وقایع شب ششم و هفتم محرم
۶ محرم
در شب ششم جناب حبيب بن مظاهر اسدي با اذن امام حسين (علیه السلام) براي آوردن ياور و کمک ، به قبيله بني اسد رفت. اسديان پذيرفتند و حرکت کردند، ولي جاسوسان به عمر سعد خبر دادند و او عده اي را فرستاد تا مانع آنها شوند.
درگيري رخ داد که در اين ميان جمعي از بني اسد شهيد و زخمي و بقيه ناگزير به فرار شدند و حبيب به خدمت حضرت آمد وجريان را عرض کرد. همچنين در اين روز عمر سعد، شبث بن ربعي خبيث را همراه 3 هزار مرد سفاک با کوبيدن طبل و دهل کنار فرات فرستاد که اطراف آن را به محاصره درآوردند.
7 محرم
1- ملاقات امام حسين (علیه السلام) با ابن سعد
در شب هفتم ، امام حسين ( علیه السلام) با عمر سعد ملعون ملاقات و گفتگو کردند. خولي بن يزيد اصبحي چون عداوت شديدي با امام (علیه السلام) داشت ماجرا را به ابن زياد گزارش کرد.
«آنگاه آن حضرت رفت تا قصر بني مقاتل و بدانجا فرود آمد. خيمه اي برافراشته ديد. فرمود: اين خيمه از آن کيست ؟ گفتند: از عبيدالله بن حر جعفي است. فرمود: او را نزد من بخوانيد. چون فرستاده امام نزد او آمد، گفت: اينک حسين بن علي (علیه السلام) تو را مي خواند. گفت: انالله و انا اليه راجعون من از کوفه بيرون نيامدم مگر از ترس اين که حسين به کوفه آيد و من آنجا باشم.
سوگند به خدا که نمي خواهم او را ببينم يا او مرا ببيند. پس فرستاده نزد حسين بازگشت و سخن او بگفت. امام خود برخاست و نزد او رفت و سلام کرد و بنشست و او را به ياري خود خواند و عبيدالله همان گفتار نخستين را تکرار کرد و از آن دعوت عذر خواست.
حسين (علیه السلام) فرمود: اکنون که ياري ما نمي کني با ما مقاتله مکن که هر کس بانگ و فرياد ما را بشنود و ياري ما نکند البته هلاک شود... و هم حکايت شده است که عبيدالله پس از واقعه کربلا همواره دست ها از اسف به يکديگر مي زد و مي گفت: پشيمانم از اين که ياري او نکردم. هرکس درستکار نباشد پشيمان گردد.» (نفس المهموم حاج شيخ عباس قمي)
بي اعتنايي و بالاتر از آن عافيت طلبي و فرصت سوزي ، متاعي خوش آب و رنگ و فريبکار و ميوه اي خوش خوراک و بدگزار است که روزگار صاحب اين صفت را دير يا زود ادب خواهد کرد.
تصميمات درست و بموقع ما براي استفاده از فرصت هاي پيش آمده سرنوشت سازند و اگر آن زمان که موقعيت ياري و همراهي اباعبدالله (علیه السلام) طناب هاي خيمه عبيدالله جعفي را تکان مي داد، او نيز تکاني به خود مي داد و محافظه کاري پيش نمي گرفت ، پشيماني و تاسف از دست دادن اين فرصت تا آخر عمر وبالش نبود.