرمود آيند از آن سنگ چشمه آبى جارى شود كه هر تشنه از آن بنوشد رفع عطش او شود و چنانچه گرسنه از آن آب ميل نمايد سير گردد و تا ورود به نجف اشرف آن سنگ زاد راه آنها باشد.

وَ الَّذِينَ يُمَسِّكُونَ بِالْكِتَابِ وَ أَقَامُواْ الصَّلَوةَ إِنَّا لَا نُضِيعُ أَجْرَ المُْصْلِحِينَ(170)

 ابى جارود از حضرت باقر عليه السّلام روايت كرده فرمود آيه وَ الَّذِينَ يُمَسِّكُونَ بِالْكِتابِ در حق آل محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و تابعين آنها نازل شده است.

صاحب كتاب فردوس كه يكى از علماء عامه است از حذيفه يمانى روايت كرده گفت پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرمود اگر مردم ميدانستند على عليه السّلام در چه زمانى بامير المؤمنين لقب يافت محققا منكر فضيلت او نميشدند، وقتى امير المؤمنين ناميده شد                        كه هنوز روح در بدن آدم دميده نشده بود و خداوند در عالم ذر مردم را بر نفس خودشان گواه گرفت و فرمود آيا من پروردگار شما و محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم پيغمبر و على عليه السّلام ولى و امير شما نيست؟ همه از روى ميل و رغبت و يا باكراه گفتند بلى.

وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِن بَنىِ ءَادَمَ مِن ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتهَُمْ وَ أَشهَْدَهُمْ عَلىَ أَنفُسِهِمْ أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ  قَالُواْ بَلىَ‏  شَهِدْنَا  أَن تَقُولُواْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ إِنَّا كُنَّا عَنْ هَاذَا غَفِلِينَ(172)

صاحب كتاب فردوس كه يكى از علماء عامه است از حذيفه يمانى روايت كرده گفت پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرمود اگر مردم ميدانستند على عليه السّلام در چه زمانى بامير المؤمنين لقب يافت محققا منكر فضيلت او نميشدند، وقتى امير المؤمنين ناميده شد                       

 كه هنوز روح در بدن آدم دميده نشده بود و خداوند در عالم ذر مردم را بر نفس خودشان گواه گرفت و فرمود آيا من پروردگار شما و محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم پيغمبر و على عليه السّلام ولى و امير شما نيست؟ همه از روى ميل و رغبت و يا باكراه گفتند بلى.

حضرت صادق عليه السّلام فرمود خداوند در عالم ذر از خلايق عهد گرفت بخدائى خود و به اين كه پيغمبر ما رسول و فرستاده از جانب اوست و نيز عهد گرفت از پيغمبران بولايت و امامت امير المؤمنين عليه السّلام و ائمه طاهرين و فرمود آيا من پروردگار شما نيستم و محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم پيغمبر شما نيست و على و ائمه معصومين پيشوايان شما نيستند؟ گفتند چراذ و اول كسى كه از پيغمبران عهد و ميثاق بر پروردگار خود از او گرفت حضرت خاتم بود چنانچه ميفرمايد وَ إِذْ أَخَذْنا مِنَ النَّبِيِّينَ مِيثاقَهُمْ وَ مِنْكَ وَ مِنْ نُوحٍ وَ إِبْراهِيمَ وَ مُوسى‏ وَ عِيسَى ابْنِ مَرْيَمَ اول پيغمبران را بطور كلى ذكر فرموده و بعد افضل آنها را تصريح نموده و پيغمبر خاتم را بر افضل انبيا مقدم داشته چون پيغمبرى برتر از آن حضرت نبوده بعد از انبياء براى ايمان پيدا كردن به پيغمبر خاتم عهد و ميثاق گرفته و همچنين بر يارى نمودن امير المؤمنين وصى او چنانچه ميفرمايد وَ إِذْ أَخَذَ اللَّهُ مِيثاقَ النَّبِيِّينَ لَما آتَيْتُكُمْ مِنْ كِتابٍ وَ حِكْمَةٍ ثُمَّ جاءَكُمْ رَسُولٌ مُصَدِّقٌ لِما مَعَكُمْ يعنى بر رسول خدا كه پيغمبر ماست ايمان آورده و يارى كنيد امير المؤمنين را لَتُؤْمِنُنَّ بِهِ وَ لَتَنْصُرُنَّهُ و امت‏هاى خود را خبر بدهيد به بعثت آن پيغمبر خاتم كه باو ايمان آورند و او و ائمه معصومين را يارى كنند.

ابن مسكان در معناى آيه وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِنْ بَنِي آدَمَ از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده گفت بآنحضرت عرض كردم خداوند اين پيمان را حضورا از فرزندان آدم گرفت؟ فرمود بلى معرفت ثابت و برقرار است ولى آنجائيكه عهد و پيمان از آنها گرفته فراموش كرده‏اند و بزودى بيادشان خواهد آمد و اگر اين پيمان و معرفت نبود و باقى نميماند هر آينه كسى نميدانست كه خداوند خالق و رازق اوست پس بعضى از افراد بشر در عالم ذر بزبان اقرار كردند اما ايمان بقلب نياوردند لذا خداوند ميفرمايد فَما كانُوا لِيُؤْمِنُوا بِما كَذَّبُوا بِهِ مِنْ قَبْلُ.

وَ لِلَّهِ الْأَسمَْاءُ الحُْسْنىَ‏ فَادْعُوهُ بهَِا  وَ ذَرُواْ الَّذِينَ يُلْحِدُونَ فىِ أَسْمَئهِ  سَيُجْزَوْنَ مَا كاَنُواْ يَعْمَلُونَ(180)

در كافى از حضرت صادق عليه السّلام ذيل آيه وَ لِلَّهِ الْأَسْماءُ الْحُسْنى‏ روايت كرده فرمود بخدا قسم ما ائمه اسماء حسنى خدا هستيم و خداوند عبادت كسى را بدون ولايت ما آل محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم قبول نميفرمايد و اين حديث را عياشى بسند خود عينا از حضرت رضا عليه السّلام روايت نموده است.

شيخ مفيد در كتاب اختصاص از حضرت باقر عليه السّلام روايت كرده فرمود جابر انصارى گفت روزى از رسول اكرم سؤال نموده و پرسيدم يا رسول اللّه در باره على امير المؤمنين عليه السّلام چه ميفرمائيد: فرمود على نفس من است عرض كردم حسن و حسين                       

 چطور؟ پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرمود حسن و حسين هر دو روح من و فاطمه جسم من است هر كه آنها را خوشحال كند موجب خشنودى و مسرت من شود و هر كه آنها را بيازارد مرا آزرده است خدا را گواه ميگيرم من دشمنم با دشمنان آنها و دوستم با دوستان آنها اى جابر هر وقت بخواهى دعا كنى كه مقرون باجابت شود خدا را باسامى آنها بخوان چه اسامى على و فاطمه و حسن و حسين در نزد خدا از هر اسمى محبوبتر است و آنها اسماء حسناى خداوند ميباشند.

عياشى از حضرت رضا عليه السّلام روايت كرده فرمود بجمعى از شيعيان هرگاه بشما شدت و سختى روى داد استعانت بجوئيد بما حضور پروردگار چنانچه در قرآن دستور فرموده و آيه را تلاوت نمود سپس فرمود بخدا قسم ما اسماء حسنى خدا هستيم اطاعت كسى قبول نشود جز بشناختن و معرفت پيدا كردن در حق ما ائمه.

وَ مِمَّنْ خَلَقْنَا أُمَّةٌ يهَْدُونَ بِالْحَقّ‏ِ وَ بِهِ يَعْدِلُونَ(181)

در كافى از عبد اللّه بى سنان روايت كرده گفت از حضرت صادق عليه السّلام سؤال نمودم مراد از مضمون آيه وَ مِمَّنْ خَلَقْنا أُمَّةٌ يَهْدُونَ بِالْحَقِّ وَ بِهِ يَعْدِلُونَ كدام است؟ فرمودند ما ائمه هستيم و اين حديث را عياشى نيز از حضرت باقر عليه السّلام روايت نموده است.

و از طريق مخالفين موفق بن احمد بسند خود از امير المؤمنين عليه السّلام روايت كرده فرمود اين امت هفتاد و سه فرقه ميشوند هفتاد و دو فرقه از آنها در آتش جهنم ميروند و يك فرقه نجات مى‏يابند و آنها هستند كه خداوند در باره آنان ميفرمايد وَ مِمَّنْ خَلَقْنا أُمَّةٌ تا آخر آيه و اين حديث را عياشى در سوره مائده ذيل آيه مِنْهُمْ أُمَّةٌ مُقْتَصِدَةٌ روايت كرده است و امير المؤمنين عليه السّلام فرمود آن امت من و شيعيان من هستند.

ابن بابويه در امالى از ابى بصير روايت كرده گفت سؤال كردم از حضرت صادق عليه السّلام آل محمد چه كسانى هستند؟ فرمود ذريه آنحضرت ميباشند عرض كردم اهل بيت او كيانند؟ فرمود ائمه و اوصياء هستند، گفتم عترت او چه اشخاصى باشند؟

فرمود اصحاب عبا سؤال كردم مراد از امة چيست؟ فرمود امة مؤمنينى را گويند كه تصديق كرده‏اند آنچه را آنحضرت از طرف خداوند آورده و آنها كسانى هستند كه بر قرآن و عترت اهل بيت توسل جسته‏اند و قرآن و عترت دو جانشين پيغمبر ميباشند

 

آیات ولایت جز, 6

بسم الله الرحمن الرحیم

جزء 6

آیات ک1و3و7و13و35و37و47و51و54و57و66و67و6و68و71

يَأَيهَُّا النَّاسُ قَدْ جَاءَكُم بُرْهَانٌ مِّن رَّبِّكُمْ وَ أَنزَلْنَا إِلَيْكُمْ نُورًا مُّبِينًا(174)

عياشى بسند خود از عبد اللّه بن سليمان روايت كرده گفت سؤال كردم از حضرت صادق عليه السّلام معناى آيه قَدْ جاءَكُمْ بُرْهانٌ مِنْ رَبِّكُمْ وَ أَنْزَلْنا إِلَيْكُمْ نُوراً مُبِيناً را فرمود برهان وجود مقدس پيغمبر اكرم است و نور امير المؤمنين عليه السّلام ميباشد عرض كردم حضورش (صراط مستقيم) يعنى چه؟ فرمود وجود مقدس امير المؤمنين است گفتم (فَأَمَّا الَّذِينَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَ اعْتَصَمُوا بِهِ) يعنى چه؟ فرمود مراد كسانى هستند كه بولايت امير المؤمنين و ائمه طاهرين عليهم السّلام تمسك جسته و چنگ زدند

يَأَيُّهَا الَّذِينَ ءَامَنُواْ أَوْفُواْ بِالْعُقُودِ  أُحِلَّتْ لَكُم بهَِيمَةُ الْأَنْعَمِ إِلَّا مَا يُتْلىَ‏ عَلَيْكُمْ غَيرَْ محُِلىّ‏ِ الصَّيْدِ وَ أَنتُمْ حُرُمٌ  إِنَّ اللَّهَ يحَْكُمُ مَا يُرِيدُ(1)

وله تعالى: يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَوْفُوا بِالْعُقُودِ أُحِلَّتْ لَكُمْ بَهِيمَةُ الْأَنْعامِ عياشى از ابن عباس روايت كرده گفت شنيدم از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرمود نازل نشده هيچ آيه يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا مگر آنكه رئيس و شريف آنها امير المؤمنين على بن ابى طالب عليه السّلام ميباشد. و اينحديث را عامه باسانيد متعدده نقل نموده‏اند. و در صحيفه حضرت رضا عليه السّلام است كه فرمود هر چه در قرآن آيه يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا ميباشد همه در حق ما ائمه اهل بيت نازل شده.

در كافى از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده فرمود مراد از أَوْفُوا بِالْعُقُودِ آنست كه بعهد و ميثاقى كه بين خود بسته‏ايد وفا كنيد.

و بسند ديگر از حضرت باقر عليه السّلام روايت كرده فرمود پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم در دوازده مورد عقد بسته بر ذمه مردم نسبت بولايت و خلافت امير المؤمنين عليه السّلام و مراد از نزول آيه اينست كه بعهد و پيمانى كه از شما گرفته وفا كنيد

 الْيَوْمَ يَئسَ الَّذِينَ كَفَرُواْ مِن دِينِكُمْ فَلَا تخَْشَوْهُمْ وَ اخْشَوْنِ  الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتمَْمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتىِ وَ رَضِيتُ لَكُمُ الْاسْلَامَ دِينًا  فَمَنِ اضْطُرَّ فىِ مخَْمَصَةٍ غَيرَْ مُتَجَانِفٍ لّاِثْمٍ  فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَّحِيمٌ(3)

نزول آيه الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ در غدير خم‏

قوله تعالى: الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ طبرسى از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده فرمود وقتى كه اين آيه نازل شد پيغمبر اكرم فرمود اللّه اكبر بزرگ است خداوند بر اتمام دين و تكميل نمودن نعمت خود و بر راضى بودنش بر دين اسلام و رسالت من و ولايت على بن أبي طالب عليه السّلام بعد از من، و فرمود هر كه را من مولاى او هستم على مولاى اوست پروردگارا دوست بدار هر كسى را كه على را دوست بدارد و دشمن بدار هر آنكه على را دشمن ميدارد.

شيخ در امالى از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده كه فرمود امير المؤمنين عليه السّلام فرموده خداوند بمن هفت چيز عطا نموده كه بهيچ پيغمبرى جز محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم عطا نفرموده است راه‏ها را براى من گشوده است و علم منايا و بلايا و انساب را بمن تعليم داده و عطا فرموده بمن فصل خطاب را و من با اجازه پروردگار بسوى ملكوت آسمانها و زمين نظر نمودم و حوادث گذشته و وقايع آينده تا روز قيامت بر من مكشوف گرديد و بولايت من خداوند دين اين امت را كامل و نعمت خود را بر آنان تمام نمود و بدين اسلام از ايشان راضى گرديد، وقتى كه در روز غدير و تعيين ولايت براى محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرمود اى محمد خبر بده بامت كه من بولايت و خلافت على دين آنها را كامل نمودم و آيه را تا آخر قرائت نموده فرمودند تمام اينها از جانب خداوند بمن عطا شده است و شكر و سپاس ميكنم چنين خدائى را كه باين مواهب مرا سر افراز فرموده.

روايت كرده شيخ ابو على محمد بن احمد بن على معروف بابن فارسى كه از اجله قدماء اماميه ميباشد از حضرت باقر عليه السّلام در روايت مفصلى كه آنحضرت فرمود پيغمبر اكرم قصد حج نمود از مدينه منوره در حالتى كه تمام احكام شريعت اسلام را بجز احكام حج و ولايت براى مردم بيان فرموده بود جبرئيل نازل شد گفت خداوند بتو سلام ميرساند و ميفرمايد من هيچ پيغمبرى را قبض روح نكردم مگر آنكه دين او را كامل نمودم و حجت خود را مؤكد ساختم و باقى نمانده بر تو از واجبات احكام دين و شريعت مگر دو امر واجب كه بايد آنها را بمردم برسانى يكى واجبات حج است و ديگرى ولايت واجبه و خلافت بعد از خودت ميباشد، زيرا من هرگز زمين را خالى از حجت خود نميگذارم و خداوند ترا امر مينمايد بحج بروى و امر كنى هر كس از مردم شهر مدينه و اطراف آن و ساير شهرهاى ديگر كه استطاعت دارند حج بروند و احكام حج را بآنها ياد بدهيد: منادى فرمان پيغمبر اكرم را بمردم رسانيد و قريب هفتاد هزار نفر از مردم در ركاب پيغمبر بحج رفتند بعدد اصحاب حضرت موسى كه براى هرون از آنها بيعت گرفت پيغمبر هم از اين هفتاد هزار نفر براى امير المؤمنين عليه السّلام بيعت گرفت اينها هم شكستند بيعت خدا و رسولش را و مانند اصحاب موسى گوساله و سامرى اين امة را پيروى نمودند جمعيتى كه در راه حج بود چنان بهم متصل و فشرده شده بود كه ذكر تلبيه ميان مدينه و مكه را پر كرده بگوش ميرسيد چون حضرت بعرفات رسيد باز جبرئيل نازل شد و گفت خداوند سلام ميرساند و ميفرمايد اجل تو نزديك شده است و امر ميكنم بتو امر ولايت و خلافت على را مقدم بدارى و وصيت باو نمائى و هر چه از علوم و ميراث پيغمبران پيشين نزد تو هست بعلى تسليم بدارى و بمردم برسانى كه على خليفه منست بعد از تو و عهد و ميثاق مرا بمردم ابلاغ نمائى و من هيچ پيغمبرى را قبض روح ننمودم مگر آنكه كامل و تمام كردم دين را بولايت اولياء خود و دشمنى نمودن با دشمنانم و ولايت كمال توحيد و يگانگى منست و وسيله اتمام نعمت بر بندگانم ميباشد هر كس على را اطاعت كند مرا اطاعت نموده و هر كس از او تمرد كند از من تمرد كرده است هر كه او را بشناسد مؤمن است و هر كه منكر او باشد كافر و هر كه مرا در روز قيامت با ولايت على ملاقات نمايد به بهشت داخل كنم و اگر با دشمنى على مرا ملاقات كند بجهنم وارد شود برخيز اى محمد و على را بولايت و خلافت و حجت بين خلايق منصوب نما و عهد و ميثاق از آنها بگير و بآنها تذكر بده كه ولايت على دين كامل و توحيد و يگانگى من ميباشد نعمت كامل و تمام من بر بندگان پيروى كردن از ولايت على بوده و امروز كامل گردانيدم بر شما نعمت خود را و راضى شدم كه اسلام با ولايت على دين شما باشد، پيغمبر اكرم ترسيد كه مبادا منافقين تفرقه اندازند و برگردانند مردم را بطرف جاهليت و چون دشمنى مردم را نسبت بعلى ميدانست از جبرئيل درخواست نمود كه از خداوند نگهبانى و حفاظت و عصمت او را مسئلت نمايد و فرمود اى جبرئيل من بيم آن دارم كه مردم مرا تكذيب نموده و قول مرا در باره على قبول ننمايند جبرئيل بآسمان بالا رفت و دو مرتبه در منى و مسجد خيف نازل شد و امر نمود كه فرمان حق را در باره على اجرا نما از جبرئيل پرسيد كه آيا عصمت هم آورده‏اى؟ گفت خير اين بار هم پيغمبر نسبت بنصب على اقدام نفرمود براى دفعه سوم در كراع الغميم كه بيابانى است بين مكه و مدينه جبرئيل نازل شد و موضوع ولايت على را گوشزد نمود و چون عصمت نياورده بود پيغمبر فرمود ميترسم كه مردم مرا تكذيب كنند چهارمين دفعه جبرئيل در غدير خم كه در سه ميلى به جحفه است و مكان معلومى است پنج ساعت از روز گذشته نازل شد آيه شديد و عتاب آميز يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ فى على وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ را نازل كرد اول قافله حاج از غدير گذشته و به جحفه نزديك شده‏

بود پيغمبر امر فرمود كه آنها را برگردانند و تمام هفتاد هزار نفر در آنجا اجتماع نمودند، آنگاه امر پروردگار را بمردم ابلاغ فرمود و على را بروى دست بلند كرده بمردم نشان داد و خطبه مفصلى ايراد و قرائت فرمود تا آنجائى كه فرمود: اى مردم بدانيد خداوند بمن فرموده اگر امر ولايت على را بشما نرسانم هيچ تبليغ رسالت نكرده‏ام و من اكنون سبب نزول اين آيه را براى شما بيان ميكنم جبرئيل تا بحال چند بار بر من نازل شد و مرا از جانب پروردگار مأمور نصب خلافت و معرفى على نمود كه در اين محل توقف كرده و به هر كس كه حضور دارد از شما اعم از سياه و سفيد بشناسانم كه على بن أبي طالب عليه السّلام برادر و وصى و خليفه و امام بعد از من ميباشد و او نسبت بمن مانند هرون است نسبت بموسى جز آنكه بعد از من پيغمبرى نخواهد بود، و شروع فرمود بقرائت آياتى كه در شأن امير المؤمنين عليه السّلام نازل شده يك بيك آنها را تلاوت نمود و فرمود ايمردم بدانيد و بفهميد كه خداوند على را بامامت و خلافت واجب الاطاعه بر عموم شما مهاجر و انصار و تابعين و شهرى و دهاتى و بيابانى و حاضر و غايب و عرب و عجم و ترك و روم و بنده و آقا كوچك و بزرگ و سفيد و سياه شما نصب و تعيين فرموده و حكم على در باره تمام شما نافذ است هر كه با على مخالفت نمايد ملعونست و هر كه مطيع و فرمانبردار او باشد آمرزيده شود ايمردم اين آخرين مكانى است كه من در حضور تمام شما و چنين جمعيتى ميباشم، امر پروردگار خود را بشنويد و اطاعت كنيد كه پروردگار شما صاحب و مولاى شماست و پس از امر حق اطاعت رسولش محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را كه در برابر شما ايستاده سخن ميگويد و پس از من على بامر پروردگار امام شماست و بعد از على امامت در ذريه من كه از صلب على است ميباشد تا روز كه ملاقات كنيد خدا و رسول او را چيزى حلال نيست مگر آنكه خدا آنرا حلال كرده باشد و حرامى نيست مگر آنكه خدا حرام نموده است خداوند حلال و حرام را بمن شناسانيد و من بشما رسانيدم و تمام آنها را بعلى ياد دادم و خداوند علمى را را بمن نياموخت مگر آنكه آنرا بعلى تعليم نمودم و نيست علمى مگر آنكه خداوند آنرا شمرده و در امام مبين محدود فرموده و على آن امام مبين است ايمردم نسبت بعلى تعدى نكنيد و از ولايت على استنكاف ننمائيد او مردم را بسوى حق هدايت و رهبرى كند و بحق عمل مينمايد و باطل را از بين ميبرد شما بملامت ملامت كنندگان دست از على نكشيد و توبه كسى را كه منكر على باشد قبول ننموده و همواره معذب باشد اى مردم دورى بجوئيد از اينكه امر مرا در مورد على مخالفت كنيد كه آتشى بشما مى رسد كه هيزمش سنگ گوگرد و بدن مردم است و خداوند آنرا براى كفار مهيا نموده، ايمردم بخدا قسم خداوند مرا بشارت داده بوجود پيغمبران گذشته و من آخرين آنها هستم كه حجت بر تمام آفرينش اولين و آخرينم از اهل آسمان و زمين، و هر كس بمن شك كند كافر است و هر كه در گفتارم بعلى شك نمايد شك در تمام پيغمبران و احكام خداوند كرده شك كننده در اينها در آتش جهنم است، ايمردم مقدم بداريد على را كه او بعد از من از هر مرد و زنى افضل است، بواسطه ما خداوند ارزاق شما را نازل گردانيد، و ملعونست ملعون مغضوب خداست مغضوب من است هر كه رد كند اين گفتار مرا در باره على، آگاه باشيد كه جبرئيل مرا باين گفتار خبر داد تا آنجا كه فرمود: ايمردم تفكر در قرآن بنمائيد و آياتش را بفهميد و بمحكمات آن عمل كنيد و از متشابهاتش پيروى ننمائيد بخدا قسم على براى شما متشابهات قرآن را بيان مى‏كند و تفسير قرآن نمى‏كند مگر اين على كه من او را بر سر دست گرفتم و بالاى منبر آورده و شما او را مشاهده ميكنيد و او معلم شماست هر كه را كه من مولاى او هستم على نيز مولاى اوست آگاه باشيد ايمردم خداوند فرمود على و اولادش يكى از دو چيز سنگين و پربها مى‏باشد و قرآن هم‏يكى از ثقلين دوم است و هر كدام از اين دو، بيان كننده يكديگر است و هرگز از هم جدا نشوند تا وارد شوند بر من كنار حوض كوثر. آگاه باشيد حلال و جائز نيست گفتن امير المؤمنين بكسى بعد از من مگر بعلى، و على را چنان بر سر دست بلند نمود كه سفيدى زير بغل مباركش آشكار شد و اين روايت بسيار مفصل است هر كه بخواهد تمام آنرا به بيند بكتاب روضه نگاه كند يا به تفسير برهان كه آن روايت را عينا از اول تا آخر ذكر نموده است و روايت غدير خم از طرق اماميه و نيز از طريق عامه زياد و متواتر است و خداوند حجت را بر مخالفين تمام فرموده تا نگويند ما روايت غدير را ملاحظه نكرديم، سپس امر فرمود بتمام مردم و رؤساى آنها تا با امير المؤمنين بيعت نمودند و بعد پيغمبر اكرم فرمود شما را دعوت نمودم تا در حضور پروردگار شاهد باشيد كه من امر او را در باره على بشما رسانيدم اينك اگر عمل كنيد يا نكنيد خداوند از شما موأخذه و سؤال ميفرمايد.

