أيات ولايت سوره های هود و یوسف
أيات ولايت سوره های هود و یوسف
وَ لَئنِْ أَخَّرْنَا عَنهُْمُ الْعَذَابَ إِلىَ أُمَّةٍ مَّعْدُودَةٍ لَّيَقُولُنَّ مَا يحَْبِسُهُ أَلَا يَوْمَ يَأْتِيهِمْ لَيْسَ مَصْرُوفًا عَنهُْمْ وَ حَاقَ بهِِم مَّا كاَنُواْ بِهِ يَسْتهَْزِءُونَ(8)
در ذيل آيه وَ لَئِنْ أَخَّرْنا عَنْهُمُ الْعَذابَ إِلى أُمَّةٍ مَعْدُودَةٍ از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده فرمود معناى آن آنست اگر عذاب اين مردم منافق و كافر را تا خروج و ظهور حضرت قائم آل محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بتأخير انداخته و آنوقت آنان را بكيفر برسانيم از روى مسخرهگى و استهزاء گويند چرا آنحضرت را منتظر نگاهداشته و ظهور نميكند تا ما را عذاب نمايد و بيكديگر ميگويند قائمى وجود ندارد و انتظار ظهور و خروجى را نبايد داشت خداوند در اين آيه پاسخ آنها را داد و ميفرمايد بدانيد همينكه وقت ظهور و عذاب برسد ديگر مفرى براى شما نخواهد بود و بآنچه تمسخر و استهزا مىنموديد سخت گرفتار ميشويد.
و از هشام بن عمار و او از پدرش كه از صحابه حضرت امير المؤمنين عليه السّلام است روايت كرده كه فرمودند مراد از امة معدوده اصحاب حضرت قائم عليه السّلام است كه سيصد و هفده نفر ميباشد.
ضمنا بايد دانست كه در قرآن لفظ امة بمعانى متعدده آمده در يكجا بمعناى مذهب است كه ميفرمايد كانَ النَّاسُ أُمَّةً واحِدَةً يعنى بر مذهب واحدى بودند در جاى ديگر بمعناى جماعتى از مردم ميباشد مانند آيه وَجَدَ عَلَيْهِ أُمَّةً مِنَ النَّاسِ يَسْقُونَ و بمعناى يكى هم آمده چون آيه إِنَّ إِبْراهِيمَ كانَ أُمَّةً قانِتاً لِلَّهِ حَنِيفاً و بمعناى تمام انواع حيوانات نيز آمده مثل آيه وَ إِنْ مِنْ أُمَّةٍ إِلَّا خَلا فِيها نَذِيرٌ و بمعناى امت محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم نيز ميباشد چون آيه كَذلِكَ أَرْسَلْناكَ فِي أُمَّةٍ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِها أُمَمٌ و بمعناى وقت هم هست مثل وَ قالَ الَّذِي نَجا مِنْهُما وَ ادَّكَرَ بَعْدَ أُمَّةٍ يعنى پس مدتى چند بيادش آمد و أُمَّةٍ مَعْدُودَةٍ هم بمعنى وقت است يعنى مهلت ميدهيم ايشانرا تا وقت معينى و بمعناى خلق هم بكار رفته چون وَ تَرى كُلَّ أُمَّةٍ جاثِيَةً و يا كُلُّ أُمَّةٍ تُدْعى إِلى كِتابِهَا و نظائر اينها زياد است.
عياشى از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده فرمود شأن نزول اين آيه آنست كه روزى پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بعلى عليه السّلام فرمود يا على من از خداوند درخواست كردم كه ترا وزير و خليفه و جانشين و وصى من قرار دهد خداوند وحى نمود كه من على عليه السّلام را خليفه و وصى تو نمودم يكى از حاضرين گفت بخدا قسم اگر در حال سختى يكصاع خرما بمن برسد در نزد من محبوبتر از آن چيزى است كه محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم از خدا درخواست كرده چرا از خداوند پادشاهى و مال بسيار نميخواهد كه در اين موقع مفيد بوده و كمك مسلمين باشد بخدا قسم هر چه از خدا بخواهد خدا اجابت خواهد نمود در اين مورد آيه فوق نازل شد.