و در امالى از ابى حمزه ثمالى روايت كرده گفت فرمود حضرت باقر عليه السّلام فرستاد خداوند جبرئيل امين را بر پيغمبر اكرم تا شهادت دهد بولايت امير المؤمنين عليه السّلام و سلام كند بآنحضرت و تهنيت بگويد او را و دستور بدهد كه مردم خطاب كنند بآنحضرت يا امير المؤمنين عليه السّلام و فرمود آنحضرت پيغمبر اكرم هفت نفر از آنقوم را خواند و بآنها فرمود شما گواه باشيد در روى زمين بولايت على، مختاريد اقامه شهادت كنيد يا كتمان نمائيد پاداش و كيفر او را خواهيد ديد اول آنها ابا بكر بود پيغمبر فرمود باو خطاب كن بعلى امير المؤمنين و سلام كن بآنحضرت، ابا بكر گفت از جانب خدا و رسولش اين امر را انجام دهم؟ فرمود بلى ابابكر از جاى خود بلند شد و دست امير المؤمنين را گرفت و بيعت كرد سپس عمر از جاى بلند شد و بيعت و سلام كرد بعد مقداد و ابى ذر و حذيفه يمانى و ابن مسعود و بريده بيعت كردند سپس پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بآنها فرمود: شما گواه باشيد بر ولايت على و مختاريد كتمان كنيد يا اظهار نمائيد در هر دو صورت بكيفر و پاداش خواهيد رسيد. و اينحديث از متواترات شيعه و سنى است. و در احتجاج از حضرت باقر عليه السّلام روايت كرده فرمود روز غدير خم مردم مشاهده كردند شخصى بسيار نيكو و با هيبت ميگفت من نديدم هرگز محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم در امرى آنقدر اصرار ورزد و تأكيد كند مگر در ولايت على عليه السّلام و اين عهد را چنان محكم بسته كه جز كافر بخدا او را نقض نكند، واى بحال كسانيكه اين عهد را بشكنند و بهم زنند، در آن هنگام عمر متوجه بآنشخص شد و كلام او را شنيد از منظره و هيبت و بزرگى او تعجب كرد، عرض كرد به پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ايرسول خدا گفتار اين شخص را شنيديد؟ فرمود پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم اى عمر ميدانى او كيست؟ عرض كرد نميدانم، فرمود او جبرئيل امين است ايعمر شنيدى كلام او را پس از عهد شكنى دورى بجو، هر كه عهد ولايت على را بهم بزند و نقض كند خدا و رسول و فرشتگان و مؤمنين از او بيزارى جويند و تا قيامت او را لعنت كنند. و فرمود حضرت صادق عليه السّلام حقوق مردمان با دو شاهد عادل ثابت ميشود، ولى نزد منافقين حق امير المؤمنين عليه السّلام و حضرت فاطمه عليه السّلام با چند هزار ثابت نشد و نيست بعد از حق جز گمراهى روشن و آشكارا، سپس اين آيه را تلاوت فرمودند كَذلِكَ حَقَّتْ كَلِمَةُ رَبِّكَ عَلَى الَّذِينَ فَسَقُوا أَنَّهُمْ لا يُؤْمِنُونَ و در بصائر الدرجات از زيد شحام روايت كرده گفت حضور حضرت صادق عليه السّلام بودم مرد معتزلى وارد شد سؤالاتى از آنحضرت كرد جواب شنيد، سپس آنحضرت بآن مرد فرمود چيزى نيست كه فرزندان آدم باو محتاج باشند مگر آنكه حكم آن از طرف خدا و رسولش وارد شده و اگر وارد نشده باشد در يك موضوع حكمى، خداوند بر ما حجت نميآورد، آن معتزلى عرض كرد حضورش خداوند بچه حجت بر ما تمام كرده و آورده؟ فرمود بقولش كه ميفرمايد الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ و كامل نمود دين را بولايت على و اولادش و اگر كامل نبود خداوند اين بيان را نمى‏فرمود.

در كافى از محمد بن مسلم روايت كرده گفت فرمود حضرت باقر عليه السّلام آخرين واجبيكه خداوند بر پيغمبرش نازل كرد ولايت امير المؤمنين عليه السّلام و ائمه معصومين بود و ديگر بعد از آن حكمى ابلاغ نفرمود تا از دار دنيا رحلت نموده سپس آيه الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ نازل شد در غدير خم بعد از آنكه امير المؤمنين عليه السّلام را بر خلافت و ولايت منصوب كرد.

و جمله فَمَنِ اضْطُرَّ جمله معترضه است و عطف ميشود بمحرمات سابقه و اجازه و رخصت است براى مضطر، و مخصمه گرسنگى است و در روايت ابى جارود است از آنحضرت كه فرمود معناى متجانف متعمد نبودن و ميل بگناه نكردن است.

وَ اذْكُرُواْ نِعْمَةَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ وَ مِيثَاقَهُ الَّذِى وَاثَقَكُم بِهِ إِذْ قُلْتُمْ سَمِعْنَا وَ أَطَعْنَا  وَ اتَّقُواْ اللَّهَ  إِنَّ اللَّهَ عَلِيمُ  بِذَاتِ الصُّدُورِ(7)

در مجمع روايت كرده از ابى جارود گفت سؤال كردم از حضرت باقر عليه السّلام معنى آيه وَ اذْكُرُوا نِعْمَةَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ وَ مِيثاقَهُ الَّذِي واثَقَكُمْ بِهِ فرمود مراد از ميثاق چيزهائى استكه پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم براى مردم در حجة الوداع بيان فرموده از تحريم محرمات و واجبات و چگونگى طهارت و واجب بودن ولايت امير المؤمنين و فرزندانش بر مردم و در روايت على بن ابراهيم از آنحضرت فرمود مراد بميثاق كه پيغمبر از مردم گرفت و محكم نمود او را بر آنها ولايت امير المؤمنين است و مردم آنروز گفتند ما شنيديم فرمايشات شما را و قبول داريم و اطاعت ميكنيم سپس نقض كردند و شكستند آن عهد و ميثاق را

فَبِمَا نَقْضِهِم مِّيثَاقَهُمْ لَعَنَّاهُمْ وَ جَعَلْنَا قُلُوبَهُمْ قَاسِيَةً  يحَُرِّفُونَ الْكَلِمَ عَن مَّوَاضِعِهِ  وَ نَسُواْ حَظًّا مِّمَّا ذُكِّرُواْ بِهِ  وَ لَا تَزَالُ تَطَّلِعُ عَلىَ‏ خَائنَةٍ مِّنهُْمْ إِلَّا قَلِيلًا مِّنهُْمْ  فَاعْفُ عَنهُْمْ وَ اصْفَحْ  إِنَّ اللَّهَ يحُِبُّ الْمُحْسِنِينَ(13)

على بن ابراهيم ذيل آيه وَ جَعَلْنا قُلُوبَهُمْ قاسِيَةً يُحَرِّفُونَ الْكَلِمَ عَنْ مَواضِعِهِ از صادقين عليه السّلام روايت كرده فرمودند مراد آنستكه باز داشتند امير المؤمنين عليه السّلام را از موضع خلافت و دليل بر آنكه مقصود از كلمه امير المؤمنين عليه السّلام است قول خداوند ميباشد كه ميفرمايد وَ جَعَلَها كَلِمَةً باقِيَةً فِي عَقِبِهِ يعنى قرار داديم امامة را كلمه باقيه در فرزندان آنحضرت.

يَأَيُّهَا الَّذِينَ ءَامَنُواْ اتَّقُواْ اللَّهَ وَ ابْتَغُواْ إِلَيْهِ الْوَسِيلَةَ وَ جَاهِدُواْ فىِ سَبِيلِهِ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ(35)

قوله تعالى: يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ ابْتَغُوا إِلَيْهِ الْوَسِيلَةَ ابن شهر آشوب در معنى آيه از امير المؤمنين عليه السّلام روايت كرده فرمود آنحضرت وسيله من و فرزندانم ميباشيم هر گاه شخصى از خداوند چيزى درخواست كند ما را واسطه و وسيله درخواست خود در درگاه ربوبى قرار دهد تا خداوند حاجات او را بر آورد و انجام دهد و اينحديث را صفار در بصائر الدرجات بسند خود از سلمان فارسى روايت كرده.

طبرسى از پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم روايت كرده فرمود ايمردم هر گاه چيزيرا از خدا بخواهيد مرا واسطه و وسيله قرار دهيد حضور پروردگار، و وسيله درجه‏اى باشد در بهشت كسى نميرسد باو جز من كه پيغمبر شما هستم. و بسند ديگر از اصبغ بن نباته روايت كرده گفت فرمود امير المؤمنين عليه السّلام در بهشت دو قبه از لؤلؤ باشد كه منتهى ميشود بعرش پروردگار و در هر يك از آن‏ها هفتاد هزار غرفه باشد يكى سفيد است و ديگرى زرد رنگ، سفيد درجات و وسيله‏هائى است براى محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و اهل بيت او و زرد تعلق دارد بابراهيم و اهلبيتش.

يُرِيدُونَ أَن يخَْرُجُواْ مِنَ النَّارِ وَ مَا هُم بخَِرِجِينَ مِنهَْا  وَ لَهُمْ عَذَابٌ مُّقِيمٌ(37)

عياشى در آيه يُرِيدُونَ أَنْ يَخْرُجُوا مِنَ النَّارِ از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده فرمود دشمنان امير المؤمنين عليه السّلام در آتش جاويد و هميشه معذب خواهند بود و خداوند ميفرمايد وَ ما هُمْ بِخارِجِينَ مِنْها آن دشمنان هرگز بيرون نخواهند آمد از آتش جهنم.

وَ مَن لَّمْ يحَْكُم بِمَا أَنزَلَ اللَّهُ فَأُوْلَئكَ هُمُ الْفَاسِقُونَ(47)

عياشى در آيه وَ مَنْ لَمْ يَحْكُمْ بِما أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولئِكَ هُمُ الْفاسِقُونَ روايت كرده از ابى جميله و او از حضرت باقر عليه السّلام و حضرت صادق عليه السّلام كه فرمودند خداوند خمس را براى آل محمد واجب و مقرر فرمود أبو بكر از نظر دشمنى و حسد امتناع نمود كه خمس را بآل محمد بدهد و خداوند در اين آيه ميفرمايد و هر كس حكم نكند بآنچه خداوند نازل فرموده او فاسق است و ابو بكر اول كسى بود كه خمس را از آل محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم منع نموده و حق ايشان را از بين برد و بآنها ظلم كرد و چون درگذشت عمر بدون رضاى آل محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بجاى ابو بكر نشست و مانند او عمل نمود و خمس آل محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را نداد.

روايت كرده در كافى از حضرت باقر عليه السّلام در آيه أَ فَحُكْمَ الْجاهِلِيَّةِ يَبْغُونَ تا آخر آيه فرمود حكم بر دو نوع است يكى حكم خداوند است و يكى هم حكم زمان جاهليت ميباشد و اين آيه را تلاوت نمود سپس فرمود آگاه باشيد كه زيد بن ثابت در فرايض ارث بر طبق احكام دوره جاهليت حكم و فتوى داده است. و اين روايت را عياشى نيز ذكر نموده است.

يَأَيهَُّا الَّذِينَ ءَامَنُواْ لَا تَتَّخِذُواْ الْيهَُودَ وَ النَّصَارَى أَوْلِيَاءَ  بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاءُ بَعْضٍ  وَ مَن يَتَوَلهَُّم مِّنكُمْ فَإِنَّهُ مِنهُْمْ  إِنَّ اللَّهَ لَا يَهْدِى الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ(51)

عياشى ذيل همين آيه از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده فرمود هر كس دوست بدارد آل محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و مقدم بدارد ايشان را بر تمام مردم روى زمين براى خاطر پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم پس آن شخص با آل محمد ميباشد و بمنزله آنهاست نه عين آنان و اينطور است حكم خداوند در قرآن كه ميفرمايد وَ مَنْ يَتَوَلَّهُمْ مِنْكُمْ فَإِنَّهُ مِنْهُمْ هر آنكه از شما دوست بدارد آل محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را بمنزله آنها است و اين فرمايش نظير قول حضرت ابراهيم است كه خداوند از او حكايت ميكند گفت ابراهيم فَمَنْ تَبِعَنِي فَإِنَّهُ مِنِّي هر كه از من پيروى كند او بمنزله اهل من ميباشد

يَأَيهَُّا الَّذِينَ ءَامَنُواْ مَن يَرْتَدَّ مِنكُمْ عَن دِينِهِ فَسَوْفَ يَأْتىِ اللَّهُ بِقَوْمٍ يحُِبهُُّمْ وَ يحُِبُّونَهُ أَذِلَّةٍ عَلىَ الْمُؤْمِنِينَ أَعِزَّةٍ عَلىَ الْكَافِرِينَ يجَُاهِدُونَ فىِ سَبِيلِ اللَّهِ وَ لَا يخََافُونَ لَوْمَةَ لَائمٍ  ذَالِكَ فَضْلُ اللَّهِ يُؤْتِيهِ مَن يَشَاءُ  وَ اللَّهُ وَاسِعٌ عَلِيمٌ(54)

طبرسى از حضرت باقر عليه السّلام و حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده فرمودند آيه مَنْ يَرْتَدَّ مِنْكُمْ عَنْ دِينِهِ فَسَوْفَ يَأْتِي اللَّهُ بِقَوْمٍ يُحِبُّهُمْ وَ يُحِبُّونَهُ در باره امير المؤمنين و اصحاب باوفايش كه در جنگ بصره در ركاب آنحضرت جهاد ميكردند نازل شده و اين آيه خطاب به اصحاب پيغمبر است آنهائيكه غصب نمودند حقوق آل محمد را و از دين اسلام خارج شدند بزودى اصحاب حضرت حجة عليه السّلام بيايند و با آنها جهاد كنند و از هيچ چيز ترس و واهمه ندارند عياشى از سليمان بن هارون روايت كرده گفت عرض كردم حضور حضرت صادق عليه السّلام بعضى از مردم گمان ميكنند كه شمشير پيغمبر اكرم نزد عبد اللّه ميباشد فرمود بخدا قسم نميدانند و نديده‏اند او را مگر در حضور حضرت امام حسين عليه السّلام  و صاحب شمشير معين است نبرند شما را اين مردم بطرف راست و چپ بخدا قسم اگر اهل آسمانها و زمين جمع بشوند و بخواهند آن شمشير را از اهلش كه حضرت حجة بن الحسن عليه السّلام روحى و روح العالمين له الفداء باشد بگيرند قدرت و توانائى ندارند و اگر تمام اهل عالم كافر شوند خداوند بوجود مقدس آنحضرت انتقام از آنها خواهد كشيد سپس فرمود آيا نميشنوى قول خداوند را و آيه را تلاوت كرد آنحضرت و ثعلبى كه از علماء عامه است در تفسيرش از طرف خودشان روايت كرده كه اين آيه نازل شده در حق امير المؤمنين عليه السّلام‏

خاتم بخشى امير المؤمنين در حال نماز و نزول آيه إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَّهُ در شان آنحضرت‏

در كافى از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده در معناى: يَعْرِفُونَ نِعْمَتَ اللَّهِ ثُمَّ يُنْكِرُونَها فرمود چون آيه: إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ تا آخر آيه نازل شد جمع شدند عده از اصحاب پيغمبر در مسجد مدينه و بعضى ببعض ديگر گفتند در مورد اين آيه چه ميگوئيد اگر آيه را انكار كنيم بتمام آيات و احكام اسلام كافر ميشويم و اگر آنرا تصديق نموده و ايمان بياوريم على را بر خود تفوق داده و مسلط كنيم زيرا اين آيه صريحا بر ولايت على عليه السّلام دلالت دارد؟ همه آنها گفتند ما ميدانيم محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم راست ميگويد لكن امر او را در باره على اطاعت نميكنيم لذا اين آيه نازل شد كه ميفرمايد اين مردم ولايت على عليه السّلام را دانستند پس از آن انكار ولايت نموده و كافر شدند.

ابن بابويه از حضرت باقر عليه السّلام روايت كرده كه جمعى از يهوديان منجمله عبد اللّه بن سلام و اسيد بن ثعلبه و ابن يامين و ابن صوريا اسلام آورده خدمت پيغمبر شرفياب شدند عرض كردند اى رسول خدا موسى پس از خود بيوشع بن نون وصيت كرد وصى بعد از شما كيست؟ آنوقت آيه إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَّهُ نازل شد پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بانها فرمود برويم بمسجد؟ همينكه خواستند داخل مسجد شوند سائلى را مشاهده نمودند پيغمبر از او پرسيد آيا كسى در مسجد چيزى بتو عطا ننموده؟ عرض كرد بلى ايرسول خدا آن مردى كه مشغول نماز است، فرمود در چه حالى بتو عطا نمود؟ عرض كرد در حال ركوع، پيغمبر تكبير گفت و مردم همه تكبير گفتند پيغمبر رو بمردم كرد و فرمود پس از من على وصى منست و ولى شما است كسانى كه حضور داشتند گفتند راضى هستيم به پروردگار يكتا و به اين كه اسلام دين ما و محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم پيغمبر و على بن أبي طالب ولى و امام ما باشد، لذا خداوند اين آيه را نازل فرمود وَ مَنْ يَتَوَلَّ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا فَإِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْغالِبُونَ از عمر بن خطاب روايت كردند گفت بخدا قسم چهل مرتبه در نماز و حالت ركوع انگشتر صدقه دادم تا در باره من هم مانند آيه‏اى كه در باره على نازل شده نازل شود ابدا نازل نشده و شيخ در كتاب امالى از ابى رافع روايت كرده گفت روزى بر پيغمبر اكرم وارد شدم ديدم در خواب هستند و مارى در كنار خانه بود خوش نداشتم كه مار را بكشم پيغمبر بيدار شد من ميان پيغمبر و مار نشستم كه مبادا بوجود مقدس پيغمبر صدمه بزند و گفتم خود را فداى پيغمبر كنم اگر بخواهد كسى را بزند مرا بزند و مار خود را جمع كرد و ديدم پيغمبر آيه إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَّهُ را تا آخر قرائت ميفرمايد و فرمود حمد خداى را كه بر على نعمت خود را تمام فرمود گوارا باد بر على فضل و رحمت خداوند كه باو عطا فرموده است بعد فرمود در آنجا چيست؟ عرض كردم مارى خفته است، فرمود آنرا بكش و كشتم سپس فرمود اى ابى رافع چگونه ميباشى با قومى كه با على جنگ ميكنند و حال آنكه على بر حق و آنها بر باطل ميباشند و جهاد با آنها واجب و خداوند فرموده هر كس توانائى ندارد كه با على بجهاد آنها برود بايد در دل با آنان جهاد كند و چيزى بر آنها نيست، گفتم ايرسول خدا دعا بفرمائيد كه من آن زمان را درك كنم و خداوند بمن قدرتى عطا فرمايد تا در ركاب على بجهاد بروم، پيغمبر اكرم دعا كرد و فرمود براى هر پيغمبرى امينى است و امين من ابى رافع است و چون مردم پس از كشته شدن عثمان با على عليه السّلام بيعت نمودند و طلحه و زبير خروج كردند و مرتد شدند فرمايش پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بيادم آمد خانه و باغى كه در مدينه داشتم فروخته با فرزندان خود بيرون رفته كه در ركاب امير المؤمنين على مشغول جهاد شويم ولى درك محضر آنجناب را نكردم تا از بصره بكوفه وارد شدند و بعد بجنگ صفين و جنگ خوارج نهروان رفته و در ركاب آنحضرت قتال مينمودم تا شايد شهيد شوم كه متأسفانه امير المؤمنين عليه السّلام در كوفه شهيد شدند و بمدينه برگشتم در حالى كه نه ماليه داشتم و نه خانه‏اى حضرت امام حسن خانه‏اى از خانه‏هاى امير المؤمنين و مقدارى از زمينهاى ينبوع بمن عطا نمودند كه با عيالاتم در آنجا سكونت نمودم. و از طرق عامه و خاصه روايات زيادى است كه اين آيه در شأن امير المؤمنين عليه السّلام نازل شده است.

در احتجاج طبرسى از امير المؤمنين عليه السّلام روايت كرده جمعى از منافقين حضور پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم عرض كردند آيا از واجبات چيزى باقى است كه نفرموده باشيد؟

اين آيه نازل شد قُلْ إِنَّما أَعِظُكُمْ بِواحِدَةٍ يعنى بولايت امير المؤمنين سپس آيه إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَّهُ نازل شد و اين موضوع در تمام فرق مسلمين مورد اتفاق است كه در آن روز جز على عليه السّلام در ركوع كسى صدقه نداده است و اگر در آيه نام على ذكر ميشد منافقين آنرا اسقاط مينمودند و اين آيه و نظائر آن از رموزى است كه در قرآن ذكر شده تا تحريف كنندگان نتوانند بآن دست بزنند تا برسد بامثال شما مردم بعد از آن زمان و پس از آن آيه غدير و بعد از آن آيه الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ نازل شد.

عمار ساباطى از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده كه فرمود انگشترى كه امير المؤمنين عليه السّلام در نماز و در حالت ركوع صدقه داد حلقه آن چهار مثقال نقره داشت و نگينش پنج مثقال از ياقوت سرخ بود و معادل خراج شامات ميارزيد كه قريب سيصد بار شتر نقره و چهار بار شتر طلا ميشود و انگشتر مزبور متعلق به مروان بن طوق بود كه بدست امير المؤمنين عليه السّلام در يكى از جنگها بقتل رسيده و على عليه السّلام انگشتر او را حضور پيغمبر اكرم آورده و تسليم نمود مانند ساير غنائم جنگى و چون مختصات كفار مقتول بمسلمانى كه او را كشته اختصاص داشت پيغمبر آنرا بخود آن حضرت داد انگشتر در دست مبارك او بود تا در حال ركوع بسائل صدقه دادند شيخ طوسى روايت كرده كه اين عمل در روز بيست و چهارم ذى الحجه واقع شده و همان روز مباهله بوده است.

غزالى در كتاب سر العالمين روايت كرده و نوشته است كه انگشترى كه امير المؤمنين صدقه داد انگشتر حضرت سليمان بوده است.

در كافى از حضرت باقر عليه السّلام روايت كرده فرمود امر كرد خداوند به پيغمبر اكرم ولايت على را و نازل كرد بر آنحضرت آيه إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَّهُ را و واجب نمود بر مردم ولايت اولى الامر را آنمردم ندانستند اولى الامر چه اشخاصى هستند خداوند به پيغمبرش محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم دستور داد تا تفسير كند براى آنها اولى الامر و ولايت ايشان را چنانچه تفسير فرمود نماز و زكوة و حج و روزه را براى آن مردم وقتى امر خداوند به پيغمبرش ابلاغ شد مترسيد از آن مردم كه از دين برگردند و تكذيب كنند فرمايش او را، وحى رسيد باو اى پيغمبر برسان ولايت امير المؤمنين عليه السّلام را بر مردم اگر ابلاغ نكنى مانند آنست كه هيچ كدام از احكام ما را ابلاغ نكرده باشى، ما تو را از شر اين مردم حفظ مينمائيم پس پيغمبر آنحضرت را بخلافت نصب فرمود فرمود حضرت باقر عليه السّلام واجبات يكى پس از ديگرى از جانب خداوند نازل ميشد و آخر واجبى كه نازل شد ولايت امير المؤمنين عليه السّلام بود سپس آيه الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ نازل شد كه ميفرمايد خداوند دين شما را كامل كردم و بعد از اين واجبى نازل نكنم شيخ مفيد در كتاب اختصاص از ابى علا روايت كرده گفت عرض كردم حضور حضرت صادق عليه السّلام آيا اوصياء و امامان اطاعتشان واجب است؟ فرمود بلى خداوند ميفرمايد در باره ايشان أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ و آن امامان كسانى هستند كه اين آيه را خداوند در شأن آنان نازل كرده و ميفرمايد إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَّهُ تا آخر آيه.

در احتجاج از حضرت عسكرى روايت كرده در حديث امير المؤمنين عليه السّلام فرمود منافقين حضور پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم عرض كردند آيا واجبى ديگر هست بر ما كه هنوز پروردگار او را نرسانيده تا بدانيم بعد از آن چيزى باقى نيست و بيش از اين تكليفى نداريم خداوند اين آيه را نازل فرمود قُلْ إِنَّما أَعِظُكُمْ بِواحِدَةٍ همانا سفارش ميكنم شما را بولايت سپس آيه إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُونَ نازل شد و اختلافى در ميان امة نيست كه اين آيه در شأن امير المؤمنين عليه السّلام نازل شده و كسى جز آن حضرت در حال ركوع صدقه و زكوة نداده و علت آنكه خداوند در قرآن نام آن بزرگوار را ذكر نكرده صراحتا براى آنستكه اگر ذكر مينمود منافقين اين آيه را از قرآن ساقط و تحريف ميكردند و همينطور است در آيات ديگر كه بطريق رمز فرموده و ما ائمه رموزات آنرا بيان كرده‏ايم و اين معنا لطفى است از جانب خداوند تا ندانند معناى آنرا آن اشخاصيكه در صدد تحريف و اسقاط قرآن بيرون آمدند و تا ما ائمه برسانيم آن رموزات را بشما و امثال شما و در باره ولايت امير المؤمنين خداوند آيه الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ را نازل كرد قوله تعالى: وَ مَنْ يَتَوَلَّ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا فَإِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْغالِبُونَ ابن شهر آشوب از حضرت باقر عليه السّلام روايت كرده فرمود اين آيه نازل شده در شأن امير المؤمنين عليه السّلام و مراد از وَ الَّذِينَ آمَنُوا آنحضرت ميباشد و حزب خدا شيعيان آن بزرگوار هستند كه بر تمام بندگان غالب شوند و در اين آيه نيز مانند آيه پيش خداوند ابتداء نموده بذات خويش سپس بنام پيغمبرش بعد از آن بنام ولى خود امير المؤمنين عليه السّلام عياشى از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده فرمود بعد از آنكه آيه ولايت نازل شد و پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم مردم را در غدير خم جمع نمود و فرمود بآنها هر كس را كه من مولاى او ميباشم على نيز مولايش باشد و فرمود پروردگارا دوست بدار هر كه على را دوست داشته و دشمن بدار كسيكه على را دشمن داشته سپس امر نمود مردم با آنحضرت بيعت كنند تمام مردم بيعت كردند و كسى حرفى نزد جز عمر و ابو بكر وقتى خواستند بيعت كنند عرض كردند ايرسول خدا اين بيعت از طرف شماست يا پروردگار؟

فرمود از طرف پروردگار امر شده بمن تا بيعت بگيرم از شما براى امير المؤمنين عليه السّلام آن دو نفر بيعت كردند و از ميان جمعيت بيرون رفتند و با خود نجوى ميكردند طولى نكشيد عمر برگشت حضور پيغمبر اكرم عرض كرد ايرسول خدا من از ميان جمعيت خارج رفتم براى حاجتى مشاهده كردم مرد نيكو منظرى كه بهتر از او هرگز نديدم لباس سفيدى در بر داشت و ميگفت پيغمبر خدا از اين مردم عهد و پيمان گرفته بود بولايت و و خلافت على عليه السّلام و كسى اين عهد را نمى‏شكند و بهم نميزند مگر آنكه كافر ميشود فرمود ايعمر ندانستى كه بود آن مرد؟ عرض كرد خير گفت آن جبرئيل امين بود ايعمر بترس از خدا و نبوده باش اول كسيكه اين عهد را نقض و بشكنى سپس، فرمود حضرت صادق عليه السّلام در غدير خم دوازده هزار مرد با امير المؤمنين بيعت كردند و شهادت دادند بحقانيت آنحضرت با اينوصف حق آن بزرگوار را ندادند و از براى شما مالى است اگر دو نفر شهادت بدهند ميتوانيد آنمال را بگيريد و فرمود و آيه فَإِنَّ حِزْبَ اللَّهِ در شأن آنحضرت نازل شد.

 

يَأَيهَُّا الَّذِينَ ءَامَنُواْ لَا تَتَّخِذُواْ الَّذِينَ اتخََّذُواْ دِينَكمُ‏ْ هُزُوًا وَ لَعِبًا مِّنَ الَّذِينَ أُوتُواْ الْكِتَابَ مِن قَبْلِكمُ‏ْ وَ الْكُفَّارَ أَوْلِيَاءَ  وَ اتَّقُواْ اللَّهَ إِن كُنتُم مُّؤْمِنِينَ(57

قوله تعالى: يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا الَّذِينَ اتَّخَذُوا دِينَكُمْ هُزُواً تا آخر وَ أَنَّ أَكْثَرَكُمْ فاسِقُونَ طبرسى از ابن عباس روايت كرده اين آيه در حق رفاعة بن زيد بن ثابت و سويد بن حرث نازل شده آنها در ظاهر اسلام آوردند سپس از جمله منافقين شدند بعضى از مسلمانان با آنها مراوده و دوستى ميكردند لذا اين آيه وارد شد و در اينجا اهل كتاب و كفار و هر كه استهزاء ميكند بدين اسلام جمع نموده اگر چه آن شخص در ظاهر مسلمان باشد و نهى فرموده از دوستى و مراوده با آنها سپس خبر ميدهد خداوند از حال آن جماعت كه چگونه سخريه و استهزاء مينمايند بمسلمين و نماز و فرمود بگو بآن جماعت يهود چگونه انكار ميكنيد ما را و حال آنكه ميدانيد از طرف خدا قرآن نازل شده بر ما و حق است و شما فاسق هستيد كه براى خاطر رياست دنيا و كسب مال ايمان نمى‏آوريد

 

وَ لَوْ أَنهَُّمْ أَقَامُواْ التَّوْرَئةَ وَ الْانجِيلَ وَ مَا أُنزِلَ إِلَيهِْم مِّن رَّبهِِّمْ لَأَكَلُواْ مِن فَوْقِهِمْ وَ مِن تحَْتِ أَرْجُلِهِم  مِّنهُْمْ أُمَّةٌ مُّقْتَصِدَةٌ  وَ كَثِيرٌ مِّنهُْمْ سَاءَ مَا يَعْمَلُونَ(66)

عياشى روايت كرده در آيه وَ لَوْ أَنَّهُمْ أَقامُوا التَّوْراةَ از حضرت باقر عليه السّلام فرمود مراد از ما أُنْزِلَ ولايت على و ائمه است كه خداوند در تورات و انجيل بر آنها نازل فرمود و مراد از فوق باران و منظور از تحت نباتات است. و نيز عياشى در آيه مِنْهُمْ أُمَّةٌ مُقْتَصِدَةٌ از ابى صهباء بكرى روايت نموده گفت شنيدم امير المؤمنين از رأس الجالوت و اسقف نصارى دعوتى كرده و فرمود من با آنكه از شما داناترم سؤال ميكنم و خدا را بر شما گواه ميگيريم كه راست بگوئيد بحق آن خدائى كه انجيل را بر عيسى عليه السّلام نازل فرمود و آنرا با بركت و مايه شفاى بيماران و زنده كننده مردگان قرار داد شما از حضرت عيسى عليه السّلام بچند فرقه و دسته منشعب شده‏ايد؟ گفتند يك فرقه امير المؤمنين فرمود بخدا دروغ ميگوئيد نصارى هفتاد دو فرقه هستند و يك فرقه از آنها نجات يافته و هفتاد و يك فرقه ديگر در آتش روند و آيه را تلاوت نمود و فرمود أُمَّةٌ مُقْتَصِدَةٌ همان فرقه ناجيه ميباشد.

و انس بن مالك روايت كرده گفت رسول خدا فرمود امت موسى عليه السّلام بعد از آن حضرت هفتاد و يك فرقه شدند هفتاد فرقه آنها در آتش هستند يك فرقه در بهشت و امت عيسى عليه السّلام بعد از او هفتاد و دو فرقه گشته و يك فرقه آنها در بهشت و هفتاد و يك فرقه در جهنم ميباشند و امت من هفتاد و سه فرقه شده و فقط يك فرقه آنها نجات يافته و ببهشت ميروند.

يَأَيهَُّا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنزِلَ إِلَيْكَ مِن رَّبِّكَ  وَ إِن لَّمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ  وَ اللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ  إِنَّ اللَّهَ لَا يهَْدِى الْقَوْمَ الْكَافِرِينَ(67)

غدير خم‏

قوله تعالى: يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللَّهَ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الْكافِرِينَ اين آيه در مراجعت پيغمبر اكرم از حجة الوداع نازل شد و آنحضرت از زمانى كه بمدينه هجرت فرمودند ده حج نمودند و حج دهم را حج وداع ميگويند چه پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم در همانسال رحلت فرمود، در حجة الوداع در منى خطبه تلاوت نمودند بعد از حمد الهى و ستايش پروردگار فرمود: ايمردم سخنان مرا بشنويد و در آن خوب تعقل كنيد زيرا بعد از سال جارى ديگر شما را ملاقات نميكنم فرمود كدام شهر از جهت احترام بزرگتر است؟ گفتند شهر مكه فرمود همانا خون و مال عرض شما بر شما محترم است مثل حرمت اين روز شما در اين شهرتان و در اينماه ذيحجه تا روز كه ملاقات نمائيد پروردگارتان را، و از كردارتان پرسش كند آگاه باشيد ايمردم اين سخن را درك نموديد و بمقصود و مفهوم آن رسيديد؟ عرض كردند بلى فرمود خدايا گواه باش سپس فرمود آگاه باشيد عادات و رسوم دوره جاهليت و يا خون و ماليكه در بين شما بود همه را زير پا گذاشته و از بين برداشتيم و هيچيك از شما بر ديگرى جز بتقوى برترى ندارد آيا اينسخنانرا دانستيد و بشما رسيد؟ عرض كردند بلى فرمود خدايا گواه باش باز فرمود آگاه باشيد هر حد و مكانى كه از زمان جاهليت محفوظ بود برطرف كردم و اول حديرا كه برداشتم جاى عباس بن عبد المطلب بود و آگاه باشيد هر خونى كه در زمان جاهليت ميان اشخاص بود برطرف كردم و اول خونى كه از آن صرف نظر نموده و برطرف كردم خون ربيعه بود آيا شنيديد؟ گفتند بلى فرمود خدايا گواه باش سپس فرمود آگاه باشيد شيطان مأيوس است از اينكه در اين سرزمين بيايد و لكن از اينكه شما عبادات خود را سبك ميشماريد خشنود ميشود بدانيد و آگاه باشيد چنانچه پيروى شيطان نموديد مثل آنستكه او را پرستش كرده‏ايد و بدانيد مسلمانان برادر يكديگرند خون و مال مسلمانان بر كسى حلال نيست مگر ماليكه برضايت خاطر بكسى بخشيده شود و من شما را بجهاد كفار امر ميكنم تا اينكه كلمه توحيد را بر زبانشان جارى كنند كه در اين صورت آنان در حمايت و حفظ من هستند و جان و مالشان محترم است مگر از روى قصاص و حكم خداوند آيا شنيديد ايمردم؟ گفتند بلى فرمود خدايا گواه باش بعد فرمود سخنان مرا بدقت حفظ كنيد كه بعد از من بشما نفع ميرساند و آن‏ها را خوب بدانيد و بفهميد تا پس از من ايمان خود را از دست نداده بكفر برنگرديد آيا هيچيك از شما براى خاطر امر دنيا گردن بعضى از يكديگر را ميزند اگر كسى مرتكب اينعمل شود و البته هستند كسانيكه بجا ميآورند يعنى گردن يكديگر را ميزنند زيرا در كتيبه و لوحى كه بين جبرئيل و ميكائيل بود ديدم كه من با شمشير بصورتهاى شما ميزنم و پس از آن متوجه سمت راست خود شده كمى ساكت شده سخنى نفرمود بعد از آن فرمود اگر خدا بخواهد على بن أبي طالب هم با شمشير بصورتهاى شما ميزند پس فرمود ايمردم آگاه باشيد من پس از خود دو چيز ميان شما جا ميگذارم كه اگر بآنها متوسل شده و چنگ بزنيد هرگز گمراه نخواهيد شد: يكى كتاب خدا قرآن و ديگرى عترت و اهلبيت من همانا پروردگار بينا و توانا بمن خبر داد كه قرآن و عترت هيچوقت و زمانى از يكديگر جدا نخواهند شد تا آنكه روز قيامت در كنار حوض كوثر بمن برسند كسانى كه آن دو رشته را محكم گرفتند نجات يابند و هر كه با آن دو مخالفت كند هلاك خواهد شد آيا شنيديد؟ گفتند بلى فرمود خدايا گواه باش بعد فرمود در قيامت عده از شما مردم ميخواهند در كنار حوض كوثر بمن ملحق شوند ولى آنها را دور نموده و بر ميگردانند من ميگويم پروردگارا اينها اصحاب من هستند، خطاب ميرسد اى محمد آنها بدعت‏هائى بعد از تو در دين وارد ساخته و سنت و طريقه ترا تغيير داده‏اند ميگويم دور باشيد عذاب خدا بر شما باد و چون آخر ايام تشريق شد روز 13 ذى الحجه سوره إِذا جاءَ نَصْرُ اللَّهِ وَ الْفَتْحُ‏

 نازل شد پيغمبر اكرم فرمود مردم براى نماز در مسجد خيف كه در منى ميباشد جمع شدند بعد

از نماز پيغمبر اكرم حمد و ثناى خدا را بجا آورده و فرمود خداوند يارى كند كسى را كه سخن مرا بشنود و حفظ نموده و برساند بكسانى كه نشنيده‏اند چه بسيار حاملين علم و دانشى كه دانشمند نباشند و چه بسا بر دارنده علمى كه بدانشمندتر از خود علم را ميرساند سه طايفه هستند كه مورد خيانت واقع نشوند يكى مرد مسلمانى كه دل خود را در عمل و عبادت براى خداوند خالص كرده باشد دوم- نصيحت و پند دادن پيشواى مسلمانان سوم ملازمت با اجتماع آنها زيرا خداوند بآن‏ها احاطه دارد- ديگر آنكه مؤمنين با يكديگر برادرند و خون و جان آن ها مساويست و بگردن يكديگر ذمه‏دار هستند، و در مقابل مردم خارج از اسلام و ايمان با هم متحد و هم آهنگ ميباشند ايمردم من پس از خود دو چيز سنگين و بزرگ بجاى ميگذارم عرض كردند اى رسول خدا آن دو چيز كدام است؟ فرمود كتاب خدا و عترت و اهلبيتم همانا خداوند دانا و مهربان بمن خبر داد كه آندو هرگز از هم جدا نخواهند شد تا اينكه در كنار حوض كوثر بر من وارد شوند مانند اين انگشت سبابه و وسطى و جمع كرد دو انگشت مبارك را و بمردم اشاره نمود در اين هنگام چند نفر از حاضرين با خود گفتند محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ميخواهد امامت را در خانواده خود قرار دهد چهار نفر از آن‏ها از منى بسوى مكه رفته و داخل خانه كعبه شده با يكديگر پيمان بسته و متعهد شدند كه اگر محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فوت نمايد و يا كشته شود با تمام قوا كوشش نموده و نگذارند امامت باهل بيت پيغمبر منتقل شود كه اين آيه بر پيغمبر نازل شد.

أَمْ أَبْرَمُوا أَمْراً فَإِنَّا مُبْرِمُونَ أَمْ يَحْسَبُونَ أَنَّا لا نَسْمَعُ سِرَّهُمْ وَ نَجْواهُمْ بَلى‏ وَ رُسُلُنا لَدَيْهِمْ يَكْتُبُونَ (سوره زخرف آيه 79 و 80) پس بيرون آمد پيغمبر اكرم از مكه بسوى مدينه رهسپار شد در حالى كه در اين سفر حج كليه اعمال و مناسك حج را بمردم تعليم داده و توصيه و سفارش‏هاى لازمه را بعموم مسلمين حاضر در حج فرموده و شنواينده بودند همينكه بمنزلى كه به غدير خم موسوم بود رسيدند جبرئيل نازل شد و اين آيه را آورد.      

 يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ لذا پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم در آن محل توقف فرمود و دستور داد كسانى كه رفته بودند بر گردند همينكه تمام حاضر شدند منبرى ترتيب داده بر فراز منبر تشريف برده خطبه‏اى قرائت و پس از ذكر حمد و ثناى خداوند فرمود ايمردم آيا ميدانيد ولى شما كيست؟

عرض كردند بلى خدا و رسول او، فرمود آيا ميدانيد كه من اولى تر از نفس شما بشما هستم؟ عرض كردند ميدانيم، فرمود خدايا گواه باش همين جمله را تا سه مرتبه تكرار فرمود و مردم ميگفتند بلى ميدانيم و آن بزرگوار ميفرمود خدايا شاهد و گواه باش.

آنگاه دست امير المؤمنين را گرفته و آن جناب را بلند كرد بطوريكه سفيد زير بغل آنحضرت پيدا شد بعد فرمود آگاه باشيد هر كسرا من ولى او ميباشم اين على ولى و مولاى اوست خدايا دوست بدار دوستداران على را و دشمن بدار دشمنان على را و يارى كن هر كه يارى نمايد على را و خوار ذليل گردان هر كسيرا كه على را خوار كند، پس فرمود خدايا شاهد و گواه باش بر اين مردم و خود من هم از شاهدان و گواهان هستم عمر از ميان اصحاب برخاست و عرض كرد يا رسول اللّه اينكه على را بولايت نصب فرمودى از طرف خداوند است و يا از جانب شما است؟ فرمود بخدا قسم كه از جانب اوست و منهم راضى هستم چه خداوند فرمود على امير المؤمنين و امام متقين و پيشرو پيشانى سفيدان ميباشد، و خداوند او را در روز قيامت روى پل صراط مينشاند كه دوستانش را داخل بهشت و دشمنانش را داخل جهنم ميكند، يكعده از مردم كه بعد از پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم مرتد شدند گفتند كه محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم اين بيان را در مسجد خيف هم كرد و اينجا هم ابلاغ نمود اگر بمدينه برسيم از ما براى على بيعت ميگيرد چهارده نفر از ايشان بر كشتن پيغمبر با هم متفق شده و در عقبه كه بين جحفة و الواء است هفت نفر سمت راست و هفت نفر طرف چپ راه كمين كردند تا اينكه در موقع عبور پيغمبر شتر را رم داده و برانند تا بزمين افتاده و بقتل برسانند، شب كه تاريكى جهانرا فرا گرفته بود پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم در ميان كاروان مسلمين تشريف داشته و در كمال اطمينان شترش را ميراند چون به عقبه نزديك شدند جبرئيل ندا در داد كه اى محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فلان و فلان در كمين نشسته و مهياى قتل تو هستند، پيغمبر اكرم به عقب سر توجه فرموده پرسيد كيست همراه و پشت سر من حذيفه يمانى گفت اى رسول خدا من هستم فرمود صداى جبرئيل را شنيدى؟ عرض كرد بلى فرمود اين راز را پنهان دار پيغمبر بعقبه رسيد و يك يك آن اشخاص را بنام صدا كرد چون صداى پيغمبر را شنيدند از كمينگاه خارج شده و بميان لشكر رفته و خود را پنهان كردند ولى بارهاى خود را بسته و مركب سوارى خود را رها كرده بودند مردم به پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ملحق شده و پيغمبر براحله آن اشخاص عبور كرده و آنها را شناخت همينكه بمنزل بعدى فرود آمدند پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرمود چطور است حال كسانيكه در خانه كعبه با هم هم قسم شده و پيمان بستند كه اگر محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بميرد و يا كشته شود نگذارند امر ولايت و خلافت در اهلبيت من باشد اشخاص مزبور خدمت پيغمبر آمده قسم خوردند كه ما چنين قصدى نداشته و اراده كشتن ترا هم نكرديم اين آيه نازلشد يَحْلِفُونَ بِاللَّهِ ما قالُوا يعنى قسم بخدا خوردند كه نگذارند خلافت در اهلبيت رسولخدا بماند.

قُلْ يَأَهْلَ الْكِتَابِ لَسْتُمْ عَلىَ‏ شىَ‏ْءٍ حَتىَ‏ تُقِيمُواْ التَّوْرَئةَ وَ الْانجِيلَ وَ مَا أُنزِلَ إِلَيْكُم مِّن رَّبِّكُمْ  وَ لَيزَِيدَنَّ كَثِيرًا مِّنهُْم مَّا أُنزِلَ إِلَيْكَ مِن رَّبِّكَ طُغْيَانًا وَ كُفْرًا  فَلَا تَأْسَ عَلىَ الْقَوْمِ الْكَافِرِينَ(68)

در بصائر الدرجات در ذيل آيه قُلْ يا أَهْلَ الْكِتابِ از حضرت باقر عليه السّلام روايت كرده فرمود ما انزل ولايت امير المؤمنين عليه السّلام استكه در تورية و انجيل بر يهود و نصارى نازل نموده.