فَلَعَلَّكَ تَارِكُ بَعْضَ مَا يُوحَى إِلَيْكَ وَ ضَائقُ بِهِ صَدْرُكَ أَن يَقُولُواْ لَوْ لَا أُنزِلَ عَلَيْهِ كَنزٌ أَوْ جَاءَ مَعَهُ مَلَكٌ إِنَّمَا أَنتَ نَذِيرٌ وَ اللَّهُ عَلىَ كلُِّ شىَْءٍ وَكِيلٌ(12)
در كافى از جابر بن ارقم روايت كرده گفت با پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم سال حجة الوداع مشرف بمكه شديم جبرئيل نازل شد و ولايت امير المؤمنين را آورد پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم دلتنگ شد و ترسيد از آنكه اگر ابلاغ كند ولايت او را بمردم تكذيب كنند وجود مقدسش را، با ما مشورت كرد در اينخصوص فكر ما بجائى نرسيد پيغمبر گريه زيادى نمود مجددا جبرئيل فرود آمد و گفت اى محمد چرا بيتابى ميكنى آيا نسبت بامر پروردگار سستى مينمائى و بيقرارى ميكنى فرمود حاشا پروردگار ميداند هنوز اين مردم زير بار نبوت من نرفته بودند كه خداوند امر فرمود مرا بجهاد و فرشتگانى بيارى من از آسمان فرود آورد چگونه اين مردم با اينوصف اقرار و اعتراف ميكنند بولايت على بعد از من جبرئيل بالا رفت طولى نكشيد نازل شد و ده آيه از سوره هود كه اول آن آيه فَلَعَلَّكَ تارِكٌ تا هَلْ يَسْتَوِيانِ مَثَلًا أَ فَلا تَذَكَّرُونَ را آورد و اين حديث را در امالى
ابن بابويه روايت كرده.
أَمْ يَقُولُونَ افْترََئهُ قُلْ فَأْتُواْ بِعَشْرِ سُوَرٍ مِّثْلِهِ مُفْترََيَاتٍ وَ ادْعُواْ مَنِ اسْتَطَعْتُم مِّن دُونِ اللَّهِ إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ(13)
و از حضرت صادق عليه السّلام ذيل آيه «أَمْ يَقُولُونَ افْتَراهُ» روايت كرده فرمود كسانيكه ميگويند خداوند در باره ولايت على عليه السّلام آيه نازل نكرده و امرى نفرموده و پيغمبر از پيش خود اين سخن را گفته است بخدا افترا زدهاند.
أَ فَمَن كاَنَ عَلىَ بَيِّنَةٍ مِّن رَّبِّهِ وَ يَتْلُوهُ شَاهِدٌ مِّنْهُ وَ مِن قَبْلِهِ كِتَابُ مُوسىَ إِمَامًا وَ رَحْمَةً أُوْلَئكَ يُؤْمِنُونَ بِهِ وَ مَن يَكْفُرْ بِهِ مِنَ الْأَحْزَابِ فَالنَّارُ مَوْعِدُهُ فَلَا تَكُ فىِ مِرْيَةٍ مِّنْهُ إِنَّهُ الحَْقُّ مِن رَّبِّكَ وَ لَكِنَّ أَكْثرََ النَّاسِ لَا يُؤْمِنُونَ(17)
در كافى از حضرت باقر عليه السّلام روايت كرده فرمود آيه أَ فَمَنْ كانَ عَلى بَيِّنَةٍ مِنْ رَبِّهِ وَ يَتْلُوهُ شاهِدٌ مِنْهُ وَ مِنْ قَبْلِهِ كِتابُ مُوسى إِماماً وَ رَحْمَةً چنين نازلشده
و يتلوه شاهد منه اماما و رحمة و من قبله كتاب موسى
مقدم داشتهاند جمله وَ مِنْ قَبْلِهِ كِتابُ مُوسى را بر إِماماً وَ رَحْمَةً و حال آنكه بر طبق نزول مؤخر بوده و فرمود مراد از بينه پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و مقصود از شاهد وجود مقدس امير المؤمنين عليه السّلام است.
شيخ در امالى ذيل آيه أَ فَمَنْ كانَ عَلى بَيِّنَةٍ مِنْ رَبِّهِ از امير المؤمنين عليه السّلام روايت كرده كه در يك روز جمعه بالاى منبر فرمود بآن خدائى كه دانه را در شكم خاك مى شكافد و بشر را از نيستى به هستى آورده نبوده مردى از قريش كه با پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم مواسات كرده باشد مگر آنكه خداوند در بارهاش آيهاى در قرآن نازل فرموده است مىشناسد آن آيه را چنانچه من ميشناسم شخصى برخاسته پرسيد اى امير المؤمنين آيهاى كه در باره شما نازل شده كدام است؟ فرمود چون سؤال نمودى ميگويم آيا سوره هود را قرائت نمودهاى؟ عرض كرد بلى فرمود آيه أَ فَمَنْ كانَ عَلى بَيِّنَةٍ مِنْ رَبِّهِ را توجه كردهاى بخدا قسم بينه محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم است و شاهد من ميباشم.