و اينحديث را سعد بن عبد اللّه و عياشى نيز روايت كردند و در سند سعد بن عبد اللّه اين زيادتى نيز ميباشد (و آن چه نازل كرده در تورات و انجيل ولايت امير المؤمنين عليه السّلام و ولايت ما ائمه است.)

 

وَ حَسِبُواْ أَلَّا تَكُونَ فِتْنَةٌ فَعَمُواْ وَ صَمُّواْ ثُمَّ تَابَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ ثُمَّ عَمُواْ وَ صَمُّواْ كَثِيرٌ مِّنهُْمْ  وَ اللَّهُ بَصِيرُ  بِمَا يَعْمَلُونَ(71)

 

در كافى روايت كرده در آيه وَ حَسِبُوا أَلَّا تَكُونَ فِتْنَةٌ از حضرت صادق عليه السّلام فرمود زمانى كه پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم حياة داشت و در ميان مردم بود گمان كردند كه آزمايش نميشوند ولى كور و كر شدند وقتى كه آن حضرت رحلت فرمود از ميان آنها و همينكه امير المؤمنين عليه السّلام قيام فرمود و زمام امور را بدست مبارك گرفت خداوند توبه آنها را قبول نمود پس از آن باز كر و كور شدند و تا ساعت قيامت در وادى گمراهى سير نموده و سرگردان ميروند.

و اين روايت را عياشى نيز ذكر نموده است. و فرمود حضرت صادق عليه السّلام معناى آيه آنستكه آنمردم گمان كردند آنها را بولايت امير المؤمنين عليه السّلام آزمايش نميكنند و در زمان پيغمبر اكرم هم كور شدند و نتوانستند مقام على را مشاهده كنند و هم كر شدند كه بسخنان پيغمبر گوش ندادند و بعد از پيغمبر و قيام امير المؤمنين بر آن كورى و كرى تا اينساعت و تا ظهور حضرت حجة عليه السّلام باقى بمانند.

 

جزء 5   90

بسم الله الرحمن الرحیم

جزء 5   90

آیات : 29و30و32و33و36و47و48و63و69و77و83و86و97و117و125و137و139و140

عياشى از اسباط بن سالم روايت كرده گفت حضور حضرت صادق عليه السّلام بودم مردى آمد از انحضرت آيه يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَأْكُلُوا أَمْوالَكُمْ بَيْنَكُمْ بِالْباطِلِ را سؤال نمود؟ فرمود مراد قمار و ربا است و مراد از لا تَقْتُلُوا أَنْفُسَكُمْ آنست كه يكى از مسلمانان بتنهائى بسوى منازل كفار و مشركين برود و خود را بكشتن دهد خداوند اين عمل را نهى فرموده و نيز فرمود مردان وقتى كه براى جهاد با پيغمبر اكرم ميرفتند تنها بر دشمن حمله مينمودند بدون اجازه و اذن پيغمبر لذا خداوند در اين آيه نهى فرموده آنها را از اينعمل كه خود را بكشتن ندهند ابن بابويه در كتاب فقيه از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده فرمود هر كس عمدا خودكشى و انتحار كند در آتش جهنم مخلد باشد.

يَأَيُّهَا الَّذِينَ ءَامَنُواْ لَا تَأْكُلُواْ أَمْوَالَكُم بَيْنَكُم بِالْبَاطِلِ إِلَّا أَن تَكُونَ تجَِرَةً عَن تَرَاضٍ مِّنكُمْ  وَ لَا تَقْتُلُواْ أَنفُسَكُمْ  إِنَّ اللَّهَ كاَنَ بِكُمْ رَحِيمًا(29)

وَ مَن يَفْعَلْ ذَالِكَ عُدْوَانًا وَ ظُلْمًا فَسَوْفَ نُصْلِيهِ نَارًا  وَ كَانَ ذَالِكَ عَلىَ اللَّهِ يَسِيرًا(30)

 روايت كرده از معاذ بن كثير گفت حضرت صادق عليه السّلام بمن فرمود اى معاذ گناهان كبيره هفت است و همه آنها را دشمنان ما نظر بعداوتى كه با ما داشتند مرتكب شده‏اند اول شرك بخداست آنچه را خداوند و رسولش فرمودند در باره ما ائمه آن دشمنان تكذيب كردند گفتار خدا و رسول را دوم قتل نفس كشتند امام حسين عليه السّلام و اصحاب او را سوم عاق والدين خداوند فرموده (النبى اولى بالمؤمنين من انفسهم و ازواجه امهاتهم و هو اب لهم) پس عاق رسول خدا شدند در باره ذريه و اهلبيت او پنجم نسبت ناشايسته دادن بزنان عفيفه و محصنه و در بالاى منبر بناموس كبرى و حضرت زهرا عليه السّلام نسبت بى‏جا داده‏اند ششم خوردن مال يتيم، انفال و حقوقى كه در قرآن براى ما از خمس واجب شده بود خوردند هفتم فرار از جهاد با امير المؤمنين از روى اختيار بيعت كرده و سپس از اطراف انحضرت فرار كردند و او را خوار نمودند و انكار حق ما نمودند و تمام گناهان كبيره را در مورد خاندان پيغمبر اكرم انجام دادند

وَ لَا تَتَمَنَّوْاْ مَا فَضَّلَ اللَّهُ بِهِ بَعْضَكُمْ عَلىَ‏ بَعْضٍ  لِّلرِّجَالِ نَصِيبٌ مِّمَّا اكْتَسَبُواْ  وَ لِلنِّسَاءِ نَصِيبٌ ممَِّّا اكْتَسَبنْ‏َ  وَ سَْلُواْ اللَّهَ مِن فَضْلِهِ  إِنَّ اللَّهَ كَانَ بِكلُ‏ِّ شىَ‏ْءٍ عَلِيمًا(32)

در كافى روايت كرده از حضرت باقر عليه السّلام در آيه وَ لا تَتَمَنَّوْا ما فَضَّلَ اللَّهُ آن حضرت فرمود بنده نيست مگر آنكه خداوند برايش رزق حلال لازم و مقدر كرده كه در كمال خوشى باو ميرسد و باو روزى حرام از راه‏هاى ديگرى عرضه ميشود اگر او از حرام چيزى بدست آورد خداوند تقاص ميكند و بقدر حرامى كه استفاده كرده از روى حلال او كم ميكند و غير از اين دو روزى فضيلت بسيارى براى مردم هست كه اگر از خدا بخواهند بآنها عطا فرمايد.

و عياشى از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده فرمود خداوند ارزاق و روزى را ميان بندگان خود تقسيم فرموده و فضل بسيارى را نزد خود نگاهداشته و قسمت ننموده و دستور فرموده كه بندگان از آن زيادتى و فضل سؤال كنند تا عطا فرمايد و فرموده وَ سْئَلُوا اللَّهَ مِنْ فَضْلِهِ و جايز نيست كه شخص حسرت و آرزوى مال مردم را بكشد و بگويد ايكاش آنها را بمن داده بودند و خداوند باو نميداد ولى اگر از خدا درخواست كند كه از فضل و كرمش باو هم عطا فرمايد و البته اگر مصلحت باشد خداوند آن در خواست را باجابت خواهد رسانيد.

وَ لِكُلٍ‏ّ جَعَلْنَا مَوَالىِ‏َ مِمَّا تَرَكَ الْوَالِدَانِ وَ الْأَقْرَبُونَ  وَ الَّذِينَ عَقَدَتْ أَيْمَانُكُمْ فََاتُوهُمْ نَصِيبهَُمْ  إِنَّ اللَّهَ كَانَ عَلىَ‏ كُلّ‏ِ شىَ‏ْءٍ شَهِيدًا(33)

در كافى از حسن بن محبوب روايت كرده گفت از حضرت رضا عليه السّلام معنى آيه وَ لِكُلٍّ جَعَلْنا مَوالِيَ مِمَّا تَرَكَ الْوالِدانِ را سؤال كردم؟ فرمود مراد از موالى در اين آيه ائمه معصومين از آل محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم مى‏باشد كه خداوند از براى آنها از شما مردم عهد و ميثاق گرفته و نيز فرمود در زمان جاهليت ارث را به برادر ميدادند و بآنهائيكه بنده‏اى را آزاد مينمودند با آنكه با يكديگر سوگند ياد ميكردند كه از هم ارث ببرند و اين رويه بموجب آيه وَ أُولُوا الْأَرْحامِ نسخ شد.

وَ اعْبُدُواْ اللَّهَ وَ لَا تُشرِْكُواْ بِهِ شَيًْا  وَ بِالْوَالِدَيْنِ إِحْسَنًا وَ بِذِى الْقُرْبىَ‏ وَ الْيَتَامَى‏ وَ الْمَسَاكِينِ وَ الجَْارِ ذِى الْقُرْبىَ‏ وَ الجَْارِ الْجُنُبِ وَ الصَّاحِبِ بِالْجَنبِ وَ ابْنِ السَّبِيلِ وَ مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُكُمْ  إِنَّ اللَّهَ لَا يحُِبُّ مَن كَانَ مخُْتَالًا فَخُورًا(36)

عياشى روايت كرده در آيه وَ اعْبُدُوا اللَّهَ وَ لا تُشْرِكُوا بِهِ شَيْئاً از حضرت صادق عليه السّلام فرمود رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم يكى از والدين است و أمير المؤمنين عليه السّلام نيز                        تفسير جامع، ج‏2، ص: 70

 يكى ديگر از والدين است ابى بصير گفت حضورش عرض كردم آيا در قرآن شاهدى بر اين فرمايشاتتان ميباشد؟ اين آيه را قرائت فرمود.

ابن شهر آشوب از پيغمبر اكرم بسند خود روايت كرده فرمود من و على دو پدر اين امت ميباشيم و بعضى عاق على ميشوند.

محمد بن جرير بن خالد در كتاب مناقب روايت كرده كه روزى پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بامير المؤمنين فرمود از منزل بيرون رفته و بمردم اعلام كن و بگو آگاه باشيد هر كس در اجرت و مزد باجيرى ظلم كند لعنت خداوند بر او باد و هر كس با غير موالى و بزرگان خود دوستى كند خداوند او را لعنت كند و هر كس پدر و مادر خود را دشنام دهد لعنت خدا بر او باد امير المؤمنين مردم را صدا زد و فرمايشات پيغمبر اكرم را ابلاغ نمود عمر و جماعتى ديگر از مردم خدمت پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم آمده عرض كردند بياناتى كه على بمردم اعلام نمود تفسير هم دارد؟ فرمود بلى خداوند ميفرمايد لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبى‏ پس هر كه ستم نمايد بمادر اجر و مزد ما كه دوستى اهلبيت من است بر او لعنت خدا باد و ميفرمايد النَّبِيُّ أَوْلى‏ بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ هر كه را من مولاى او هستم على مولاى اوست هر كس دوست بدارد غير على و ذريه او را بر او باد لعنت خداوند گواه باشيد اى مردم من و على دو پدر اين امت هستيم هر كس سبّ كند يكى از ما را لعنت خدا بر او باد وقتى كه عمر از حضور پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بيرون رفت گفت اى اصحاب محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم پيغمبر اكرم نه در روز غدير خم و نه در غير آنروز باندازه‏اى كه امروز بر ولايت على تاكيد فرمود تاكيدى نكرده بودند حسان بن ثابت گفت اين فرمايشات پيغمبر اكرم هفده روز پيش از رحلت حضرت بود در كافى ذيل آيه فَكَيْفَ إِذا جِئْنا مِنْ كُلِّ أُمَّةٍ بِشَهِيدٍ از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده فرمود اين آيه نازلشده در باره امت محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم به تنهائى كه در هر زمانى امامى از اهل بيت ميباشد كه گواه بر امت است و محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم در هر زمان گواه است بر ما ائمه.

و در بصائر الدرجات سعد بن عبد اللّه از امير المؤمنين عليه السّلام روايت كرده فرمود صاحبان صراط اوصياء و ائمه باشند توقف كنند در صراط، كسى از آنجا عبور نكند جز آنهائيكه امامان را شناخته و معرفت بحق آنان داشته باشند شناسانيده خداوند بائمه دوستدارانشان را و ائمه گواه بر مردم باشند و پيغمبر اكرم گواه بر ائمه است خدا عهد و ميثاق گرفته از مردم بر اطاعت و فرمانبردارى آنها از ائمه و اينست معناى آيه شريفه.

عياشى از ابى بصير روايت كرده گفت سؤال نمودم از حضرت باقر عليه السّلام معنى آيه را فرمود پيغمبر اكرم بامير المؤمنين فرمود ايعلى روز قيامت كه شود خداوند امر كند هر پيغمبر و وصى او را حاضر كنند تا بر امت خود گواهى دهند و تو را بخوانند تا بر امت من گواهى دهى.

و در آيه يَوْمَئِذٍ يَوَدُّ الَّذِينَ كَفَرُوا از آنحضرت روايت كرده فرمود امير المؤمنين خطبه خواند و در آن بيان فرمود روز قيامت مهر زنند بر زبانها و كسى قدرت بر سخن گفتن نداشته باشد سپس اعضاء و جوارح انسان را بسخن در آورند تا گواهى دهد بآنچه عمل كرده و پنهان ندارد چيزيرا.

و بسند ديگر از حضرت باقر عليه السّلام روايت كرده فرمود كسانيكه ستم و معصيت كردند در حق امير المؤمنين عليه السّلام روز قيامت آرزو ميكنند كه ايكاش زمين آنها را فرو ميبرد در آن روز كه بر غصب خلافت آنجناب اجتماع كرده و آنچه كه پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم در باره امير المؤمنين عليه السّلام فرموده كتمان نمى‏نمودند

 

يَأَيهَُّا الَّذِينَ أُوتُواْ الْكِتَابَ ءَامِنُواْ بمَِا نَزَّلْنَا مُصَدِّقًا لِّمَا مَعَكُم مِّن قَبْلِ أَن نَّطْمِسَ وُجُوهًا فَنرَُدَّهَا عَلىَ أَدْبَارِهَا أَوْ نَلْعَنهَُمْ كَمَا لَعَنَّا أَصحَْابَ السَّبْتِ  وَ كاَنَ أَمْرُ اللَّهِ مَفْعُولاً(47)

 نيز روايت كرده از جابر بن يزيد جعفى گفت حضرت باقر عليه السّلام بمن فرمود اى‏

__________________________________________________

كردند آيا اين بت پرستى كه ما داريم بهتر ميباشد يا دين محمد (ص)؟ بانها پاسخ دادند دين شما افضل است فرمود آنحضرت اين آيه نازلشد نيز در باره اشخاصيكه غصب حق آل محمد (ص) كرده و در باره آنها حسد بردند و مراد از جبت و طاغوت اولى و دومى باشد و مراد از ناس در اينجا امير المؤمنين (ع) و ائمه هستند و ملك عظيم خلافت آن بزرگواران است بعد از پيغمبر اكرم و بسند خود از حنان روايت كرده گفت فرمود حضرت صادق (ع) مراد از كتاب كه بآل ابراهيم عطا فرمود نبوت است و حكمت عبارت از فهم و حكومت و ملك عظيم اطاعت واجبه ائمه باشد.

 جابر حركت نكن تا علاماتى كه برايت ميگويم بشنوى گر چه نمى‏بينم كه تو آن زمان را درك كنى ولى ايجابر حديث كن اين بيانات را بمردمان بعد از خود اول علامت اختلاف فرزندان فلانست و ديگر آنكه از آسمان صدائى شنيده شود و صدائى از ناحيه دمشق بلند شود بفتح و فيروزى و قريه‏اى از قراى شام كه نامش حابيه است گرفته شود و ساقط شوند طايفه‏اى از طرف راست مسجد دمشق و طايفه‏اى خارج از دين بيرون آيند از ناحيه ترك و آنها را جمعى فتنه جو تعقيب كنند از طرف روم و استقبال كنند از آنها برادران ترك تا وارد شوند بجزيره‏اى و نيز استقبال كنند روميانى كه خارج از دين هستند تا وارد شوند بزمين رمله و آن موضعى است در مصر ايجابر در آنسال در اطراف عالم مخصوصا در ناحيه مغرب زمين اختلاف زيادى است و اول شهرى كه از مغرب زمين در آن اختلاف پديد آيد سرزمين شام است بعد از اختلاف زياد جمع شده بر سه دسته منقسم شوند طايفه‏اى داراى پرچم سفيد و قرمز مى‏باشند و دسته‏اى داراى پرچم مختلف و برنگهاى گوناگون و دسته سوم پرچم سفيانى است كه با طايفه دوم برخورد نموده و ميان آنها جنگ واقع شود و اين لشكر سفيانى قصد حركت و عبور عراق كند از شهر قرقيسا در آنجا يكصد هزار نفر از ستمكاران كشته شود و سفيانى هفتاد هزار نفر از لشكريان خود را بطرف كوفه بفرستد و در آنجا كشتار بسيار كنند و جمعى از كوفيان اسير شوند و يكى از بزرگان كوفيان بدست سردار لشكر سفيانى كشته شود در آنوقت پرچمهاى زيادى از طرف خراسان بسرعت و شتاب رو بعراق آورند كه در ميان آنها جمعى از اصحاب حضرت حجة عليه السّلام ميباشند بسفيانى خبر ميرسد كه حضرت حجت عليه السّلام در مدينه است سفيانى با لشكريان بجانب مدينه حركت كنند آنحضرت از مدينه بمكه تشريف ميبرند خبر بسفيانى رسد كه حضرت بمكه رفته‏اند در تعقيب حضرت حركت مينمايد همينكه بزمين بيدا برسند منادى از آسمان ندا كند كه اى زمين بيدا بگير اين لشكر را تمام آنها را زمين فرو برد مگر سه نفر آنها كه خداوند صورت آنان را بعقب برگرداند و آنها از طايفه بنى كلاب مى‏باشند و اين آيه در باره ايشان نازل شده است:

يا أَيُّهَا الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتابَ آمِنُوا بِما نَزَّلْنا مُصَدِّقاً لِما مَعَكُمْ مِنْ قَبْلِ أَنْ نَطْمِسَ وُجُوهاً فَنَرُدَّها عَلى‏ أَدْبارِها حضرت حجت عليه السّلام در آنوقت در مكه معظمه باشد

إِنَّ اللَّهَ لَا يَغْفِرُ أَن يُشْرَكَ بِهِ وَ يَغْفِرُ مَا دُونَ ذَالِكَ لِمَن يَشَاءُ  وَ مَن يُشْرِكْ بِاللَّهِ فَقَدِ افْترََى إِثْمًا عَظِيمًا(48)

 إِنَّ اللَّهَ لا يَغْفِرُ أَنْ يُشْرَكَ بِهِ تا آخر آيه ابن بابويه در فقيه از هشام روايت كرده گفت سؤال كردم از حضرت صادق عليه السّلام آيا گناهان كبيره داخل در استثناء و مشيت خداوند ميباشد؟ فرمود بلى اگر خداوند بخواهد عقاب ميكند مرتكبين كباير را و اگر بخواهد عفو مينمايد.

و نيز بسند خود از امير المؤمنين روايت كرده فرمود نيست آيه‏اى در قرآن محبوب‏تر از اين آيه نزد من و بسند خود از زيد بن على بن الحسين عليه السّلام روايت كرده گفت پدرم از پدرش امام حسين عليه السّلام و آنحضرت از امير المؤمنين عليه السّلام پدرش حديث كرده فرمود مؤمن هر روز  و بر حالتى بميرد شهيد از دنيا رفته است شنيدم حبيب خود پيغمبر اكرم فرمود اگر مؤمن از دنيا برود و گناه بسيارى داشته باشد همانا مرك كفاره گناهان او باشد سپس فرمود هر كس از روى خلوص بگويد لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ او بيزار است از شرك و هر كس از دنيا برود و مشرك نباشد داخل در بهشت شود پس از آن تلاوت فرمود پيغمبر اكرم آيه را و فرمود اى على خداوند مى‏آمرزد از دوستان و شيعيانت آنچه را كه بخواهد امير المؤمنين گفت عرض كردم اى رسول خدا اين آيه در باره شيعيان من ميباشد؟ فرمود بلى سوگند بخدا كه در حق شيعيانت باشد آنها از قبر بيرون آيند و ذكرشان اين باشد

لا اله الا اللّه محمد رسول اللّه على بن ابى طالب حجة اللّه‏

بر آنها لباسى از ابريشم سبز بپوشانند و آنان را داخل بهشت كنند و فرشتگان بايشان گويند امروز آنروزيستكه خداوند بشما وعده داده بود.

عياشى از جابر روايت كرده گفت حضرت باقر عليه السّلام فرمود مراد از آيه إِنَّ اللَّهَ لا يَغْفِرُ أَنْ يُشْرَكَ بِهِ آنست كه كسى بولايت امير المؤمنين عليه السّلام كافر بشود خداوند او را نيامرزد و مراد از وَ يَغْفِرُ ما دُونَ ذلِكَ لِمَنْ يَشاءُ آنهائى هستند كه داراى ولايت امير المؤمنين عليه السّلام ميباشند.

و نيز روايت كرده از ابى العباس گفت از حضرت صادق عليه السّلام پرسيدم از كمتر چيزى كه شخص را مشرك مينمايد؟ فرمود كسى كه بدعت گذارد و يا براى خود ولى بتراشد و او را دوست بدارد و امامان را دشمن داشته و از آنها رو بگرداند.

در كافى از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده ذيل آيه أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ أُوتُوا                        تفسير  نَصِيباً مِنَ الْكِتابِ يُؤْمِنُونَ بِالْجِبْتِ وَ الطَّاغُوتِ تا آخر وَ كَفى‏ بِجَهَنَّمَ سَعِيراً فرمود هر پرچمى بلند شود پيش از ظهور حضرت حجت عليه السّلام صاحبش طاغوت است كه غير خدا را عبادت كند.

و نيز از بريد عجلى روايت كرده گفت از حضرت باقر عليه السّلام معناى آيه أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ را سؤال نمودم جواب فرمود بآيه أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ أُوتُوا نَصِيباً تا آخر آيه و فرمود مى‏گويند ائمه ضلال و گمراه كه بطرف جهنم رهبرى و دعوت ميكنند بهترند از آل محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم كه مردم را به بهشت هدايت ميكنند و مراد از أَمْ لَهُمْ نَصِيبٌ مِنَ الْمُلْكِ امامت و خلافت است كه خداوند بما عطا فرموده و مائيم كه در مقابل اين عطاى خداوند مورد حسد مردم ميباشيم كه بغير ما بخلايق ديگر چنين عطائى نشده است و معناى فَقَدْ آتَيْنا آلَ إِبْراهِيمَ آنست كه خداوند پيغمبران و امامان را از آل ابرهيم قرار داده و تعجب است كه مردم امامت را در آل ابرهيم تصديق نموده و اقرار دارند ولى براى آل محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم انكار مينمايند در صورتى كه آل محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم همان آل ابرهيم ميباشد.

و نيز از حضرت موسى بن جعفر عليه السّلام روايت كرده فرمود ما كسانى هستيم كه مردم بر ما حسد ميبرند و اين دو روايت را عياشى نيز بسند خود نقل نموده است.

و در كتاب سليم بن قيس روايت كرده از امير المؤمنين عليه السّلام خطاب نمود بمعاويه و فرمود بدان رحمت و استغفار نيست بر تو و طلحه و زبير مگر لعنت و عذاب و نيستيد شما از جهت بدعت گذاردن در دين و معصيت و گناه كمتر از آنكسيكه وثوق باو داشته و در صدد خون بهاى او قيام كرده‏ايد (مراد عثمان است) شما و او بر ما اهل بيت ستم كرديد و مردم را بر ما جرئت داديد خداوند حال شما را در اين آيه بيان ميفرمايد أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ أُوتُوا نَصِيباً مِنَ الْكِتابِ يُؤْمِنُونَ بِالْجِبْتِ وَ الطَّاغُوتِ تا آخر آيه را تلاوت نمود و فرمود اى معاويه ما همان مردم هستيم كه حسد ميبرند بر ما اهل بيت و ما اشخاصى هستيم كه خداوند ميفرمايد در باره ما وَ آتَيْناهُمْ مُلْكاً عَظِيماً اى معاويه ملك و سلطنت بزرگ ما آنستكه خداوند اطاعت و فرمانبردارى از ما را اطاعت خود و نافرمانى بما را معصيت خود قرار داده اين مردم اقرار دارند باطاعت و فرمانبردارى آل ابراهيم و انكار ميكنند او را در آل محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و حال آنكه آل محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم همان آل ابراهيم ميباشند اى معاويه اگر تو و پشينيان تو از اعراب قبيله ربيعه و مضر بما جفع كردند همانا خداوند طايفه‏اى را بيافريند كه ايمان بما ائمه خواهند داشت و هرگز كافر بما نخواهند بود عياشى بسند خود از داود بن فرقد روايت كرده گفت شنيدم حضرت صادق عليه السّلام تلاوت نمود آيه أَمْ يَحْسُدُونَ النَّاسَ را اسمعيل فرزند آنحضرت كه در حضورش نشسته «1»

بود توجهى باو نمود و فرمود مراد از ملك عظيم اطاعت كردن از ما اهل بيت است كه خداوند بر مردم واجب كرده سپس تلاوت فرمود اينقسمت آيه را وَ مِنْهُمْ مَنْ صَدَّ عَنْهُ عرض كردم استغفار ميكنم و ندانستم كه مراد آل محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم هستند و فرمود حضرت بلى بعض از مردم بآل ابراهيم و فرزندان او كه ما ائمه هستيم ايمان آورند و بعضى ديگر رو بگردانند.

روايت كرده در كافى از بريد عجلى گفت از حضرت باقر عليه السّلام آيه إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُكُمْ أَنْ تُؤَدُّوا الْأَماناتِ إِلى‏ أَهْلِها را سؤال نمودم؟ فرمود خداوند از اين آيه ما را قصد نموده كه علم و سلاح را امام اول رها كند بدوم و دوم بسوم تا برسد بحجت عصر عليه السّلام امام دوازدهم.

صاحبان امر، ائمه ميباشند

ابن بابويه بسند خود از جابر بن يزيد جعفى روايت كرده در آيه يا أَيُّهَا الَّذِينَ برويم بدين مناسبت اين آيه نازلشد و نيز فرمود اين آيه شامل ميشود تمام دشمنان آل محمد (ص) را و در ذيل آيه فَكَيْفَ إِذا أَصابَتْهُمْ مُصِيبَةٌ از صادقين روايت كرده فرمودند اين آيه از آياتيستكه تاويلش بعد از تنزيل او مى‏باشد همينكه در قيامت فاسقين زنده شدند براى پيغمبر بدروغ قسم ميخورند كه ما خلافت را از امير المؤمنين كه برگردانيديم قصدمان احسان و توفيق بود و شاهد اينكه راجع بقيامت است روايت ابن ابى عمير است از حضرت صادق (ع) فرمود بخدا قسم مصيبة عبارت از آنستكه فاسقين را عذابى فرا گيرد در كنار حوض كوثر براى انكه خداوند ميفرمايد فَكَيْفَ إِذا أَصابَتْهُمْ.            

 آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ گفت از جابر انصارى شنيدم زمانى كه اين آيه نازل شد حضور پيغمبر اكرم عرض كرديم شما شناسانيديد بما خدا و رسولش را كه خودتان ميباشيد اولى الامر كه اطاعت او در مرتبه خدا و رسول قرار گرفته كيست؟

فرمود ايجابر مراد از اولى الامر جانشينان من ميباشند كه اول آنها على بن أبي طالب عليه السّلام است بعد حسن سپس حسين بعد على بن الحسين بعد محمد بن على كه در تورات معروف بباقر است و تو او را درك كنى ايجابر هر وقت خدمتش رسيدى سلام مرا باو برسان بعد از او جعفر صادق بعد موسى بن جعفر و پس از او على بن موسى و بعد از او محمد بن على و بعد از او على بن محمد بعد از او حسن بن على بعد از او هم نام و هم كنيه من حجت خدا در روى زمين فرزند حسن بن على عسكرى آن امامى است كه خدا او را از نظر شيعيان پنهان و غايب ميكند و بدست او مشرق تا مغرب زمين فتح ميشود و خداوند بدست او نام خود را بتمام مردم برساند و خداوند آن امام را غايب نميگرداند مگر براى امتحان نمودن دلها و آزمايش مراتب ايمان آنها جابر گفت عرض كردم ايرسول خدا آيا در زمان غيبت او شيعيان از جنابش انتفاعى ميبرند؟ فرمود آرى بآن خدائى كه جانم بدست قدرت اوست و مرا بسوى خلق فرستاده است شيعيان از نور او روشن ميشوند و از ولايت او منتفع و بهره‏مند شوند مانند آنكه مردم از آفتاب منتفع شوند و آفتاب در زير ابر باشد ايجابر اينها از مكنونات و سر خدا بود و از خزائن علم اوست و از غير اهلش اينها را پنهان كن.

در كافى از ابى مسروق روايت كرده گفت حضور حضرت صادق عليه السّلام عرض كردم ما با مردم سخن ميگوئيم و بآيه أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ براى آنها حجت ميآوريم ميگويند اين آيه در حق مؤمنين نازل شده و حجت ميآوريم براى آنها بآيه قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبى‏ ميگويند اين آيه هم در باره قرابات و ارحام مسلمين نازل شده و هر چيزى را كه براى مخالفين حجت آوريم براى هر يك تاويلات باطل كنند، فرمود هر گاه كار به اين جا رسيد كه بدلائل و حجت‏هاى شما تسليم نشوند آنها را بمباهله دعوت نموده و نفرين كنيد عرض كردم چطور مباهله كنيم؟ فرمود نفس خود را تا سه روز پاكيزه و اصلاح كنيد و سه روز روزه بگيريد و با مدعى و مخالفين خود بيرون رويد بجانب كوه‏ها اگر دو نفر باشيد انگشت سبابه خود را در انگشت سبابه او شبكه نموده تا بنصفه خم كن و شروع كن ابتدا براى نفس خود و بخوان‏

 «اللهم رب السموات السبع و رب الارضين السبع عالم الغيب و الشهادة الرحمن الرحيم»

اگر ابو مسروق (خودش) حقى را انكار نموده و ادعاى باطلى ميكند آتشى از آسمان نازل و يا عذابى دردناك برسان آنوقت دعا را متوجه مدعى نموده و بگو خدايا اگر اين شخص منكر حقى است و يا ادعاى باطل ميكند بسوى او آتشى از آسمان نازل و يا عذاب دردناكى بفرست و بمن فرمود همينكه آثار نزول بلا را مشاهده نمودى ديگر در آن مكان توقف منما بخدا قسم كسى اين عمل را انجام ندهد مگر آنكه خداوند باجابت برساند مباهله و نفرين او را و فرمود وقت و ساعت مباهله بايد ما بين طلوع فجر و طلوع آفتاب باشد در ذيل اين آيه اين گونه روايات از طريق اماميه زياد است.

در كافى از ابى بصير روايت كرده گفت سؤال نمودم از حضرت صادق عليه السّلام معنى آيه أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ را فرمود مراد از اولى الامر امير المؤمنين و فرزندانش ميباشد و در حق آنان اين آيه نازل شده، عرض كردم مردم ميگويند چنانچه آيه در حق آن بزرگواران نازل شده پس چرا خداوند آنها را بنام در قرآن بيان نفرموده؟ فرمود بمردم بگو خداوند در قرآن آيه أَقِيمُوا الصَّلاةَ وَ آتُوا الزَّكاةَ را نازل كرده و بيان نفرموده چگونگى نماز و تعداد ركعات او را و همچنين بيان نكرده مقدار زكوة را و پيغمبر اكرم تفسير نموده نماز و زكوة را براى مردم و حج را نازل نموده و بيان نكرده تعداد طواف و كيفيت حج را تمام آنها را پيغمبر تفسير كرده براى مردم اين آيه را هم نازل كرده در حق امير المؤمنين و فرزندانش و پيغمبر بيان تفسير او را نموده و فرموده ايمردم بدانيد من هر كرا مولا و آقايم على نيز مولا و آقاى او است سفارش ميكنم شما را بكتاب خدا و اهل بيت خود و از خداوند در خواست نمودم كه جدائى نيفكند ميان آندو تا كنار حوض كوثر بر من وارد شوند پروردگار هم مسئول مرا اجابت فرمود ايمردم باهل بيت من ياد ندهيد چيزيرا زيرا آنها داناتر از همه شما باشند و هرگز از راه راست خارج نكنند كسى را و براه ضلالت و گمراهى وارد نكردانند اى ابى بصير اگر پيغمبر ساكت شده بود و بيان نمى‏فرمود مراد از اولى الامر را، همانا فلان و فلان مردم را بسوى خود دعوت نميكردند خداوند در قرآن نازل فرمود آيه تطهير را تا شاهد و گواه بر بيان پيغمبرش باشد و فرمود إِنَّما يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً روزى امير المؤمنين و دو فرزندانش حسن و حسين عليه السّلام و حضرت فاطمه عليه السّلام در خانه ام سلمة بودند پيغمبر عبائى طلبيد و آنها را زير عبا داخل نمود و گفت پروردگارا براى هر پيغمبر اهل و جانشينى باشد اينها هم بزرگان اهل بيت من ميباشند ام سلمه عرض كرد اى رسول خدا من هم از اهل بيت شما هستم؟ فرمود خير تو براه نيكو و پسنديده خواهى بود جبرئيل نازل شد و آيه تطهير را آورد هنگاميكه پيغمبر رحلت نمود امير المؤمنين اولى شد بمردم از خود آنها وقتى آنحضرت خواست اين دار فانى را وداع كند امام حسن اولى گرديد و هرگز نميتوانست و داخل نميكرد امير المؤمنين فرزندان ديگرش را در اهل بيت چه بفرض اينكار را مينمود حسن و حسين اعتراض ميكردند و ميفرمودند خداوند اين آيه را فقط در حق ما چند نفر نازل فرموده چنانچه امام حسن عليه السّلام هم نميتوانست فرزندان خود را داخل در اهل بيت نمايد و بعد از حسن امام حسين ولى و اولى بمردم شد و هيچ كدام از فرزندانش جز حضرت امام زين العابدين ادعاء اهل بيتى و ولى را نكردند و آيه وَ أُولُوا الْأَرْحامِ بَعْضُهُمْ أَوْلى‏ بِبَعْضٍ فِي كِتابِ اللَّهِ در بيان اين موضوع نازل شده‏اى ابى بصير خداوند از اهل بيت پيغمبرش هر شك و پليدى را برداشت و آنها را پاكيزه نمود بخدا قسم هرگز ما ائمه اهل بيت پيغمبر شكى نياورده و نخواهيم آورد و در كتاب سليم بن قيس كه از اصحاب امير المؤمنين است از آنحضرت روايت كرده گفت سؤال نمودم اندك چيزيكه بنده مؤمن را از ايمان خارج و بكفر داخل مينمايد چيست؟ فرمود امير المؤمنين سؤالى كردى بفهم پاسخ او را اندك چيزيكه داخل گرداند بنده مؤمن را بسوى كفر آنستكه مرتكب نواهى خدا بشود و از او امر او سرپيچى كند و برأى خود دينى درست كند و بسازد و شيطان را پرستش كند و امام و حجت خدا و آنكسيكه اطاعت و دوستى او را بر مردم واجب كرده نشناسد و نداند ولى اگر خدا را شناخت و اقرار و اعتراف بفرمانبردارى او نمود و شناخت پيغمبر و امام را و دانست كه آنها حجت خدا هستند و اطاعت فرمان آنان واجب و لازم است چنين شخصى مؤمن باشد.

سليم گويد عرض كردم حضورش اگر چه آن شخص نادان باشد از چيزهاى ديگر؟

فرمود بلى هر گاه اوامر و نواهى خدا را انجام دهد تكرارا عرض كردم يا امير المؤمنين صفات امام و حجت خدا را بيان بفرمائيد تا او را شناخته و فرمانبردارش باشيم؟ فرمود همان كسى باشد امام و حجت كه خداوند نام او را با نام خود و پيغمبرش بيان نموده و ميفرمايد أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ عرض كردم واضح و روشن‏تر بيان فرمائيد؟ فرمود اما و حجت همان شخصى است كه پيغمبر فرمود در باره او

 «انى تارك فيكم امرين كتاب اللّه و عترتى اهل بيتى»

تا آخر حديث ثقلين و ما در آخر بخش اول بطور تفصيل آن را بيان نموديم.

در كافى از عبد اللّه بن عجلان روايت كرده گفت فرمود حضرت باقر عليه السّلام آيه أَطِيعُوا اللَّهَ در حق امير المؤمنين عليه السّلام و فرزندانش نازل شد و خداوند آنها را بجاى پيغمبران قرار داده مگر آنكه ايشان حلال و حرامى را بيان نكنند جز آنچه پيغمبر آورده عياشى ذيل آيه أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ يَزْعُمُونَ از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده فرمود هر كس ميان او و برادر دينى خودش نزاعى داشته و طرف خود را براى حكميت نزد برادران دينى و مؤمنين دعوت كند و او قبول ننموده و بمراجع حكام و سلاطين تمايل نمايد مانند كسى است كه به جبت و طاغوت مراجعه و توسل بجويد در صورتى كه خداوند امر فرموده كه به جبت و طاغوت كافر شوند.

 

 

أُوْلَئكَ الَّذِينَ يَعْلَمُ اللَّهُ مَا فىِ قُلُوبِهِمْ فَأَعْرِضْ عَنهُْمْ وَ عِظْهُمْ وَ قُل لَّهُمْ فىِ أَنفُسِهِمْ قَوْلَا  بَلِيغًا(63)

 

 بسند ديگر از حضرت موسى بن جعفر روايت كرده فرمود فضل خدا رسول اكرم و رحمت او على بن أبي طالب است.

و نيز از حضرت موسى بن جعفر عليه السّلام روايت كرده فرمود بر آنها شقاوت و عذاب پيشى گرفته و آنچه در دل دارند فقط دشمنى امير المؤمنين است در دنيا.

در كافى از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده در آيه فَلا وَ رَبِّكَ لا يُؤْمِنُونَ حَتَّى                        تفسير جامع، ج‏2، ص: 86

 يُحَكِّمُوكَ فِيما شَجَرَ بَيْنَهُمْ تا آخر آيه فرمود اگر جماعتى از مسلمين خداى يگانه را عبادت نموده نماز بپا دارند و روزه بگيرند و زكوة داده و حج بروند اما بگويند و يا در دل خود چنين انديشه كنند كه چرا پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم اين حكم را اينطور فرموده؟

و اگر آنطور كه ما ميگوئيم آورده و امر كرده بود بهتر بود، همانا مشرك خواهند شد و بعد اين آيه را تلاوت نموده و فرمود اى مردم بر شما باد به تسليم شدن به احكام و اوامر پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و اين روايت در محاسن برقى نيز ذكر شده است.

در كافى ذيل آيه وَ لَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ تا آخر آيه بسند خود از زراره روايت كرده گفت فرمود حضرت باقر عليه السّلام خداوند در قرآن امير المؤمنين را مخاطب خود قرار داده عرض كردم در كدام موضع؟ اين آيه را تلاوت نمود و فرمود جاءوك خطاب بآنحضرت است يعنى ايعلى ميآيند نزد تو تا طلب آمرزش كنى براى آنها.

در كافى ذيل آيه وَ لَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ تا آخر آيه بسند خود از زراره در كافى بسند خود از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده فرمود آيه أُولئِكَ الَّذِينَ يَعْلَمُ اللَّهُ ما فِي قُلُوبِهِمْ در حق فلان و فلان نازلشده.

وَ مَن يُطِعِ اللَّهَ وَ الرَّسُولَ فَأُوْلَئكَ مَعَ الَّذِينَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيهِْم مِّنَ النَّبِيِّنَ وَ الصِّدِّيقِينَ وَ الشهَُّدَاءِ وَ الصَّالِحِينَ  وَ حَسُنَ أُوْلَئكَ رَفِيقًا(69)

نعمت داده شدگان آل محمد هستند

قوله تعالى: وَ مَنْ يُطِعِ اللَّهَ وَ الرَّسُولَ فَأُولئِكَ مَعَ الَّذِينَ أَنْعَمَ اللَّهُ در كتاب مصباح الانوار از انس بن مالك روايت كند كه در صبح يكى از روزها نماز را با رسول اكرم بجا آورديم سپس آنحضرت متوجه ما گرديد من حضورش عرض كردم اگر ميل داريد تفسير آيه را بيان فرمائيد؟ فرمود مراد از نبيين من هستم و صديقين برادرم على بن أبي طالب و شهداء عم حمزه و صالحون دخترم فاطمه و فرزندانش حسن و حسين ميباشند عباس حاضر بود بجانب حضرت رسول آمد و عرض كرد آيا من و شما و على و فاطمه و حسن و حسين از يك طايفه نيستيم؟ فرمود پيغمبر چطور اى عمو؟ عباس عرض كرد شما على و فاطمه و حسين و حسين را معرفى ميكنيد و نامى از من ذكر نكرديد پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم لبخندى زده فرمود اينكه گفتيد ما از يك طايفه نيستيم چرا همگى از يك طايفه ميباشيم لكن اى عمو بدان كه خداوند من و على و فاطمه و حسن و حسين را آفريد پيش از آنكه آدم را خلق نمايد وقتى كه نه آسمان و نه زمين و نه ماه و نه آفتاب و نه جهنم و نه ظلمت و نورى بود عباس گفت پس چگونه بوده خلقت شما؟ فرمود  اى عمو زمانى كه خداوند اراده فرمود ما را بيافريند تكلم فرمود بكلمه‏اى و نورى خلق شد سپس بكلمه ديگرى تكلم فرمود و از آن روحى ايجاد شد آنگاه آن روح و نور را با هم مخلوط نمود مرا و على و فاطمه و حسن و حسين را آفريد ما تسبيح و و تقديس مينموديم خداوند را در وقتى كه تقديس و تسبيح كننده‏اى نبود و چون خدا خواست مصنوعات خود را بيافريند نور مرا شكافت و از آن عرش را بيافريد پس عرش از نور من است و نور من از نور خداست و نور من بالاتر از نور عرش خدا ميباشد پس از آن شكافت نور على را و از آن فرشتگان را آفريد پس ملائكه از نور على است و نور على از نور خدا است و على بالاتر از ملائكه است بعد نور فاطمه را شكافت و از آن آسمان و زمين را آفريد پس آسمان و زمين از نور دخترم فاطمه است و نور فاطمه از نور خدا است و فاطمه بالاتر از آسمان و زمين است بعد نور فرزندم حسن را شكافت و از آن ماه و آفتاب را آفريد پس آفتاب و ماه از نور حسن است و نور فرزندم حسن از نور خدا است و حسن از ماه و آفتاب بالاتر است بعد از آن نور فرزندم حسين را شكافت و از آن بهشت و حور العين را بيافريد بنابراين بهشت و حور از نور حسين و نور فرزندم حسين از نور خدا است و حسين بالاتر از بهشت و حور العين ميباشد آنگاه بظلمات امر كرد كه بتاريكى خود بپوشاند آسمانها را پس ظلمت آسمانها را فرا گرفت و فرشتگان را در ظلمت و تاريكى قرار داد آنها با تسبيح و تقديس خود فريادشان بلند شده گفتند پروردگار از زمانى كه ما را آفريدى و اين اشباح را بما شناسانيدى ما هيچگونه زحمتى نديديم پروردگار را بحق اين اشباح و ارواح مقدسه اين تاريكى را از ما بر طرف ساز، پس خداوند از نور دخترم فاطمه قنديل‏هائى بيرون آورده و بعرش آويزان نمود از نور آن قنديلها آسمان و زمين روشن و ظاهر گشت بدين جهت دخترم ملقب بزهرا شد فرشتگان گفتند پروردگارا اين نور كه موجب روشنائى آسمان و زمين گرديد از چيست؟ وحى فرمود بآنها اين نورى است كه بيرون آوردم از نور جلال خود براى كنيزم فاطمه دختر حبيبم محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و زوجه وليم و برادر پيغمبرم و پدر حجت‏هاى خودم بر بندگانم اى فرشتگان گواه باشيد من ثواب تسبيح و تقديس شما را قرار دادم براى فاطمه و شيعيان و دوستدارانش تا روز قيامت عباس چون اين بيانات را از رسول خدا شنيد از جاى خود بلند شد و ميان دو چشمان امير المؤمنين عليه السّلام را بوسيد و گفت يا على بخدا قسم تو حجت بالغه خدائى براى كسانيكه بخدا و روز قيامت ايمان بياورند

أَ لَمْ تَرَ إِلىَ الَّذِينَ قِيلَ لهَُمْ كُفُّواْ أَيْدِيَكُمْ وَ أَقِيمُواْ الصَّلَوةَ وَ ءَاتُواْ الزَّكَوةَ فَلَمَّا كُتِبَ عَلَيهِْمُ الْقِتَالُ إِذَا فَرِيقٌ مِّنهُْمْ يخَْشَوْنَ النَّاسَ كَخَشْيَةِ اللَّهِ أَوْ أَشَدَّ خَشْيَةً  وَ قَالُواْ رَبَّنَا لِمَ كَتَبْتَ عَلَيْنَا الْقِتَالَ لَوْ لَا أَخَّرْتَنَا إِلىَ أَجَلٍ قَرِيبٍ  قُلْ مَتَاعُ الدُّنْيَا قَلِيلٌ وَ الاَْخِرَةُ خَيرٌْ لِّمَنِ اتَّقَى‏ وَ لَا تُظْلَمُونَ فَتِيلاً(77)

عياشى بسند خود ذيل آيه رَبَّنا أَخْرِجْنا مِنْ هذِهِ الْقَرْيَةِ الظَّالِمِ أَهْلُها از امام زين العابدين روايت كرده فرمود حضرت خديجه و ابو طالب وفات نمودند پيغمبر در اثر فوت آنها غم و اندوه شديدى بوجود مقدسش روى داد و از كفار قريش ترسيد شكايت كرد بجبرئيل اين آيه نازل شد اى محمد از شهر مكه كه اهلش ستمگرند بيرون شو و بمدينه هجرت كن امروز ياورى در مكه براى تو نخواهد بود پيغمبر هجرت نمود بمدينه منوره عياشى از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده در تفسير آيه أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ قِيلَ لَهُمْ كُفُّوا أَيْدِيَكُمْ تا آخر فرمود اين آيه خطابست بمردم كه بايد در باره صلح حضرت امام حسن عليه السّلام با معاويه ساكت باشند و چون نوشته شد كه بر آنها در ركاب حضرت امام حسين عليه السّلام جهاد كنند گفتند چرا بر ما جهاد واجب شده است چرا جهاد تا زمان ظهور حضرت حجت عليه السّلام تاخير نمى‏افتد زيرا جهاد با آنحضرت نصرت و فيروزيست خداوند ميفرمايد اين زندگانى چند روزه دنيا اندك و نابود شدنى است و آخرت جاى ثابت و پايدار و بهتر است براى پرهيزكاران و متقين.