عياشى از حضرت باقر عليه السّلام روايت كرده فرمود خداوند واجب نموده بر خلايق پنج چيز را چهار چيز آن را عمل ميكنند و پنجمى را ترك مينمايند سؤال كردند از حضرتش آنها كدام است؟ فرمود نماز و روزه حج و زكوة اما آن يكى فضائل را كه ترك مى نمايند ولايت على بن أبي طالب است اصحاب عرض كردند حضورش ولايت على واجب است از طرف خداوند؟ فرمود بلى خداوند ميفرمايد وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرى عَلَى اللَّهِ كَذِباً و در جمله «وَ يَقُولُ الْأَشْهادُ از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده فرمود مقصود از اشهاد ائمه عليهم السّلام است و نيز فرمود مراد از سبيل اللّه امام است وَ يَبْغُونَها عِوَجاً يعنى امام را تغيير داده و ديگرى را بر امامت برگزينند ما كانُوا يَسْتَطِيعُونَ السَّمْعَ يعنى توانائى شنيدن امير المؤمنين عليه السّلام و ائمه را ندارند. و از طريق خاصه و عامه روايات زيادى است كه ميرساند مراد از شاهد در اين آيه وجود شريف امير المؤمنين عليه السّلام ميباشد.
و در كافى ذيل آيه إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ از زيد شحام روايت كرده گفت حضور حضرت صادق عليه السّلام عرض كردم نزد ما مردى است بنام كليب هيچ حديثى از طرف شما نميرسد مگر آنكه كليب ميگويد من تسليم اين حديث هستم و آن را قبول دارم بطورى كه ما نام او را كليب تسليم گذاشتهايم حضرت آنمرد را دعا نموده و فرمودند آيا ميدانيد تسليم يعنى چه؟ ما ساكت شديم حضرت فرمودند بخدا قسم تسليم همان اخبات است يعنى در مقام قبول حق شخص خاضع و خاشع باشد و اين آيه را تلاوت فرمود.
وَ أَقِمِ الصَّلَوةَ طَرَفىَِ النهََّارِ وَ زُلَفًا مِّنَ الَّيْلِ إِنَّ الحَْسَنَاتِ يُذْهِبنَْ السَّيَِّاتِ ذَالِكَ ذِكْرَى لِلذَّاكِرِينَ(114)
در كافى در معناى إِنَّ الْحَسَناتِ يُذْهِبْنَ السَّيِّئاتِ از حضرت صادق روايت كرده فرمود نماز خواندن مؤمنين در شب گناهان روز آنها را از بين ميبرد.
عياشى از ابو حمزه ثمالى روايت كرده گفت من از صادقين عليهم السّلام شنيدم كه روزى امير المؤمنين عليه السّلام بمردم فرمودند كدام يك از آيات مبشره قرآن كريم بيشتر مايه اميدوارى است بزعم شما؟ بعضى عرض كردند اين آيه كه ميفرمايد إِنَّ اللَّهَ لا يَغْفِرُ أَنْ يُشْرَكَ بِهِ وَ يَغْفِرُ ما دُونَ ذلِكَ لِمَنْ يَشاءُ فرمودند اين آيه حسنه است ولى مايه رجا و اميدوارى نيست عده ديگرى گفتند آيه يا عِبادِيَ الَّذِينَ أَسْرَفُوا عَلى أَنْفُسِهِمْ لا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ فرمودند اين آيه هم نيست بعضى گفتند آيه وَ الَّذِينَ إِذا فَعَلُوا فاحِشَةً أَوْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ ذَكَرُوا اللَّهَ فَاسْتَغْفَرُوا لِذُنُوبِهِمْ
فرمودند اين هم نيست عرض كردند حضرتت بفرمائيد فرمود از رسول خدا شنيدم كه ميفرمود اميدوارترين آيات قرآن اين است:
إِنَّ الْحَسَناتِ يُذْهِبْنَ السَّيِّئاتِ و در كافى ذيل آيه وَ لا يَزالُونَ مُخْتَلِفِينَ إِلَّا مَنْ رَحِمَ رَبُّكَ از ابى عبيده حذاء روايت كرده گفت از حضرت باقر عليه السّلام موضوع استطاعت و گفتار مردم را پرسيدم؟ اين آيه را تلاوت فرموده گفتند اى ابا عبيده مردم در اقوال و گفتگوها اختلاف دارند روى اين اصل اكثر ايشان بهلاكت مىافتند عرض كردم پس مراد از إِلَّا مَنْ رَحِمَ رَبُّكَ چيست؟ فرمود شيعيان ما آل محمد مشمول رحمت الهى خواهند بود كه خداوند براى اين رحمت واسعه خود آنان را آفريده است و غرض از رحمت اطاعت امام است بطورى كه ميفرمايد وَ رَحْمَتِي وَسِعَتْ كُلَّ شَيْءٍ مراد از همه اشياء شيعيان و رحمت علم امام است كه احاطه و وسعت دارد كه در اين روايت بطور تفصيل تشريح گرديده علاقمندان
ميتوانند در كتاب كافى باصل روايت مراجعه نمايند و ما در اينجا مختصرى از آنرا كه مربوط بتأويل آيه بود بيان نموديم.