و نيز از حضرت باقر عليه السّلام روايت كرده صلحى كه امام حسن عليه السّلام با معاويه نمود براى اين امت بهتر بود از آنچه آفتاب بر آن طلوع ميكند بخدا قسم اين آيه در باره آنحضرت نازل شده كه بايد اطاعت آنحضرت كه امام است نموده لكن آن مردم راضى نشدند بآن صلح و طلب مينمودند جهاد و كارزار را و فَلَمَّا كُتِبَ عَلَيْهِمُ الْقِتالُ در باره حضرت امام حسين عليه السّلام نازل شده است و فرمود بر امام حسين عليه السّلام و تمام اهل زمين نوشته شده بود كه در ركاب آنحضرت جهاد كنند در آن هنگام گفتند چرا بر ما جهاد فرض شده. و در روايت على بن اسباط آنحضرت فرمود اگر تمام مردم روى زمين با امام حسين عليه السّلام بجهاد ميرفتند همه كشته ميشدند. «1»

 

وَ إِذَا جَاءَهُمْ أَمْرٌ مِّنَ الْأَمْنِ أَوِ الْخَوْفِ أَذَاعُواْ بِهِ  وَ لَوْ رَدُّوهُ إِلىَ الرَّسُولِ وَ إِلىَ أُوْلىِ الْأَمْرِ مِنهُْمْ لَعَلِمَهُ الَّذِينَ يَسْتَنبِطُونَهُ مِنهُْمْ  وَ لَوْ لَا فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَتُهُ لاَتَّبَعْتُمُ الشَّيْطَنَ إِلَّا قَلِيلًا(83)

 در كافى از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده در آيه وَ إِذا جاءَهُمْ أَمْرٌ مِنَ الْأَمْنِ أَوِ الْخَوْفِ أَذاعُوا بِهِ فرمود خداوند كسانى را كه اسرار خدا و رسولش را اظهار و منتشر ميسازند سرزنش نموده و ميفرمايد بر شما باد بدورى كردن از نشر و افشاى امور و اسرار پنهانى.

در اختلاف بايد بصاحبان امر رجوع كرد

شيخ مفيد در كتاب اختصاص بسند خود از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده در تفسير وَ لَوْ رَدُّوهُ إِلَى الرَّسُولِ وَ إِلى‏ أُولِي الْأَمْرِ مِنْهُمْ فرمود مثل على بن أبي طالب عليه السّلام و مثل ما ائمه بعد از آنحضرت مانند حكايت موسى و آن عالم (خضر) است كه موسى خضر را ملاقات و در خواست نمود كه اجازه بدهد با او رفاقت كند بطوريكه خداوند در قرآن بيان ميفرمايد قالَ لَهُ مُوسى‏ هَلْ أَتَّبِعُكَ عَلى‏ أَنْ تُعَلِّمَنِ مِمَّا عُلِّمْتَ رُشْداً آيه 65 سوره كهف چون خداوند بموسى فرمود من ترا از ميان مردم براى پيغمبرى برگزيده و به تكلم نمودن سر افرازت كرده ام عطاياى ما را بگير و سپاسگزار باش و در اين الواح از هر چيزى براى تو نوشته‏ايم موسى گمان ميكرد تمام علوم و چيزهائى كه در نبوت احتياج دارد در الواح نوشته شده است در صورتى كه بمضمون فَوَجَدا عَبْداً مِنْ عِبادِنا آتَيْناهُ رَحْمَةً مِنْ عِنْدِنا وَ عَلَّمْناهُ مِنْ لَدُنَّا عِلْماً (آيه 64 سوره كهف) نزد آن بنده خدا و عالمى كه ديده بود علومى مشاهده نمود كه در الواح نوشته نشده بود مدعيان علم هم خيال ميكنند دانشمند و فقيه هستند و تمام چيزهائى كه مردم بآن احتياج دارند از فقه و علم دين ميدانند و آنچه كه ميدانند و حفظ كرده‏اند صحيح است و رسول خدا بآنها ياد داده است و حال آنكه آن علوم از رسول خدا نيست و اگر بعضى هم از آن حضرت باشد ايشان نمى‏فهمند و معناى آنرا نميدانند و شاهد بر اينكه تمام آن علوم از رسول خدا نميباشد آنست كه اگر مسئله‏اى از حلال و حرام، مردم از آنها بپرسند خبرى و علمى از پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم نزدشان نيست و حاضر باعتراف هم نيستند كه بگويند ما نميدانيم و كراهت دارند كه موضوع را از اهلش سؤال كنند و از معدن و مركز علم ياد بگيرند، لذا برأى و قياس عمل ميكنند و بر طبق نظر خود رفتار مينمايند و بدعت در دين خدا ميگذارند و نميخواهند بموجب روايات وارده از حجت‏ها و ائمه طاهرين عمل نمايند و حال آنكه پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرموده هر بدعتى گمراهى است و اگر مسائلى از دين خدا از ايشان پرسيده ميشد و از رسول خدا خبرى ندانسته و در صدد تحقيق از ما آل محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بر ميآمدند محققا ياد ميگرفتند و اين عدم مراجعه بخاندان عصمت فقط ناشى از حسادت و كينه‏اى است كه نسبت بآل محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم دارند بخدا قسم موسى با آنكه پيغمبر زمان خود بوده و باو وحى نازل ميشد در برابر عالم زمان خود حسد نبرده پس از آنكه او را شناخت و بعلمش اقرار نمود در خواست كرد كه باو اجازه دهد پيروى از وى نمايد و اخذ معارف و علوم كند و او با آنكه ميدانست موسى طاقت رفاقت او را ندارد و تحمل علوم او را نداشت و صبر نميكرد و باو گفت إِنَّكَ لَنْ تَسْتَطِيعَ مَعِيَ صَبْراً باز موسى باكمال خضوع و فروتنى باو گفت انشاء اللّه مرا از صبر كنندگان خواهى يافت و نافرمانى نميكنم تا از فيوضات علمى بهره‏مند گردم- ولى اين امت رغبت بما نداشته و علماء و فقها طاقت تحمل علم ما را ندارند و حاضر نيستند كه از ما اخذ علم كنند و جاهلين بر مقام ما كراهت دارند كه از علم و دانش ما استفاده نموده و حقايق دين خدا را ياد بگيرند و حال آنكه علم ما نزد خداوند بر حق و حقيقت است.

عياشى ذيل آيه وَ لَوْ رَدُّوهُ إِلَى الرَّسُولِ وَ إِلى‏ أُولِي الْأَمْرِ مِنْهُمْ از عبد اللّه بن جندب روايت كرده گفت نوشت بسوى من حضرت رضا عليه السّلام نامه‏اى و مرقوم داشته بود در آن  نامه خداوند رحمت كند ترا اين طايفه‏اى را كه وصف نمودى ديشب برادران شما بودند امروز با شما دشمن هستند و از شما بيزارى ميجويند، بر خلاف شما سير ميكنند آنها كسانى هستند كه توقف نمودند در حياة پدرم موسى بن جعفر عليه السّلام صلوات اللّه عليه و در آخر نامه نوشته بودند: اينقوم را شيطان وسوسه كرده و مغرور شدند بشبهاتى چند و دين بر آنها مشتبه نيست براى آنكه احكام ديانت واضح و روشن است آنان فريب خوردند و دروغ ميگويند بر عالم و دانشمندان خود و ميخواهند از پيش خود هدايت و راهنمائى يابند لذا هر چرا براى آنان بگوئى جواب دهند از كجا اينطور باشد؟ و براى چه فلان چيز واجب يا حرام است؟ هلاكت بر ايشان وارد شد از آنجائيكه بايد احتياط كنند و سبب اين هلاكت اعمالى است كه خود آنها بدست خويش انجام داده‏اند و پروردگار هيچوقت ستم بكسى نخواهد كرد بلكه واجب بود بر آنها توقف كنند در آنچيزهائيكه نميدانند يا شك و تحير دارند و برگردانند آنها را بسوى عالم و اهلش خداوند ميفرمايد و اگر بر گردانيد آنها را بسوى رسول و اولى الامر هر آينه ياد ميدهند شماها را و عالم آل محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم هستند آن آل استنباط ميكنند و بيرون ميآورند امورات را از قرآن و مى‏شناسانند بشما حلال و حرام را و آل محمد حجتهاى خداوند ميباشند بر مخلوقاتش.

و نيز ذيل آيه وَ لَوْ لا فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَتُهُ از حضرت باقر عليه السّلام و حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده فرمود فضل خدا رسول اكرم و رحمت او ولايت ائمه ميباشد.

 

وَ إِذَا حُيِّيتُم بِتَحِيَّةٍ فَحَيُّواْ بِأَحْسَنَ مِنهَْا أَوْ رُدُّوهَا  إِنَّ اللَّهَ كاَنَ عَلىَ‏ كلُ‏ِّ شىَ‏ْءٍ حَسِيبًا(86)

ابن بابويه از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده در آيه وَ إِذا حُيِّيتُمْ بِتَحِيَّةٍ فَحَيُّوا بِأَحْسَنَ مِنْها هرگاه يكى از شما عطسه نموده و گفتند «يرحمكم اللّه» باو جواب بگويد يغفر الله لكم و يرحمكم الله و آيه را تلاوت فرمود.

در كافى بسند خود از پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم روايت كرده كه فرمود سلام كردن مستحب است ولى جواب دادن آن واجب ميباشد.

و نيز از آنحضرت روايت كرده اگر كسى پيش از آنكه سلام كند سخن گفته و سؤالى نمايد جوابش را ندهيد.                         و نيز بسند خود از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده فرمود بخيل كسى است كه بخل در سلام كند.

 

إِنَّ الَّذِينَ تَوَفَّئهُمُ الْمَلَئكَةُ ظَالِمِى أَنفُسِهِمْ قَالُواْ فِيمَ كُنتُمْ  قَالُواْ كُنَّا مُسْتَضْعَفِينَ فىِ الْأَرْضِ  قَالُواْ أَ لَمْ تَكُنْ أَرْضُ اللَّهِ وَاسِعَةً فَتهَُاجِرُواْ فِيهَا  فَأُوْلَئكَ مَأْوَئهُمْ جَهَنَّمُ  وَ سَاءَتْ مَصِيرًا(97)

 على بن ابراهيم از صادقين عليه السّلام روايت كرده فرمودند اين آيه نازلشده در حق اشخاصيكه از امير المؤمنين دورى جستند و در ركاب آنحضرت بجهاد نرفتند فرشتگان هنگام مرگ بآنها گويند چرا از آنحضرت دورى كرديد؟ جواب دهند ما نميدانستيم كه حق با امير المؤمنين بود خداوند در مقابل گفتار آنان خطاب نموده و ميفرمايد أَ لَمْ تَكُنْ أَرْضُ اللَّهِ واسِعَةً فَتُهاجِرُوا فِيها (مكر دين خدا و قرآن راهنماى شما نبود و وسعت نداشت چرا در قرآن نظر نكرديد تا بفهميد كه حق با آنحضرت بوده) و منافاتى ندارد آيه‏اى چند شأن نزول داشته باشد و اين دو حديث منافات با يكديگر ندارند.

إِن يَدْعُونَ مِن دُونِهِ إِلَّا إِنَاثًا وَ إِن يَدْعُونَ إِلَّا شَيْطَنًا مَّرِيدًا(117)

گفتن امير المؤمنين بكسى بجز على بن أبي طالب جايز نيست‏

عياشى بسند خود از محمد بن اسمعيل رازى روايت كرده در آيه إِنْ يَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ إِلَّا إِناثاً گفت شخصى حضور حضرت صادق عليه السّلام وارد شد و عرض گرد السّلام عليك يا امير المؤمنين حضرت بسيار متغير شد و بآن مرد فرمود ساكت شو و ديگر اين خطاب امير المؤمنين را بمن نكن زيرا اطلاق اين عنوان بغير از على بن أبي طالب جايز نيست و خداوند اين اسم را بآنحضرت اختصاص داده و هر كس راضى شود باو امير المؤمنين گفته شود بمرض بدى مبتلا شده و مفعول واقع شود اگر چه پيش از آن مبتلا نبوده چنانچه خداوند ميفرمايد إِنْ يَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ إِلَّا إِناثاً وَ إِنْ يَدْعُونَ إِلَّا شَيْطاناً مَرِيداً كسى را بنام امير المؤمنين نخوانند مگر آنگه آنكس مانند زنان باشد و يا چون شيطان رجيم مردود شود حضورش عرض كردم پس قائم آل محمد عليه السّلام حضرت حجت عليه السّلام را بچه نام ميخوانند؟ فرمود باو ميگويند

السّلام عليك يا بقية اللّه السّلام‏

وَ مَنْ أَحْسَنُ دِينًا مِّمَّنْ أَسْلَمَ وَجْهَهُ لِلَّهِ وَ هُوَ محُْسِنٌ وَ اتَّبَعَ مِلَّةَ إِبْرَاهِيمَ حَنِيفًا  وَ اتخََّذَ اللَّهُ إِبْرَاهِيمَ خَلِيلًا(125)

على ابن ابراهيم بسند خود از حضرت صادق روايت كرده فرمود حضرت ابراهيم اول كسى بود كه خداوند سنگريزه را برايش بصورت آرد درآورد آنحضرت در مصر دوستى داشت روزى تصميم گرفت بنزد دوست خود رفته و مقدارى گندم از او وام بگيرد ولى وقتى بمصر رسيد او را نديد مأيوسانه برگشت و الاغش را خالى برگرداند ظرفهائى را كه براى گندم برده بود از شن و سنگريزه پر كرد و بمنزلش برگشت بار را انداخت ولى از ساره عيالش خجالت ميكشيد بار را خالى كند يكسره داخل اطاق شد خوابش برد عيالش درب بار را گشود و بهترين آردها را مشاهده كرد مقدارى از آن برداشت و نان تهيه نمود و                        تفسير جامع، ج‏2، ص: 129

 خدمت ابراهيم آورد حضرت ابراهيم بساره فرمود اين نان را از كجا تهيه نمودى؟ عرض كرد از آن آرديكه از نزد دوست مصرى خود آوردى؟ فرمود آن از جانب دوستم ميباشد اما نه دوست مصرى بلكه دوست حقيقى كه خداوند متعال است و از اين جهة باو لقب خليلى و مقام خلت عطا گرديد.

ابن بابويه از حضرت عبد العظيم روايت كرده در معنى آيه وَ اتَّخَذَ اللَّهُ إِبْراهِيمَ خَلِيلًا گفت شنيدم از حضرت امام على النقى فرمود ابراهيم را خداوند از اينجهت خليل خود گردانيد كه زياد صلوات بر محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و آل او ميفرستاد.

إِنَّ الَّذِينَ ءَامَنُواْ ثُمَّ كَفَرُواْ ثُمَّ ءَامَنُواْ ثُمَّ كَفَرُواْ ثُمَّ ازْدَادُواْ كُفْرًا لَّمْ يَكُنِ اللَّهُ لِيَغْفِرَ لهَُمْ وَ لَا لِيهَْدِيهَُمْ سَبِيلَا (137)

 روايت كرده در كافى در معناى آيه إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا ثُمَّ كَفَرُوا ... ثُمَّ ازْدادُوا كُفْراً تا آخر آيه از حضرت صادق عليه السّلام فرمود اين آيه در حق اولى و دومى و سومى نازل شده در اول وقت به پيغمبر ايمان آوردند وقتى كه ولايت على عليه السّلام را بآنها عرضه داشت كافر شدند و در روز غدير خم كه امر فرمود با امير المؤمنين صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بيعت كنيد بظاهر ايمان آورده و بيعت كردند ولى پس از رحلت پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم نقض عهد كرده كافر شدند و با غصب خلافت آنحضرت كفر خود را زياد كردند پس آنها هرگز ايمان نياورده و خداوند هيچوقت آنها را نيامرزد.

الَّذِينَ يَتَّخِذُونَ الْكَافِرِينَ أَوْلِيَاءَ مِن دُونِ الْمُؤْمِنِينَ  أَ يَبْتَغُونَ عِندَهُمُ الْعِزَّةَ فَإِنَّ الْعِزَّةَ لِلَّهِ جَمِيعًا(139)

وله تعالى: الَّذِينَ يَتَّخِذُونَ تا آخر آيه اين آيه در باره بنى اميه نازلشده كه مخالفت كردند در اينكه خلافت در بنى هاشم بوده باشد و عزت بمعناى قوتست در اينجا.

وَ قَدْ نَزَّلَ عَلَيْكُمْ فىِ الْكِتَابِ أَنْ إِذَا سمَِعْتُمْ ءَايَاتِ اللَّهِ يُكْفَرُ بهَِا وَ يُسْتهَْزَأُ بهَِا فَلَا تَقْعُدُواْ مَعَهُمْ حَتىَ‏ يخَُوضُواْ فىِ حَدِيثٍ غَيرِْهِ  إِنَّكمُ‏ْ إِذًا مِّثْلُهُمْ  إِنَّ اللَّهَ جَامِعُ الْمُنَافِقِينَ وَ الْكَافِرِينَ فىِ جَهَنَّمَ جَمِيعًا(140)

 در روايت كشى از آنحضرت است كه بمحمد بن عاصم فرمود اى محمد بمن خبر داده‏اند كه تو با واقفى‏ها مجالست مينمائى (واقفى‏ها كسانى هستند كه در امامت حضرت موسى بن جعفر عليه السّلام توقف كرده‏اند) عرض كرد بلى فدايت شوم لكن من با عقيده آنها مخالف هستم فرمود با آنها مجالست نكنيد خداوند اين آيه را براى شما نازل كرده أَنْ إِذا سَمِعْتُمْ آياتِ اللَّهِ يُكْفَرُ بِها هر گاه شنيديد كه بعضى از ائمه شما را تكذيب و سخريه ميكنند با آنها مراوده و مجالست نكنيد و گر نه شما هم مانند آنان باشيد و مراد از كافرين در اين آيه واقفيه و هر آنكه منكر يكى از ائمه است ميباشد و مراد از آيات اللّه ائمه طاهرين عليه السّلام است.

آیات ولایت در قران کریم جز, دوم

 

بسم الله الرحمن الرحیم

ان شاءالله طاعات و عبادات شما عریران مقبول درگاه خداوند قرار بگیرد.

آیات ولایت در قران کریم

جزء دوم

در كافى از بريد عجلى روايت كرده گفت از حضرت صادق عليه السّلام از آيه وَ كَذلِكَ جَعَلْناكُمْ أُمَّةً وَسَطاً سؤال نمودم؟ فرمود ما امت وسطى هستيم و خداوند ما ائمه را گواه بر مخلوقات خود گرفته و ما حجت او در روى زمين ميباشيم.

و عياشى بسند خود از ابو عمر زبيرى روايت كرده گفت كه حضرت صادق عليه السّلام بمن فرمود اگر تو اى عمرو گمان كنى اين آيه مراد تمام اهل قبله است بر خدا افترا و دروغ بسته‏اى آيا كسانيكه در دنيا شهادت آنها نسبت بيك صاع از خرما پذيرفته نيست چگونه خداوند روز قيامت آنانرا براى شهادت طلب مينمايد و قبول ميفرمايد گواهى آنانرا در حضور تمام امتهاى پيغمبران گذشته؟! و مراد از امة ما ائمه ميباشيم و در كافى بسند خود از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده فرمود زمانى كه برگردانيد خداوند قبله را بطرف مكه، اين آيه را نازل فرمود وَ ما كانَ اللَّهُ لِيُضِيعَ إِيمانَكُمْ إِنَّ اللَّهَ بِالنَّاسِ لَرَؤُفٌ رَحِيمٌ و عياشى بسند خود از ابو عمر زبيرى روايت كرده گفت عرض كردم حضور حضرت صادق عليه السّلام آيا ايمان عمل است يا قول بدون عمل؟ فرمود ايمان عمل است و قول بعضى از عمل است خداوند واجب نموده او را در قرآن و روشن است دليل و برهان او  و زمانى كه پروردگار برگردانيد قبله را از طرف بيت المقدس بجانب كعبه، مسلمين حضور پيغمبر عرض كردند پس نمازيكه بجانب بيت المقدس بجا آورديم و همچنين حال مردگان ما كه بآنطرف نماز خواندند چطور ميشود؟ خداوند اين آيه را نازل فرمود و در كافى روايت نموده از حضرت باقر عليه السّلام در آيه: فَوَلِّ وَجْهَكَ شَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ كه فرمود هرگاه براى نماز رو بقبله ايستادى روى خود را از جانب قبله بر نگردان كه نمازت فاسد و باطل ميشود و چشمهاى خود را بزمين افكن و سر خود را بجانب آسمان بلند منما و نگاهت بطرف محل سجده بايد باشد و اين حديث را نيز عياشى روايت كرده است و كلينى بسند خود از جمعى از اصحاب روايت كرده‏اند و آنها از امير المؤمنين عليه السّلام در آيه: الَّذِينَ آتَيْناهُمُ الْكِتابَ فرمود مراد از كسانى كه خداوند بآنان كتاب عطا فرموده اصحاب مشأمه از يهود و نصارى ميباشند كه همانطور كه فرزندان خود را مى‏شناسند بر طبق مندرجات و خبر تورات و انجيل مى شناسند نبوت محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و ولايت مرا، ولى عده‏اى از آنها كتمان حق نموده يا آنكه ميدانند محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم پيغمبرى است كه از جانب پروردگار بسوى آنها فرستاده شده است و خداوند ميفرمايد اى محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم از انكار آنها غمى بدل راه مده چون آنها منكر پيغمبرى تو شدند، لذا روح ايمان از آنها سلب و گرفته شده و فقط براى آنان روح قوه و روح شهوت و روح بدن باقيمانده و مانند چهارپايان شدند كه آنها هم بار ميبرند بتوسط روح قوة و علوفه ميخورند بروح شهوت و راه ميروند بروح بدن‏

فَاذْكُرُونىِ أَذْكُرْكُمْ وَ اشْكُرُواْ لىِ وَ لَا تَكْفُرُونِ(152)

تسبيح حضرت فاطمه ذكر خداست‏

ابن بابويه بسند خود از محمد بن مسلم روايت كرده گفت در فَاذْكُرُونِي أَذْكُرْكُمْ حضرت صادق عليه السّلام فرمود تسبيح فاطمه الزهراء از ذكر كثير خداست و عياشى بسند خود از حضرت باقر عليه السّلام روايت كرده فرمود در آيه مزبور كه پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بجابر فرمود فرشته است كه نازل ميشود اول روز و اول شب و اعمال مردم را ثبت مينمايد پس شما در اول و آخر روز عمل نيكوئى انجام بدهيد تا خداوند اعمال ما بين آنها را بيامرزد انشاء اللّه و نيز روايت كرده از سماعة بن مهران كه گفت حضور حضرت صادق عليه السّلام عرض كردم آيا از براى شكر حديست؟ فرمود بلى گفتن «الحمد لله على كل نعمة انعمها على»

عياشى بسند خود از فضل روايت كرده در آيه: يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اسْتَعِينُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلاةِ گفت حضرت باقر عليه السّلام بمن فرمود هرگاه با دوستان ما ملاقات نمودى از جانب من بآنها بگو من از شما بى‏نياز نميشوم براى خدا مگر بپارسائى و تقوى زبانهاى خود را حفظ كنيد و دست‏هاى خود را نگاهداريد و بر شما باد بصبر و نماز كه خداوند يار صابرين است و در صحيفه حضرت رضا عليه السّلام است كه فرمود نيست آيه در قرآن بلفظ يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا مگر آنكه در حق ما ائمه نازل شده است و از طريق عامه موفق بن احمد كه از بزرگان علماى آنهاست بسند خود از ابن عباس روايت كرده كه گفت رسول خدا فرموده نيست در قرآن آيه يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا مگر آنكه على امير المؤمنين عليه السّلام رئيس و امير و شريف آنانست، و نيز عياشى بسند خود از حضرت صادق عليه السّلام روايت نموده فرمود صبر روزه است.