وَ لِلَّهِ غَيْبُ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ وَ إِلَيْهِ يُرْجَعُ الْأَمْرُ كُلُّهُ فَاعْبُدْهُ وَ تَوَكَّلْ عَلَيْهِ وَ مَا رَبُّكَ بِغَافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ(123)
ابن بابويه در معناى آيه وَ لِلَّهِ غَيْبُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ از سعد بن عبد اللّه قمى بسند خود از رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم روايت كرده فرمود روزى جبرئيل بر من نازل شده گفت اى رسول خدا براى شما از طرف پروردگار هديهاى آوردهام كه بكسى پيش از شما عطا نشده است رسول اكرم پرسيدند آن چيست؟ جبرئيل گفت صبر است پيغمبر فرمود بهتر از صبر چيست؟ گفت رضاست و بهتر از رضا زهد و بهتر از زهد اخلاص و بالاتر از اخلاص يقين و برتر از يقين توكل است مردم از پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم پرسيدند مراد از توكل چيست؟
فرمود معناى توكل آنست كه شخص بداند و مطمئن باشد جز بخواست خدا كسى نمى تواند نفع و يا ضررى باو برساند و يا او را از وصول چيزى منع كند و يا چيزى باو بدهد و بطور كلى از مخلوق مأيوس باشد اگر كسى چنين باشد جز براى خدا كارى نكند و بغير خداى باحدى اميدوار نباشد و غير از خدا از كسى نترسد و طمع در مال كسى ننمايد و در برابر مخلوق از ابتلائات خود شكايت ننموده و در حضور اشخاص شكر نعم خدا را بريا نخواهد كرد و بآنچه از مال دنيا باو برسد سپاسگزار بوده و اكتفاى بكم نمايد پرسيدند مرتبه رضا چيست؟ فرمود مراد از رضا آنست كه بآنچه از مال و نعمت دنيا باو برسد راضى بوده و بآقاى خود غضب نكند و بعبادت و عمل اندك خود راضى نباشد پيغمبر فرمود از جبرئيل پرسيدم زهد يعنى چه؟ جواب داد مقصود از زهد آنست كه دوست بدارد هركه را كه خدا دوست ميدارد و دشمن بدارد كسى را كه خدا دشمن دارد و از مال دنيا بحلال آن قناعت ورزد و از آنچه كه باعث فرو رفتن بآتش جهنم است دورى بجويد و آرزوهاى خود را كم و كوتاه نمايد و مرگ را پيوسته در برابر چشم خود مجسم بدارد.
گفتم اى جبرئيل اخلاص چيست؟ گفت مخلص كسى است كه از مردم سؤال نكند تا خود بيابد و چون يافت بآن راضى شود و اگر چيزى بيش از احتياج داشت در راه خدا بمردم محتاج برساند پس اگر از خلق خدا سؤال نكرد اعتراف و اقرار به بندگى خدا نموده و چون بدست آورده راضى شد خداوند نيز از او راضى خواهد
بود و هر وقت مازاد مال خود را بنيازمندان داد بفضل خدا يقين كرده و اطمينان خواهد يافت و اين كمال اخلاص است.
گفتم يقين چه باشد؟ گفت مؤمن كه بمرتبه يقين رسيده باشد هر عملى را كه انجام ميدهد خدا را در نظر داشته و مانند آنست كه خدا را مشاهده ميكند و ميداند گرچه او خدا را نمىبيند ولى خدا او را مىبيند و ايمان و يقين دارد كه آنچه بايد باو برسد حتما ميرسد و خطا نكند و آنچه نبايد باو برسد نخواهد رسيد و تمام اينها شاخهها و فروع درخت توكل و درجات زهد است.