آزمايش مؤمنين پيش از ظهور قائم‏

و ابن بابويه بسند خود از محمد بن مسلم روايت كرده در آيه: وَ لَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَيْ‏ءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَ الْجُوعِ گفت حضرت صادق عليه السّلام فرمود پيش از قيام قائم ما براى مؤمنين علاماتى ميباشد عرض كردم علائم مزبور چيست؟ فرمود خداوند ميفرمايد ما آزمايش ميكنيم مؤمنين را بچيزى يا بترس از پادشاهان يا ببالا بردن قيمت اجناس يا بكسادى تجارت آنها يا بمرگ متصل بهم و پى در پى و كمى ميوجات و زراعات و بشارت بده بصبر كنندگان در آن هنگام كه بزودى فرج قائم ما حاصل شود اى محمد اينها تأويل آيه بود كه بيان كردم و خداوند فرمود تاويل آيات را نميدانند مگر راسخون در علم و نيز روايت كرده از ابى حماد مرفوعا گفت امير المؤمنين عليه السّلام براى تعزيت و تسليت اشعث بن قيس كه برادرش فوت شده بود تشريف برد فرمود اى اشعث اگر زارى و بى‏تابى نمائى حق رحم را ادا نمودى و اگر صبر كنى حق خدا را ادا كنى چه بر تو قضاء خداوند جارى است و تو نيكو ميباشى اگر صبر بر مصيبت نمائى و اگر زارى كردى باز قضاء خداوند جارى است و تو مذمومى اشعث گفت إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ امير المؤمنين عليه السّلام فرمود تاويل اين جمله را ميدانى؟ عرض كرد حضرتت در منتهاى علم و كمال دانش ميباشيد، فرمود اينكه گفتى انا للّه اقرارى است كه به پادشاهى خداوند و عبد و بنده بودن خود كردى و انا اليه راجعون اعتراف تو است به مرگ و هلاكت.

در كافى بسند خود از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده فرمود رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرموده خداوند ميفرمايد من قرار دادم دنيا را ميان بندگان قرضى پس هر يك از بندگانم وامى بمن دهند عطا كنم بعوض هر يك ده برابر تا هفتصد برابر و آنچه زيادتر بخواهم و هر كس بطيب خاطر بمن قرض ندهد ميگيرم از او بطور كراهت و عطا ميكنم در عوض سه خصلت باو كه اگر يكى از آنها را بفرشتگان خود بدهم همانا خوشنود گردند سپس فرمود حضرت صادق عليه السّلام آن سه خصلت جمع است در اين آيه الَّذِينَ إِذا أَصابَتْهُمْ مُصِيبَةٌ قالُوا إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ أُولئِكَ عَلَيْهِمْ صَلَواتٌ مِنْ رَبِّهِمْ وَ رَحْمَةٌ وَ أُولئِكَ هُمُ الْمُهْتَدُونَ و فرمود اين سه خصلت را خداوند عطا كند به آن كسى كه چيزى از او گرفته از جهة بى‏ميلى و كراهت آنشخص و نيز روايت كرده از آنحضرت فرمود هر كرا مصيبتى پيش آيد هر وقت منذكر آن مصيبت بشود بگويد إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ ميباشد براى او اجر بسيارى.

و عياشى بسند خود از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده فرمود پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرموده چهار فرقه هستند كه خداوند براى آنان بهشت را نوشته است اول كسيكه از راه خلوص شهادت بدهد

 «بلا اله الا اللّه»

دوم آنكه نعمتى خداوند باو عطا بفرمايد بگويد

 «الحمد للّه»

سوم هر كه گناهى كند بگويد

 «استغفر اللّه»

چهارم كسيكه مصيبت زده باشد بگويد إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ و نيز بسند خود از آنحضرت روايت كرده فرمود قول خداوند كه ميفرمايد بشر الصابرين يعنى بشارت ده برد باران را بآمرزش و داخل شدن بهشت.

و در كافى از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده فرمود مسلمانان خيال كرده بودند كه سعى ميان صفا و مروه چيزى استكه مشركين قرار داده‏اند لذا خداوند اين آيه را نازل نمود: إِنَّ الصَّفا وَ الْمَرْوَةَ مِنْ شَعائِرِ اللَّهِ تا آخر آيه‏

 

وَ مِنَ النَّاسِ مَن يَتَّخِذُ مِن دُونِ اللَّهِ أَندَادًا يحُِبُّونهَُمْ كَحُبّ‏ِ اللَّهِ  وَ الَّذِينَ ءَامَنُواْ أَشَدُّ حُبًّا لِّلَّهِ  وَ لَوْ يَرَى الَّذِينَ ظَلَمُواْ إِذْ يَرَوْنَ الْعَذَابَ أَنَّ الْقُوَّةَ لِلَّهِ جَمِيعًا وَ أَنَّ اللَّهَ شَدِيدُ الْعَذَابِ(165)

خليفه خداوند در روى زمين امير المؤمنين ميباشد

در كتاب امالى از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده كه فرمود روز قيامت منادى صدا ميزند از وسط عرش كجاست خليفه خداوند در روى زمين داود پيغمبر از جاى بلند شود خطاب رسد گرچه تو هم خليفه خدائى ولى مقصود تو نبودى براى مرتبه دوم منادى صدا ميزند كجاست خليفه خداوند در روى زمين، امير المؤمنين عليه السّلام بايستد صدائى از جانب پروردگار بيايد كه ايمردم حاضر در محشر اين على بن أبي طالب خليفه خدا بود در روى زمين و حجت او بر بندگان بود هر كس در دنيا باو توسل جسته امروز بدامن او چنگ بزند و از نور او استفاده كرده و تا درجات عاليه بهشت از او پيروى نمايد و بر اثر اين ندا مردمانى كه در دنيا باو توسل جسته بودند بدنبال آن حضرت به بهشت روند باز منادى حق ندا ميدهد ايمردم آگاه باشيد هر كس در دنيا از امام و پيشوائى تبعيت و پيروى نموده اينك هم بايد بدنبال او رفته و هر كجا او ميرود شما هم برويد آنوقت مردم از پيشوايان و امامان خود بيزارى ميجويند و عذاب خدا را ديده و هرگز از عذاب خلاصى نخواهند يافت و اين حديث را عياشى هم روايت نموده است.

 

وَ مَا هُم بِخَارِجِينَ مِنَ النَّارِ(167)

منصور بن حازم گفت عرض نمودم حضور حضرت صادق عليه السّلام كه وَ ما هُمْ بِخارِجِينَ مِنَ النَّارِ چه اشخاصى هستند؟

فرمود دشمنان على عليه السّلام ميباشند كه هميشه در آتش جاويدان بمانند.

يَأَيُّهَا الَّذِينَ ءَامَنُواْ كُتِبَ عَلَيْكُمُ الصِّيَامُ كَمَا كُتِبَ عَلىَ الَّذِينَ مِن قَبْلِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ(183)

چرا روزه واجب شد بر مردم‏

قوله تعالى: كُتِبَ عَلَيْكُمُ الصِّيامُ كَما كُتِبَ عَلَى الَّذِينَ مِنْ قَبْلِكُمْ روزه امساك و باز داشتن نفس ميباشد از چيزهاى معينى ابن بابويه در كتاب علل از حضرت رضا عليه السّلام روايت كرده فرمود خداوند روزه را بر مردم واجب نمود تا بدانند و بفهمند درد تشنگى و گرسنگى را و عبرت بگيرند بر تشنگى و گرسنگى قيامت و در مقام خضوع و خشوع پروردگار بر آيند و مستحق پاداش بشوند.

و در فقيه بسند خود از هشام بن حكم روايت كرده گفت سؤال نمودم از حضرت صادق عليه السّلام بچه علت خداوند روزه را واجب كرده؟ فرمود تا مردم مساوى و برابر باشند و اغنيا و ثروتمندان زحمت و درد گرسنگى را بچشند و در مقام ترحم بر فقرا و بى نوايان بر آيند چه اغنياء هر وقت اراده چيزى از خوردنيها بنمايند فورا براى آنان مهيا ميشود.

و در كافى بسند خود از حمزه بن محمد روايت كرده گفت نامه‏اى بحضور حضرت عسكرى عليه السّلام ارسال داشتم در آن نامه پرسش كردم چرا خداوند روزه ماه رمضان را واجب فرموده؟ پاسخ او مرقوم داشته بودند خداوند واجب فرموده تا آنكه غنى و ثروتمند درد و تالم گرسنگى را بچشند و يادى از فقراء و بى‏نوايان بنمايند و بر آنها ترحم كنند و در فقيه از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده فرمود آنحضرت: براى هر چيزى زكاتى است و زكوة بدن انسان روزه گرفتن ماه رمضان باشد.

و نيز از آنحضرت روايت كرده فرمود: براى روزه دار دو فرح و خوشحالى باشد يكى وقت افطار كردن و ديگرى موقعيكه در مقام حساب حضور پروردگار او را حاضر كنند براى حساب.  و در كافى بسند خود از پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلم روايت كرده فرمود خداوند فرموده روزه براى خاطر منست و پاداش او را خودم عطا كنم (و شايد مراد آن باشد چون روزه سبب تصفيه قلب و صفاء درونى عقل و فكر ميشود از جهت ضعف قواى شهوانى در اثر گرسنگى، و هنگاميكه عقل مصفا شد محل پيدايش معارف حقه بشود و آن حالت بهترين و شريفترين حالات نفس انسانى است چنانچه فرمود حضرت صادق عليه السّلام هرگز داخل نشود حكمت بدليكه پر از طعام باشد لذا روزه براى خاطر خداست و الا چه فرقى باشد ميان روزه و ساير عبادات چه همه براى رضا و خاطر خداست. «1»

__________________________________________________

 (1) على ابن ابراهيم بسند خود از حضرت صادق (ع) روايت كرده فرمود در ابتداء اسلام در ماه رمضان خوردن و نزديكى با زنان بعد از خواب حرام بود يعنى هر كس نماز عشا را بجا ميآورد و افطار نكرد و خوابيد پس از بيدار شدن افطار و مقاربت با زنان چه در روز و چه در شب حرام بود و آن را روزه وصال ميگفتند كه روز و شب را بهم متصل مينمود و در اول اسلام به اين صورت روزه واجب بود يكى از اصحاب پيغمبر (ص) كه نامش خوات بود روزه بود و با پيغمبر مشغول حفر خندق بود شب كه منزلش آمد از عيالش پرسيد طعام حاضر دارى؟ گفت خير نخواب تا آماده كنم اتفاقا تهيه غذا بطول انجاميد و خوات پيش از آنكه افطار كند خوابش برد چون بيدار شد گفت خوردن طعام بر من حرام شد و بهمان حالت روزه باقى ماند و صبح خدمت پيغمبر شرفياب شده و مشغول كندن خندق گرديد در بين روز از شدت ضعف و گرسنگى غش كرد پيغمبر بر حال آن رقت فرمود

              

و ابن بابويه بسند خود از حضرت امام حسن مجتبى عليه السّلام در تفسير اين آيه روايت كرده فرمود آنحضرت مرد يهودى حضور پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلم رسيد و مسائلى چند پرسيد از آن جمله اين بود گفت اى محمد صلى اللّه عليه و آله و سلم بمن خبر بده براى چه بر امتت روزه واجب شده سى روز و بر ساير ملل و امتهاى گذشته اين مدت واجب نشده؟ فرمود وقتى آدم از درخت ممنوعه تناول نمود مدت سى روز در شكم او باقى ماند، خداوند بر ذريه او سى روز گرسنگى و تشنگى واجب فرمود و آنچه در شب ميخورند تفضلى است از طرف خداوند نسبت بآنها و چون اينمدت بر آدم واجب بود روزه بر امت‏

__________________________________________________

و نيز در همان زمان جمعى از جوانان هم در اثر شهوت نميتوانستند كف نفس نموده و و از هم بسترى با زنان خود دارى كنند و در پنهانى با زنهاى خود مقاربت مينمودند خداوند براى خاطر آن مرد و جوانهاى مزبور تفضل فرموده و روزه در شب را برداشت و بر طبق آيه فوق حلال فرمود كه در شبها بخورند و نزديكى با حلال خود نمايند تا طلوع فجر كه رشته سفيد روز از خيط سياه شب ظاهر و هويدا گردد و نيز روايت كرده از حضرت موسى ابن جعفر (ع) در آيه وَ لا تَأْكُلُوا أَمْوالَكُمْ فرمود خداوند ميدانست كه قضات و حكامى بيايند در آخر زمان كه حكم بباطل و غير حق ميكنند در اثر رشوه گرفتن و اعتقاد نداشتن باحكام اسلام لذا مراجعه بآنها را نهى فرمود زيرا آنان بباطل حكم نموده و اموال مردم را ضايع مينمايند.

                      

منهم واجب فرمود و آيه را تلاوت نمودند، يهودى گفت اى محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم راست مى گوئى سپس سؤال كرد پاداش روزه گيران چيست؟ فرمود هر كس روزى از روزهاى ماه رمضان را روزه بگيرد خداوند هفت خصلت و فضيلت بآن روزه دار كرامت فرمايد اول آنكه حرام را در بدن آنشخص آب نمايد دوم برحمت خود نزديك گرداند او را سوم كفاره گناه پدرشان آدم ميباشد چهارم سختى مردن بر آن آسان شود پنجم روزه امان از تشنگى و گرسنگى روز قيامت باشد ششم روزه‏گير از آتش جهنم معاف و به بهشت داخل شود هفتم سبب بهره‏مندى از ميوه‏هاى بهشتى ميشود يهودى گفت راست گفتى اى محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و نيز آنحضرت فرمود روزه گرفتن سبب صحت و تندرستى بدن ميشود.

شهَْرُ رَمَضَانَ الَّذِى أُنزِلَ فِيهِ الْقُرْءَانُ هُدًى لِّلنَّاسِ وَ بَيِّنَاتٍ مِّنَ الْهُدَى‏ وَ الْفُرْقَانِ  فَمَن شَهِدَ مِنكُمُ الشهَّْرَ فَلْيَصُمْهُ  وَ مَن كَانَ مَرِيضًا أَوْ عَلىَ‏ سَفَرٍ فَعِدَّةٌ مِّنْ أَيَّامٍ أُخَرَ  يُرِيدُ اللَّهُ بِكُمُ الْيُسْرَ وَ لَا يُرِيدُ بِكُمُ الْعُسْرَ وَ لِتُكْمِلُواْ الْعِدَّةَ وَ لِتُكَبرُِّواْ اللَّهَ عَلىَ‏ مَا هَدَئكُمْ وَ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ(185)

در كافى روايت كرده از حضرت صادق عليه السّلام در معناى آيه شَهْرُ رَمَضانَ الَّذِي أُنْزِلَ فِيهِ الْقُرْآنُ فرمود ماه‏هاى سال در نزد خداوند دوازده ميباشد بزرگترين ماه‏ها ماه رمضان است و قلب رمضان شب قدر است كه در آنشب قرآن نازل شده‏

وَ مِنَ النَّاسِ مَن يَشْرِى نَفْسَهُ ابْتِغَاءَ مَرْضَاتِ اللَّهِ  وَ اللَّهُ رَءُوفُ  بِالْعِبَادِ(207)

نزول آيه وَ مِنَ النَّاسِ در شان امير المؤمنين‏

و در كتاب امالى از حضرت امام زين العابدين عليه السّلام روايت نموده كه فرمود اين آيه وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يَشْرِي نَفْسَهُ در حق امير المؤمنين عليه السّلام نازل شده است هنگاميكه در رختخواب پيغمبر اكرم خوابيد و از ابن عباس روايت كرده گفت شبى كه پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم از ترس كفار و مشركين از مكه معظمه بيرون رفت على عليه السّلام در فراش آنحضرت خوابيد تا قريش را از پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم منصرف كند و اين آيه در حق على عليه السّلام نازل شد و اين روايت را بيشتر مخالفين نقل نمودند و قصه آن از اينقرار است كه قريش هم قسم شدند كه از هر قبيله يكنفر جمع شده و شبانه بمنزل پيغمبر ريخته و هر يك از آنها يك ضربت بزنند و پيغمبر را بقتل برسانند و باين ترتيب خون آنحضرت ميان قبيله‏هاى عرب منتشر شده بنى هاشم توانائى انتقام و طلب خون او را نداشته باشند جبرئيل نازلشد و به پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم خبر داد و دستور داد على بجاى او در فراش آن حضرت بخوابد و خود بسوى مدينه هجرت فرمايد همينكه كفار بخانه ريختند على عليه السّلام را بجاى آنحضرت خفته ديدند و برگشتند و خداوند پيغمبرش را از شر و مكر آنها نجات داد.

و احاديث متواتر است از عامه و خاصه كه اين آيه نازل شده در شان امير المؤمنين در آنوقتيكه در رختخواب پيغمبر خوابيد.

در كافى از حضرت باقر عليه السّلام روايت كرده در آيه: يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا ادْخُلُوا فِي السِّلْمِ كَافَّةً فرمود مراد ولايت ما است كه بايد داخل شويد.

و عياشى از ابى بصير روايت كرده گفت حضرت صادق عليه السّلام بمن فرمود آيا ميدانى سلم چيست؟ عرض كردم شما دانا هستيد فرمود مراد ولايت على عليه السّلام و ائمه بعد از ايشان است و فرمود خطوات شيطان بخدا قسم دوستى و پيروى از منافقين است.

ايه رجعت

* أَ لَمْ تَرَ إِلىَ الَّذِينَ خَرَجُواْ مِن دِيَارِهِمْ وَ هُمْ أُلُوفٌ حَذَرَ الْمَوْتِ فَقَالَ لَهُمُ اللَّهُ مُوتُواْ ثُمَّ أَحْيَاهُمْ  إِنَّ اللَّهَ لَذُو فَضْلٍ عَلىَ النَّاسِ وَ لَاكِنَّ أَكْثرََ النَّاسِ لَا يَشْكُرُونَ(243)

 

 

آیات ولایت در قران کریم  جز, 1

بسم الله الرحمن الرحیم

ان شاءالله طاعات و عبادات شما عریران مقبول درگاه خداوند قرار بگیرد.

آیات ولایت در قران کریم

جزء اول

سوره مبارکه بقره

در مدينه و بعضى گفته‏اند در مكه نازل شده دويست و هشتاد شش يا هفت آيه مى‏باشد و ششهزار و دويست و بيست و يك كلمه و بيست و پنج هزار و پانصد حرف است روايت نموده‏اند عياشى و ابن بابويه بسند خودشان از حضرت صادق عليه السّلام فرمود كسيكه ``سوره بقره و آل عمران را قرائت كند روز قيامت آن دو سوره بر سر او مانند ابر سايه افكنند.

و نيز عياشى از امير المؤمنين عليه السّلام روايت كرده كه فرمود هر كس قرائت كند چهار آيه از اول بقره و آية الكرسى و دو آيه بعد از آن و سه آيه آخر اين سوره را در مال و اهلش مكروهى نمى‏بيند و شيطان باو نزديك نشود و هرگز قرآن را فراموش نكند.

الم(1)

تفسير الم «1»

ابن بابويه بسند خود از حضرت عسكرى عليه السّلام روايت نموده در الم فرمود جماعتى از يهود حضور پيغمبر اكرم براى محاجه‏كردن آمده بودند آنحضرت امير المؤمنين را فرستاد كه با آنها گفتگو كند يهوديان گفتند اگر ميگوئى محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بر حق است و پيغمبر آخر الزمان بوده و بعد از او پيغمبرى نيست اينك ما ميگوئيم مدت پيغمبرى و تسلط او را كه آن هفتاد و يك سال است.

آن حضرت فرمود بچه دليل گفتند بدليل الم كه بحساب ابجد الف يك و لام سى و ميم چهل كه جمع آنها هفتاد و يك ميشود امير المؤمنين فرمود پس چه ميگوئيد در المص كه نازل شده گفتند اين يكصد و شصت و يك ميشود فرمودند در الر، گفتند اين كلمه دويست و سى يك ميشود فرمود المرا چند است گفتند اين بيشتر است و دويست و هفتاد و يك ميشود سپس حضرت بآنها فرمود عقيده شما يكى از اين مدتهاست يا تمام اين مدتها طول مدت پيغمبرى محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم است.

بعضى از آنها گفتند تمام مدت كه هفتصد و سى سال ميباشد و بعد از آن سلطنت و اقتدار بسوى ما يهوديان برميگردد امير المؤمنين فرمود آيا اين عقيده خود شماست و يا از روى كتاب خدا ميگوئيد عده‏اى از آنها گفتند از روى كتاب خدا، و جمعى ديگر گفتند برأى خود ميگوئيم.

امير المؤمنين فرمود كتابى كه از روى آن اينطور بيان ميكنيد نزد من بياوريد يهوديان در جواب ساكت مانده و عاجز شدند و بآن عده كه گفته بودند ما برأى خودمان گفته‏ايم فرمود دليل صحت اظهارات و راستى عقيده خودتان را بگوئيد گفتند دليل راستى ما حساب جمل باشد فرمود از كجا حساب ابجد مؤيد گفتار شماست كه مدت دولت و ملك امت محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بر طبق محاسبه مزبور باشد شايد حساب مزبور دليل بر آن باشد كه برابر آن نزد شماها درهم و دينار است و يا خداوند هر يك از شما يهوديان را بحساب عدد جمل لعنت نموده.