سوره مباركه يوسف
إِنَّا أَنزَلْنَاهُ قُرْءَانًا عَرَبِيًّا لَّعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ(2)
طبرسى از ابن عباس روايت كرده كه پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرمود دوست بداريد عرب و زبان عربى را چه من كه پيغمبر شما هستم عربم و قرآن عربيست و كلام و گفتار اهل بهشت نيز عربى ميباشد.
و ابن بابويه در كتاب خصال از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده فرمود ياد بگيريد اى مردم زبان عربى را چه خداوند بلسان و لغت عرب با مخلوقات تكلم كرده و سخن فرموده.
نحَْنُ نَقُصُّ عَلَيْكَ أَحْسَنَ الْقَصَصِ بِمَا أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ هَاذَا الْقُرْءَانَ وَ إِن كُنتَ مِن قَبْلِهِ لَمِنَ الْغَافِلِينَ(3)
إِذْ قَالَ يُوسُفُ لِأَبِيهِ يَأَبَتِ إِنىِّ رَأَيْتُ أَحَدَ عَشَرَ كَوْكَبًا وَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ رَأَيْتهُُمْ لىِ سَاجِدِينَ(4)
حضرت امام زين العابدين عليه السّلام فرمود اول بلائى كه خداوند بر يعقوب و آل او نازل فرمود حسد برادران يوسف بود بيوسف در وقتى كه از خواب او اطلاع حاصل نمودند يعقوب رقت زيادى بيوسف كرد و ترسيد كه مبادا بلاى موعود از طرف خداوند متوجه يوسف بتنهائى شود و روى اين فكر محبت شديدى در دل خود نسبت بفرزند دلبند خويش احساس كرد و همينكه برادران مشاهده كردند كه پدر در باره يوسف مهربانى و عطوفت بسيار مينمايد بلاى حسد ايشانرا تحريك نموده با خود گفتند براى آنكه محبت پدر را از يوسف سلب نموده تا ما را هم مشمول عواطف پدرانه خود كند خوبست يوسف را كشته و از ميان برداريم و پس از آن توبه كنيم همين مقدمه شد كه قضاى خداوند در باره يعقوب و يوسف نافذ گردد و آنها نتوانند بلا را از خود دور كنند.
در ذم حسد ابن بابويه از پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم روايت كرده فرمود اى مردم به پرهيزيد از حسد همانا حسد حسنات اعمال شما را از بين ببرد و نابود گرداند چنانچه آتش هيزم را نابود كند و شخص حسود از رحمت خداوند دور باشد و حسد برنده كافر است چه او راضى بمقدرات خدا نيست حسود زندگانى كند و بميرد در حاليكه محزون باشد و نزد پروردگار خوار و ذليل است و فرمود براى نعمتهاى خداوند دشمنانى است عرض كردند حضورش اى رسول خدا آنها چه اشخاصى هستند؟ فرمود كسانى ميباشند كه حسد ميبرند بر مردمانيكه خداوند از فضل و رحمت خود نعمتهائى بآنها عطا فرموده و فرمود هر كس حسد برد بعلى عليه السّلام بر من حسد برده و هر آنكه بر من حسد ببرد داخل جهنم بشود.
و علامت حسود دو چيز است در حضور شخص او را مدح و ثناء گويد و چون غايب و دور گردد غيبت و بدگوئى كند از او و حسود بوى بهشت بمشامش نرسد و در قيامت آمرزيده نشود.
حضرت موسى هنگاميكه بطور سينا رفت در اثناء راه بشيطان برخورد عصاى خود را بلند كرد تا او را بزند گفت اى موسى من از عصاى تو نميترسم من از دلى ميترسم كه در او صفا باشد موسى فرمود علامت صفا چيست؟ شيطان گفت سه چيز است يكى ترك حسد ديگرى حفظ بدن از معاصى پروردگار سوم منتظر بودن قيامت و حشر سپس گفت اى موسى چهار چيز را بتو سفارش ميكنم از حسد دورى بجو چه قابيل هابيل را كشت براى خاطر حسد و كافر شد دوم از كبر و غرور اجتناب كن من از قرب الهى دور شدم براى تكبر و غرور سوم هرگز با زن اجنبى خلوت نكن زيرا من سوم شما باشم خواست چهارمى را بيان كند فرشته نازل شد گفت اى موسى حرف تمام شد گوش بچهارمى آن نده.