عرض كردند يا ابو الحسن چنين چيزيكه شما فرموديد در الم و المص و الر و المرا نيست امير المؤمنين فرمود پس آنچه را هم كه شما ميگوئيد در آن حروف نيست اگر سخن من به اين كه در آن حروف آن اشارات نيست باطل باشد پس بيانات شما هم مردود و باطل است، بزرگ آنها گفت يا على خوشحالى نكن كه در سخن ما را عاجز نمودى اگر ما در اقامه دليل عاجز مانديم شما بر حقانيت محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم چه دليلى داريد چون نه شما دليلى بر اثبات نبوت محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم دارى و نه ما پس با هم برابر و مساوى باشيم امير المؤمنين فرمود مساوى نيستيم ما داراى دليل و معجزه ظاهرى هستيم سپس آنحضرت شترهاى يهوديان را صدا زده و فرمود اى شترها براى محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و وصى او شهادت دهيد شترها با صداى فصيح گفتند يا وصى محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم شما راست ميگوئيد و يهوديان دروغ ميگويند شهادت ميدهيم كه محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم رسول خدا و شما وصى او ميباشى امير المؤمنين فرمود اين شتران بهترند از يهود، پس فرمود اى لباس‏هائى كه درتن اين يهوديان هستيد شما نيز براى محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و وصى او شهادت بدهيد، لباسهاى آنها بسخن در آمده گفتند يا على تو راست ميگوئى شهادت ميدهيم به اين كه محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم رسول خدا است بحقيقت، و تو يا على وصى بر حق او هستى محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم جائى قدم نمى گذارد مگر آنكه شما قدم جاى قدم او ميگذارى و هيچ شرافت و كرامتى براى محمد نيست مگر براى شما هم هست و محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و شما هر دو پاره‏اى از نور خداوندى هستيد و شما با محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم شريك ميباشى جز آنكه پيغمبرى بعد از او نيست.

يهوديها چون اين منظره را ديدند خجل شدند و عده از مردم تماشاچى كه حضور داشتند اسلام آوردند و بر آن يهوديها شقاوت غلبه كرده و بعناد خود باقى ماندند. اينست معنى لا رَيْبَ فِيهِ چنانكه گفت محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و وصى او از قول او و قول پروردگار عالم سپس فرمود حضرت عسكرى عليه السّلام اين بيان شفاء است براى پرهيزكاران از شيعيان محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و على عليه السّلام كه از انواع كفر پرهيز نموده و انواع معاصى را رها كردند و شما هم بايد از اظهار اسرار خدا و پيغمبر و ائمه پرهيز نموده و سرهاى آنها را پنهان داريد و بيان نكنيد اسرار ايشان را مگر باهل ايمان و مستحقين آنها كه بايد براى آنان حتما نشر كرده و بيان نمائيد.

تفسير يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ‏

عياشى بسند خود از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده در تفسير يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ فرمود غيب قيام و ظهور حضرت حجت عليه السّلام است.

و در روايت ديگر فرمود اعتقاد و اقرار بقيام قائم ماست و شاهد بر اين گفتار آيه شريفه 21 سوره يونس است كه ميفرمايد: إِنَّمَا الْغَيْبُ لِلَّهِ فَانْتَظِرُوا إِنِّي مَعَكُمْ مِنَ الْمُنْتَظِرِينَ‏

ويعنى بدانيد غيب براى خداست منتظر آن باشيد ما هم در انتظار يارى او ميباشيم و آنحضرت فرمود خوشا بحال كسانى كه در غيب آنحضرت صبر ميكنند و خوشا بحال آنهائى كه بر محبت آن امام و ذريه پيغمبر و على صبر نموده و باقى ميباشند اينها اشخاصى هستند كه خداوند بيان حال آنها را فرموده بقولش الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْب‏

اطلاق كتاب بر انسان كامل‏

و اما اطلاق كتاب بر امير المؤمنين عليه السّلام و انسان كامل زياد است در عرف اولياء خدا، و خود آن حضرت در فرمايش خويش ميفرمايد.

دوائك فيك و لا تشعر و دائك منك و لا تبصر و انت الكتاب المبين الذى باحرفه يظهر المضمر أ تزعم انك جرم صغير و فيك انطوى العالم الاكبر

اى انسان داروى تو در خودت وجود دارد و تو نميدانى و دردت هم از خودت ميباشد ولى نمى‏بينى اى انسان كتاب روشنى هستى كه با حروف خود هر پنهانى را بيان و هر سرى را انشاء ميكنى تو گمان كرده وجود و جثه كوچكى ميباشى و حال آنكه در وجودت عالم بزرگى پيچيده شده است.

و حضرت صادق عليه السّلام فرمود صورت انسان بزرگترين حجت خدا بر خلق است و اين انسان كتاب خداست كه بدست قدرت خود آنرا نوشته است.

خلاصه آنكه كتاب بر دو قسم است يكى كتاب انفسى كه صورت انسان كامل است و ديگر كتاب آفاقى كه قرآن منزل ميباشد امير المؤمنين عليه السّلام در جنگ صفين باصحاب معاويه فرمود بدانيد قرآن و كتاب ناطق خدا من ميباشم.

اين بيان را نمودم كه بيخردان نگويند كه بعضى از تفاسير چون شأن و نزول آيه‏را از قول معصوم و امام بيان نموده‏اند در حق امير المؤمنين عليه السّلام غلو كرده‏اند گرچه اين قبيل اظهارات بزرگترين دليلى است كه آنان طهارت مولد ندارند

وَ مِنَ النَّاسِ مَن يَقُولُ ءَامَنَّا بِاللَّهِ وَ بِالْيَوْمِ الاَْخِرِ وَ مَا هُم بِمُؤْمِنِينَ(8)

 در تفسير امام است كه حضرت موسى بن جعفر عليه السّلام در معنى آيه 8 وَ مِنَ النَّاسِ فرمود كه روز غدير پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بامر خداوند امير المؤمنين عليه السّلام را بخلافت نصب نموده بعمر فرمود يا على بيعت كن أبو بكر و عمر و هفت نفر ديگر از منافقين و رؤساى مهاجر و انصار با آن حضرت بيعت كردند عمر گفت يا على خلافت و ولايت بر تو مبارك باد صبح كردم در حالى كه مى‏بينم مولاى من و مولاى تمام مؤمنين ميباشى                        تفسير جامع، ج‏1، ص: 112

 و پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم اين بيعت و عهد را بر آنها محكم گردانيد سپس آنها مخفيانه با رفقاى خود بنا گذاشتند كه بعد از پيغمبر نگذارند امير المؤمنين بمنصب خلافت باقى بماند و حق او را غصب كنند.

ولى همينكه بحضور پيغمبر ميرسيدند ميگفتند ايرسول خدا محبوب‏ترين و نزديكترين اشخاص نزد خدا را بر ما ولايت و خلافت بخشيدى على براى دفع ستمكاران و از لحاظ سياست و دين از ما كافى‏تر بوده و مردى شايسته مقام خلافت ميباشد و خداوند ميدانست كه آنها آنچه در دل دارند غير از آنست كه بر زبان ميآورند و بر دشمنى خود با على باقى هستند پس پيغمبرش را خبر داد از عقايد باطنى آنها و فرمود اى محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بعضى از مردم ميگويند ما بامر خداوند در باره نصب امير المؤمنين على عليه السّلام بخلافت ايمان داريم اما آنها دروغ ميگويند و ايمان ندارند و بر هلاك شما و هلاك على با هم متحد شده‏اند و اشخاص متمردى هستند و طغيان و فساد زيادى خواهند نمود.

حضرت موسى بن جعفر فرمود پس از آنكه خداوند از نفاق و توطئه منافقين پيغمبر را خبر داد آنها حضور پيغمبر شرفياب شده و قسم دروغ خوردند پيغمبر آنها را سرزنش و ملامت نمود أبو بكر گفت ايرسول خدا بخدا قسم هيچ چيز در نظرم لذت بخش‏تر و خوبتر از بيعت نمودن با على نبوده و اميدوارم بر اثر اين بيعت خداوند درهاى بهشت را برويم باز كرده و مرا از ساكنين بهشت گرداند.

عمر گفت فدايت شوم ايرسول خدا من عملى كه شايسته بهشت رفتن باشد ندارم جز همين بيعت با على بخدا قسم هرگز خيال نكرده و خوش ندارم كه نقض بيعت نمايم و اگر جواهراتى باندازه ما بين زمين و آسمان بمن بدهند كه اين بيعت را بشكنم قبول نخواهم كرد.

عثمان گفت اى رسولخدا من از اين بيعت بحدى مسرور و دلشادم كه تصور آن نشود و يقين دارم كه اگر گناه انس و جن را نموده باشم خداوند بسبب اين بيعت تمام گناهان مرا آمرزيده است و رفقاى ديگر آنها هم مانند اين سخنان گفتند و قسم خوردند و خداوند اين آيه را نازل فرمود يُخادِعُونَ اللَّهَ وَ الَّذِينَ آمَنُوا تا آخر آيه.

ابن بابويه در كتاب توحيد بسند خود از سعد بن صدقة بن زياد روايت كرده گفت از حضرت صادق عليه السّلام سؤال نمودم كه در روز قيامت وسيله نجات از آتش جهنم چيست فرمود خدعه نكردن با خدا زيرا هر كه با خدا خدعه كند خدا نيز با او خدعه نموده و ايمان از دل او ببرد و چنين كسى در حقيقت با نفس خويش خدعه نموده است راوى ميگويد حضورش عرض كردم غرض از خدعه كردن با خدا چيست فرمود در ظاهر اوامر خدا را قبول نموده ولى در باطن معتقد نبوده و ايمان نداشته باشد و يا آنكه بظاهر اوامر را اجرا نموده و لكن براى غير خدا باشد، از ريا كردن بپرهيزيد كه اين عمل شريك قرار دادن براى خداست شخص رياكار را در روز قيامت به چهار نام بخوانند صدا ميزنند و ميگويند: اى كافر و اى فاجر و اى حيله باز و اى زيانكار اعمال و عباداتت از بين رفت پاداش خود را از كسى كه برايش عبادت نموده‏اى بخواه.

معجزات امير مؤمنين‏

حضرت موسى بن جعفر عليه السّلام فرمود چون منافقين از پيغمبر عذر خواهى نمودند خداوند وحى فرمود كه آنها خدعه مينمايند و پيغمبر هم بر حسب ظاهر عذر آنها را پذيرفت جبرئيل نازل شد و فرمود اى پيغمبر گرامى پروردگارت سلام ميرساند و ميفرمايد باين منافقين كه خدعه و حيله ميكنند و در پنهانى براى نقض عهد و غصب ولايت و حقوق على با يكديگر اتفاق نموده‏اند امر كن كه با امير مؤمنين على عليه السّلام بيرون رفته و معجزات و خارق عادات و عجايبى كه خداوند بدست على ظاهر ميگرداند مشاهده نموده و بدانند كه آسمانها و زمين و تمام موجودات علوى و سفلى زير فرمان او بوده و ولى خدا على امير مؤمنين از آنها بى‏نياز است و مطمئن باشند خدا دست از انتقام و مجازات آنها نخواهد كشيد و بنا بر مصلحت و تدبيرى همانطور كه فرعونيان و كسانى كه دعوى خدائى مينمودند مهلت داده بود ايشانرا هم مهلت داده است.

آنگاه پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بمنافقين و بساير مردم امر فرمود كه با على عليه السّلام از شهر مدينه بيرون رفته و در كنار كوه‏هاى مدينه جمع شوند به امير مؤمنين فرمود همينكه بپاى كوه‏ها رسيدى بدانكه خداوند بكوه‏ها امر فرموده بفرمانت بوده و تو را اطاعت و يارى كنند و هيچگونه از خدمتگزارى و مواظبت بر انجام دستورهايت دريغ ندارند و اگر منافقين با مشاهده آن آثار و خارق عادات و معجزاتى كه ظهور ميكند بولايتت ايمان بياورند و مطيع و فرمانبردارت باشند با عزت و احترام به بهشت خواهند رفت و هرگاه مخالفت نمايند معلوم ميشود كه شقى‏ترين مردم هستند و در جهنم براى هميشه معذب خواهند شد و خداوند تو را بسبب معجزاتى كه بدستت ظاهر خواهد ساخت از منافقين بى‏نياز خواهد نمود.

پيغمبر اكرم فرمود يا على از پروردگارت بخواه كه بجاه و جلال و منزلت محمد و آل محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم آن كسانى كه حضرتت پس از محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم سيد و بزرگ ايشان هستى تا كوه‏ها را بهر چه بخواهى تبديل نمايد و بجماعت منافقين فرمود اگر على را پيروى كنيد سعادتمند و نيكوكار شويد و اگر مخالفت او نمائيد شقى و بد عاقبت باشيد و خداوند على را از وجود شما بوسيله معجزاتى كه بدست او ظاهر خواهد ساخت بى‏نياز مينمايد امير مؤمنين با آن جماعت وعده زيادى بجانب كوه‏ها تشريف برده از خداوند در خواست نمود كه آن كوه را بنقره تبديل نمايد يكدفعه تمام نقره شده و با صداى فصيح و رسا فرياد زدند يا على اى وصى رسول خدا پروردگار ما را در تحت اختيارات قرار داده ما را در هر راهى كه ميخواهى صرف كن و هر زمان كه ما را بخوانى باطاعتت حاضر و آماده انجام اوامرت هستيم و اوامرت در باره ما نافذ و روا ميباشد.

مجددا كوه‏ها به طلا تبديل شدند و مانند بياناتى كه از كوه‏هاى نقره شده بود سخنانى اظهار نمودند و بعد كوه‏ها به سنگ و عنبر و انواع جواهر پر بها برگشته و هر يك از آنها با زبانى فصيح فرياد ميكردند يا ابو الحسن اى برادر رسولخدا تمام ما مسخر فرمان تو هستيم و هر وقت اراده نمائى و ما را بخوانى در فرمانبردارى شما حاضريم.

سپس امير المؤمنين عليه السّلام خداوند را بحق جاه و منزلت آل محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم خوانده و درخواست نمود كه درخت‏ها بصورت مردان جنگى مسلح و سنگريزه‏ها به هيئت جانورها و درندگان چون افعى و پلنگ در آيند فورا تمام درختان مبدل بمردان مسلح آماده بجنگ كه هر يك از آنها مقابل ده هزار نفر از مردم بودند و سنگها بشكل افعى هاى سياه و شير و پلنگ گرديدند و هر يك از آنها با زبان فصيح و صداى بلند گفتند يا على ايوصى پيغمبر آخر زمان خداوند ما را تحت فرمانت قرار داده است و از جانب خداوند مأموريم كه از وجود مقدست اطاعت و فرمانبردارى كنيم و هر وقت اراده فرمائى و ما را بخوانى تا بر دشمنانت مسلط شويم آماده و حاضر هستيم اى وصى رسولخدا از براى شما در نزد خداوند چنان قدر و منزلت و مقام و شأنى ميباشد كه اگر از خداوند بخواهى تمام زمين را بصورت گوسفندى قرار بدهد بهمان صورت درآيد و اگر بخواهى آسمان بزمين و يا زمين بآسمان ملحق شود البته خواهد شد يا چنانچه اراده فرمائى تمام آبها تلخ و شور شود خواهد شد يا كليه آنها بزيبق مبدل گردند تبديل ميشوند و اگر بخواهى هر نوع روغن و شربت ميگرداند و يا بخواهى تمام زمين‏ها دريا و يا درياها خشك شوند خواهد شد.

ايوصى پيغمبر خدا، از سركشى و طغيان منافقين محزون مشو خداوند مانند فرعون و نمرود آنها را نظر بمصالحى مهلت داده و مثل شيطان آنها را بخودشان واگذاشته است خداوند وجود مقدس شما و آنها را براى نابودى و نيستى نيافريده است بلكه براى باقى بودن خلق كرده و مرگ انتقال از خانه بخانه ديگر است و خداوند احتياجى ندارد كه منافقين ايمان بياورند و يا نياورند و اراده فرموده بود كه شرافت و فضيلت مقامت را بآنها ثابت كند و بواسطه تقريب كه در پيشگاه حضرت حق داريد اگر ميخواست آنان را باكراه وادار بايمان بولايت حضرتت ميفرمود.

وَ إِذَا قِيلَ لَهُمْ ءَامِنُواْ كَمَا ءَامَنَ النَّاسُ قَالُواْ أَ نُؤْمِنُ كَمَا ءَامَنَ السُّفَهَاءُ  أَلَا إِنَّهُمْ هُمُ السُّفَهَاءُ وَ لَاكِن لَّا يَعْلَمُونَ(13)

وَ إِذَا لَقُواْ الَّذِينَ ءَامَنُواْ قَالُواْ ءَامَنَّا وَ إِذَا خَلَوْاْ إِلىَ‏ شَيَاطِينِهِمْ قَالُواْ إِنَّا مَعَكُمْ إِنَّمَا نحَْنُ مُسْتهَْزِءُونَ(14)

حضرت موسى بن جعفر عليه السّلام فرمود هر وقت بمنافقين بگويند شما هم مانند         

 سلمان و ابى ذر و مقداد و عمار كه در نصب خلافت امير مؤمنين و اطاعت اوامر خدا و رسول ايمان آورده‏اند ايمان بياوريد بهم مسلكان خود بگويند آيا ما هم مانند سلمان و مقداد و ابى ذر و عمار سفيهانى ايمان بياوريم چه آنها از دريچه چشم دل تسليم شدن مؤمنين را باو امر خدا و رسول مشاهده ننموده و بولايت امير مؤمنين عليه السّلام و دوستى ذريه گرام آنحضرت تن در نداده و آنحضرت را ترك نموده و محبت يهود و نصارى را در دل خود جا دادند كه دشمن خدا و رسول بودند در ظاهر از آنها تبرى جسته و در باطن بآنها پيوسته‏اند.

حضرت موسى بن جعفر عليه السّلام فرمود هرگاه منافقين بسلمان و أبو ذر و ساير مؤمنين ميرسيدند ميگفتند ما به محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ايمان آورده و تسليم بيعت على عليه السّلام ميباشيم و هرگاه اولى و دومى و سومى بهم مسلكان و رفقاى خود برخورد مينمودند بآنها ميگفتند ديديد چگونه مؤمنين را مسخره ميكرديم خداوند فرمود اى پيغمبر ما آنها را استهزاء خواهيم نمود و در دنيا و آخرت بكيفر سركشى خودشان خواهيم رسانيد حضرت موسى بن جعفر عليه السّلام فرمود اما مسخره نمودن آنها در دنيا پذيرش اسلام ظاهرى ايشانست و احكام اسلام در باره آنها اجراء ميشود و امر بلعنت كردنشان است تا وضع مسلمانى منافقين بر مسلمانان حقيقى و خالص مكتوم و پنهان نماند و استهزاء اخروى آنها نشاندادن جايگاه مؤمنين را در بهشت بمنافقين و قرارگاه منافقين را در جهنم بمؤمنين باشد.

در تفسير برهان از حضرت باقر عليه السّلام روايت كرده كه فرمود اين آيات در حق اولى و دومى و سومى نازل شده در ظاهر ايمان داشته و تسليم ولايت امير المؤمنين عليه السّلام بوده و چون در خلوت بدشمنان آن حضرت ميرسيدند ميگفتند با شما همراه و هم مسلك هستيم و على بن أبي طالب را استهزاء ميكنيم پس خداوند فرمود ما كيفر و سزاى اين عمل منافقين و استهزاء بامير مؤمنين را خواهيم داد در عالم آخرت‏

و روايت كرده طبرسى ذيل آيه فَاتَّقُوا النَّارَ تا آخر آيه در كتاب احتجاج بسند خود از امير المؤمنين عليه السّلام فرمود با پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم عبور كرديم از كنار كوهى ديديم گريان است رسول اكرم سؤال فرمود چرا گريان ميباشى عرض كرد يا رسول اللّه روزى حضرت عيسى از جلوى من عبور مينمود در حاليكه موعظه ميفرمود ياران خود را و ميترسانيد آنها را از آتش كه هيزمش مردمان و سنگها هستند و من ميترسم كه از جمله آن سنگها بوده باشم فرمود نترس آنها سنگهاى گوگردى باشند كوه قرار و آرام گرفت.

روايت كرده در كافى بسند خود از حضرت صادق عليه السّلام در آيه إِنَّ اللَّهَ لا يَسْتَحْيِي فرمود مراد از بعوضه در اين آيه امير المؤمنين است و مراد از فَما فَوْقَها پيغمبر اكرم ميباشد و شاهد بر اين گفتار ذيل آيه است كه ميفرمايد فَأَمَّا الَّذِينَ آمَنُوا فَيَعْلَمُونَ أَنَّهُ الْحَقُّ يعنى آنانكه ايمان آورده‏اند ميدانند امير المؤمنين بر حق است و پيغمبر اكرم عهد و پيمان گرفت از مردم براى ولايت آنحضرت.

و نيز روايت كرده از حضرت باقر عليه السّلام فرمود اين آيه رد گفتار اشخاصى ميباشد كه گمان كردند خداوند بندگان خود را گمراه مينمايد و بر گمراهى هم عذاب ميكند آنان را.

طبرسى از حضرت صادق عليه السّلام روايت نموده كه فرمود خداوند در اين آيه پشه را مورد مثال قرار داد زيرا با كوچكى كه در جسم آن مشهود ميباشد آنچه كه خداوند از اعضاء و جوارح در فيلهاى عظيم الجثه آفريده در پشه هم خلق فرموده بعلاوه دو عضو ديگر و خداوند خواسته است كه براى مؤمنين لطف و عجايب خلقت خود را بيان نمايد آنحضرت فرمود اين آيه جواب كسانى است كه گمان كردند خداوند بندگان خود را گمراه كرده و بر اثر آن گمراهى آنها را عذاب ميفرمايد و فرمود خداوند حيا نميكند كه به پشه ضعيف و يا بالاتر از آن مثل بزند

قَالَ يََادَمُ أَنبِئْهُم بِأَسمَْائهِِمْ  فَلَمَّا أَنبَأَهُم بِأَسمَْائهِِمْ قَالَ أَ لَمْ أَقُل لَّكُمْ إِنىّ‏ِ أَعْلَمُ غَيْبَ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ وَ أَعْلَمُ مَا تُبْدُونَ وَ مَا كُنتُمْ تَكْتُمُونَ(33)

ابن بابويه بسند خود روايت كرده از حضرت صادق عليه السّلام كه فرمود خداوند بآدم اسامى حجت‏هاى خود را تعليم نمود در حالى كه آنها ارواحى بودند بر فرشتگان عرضه داشته و بآنها فرمود اگر راست ميگوئيد كه شما سزاوارتريد بخلافت روى زمين اسماء اين ارواح را بيان كنيد فرشتگان گفتند ما نميدانيم و علم و دانش ما منحصر بهمان علومى است كه شما بما ياد داده‏ايد و چون آدم اسامى آنها را بفرشتگان اعلام كرد ملائكه ببزرگى و منزلت ائمه نزد پروردگار واقف شده و فهميدند كه آن پيغمبران و امامان حجت‏هاى خدا در نزد خلايق بوده و سزاوار هستند كه در روى زمين خليفه خدا باشند.

سپس ارواح طيبه معصومين را از نظر فرشتگان پنهان نموده و امر فرمود كه‏

من ميخواهم بقدرت كامله خود مخلوقاتى بيافرينم و از ميان آنها پيغمبرانى و بندگان صالح و نيكوكار و امامانيكه هدايت و راهنمائى خلايق را عهده بگيرند برگزينم‏.